وبلا گ آموزش زبان انگلیسی

منابع کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی

 
همه چيز درباره تافل

تافل يک آزمون جـامع زبان انگليسي است که بـراي ورود به بيش از 4400 کالج و دانشگاه در ايالات متحده و کانادا، و ديـگر بخشهـاي جهان، مورد نيـاز مي‌باشد. همچنيـن خارجياني که داراي مشاغل حرفه‌اي مي‌باشند، بـراي ادامه فعاليتهاي حرفه‌ايشان در آمريکا و کانادا مرتباً به يک رتبه تافل نياز دارند.

تافل کتبي و کامپيوتري

از سال 1968 تا 1998، آزمون تافل فقط به صورت کتبي برگزار مي‌شد. شرکت کنندگان پاسخ‌هايشان را روي يک برگه با مداد علامت مي‌زدند. در سال 1998 ETC كه آزمون تافل را تهيه مي‌کند و Sylvan Learning Systems که برگزاري نسخه کامپيوتري تافل را بر عهده دارد، براي اولين بار اين آزمون را به صورت کامپيوتري عرضه کردند.

علاوه بر اين دو نسخه (کتبي و کامپيوتري)، قرار است يک آزمون کاملاً جديد نيز در آينده نزديک ارائه شود. اين آزمون جديد تفاوتهاي زيادي با دو نسخه موجود خواهد داشت. از آن جمله مي‌توان به اضافه شدن بخش «Speaking» اشاره كرد. از آنجايي که اين بخش تاکنون در تافل مورد سنجش قرار نگرفته است، مي‌توانيم انتظار تغييرات بزرگي را در ساختار اين آزمون داشته باشيم.

آزمون کتبي تافل (PBT)

تافل کتبي يک آزمون زمانبندي شده است که از سه بخش اصلي تشکيل شده است:

1- بخش شنيداري

50 پرسش

35 دقيقه

2- بخش ساختار و نگارش

40 پرسش

25 دقيقه

3- درک مطلب

50 پرسش

55 دقيقه

بخش شنيداري. اين بخش از تافل توانايي شما را در درک مکالمه‌هاي انگليسي آمريکايي مورد سنجش قرار مي‌دهد. اين بخش خود به سه قسمت تقسيم مي‌شود. قسمت اول اين بخش (Part A) شامل مکالمه‌هايي کوتاه مي‌باشد که بين دو نفر صورت مي‌گيرد و پس از پايان هر مکالمه پرسشي مبني بر اينکه چه چيزي بين اين دو نفر رد و بدل شده است و يا پرسشي در مورد زمان يا مکان اين مکالمه، مطرح مي‌شود.

در قسمت دوم (Part B) مکالمه‌هاي گسترده‌تري بين دو يا چند نفر انجام مي‌شود و قسمت سوم (Part C) نيز دربرگيرنده نطق‌ها و سخنراني‌هايي است که بيشتر حول و حوش موضوعات دانشگاهي و آکادميک مي‌باشد.

بخش ساختار و نگارش. اين بخش دو دسته از سؤالات را در بر مي‌گيرد و هر دو دسته براي سنجش توانايي شما در تشخيص گرامر و ساختار صحيح در يک متن طراحي شده‌اند. در دسته اول سؤالات (ساختار يا Structure) شما بايد ساختار صحيح و ترتيب لغات را تشخيص دهيد. اين دسته از سؤالات از يک جمله با يک يا چند جاي خالي تشکيل شده است و شما بايد گزينه‌اي را که به بهترين نحو جمله را تکميل مي‌کند، انتخاب کنيد. در دسته دوم سؤالات (نگارش يا Written Expression) هم شما با جملات کاملي روبرو مي‌شويد که زير چهار تا از کلمات آنها خط کشيده شده است و شما بايد کلمه يا عبارت نادرست را شناسايي کنيد.

درک مطلب. مهارت کافي در درک متون انگليسي و نيز دايره لغات خوب، کليد موفقيت در همه بخشهاي تافل محسوب مي‌شود، اما در اين بخش اين مهارتها بطور خاص مورد ارزيابي قرار مي‌گيرند. اين بخش از آزمون تافل معمولاً شامل پنج متن در زمينه‌هاي علمي و دانشگاهي مي‌باشد و به دنبال هر متن 10 پرسش مطرح مي‌شود. همه اطلاعاتي که براي پاسخ به پرسشها نياز داريد در داخل متنها گنجانده شده است و شما نياز به پيش‌زمينه علمي خاصي نداريد.

آزمون کامپيوتري تافل (CBT)

نسخه کامپيوتري آزمون تافل از بخشهاي زير تشکيل شده است:

1- بخش شنيداري

50-30 پرسش

60-40 دقيقه

2- ساختار

25-20 پرسش

20-15 دقيقه

3- درک مطلب

60-44 پرسش

90-70 دقيقه

4- بخش نوشتاري

1 انشاء

30 دقيقه

بخش شنيداري. بر خلاف آزمون کتبي، شما براي شنيدن از گوشي (headphone) استفاده مي‌کنيد. همچنيـن در آزمـون کامپيوتري علاوه بر صـدايي که مي‌شنويد، يک تصويــر هم به نمـايش در مي‌آيد. به همراه هر پرسش گزينه‌هايي در صفحه نمايش داده مي‌شوند که بجاي
 حروف (C) ،(B) ،(A) و (D)، کنار هر گزينه يک بيضي [] ديده مي‌شود و شما بايد روي پاسخ(هاي) صحيح کليک کنيد.

