X
تبلیغات
وبلا گ آموزش زبان انگلیسی - قرون وسطی و دوران طلایی (1485 - 1660)

وبلا گ آموزش زبان انگلیسی

قرون وسطی و دوران طلایی (1485 - 1660)

دسته:قرون وسطی و دوران طلایی (1485 - 1660)

قرون وسطی و دوران طلایی

 

قرون وسطی و دوران طلایی (1660 – 1485)

مهمترین عامل های جهش بزرگ در ادبیات انگلیسی میانه و ظهور دوران طلایی ادبیات انگلیسی را می توان در چند مورد زیر خلاصه نمود:

1)    ورود صنعت چاپ به بریتانیا توسط ویلیام کاگستون در سال 1476

2)    رشد طبقه ی متوسط و گسترش آموزش و پرورش در میان غیر روحانیان

3)    اقتدار سیاسی دولت مرکزی و توجه به فرهنگ در خانواده های سلطنتی تودور (Tudor) و استوارت (Stuart)

 

با این همه، ادبیات دوران طلایی در 20 سال پایانی قرن شانزدهم (در دوران ملکه الیزابت اول) به شکوفایی کامل رسید؛ پیش از آن، اختلاف نظر مذهبی میان کلیسای کاتولیک روم و کلیسای بریتانیا سرعت رشد ادبیات را کاهش می داد. «اومانیسم» به معنای جنبش سکولار و غیر مذهبی اروپا که شناخت و ارج نهادن به آثار باستانی و غیر مسیحی (یونان و روم باستان) را دربر می گرفت نیز در همین دوران ملکه الیزابت اول در بریتانیا گسترش یافت. {این اومانیسم با اومانیسم در آموزش اشتباه نشود}

 

یکی از اثرهای ماندگار و بزرگ ادبیات انگلیسی در این دوره، «آرمانشهر»، اثر سر توماس مور (Utopia, Sir Thomas More) است. در این داستان، مسافری خیالی بنام رافائل هیتلودی (Raphael Hythloday) سازمان و نظام سیاسی جزیره ای بنام آرمانشهر (یا ناکجاآباد) را توصیف می کند. هیتلودی در زبان یونانی به معنای یاوه گو و اشاعه کننده ی پرت و پلا است. توماس مور در این کتاب، جامعه ی ستیزه جوی مسیحی را با جامعه ی سازمان یافته و قانون مند آرمانشهر داستان خود زیرکانه مقایسه می کند. «احترام به ادیان و مذاهب» و «عدم وجود مالکیت خصوصی و سرمایه داری» دو ویژگی آرمانشهر سرتوماس مور است. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که کارل مارکس در پردازش نظریه ی کمونیسم از این کتاب نیز الهام گرفته است. با این وجود نگارنده احتمال می دهد کتاب آرمانشهر بیشتر به باور نویسنده ی آن مبنی بر لزوم جدایی دین از حکومت (احترام به همه ی ادیان) و گرفتن قدرت بیش از حد از روحانیون مسیحی (مالکیت خصوصی) دارد؛ چراکه:

الف) سر توماس مور را در تاریخ بعنوان فردی کاتولیک، مذهبی، و پارسا معرفی کرده اند.

ب)  سر توماس مور، خود فردی ثروتمند، وکیل، و سیاستمدار بود.

 

شعر رنسانس

در نیمه نخست قرن 16، به استثنای یک مورد، پدیده ی چشمگیری در شعر انگلیسی دیده نمی شود. آن یک مورد هم John Skelton است که ترکیبی از عناصر ادبیات قرون وسطی و رنسانس در شعر او دیده می شود. اما دو شاعر بزرگ ادبیات انگلیسی، سر فیلیپ سیدنی (Sir Philip Sidney) و ادموند اسپنسر (Edmund Spenser) در اواخر همین قرن، تاثیری شگرف بر ادبیات این زبان گذاشتند.

 

فیلیپ سیدنیSir Philip Sidney

سیدنی در آکسفور تحصیل کرد و سپس وارد سیاست شد. او بعنوان عضوی از گروه مذاکره کننده برای ازدواج ملکه الیزابت با «دوک د آلن کون» از سوی سفارت بریتانیا به پاریس رفت. پس از آن نیز چندین سال را در سفر به کشورهای آلمان، ایتالیا، لهستان، و اتریش گذراند و با اندیشمندان سرشناس زمان خود دیدار کرد. در بازگشت، اختلاف هایی میان او و تعدادی از دولتمردان ایجاد شد و این اختلاف زمانی بالا گرفت که سیدنی در نامه ای به ملکه از سیاست خارجی و ازدواج فرانسوی انتقاد شدید کرد (!!) پس از نوشتن این نامه و شاید به دستور خود پادشاه او بازنشست و از دربار خارج شد.     

استروفل و استلا (Astrophel and Stella) معروفترین شعر بلند این شاعر اواخر قرن شانزدهم است. در این سرود بلند، سیندی عشق آرمانی خود به پنلوپه دِورو (Penelope Devereux)، دختر والتر دورو (نخستین اِرل در اسکس) را بیان می کند. او یک زن آرمانی را در گوهر معشوق خود می بیند و آنرا تفسیر و تحسین می کند. استروفل و استلا از نظر «وزن»، «آرایش قافیه»، و حتی از نظر «معنایی» نقطه ی عطفی در شعر انگلیسی زمان خود است. هر غزل از مجموعه ی غزل های (سانت های) این شعر بلند، حال و هوای احساسی ویژه ی خود را دارد (همچون شعرهای الگوی ایتالیایی فیلیپ سیندی: پترارک). آرمانی کردن عشق را منتقدان به تاثیر اندیشه های افلاطون بر شاعر نسبت داده اند. برای خواندن متن کامل و انگلیسی استروفل و استلا روی نام آبی آن تیک بزنید.

«The Countess of Pembroke’s Arcadia» را برخی بلندپروازانه ترین شعر سیندی خوانده اند. این شعر آشکارا زیر تاثیر ادبیات یونانی نوشته شده است، زندگی بسیار آرمانی (و نه الزاما واقعی) چوپانی و شبانی را نمایش می دهد و در آن داستان هایی از «نیزه بازی» و «خیانت سیاسی» گرفته تا «آدم ربایی» و «تجاوز جنسی» وجود دارد. ادیبان و شاعران بسیاری از داستان های این مجموعه وام گرفته اند که از آن جمله می توان به ویلیام شکسپیر و بهره گیری او از این شعر در گلاستر (داستانی فرعی از حکایت «لیر شاه») اشاره کرد.

پیوند به بیرون برای خواندن 2 شعر از فیلیپ سیدنی:

Astrophel and Stella

The Countess of Pembroke’s Arcadia

 

 ادموند اسپنسر

اسپنسر، شاعر دوران ملکه الیزابت اول، در لندن تحصیل کرد اما سپس همراه با نیروهای ارتش بریتانیا برای اشغال مجدد ایرلند به آن کشور رفت. او در جریان قیام گروهی از ایرلندیان که به «شورشیان دیسموند» معروف بودند همراه با ارتش بریتانیا جنگید. پس از شکست شورشیان، بخشی از زمین های مصادره شده ی آنان به ادموند اسپنسر داده شد. با این همه و با وجودی که او انتظار داشت با استفاده از توان شاعری اش بتواند موقعیتی در دربار کسب کند، بدلیل مخالفت های آشکار با «لرد برگلی» (مشاور ارشد ملکه) هرگز مورد توجه دولت بریتانیا قرار نگرفت و تنها چیزی که بدست آورد، حقوق بازنشستگی از سال 1591 بود. او در میان همسایگان خود (ایرلندی ها) هم شخصیتی نامحبوب بود؛ چراکه در واقع در زمین های غصبی ایشان زندگی می کرد. او در سال های آغازین دهه ی 1590 در یادداشتی بنام «نگاهی به ایرلند امروز» می نویسد آرامش هرگز به ایرلند باز نمی گردد، مگر آنکه زبان و سنت های بومی آن، حتی شده با زور و خشونت، نابود شود. او همچنین قائل به شیوه ی «زمین سوخته» برای ضربه زدن به دشمن بود!

پیوند به بیرون برای خواندن 3 شعر از ادموند اسپنسر:

The Shepheardes Calender

The Faerie Queeene

 Epithalamion

 شعر سیدنی و اسپنسر پرزرق و برق و سرشار از تصنعات ادبی بود که البته این از ویژگی های بیان شعری در دوران ادبی الیزابت اول بشمار می رود. اما در پایان قرن 16 و آغاز قرن 17 دو رویکرد ادبی تازه پا به عرضه ظهور نهاد:

  • شعر متافیزیک که بیشتر با John Donne شناخته می شود. بسیاری «جرج هربرت» و ترانه های مذهبی او را متاثر از مکتب «جان دان» می دانند.  Henry Vaughan (پیروی هربرت) و Richard Crashaw از دیگران شاعران متافیزیکی این دوره اند. «Andrew Marvel» هم شعرهایی به این سیاق سروده، اما او زیر تاثیر مکتب های دیگر هم بوده است.
  •  رویکردی که در واقع واکنش به شعر پرآزین و پرشاخ و برگ مکتب اسپنسر از یک سو و شعر پیچیده و «ژیمناستیک کلامی» متافیزیک از سوی دیگر بود. بزرگترین شاعر این سبک، «بن جانسون» بود که روش ساده و بی آلایش او روی Robert Herrick و «شاعران کاوالیِر» تاثیرگذاشت و راه را برای دوران neoclassic هموار کرد.

آخرین شاعر بزرگ دوره رنسانس John Milton بود. او آموزش کلاسیک دانشگاهی داشت و از نیم قرن تجربه سبک های گوناگون ادبی پیش از خود نیز بهره گرفته بود. شعرهای حماسی جان میلتون را بهتر، بالیده تر و نیز ساده تر از کارهای حماسی ادموند اسپنسر می دانند. البته میلتون فردی مذهبی بود و بجای استفاده از اسطوره ها و شوالیه های شعر اسپنسر (مثل The Faerie Queene) بیشتر از متن سنت های مسیحی و انجیل استفاده می کرد. کار های معروف او عبارتند از: بهشت گمشده، Paradise Lost (1667)، Lycidas (1637)، Paradise Regained (1671).

 

داستان نویسی رنسانس

در دوران پیش از رنسانس، نمایش نامه در محدوده ی کلیسا و پیرامون موضوع هایی با آموزه های دینی اجرا می شد؛ موضوع هایی چون: «روبرو شدن زنان با فرشته در کنار آرامگاه عیسی و اعلان فرشتگان مبنی بر زنده شدن دوباره عیسی». اندک اندک جنبه ی مذهبی کار رنگ باخت و کل داستان مسیحیت بصورت یک اثر هنری و برای مخاطبان غیرمذهبی درآمد. ادبیات رنسانس از چنین بستری و در مرحله ای از گذار شکل گرفت. مرحله ی گذار را می توان دوران پایانی قرون وسطی تا سال 1580 دانست. از این سال، نمایش نامه های بسیاری با موضوع های کمدی و تراژدی در تاتر های لندن اجرا شد. تا اینکه در سال 1642 تاترهای لندن توسط پارلمان که در اختیار پاکدینان (پیوریتن ها) بود تعطیل شد. پاکدینان (پیوریتن ها) گروهی از پروتستان ها بودند که به فرمانبرداری کامل مذهبی و ساده کردن آیین های پرستش اعتقاد داشتند. بيشتر ادبیات غیر رومانتیک دوره ی رونسانس، از جمله نمایش های لندن، در غالب منظوم، پیچیده، و زیر تاثیر ادبیات کلاسیک بود؛ با این حال، یک ویژگی این ادبیات را از نوع کلاسیک یونانی و رومی جدا می کرد؛ و آن پر زرق و برق و احساس برانگیز بودن نمایش های رونسانس بود. «توماس کاید» (Thomas Kyd) با اثر «تراژدی اسپانیایی» یکی از آغازگران این راه بود. بکارگیری موقعیت های ملودرام و ترسناک توسط او بعدها مورد استفاده ی نویسندگانی چون شکسپیر نیز قرار گرفت {برای مثال در Titus Andronicus}. گفته می شود شکسپیر در نوشتن «هملت» هم از یکی از کارهای کاید که اکنون مفقود شده الهام گرفته است. کاید دوست صمیمی «کریستوفر مارلو» بود. هر دوی این ادیبان متهم به ارتداد و کفر شدند. توماس کاید به همین اتهام مدت کوتاهی به زندان افتاد و یکسال پس از آزادی در اوج فقر و سرافکندگی درگذشت.  

کریستوفر مارلو به نوشتن «رویدادنامه» در قالب «نمایشنامه» و درباره ی رفتار مرگبار پادشاهان و فرمانروایان روی آورد. در زیر پیوند دو رویدادنامه ی او را مشاهده می کنید:

 

ویلیام شکسپیرRomeo and Juliet

 تراژدی و کمدی در دوران الیزابت (Elizabethan Period) با ظهور شکسپیر به اوج خود رسید. شاید بتوان تفاوت شکسپیر از دیگر ادیبان هم عصر خود را اینگونه بیان کرد:

  1. طرح های داستانی  (plot) پیچیده تر و نیز قدرت برتر در سبک و شیوه نگارش
  2. توجه به شخصیت های داستان و نقش دهی ادبی بهتر به آنها
  3. توجه و نگاه متفاوت به سرنوشت انسان ها

برخی از معروف ترین نمایشنامه های شکسپیر عبارتند از:

  1. Romeo and Juliet (؟1595): داستانی تراژدی از عشق دختر و پسری بنام های ژولیت و رومیو که خانواده هایشان دشمنان یکدیگرند. رومئو و ژولیت مخفیانه ازدواج می کنند، اما نمی توانند با یکدیگر زندگی کنند. در پایان، نزاع خانوادگی و عشق آتشین خود آنها به تراژدی می انجامد. رومیو با شنیدن خبر مرگ ژولیت (که درست نبود) خودکشی می کند و ژولیت با دیدن جنازه رومیو خود را می کشد. صحنه ای که ژولیت بر بالکون خانه با خود از عشقش به رومیو می گوید و رومیو که مخفیانه به باغ آنها آمده صدای او را می شنود، یکی از کلاسیک ترین صحنه های عشقی در تئاتر است.
  2. As You Like It (؟1599) داستانی کمدی در جنگل Arden که به ماجراها و ازدواج دو زوج (Rosalind و Orlando) و (Celia و Oliver) می پردازد. روزالیند و سیلیا با لباس و آرایش مردانه از کاخ به جنگل گریخته اند. در این داستان، برخلاف کلیشه های آن زمان، زندگی روستایی معصومانه و آرمانی نیست؛ بعلاوه افراد هم همیشه آن چیزی نیستند که در ظاهر نشان می دهند. با این همه برای روزالیند و سیلیا این امکان فراهم می شود که عشق خود را بیابند و به تعبیر و تشبیه شکسپیر «چون زوج هایی به کشتی نوح» وارد شوند.
  3. Twelfth Night (؟1600): داستانی کمدی و پیچیده درباره زنی جوان بنام Viola که لباس پسرانه می پوشد تا بعنوان خدمتکار برای Duke Orsino کار کند. در نهایت او با دوک ازدواج می کند و برادرش را هم که گمان می کرد مرده، می یابد. این اثر را ماندگارترین کمدی رومانتیک شکسپیر می دانند.
  4. Hamlet (؟1601): داستانی تراژدی؛ هملت شاهزاده دانمارک است و شکسپیر داستان خود را با پرورش روایت فرانسوی این داستان از «فرانسوا بِلفور» (قرن 16) خلق کرده است. هملت مردی جوان، جدی، و ناخشنود است و از قدرت تصمیم گیری بالایی برخوردار نیست. عموی هملت در گذشته با دادن سم پدر او را کشته و خود به تخت پادشاهی و حضانت هملت رسیده بود. شاهزاده دانمارک اینک می خواست انتقام پدر خود را بگیرد. داستان با کشته شدن هملت، مادرش، و عمویش به پایان می رسد و یک شاهزاده نروژی مدعی سلطنت در دانمارک می شود. هملت را در زمره جاودانه ترین کارهای شکسپیر می دانند. عبارت معروف «بودن یا نبودن، مسئله این است» در این نمایشنامه بکار رفته.
  5. Othello (؟1604): تراژدی؛ اوتلو ژنرال «ارتش وِنیز» و مردی بسیار غیرتی است. «یاگو»، ستوان و دوست اوتلو برای اینکه او را تخریب کند به او می باوراند که همسرش «دِزدِمونا» با مرد دیگری رابطه جنسی دارد؛ درحالیکه چنین نیست. در پایان، اوتلو همسر خود را به قتل می رساند. ژنرال زمانی که متوجه اشتباه خود می شود دست به خودکشی می زند.
  6. King Lear (؟1605): تراژدی؛ در روزگاران کهن، پادشاهی بنام «لیرشاه» تصمیم می گیرد قلمروی خود را میان دخترانش تقسیم کند. او معیار تقسیم را بر این قرار می دهد که هر دختر چه میزان به او ابراز علاقه کند. Goneril و Regan در ظاهر به پدر ابراز عشق بسیار می کنند و لیرشاه، پادشاهی اش را بطور مساوی میان شان تقسیم می کند؛ دختر سوم (Cordelia) که واقعا پدرش را دوست داشت می گوید که مهر او به پدر نه بیشتر و نه کمتر از آن چیزی است که باید باشد. در نتیجه به او چیزی نمی رسد. داستان با یک سری رویدادهای ناگوار، از جمله مرگ لیرشاه و سه دختر وی به پایان می رسد.
  7. Macbeth (؟1606): تراژدی؛ سه زن جادوگر به مکبث می گویند که وی به پادشاهی اسکاتلند خواهد رسید. وی بدین منظور و به پیشنهاد همسرش، Duncan (پادشاه اسکاتلند که برای دیدار به قصر او آمده بود) را می کشد. گرچه مکبث از این کرده خود پشیمان می شود، اما برای حفظ قدرت ناچار به قتل انسان های دیگری نیز می شود. در این داستان، همسر مکبث هم دچار عذاب وجدان شده و خوابپیمایی می کند.در نهایت فردی بنام  Macduff مکبث را به قتل می رساند.
  8. The Tempest (؟1611): داستانی دراماتیک و رومانتیک و معروف ترین اثر tragicomedy از شکسپیر؛ پراسپرو (دوکِ میلان) بوسیله برادرش به جزیره ای دوردست تبعید می شود و در آنجا همراه با دخترش Miranda زندگی می کند. اما Prospero موفق می شود به کمک قدرت جادویی اش و با افزودن به عشق میان دخترش و پسر پادشاه ناپل قدرت را از برادرش بازستاند.  کمک کننده جادویی پراسپرو (Ariel) و Slave Caliban از دیگر شخصیت های این داستان اند. در پایان، پراسپرو قدرت جادویی اش را رها می کند. در مورد این بخش پایانی داستان تفسیرهای زیادی وجود دارد. برخی منتقدان می گویند این دست کشیدن از قدرت جادویی، نوعی پذیرش مسوولیت هایی است که حکومت به همراه دارد. برخی نیز گفته اند که این خداحافظی نمادین شکسپیر با صحنه تئاتر است (درحالیکه امروز می دانیم این آخرین نمایشنامه شکسپیر نبوده است).

 

بعضی از تراژدی های شکسپیر از نظر سبک و احساس در کارهای «جان وبستر» (نظیر شیطان سفید و دوشِس مالفی) تقلید شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 19:59  توسط نوراله میرچناری  |