در آزمون کامپيوتري تافل گاهي بيش از يک پاسخ صحيح وجود دارد. در چنين حالتي به شما گفته مي‌شود که چند پاسخ صحيح را بايد انتخاب کنيد.

اين بخش به دو قسمت تقسيم مي‌شود. قسمت اول شامل مکالمات کوتاهي است که البته کمي از تافل کتبي طولاني‌تر است. در قسمت دوم هم شما با مکالمه‌ها و سخنرانيهاي طولاني‌تري روبرو مي‌شويد.

ساختار. اين بخش آزمون تافل کامپيوتري، درست مانند تافل کتبي است، با اين تفاوت که شما بجاي علامت زدن با مداد روي کاغذ، با ماوس روي گزينه صحيح کليک مي‌کنيد.

درک مطلب. در اين بخش شما ابتدا متني را مي‌خوانيد که معمولاً طولاني‌تر از آن است که همه آن در يک صفحه نمايش ديده شود. بنابراين شما مجبور خواهيد بود از «نوار مرور» براي ديدن (يا مرور) بقيه متن استفاده کنيد (تا زمانيکه «مرور» متن را تمام نکرده باشيد، کامپيوتر پرسشها را در اختيار شما نمي‌گذارد). در اين مرحله بايد روي گزينه Proceed کليک کنيد. حال شما متن را در سمت چپ و پرسش را در سمت راست صفحه نمايش خواهيد ديد. در اين مرحله شما مي‌توانيد با کليک روي گزينه Prev به پرسش قبلي برگرديد.

بخش نوشتاري. اين بخش جدا از رتبه کلي شما گزارش مي‌شود. بخش نوشتاري در حال حاضر در آزمون کامپيوتري تافل گنجانده شده است. اين انشاء را هم مي‌توان با قلم روي يک پاسخ‌نامه نوشت و هم مي‌توان مستقيماً در کامپيوتر تايپ نمود. در اين حالت مي‌توانيد از گزينه‌هايي مثل delete، paste، cut و... استفاده کنيد.

 منابع ازمون کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی

 ۱. meaning based translation – Larsen
2. اصول و روش ترجمه زبان انگلیسی    دکتر کاظم لطفی پور ساعی
۳. a text book of translation – P. Newmark

۴.A vocabulary workbook for ESL students

۵. واژه شناسی- پیام نور – دکتر تجویدی
6. کاربرد اصتلاحات و تعبیرات- غفار تجلی انتشارات سمت
7. ترجمه متون اقتصادی دکتر جعفر گوهری
8. ترجمه اسناد و مدارک دکتر اصلان زاده
9. ترجمه متون مطبوعاتی دانشگاه پیام نور
10. زبان تخصصی مترجمی زبان انگلیسی- مهرداد امیری- پوران پژوهش
11. زبان شناسی ترجمه
۱۲. کتاب Yule

 13. ترجمه متون سیاسی دانشگاه پیام نور
14. دستور زبان فارسی انوری-گیوی
15. جزوات درسی دکتر محمودی بختیاری انتشارات پوران پژوهش
16. گرامر انگلیسی
17. گرامر پایه در سطح کارشناسی زبان انگلیسی
۱۸. TOFEL CBT , Bruce Roger, Thomson
19. Essential Words for TOFEL
۲۰. NTC_ Cambridge, CBT (2004)

۲۱.Oxford Advanced dictionary
22. واژه های مترادف و کاربرد انها- دکتر نوروزی خیابانی- انتشارات دانشگاه علامه طباطبائی
23. گرامر انگلیسی- طبیبی-پوران پژوهش
24.theories of translation دکتر علی میر عمادی- سمت
25.مبانی و اصول روش ترجمه- دکتر فرحزاد- علامه طباطبا ئی
26. بررسی ترجمه متون اسلامی 1و2 دکتر اناری و دکتر الهی قمشه ای- سمت
27. بررسی مقابله ای ساخت فارسی و انگلیسی و تجزیه و تحلیل خطا ها- دکتر ضیائ حسینی نشر ویرا
28. لغات و درک مطلب پوران پژوهش- مهرداد امیری
 
 با آروزی موفقیت روز افزون برای همه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 16:47  توسط نوراله میرچناری  | 

Distributed Morphology:

Frequently Asked Questions List

Click on a subtopic or just begin scrolling down.
 
General | Categories | Structures | Meaning | Spell-Out | Allomorphy | Impoverishment | Morphological Merger | Clitics | Miscellaneous | Bibliography

General

  • What is Distributed Morphology?
  • How is DM different from other theories of the architecture of grammar?
  • What happened to the Lexicon?

    Categories

  • What are morphemes?
  • What are Vocabulary items?
  • What kinds of morphemes are there?
  • Does DM use conventional syntactic categories like Noun and Verb?

    Structures

  • How are the pieces of words put together?
  • How are the morphemes of an expression put together?
  • How are the phonological pieces of an expression put together?
  • Is there a syntactic terminal for every piece of a word?  Don't we have too many functional projections already?

    Meaning

  • What are idioms in DM?
  • What is the Encyclopedia?
  • If Vocabulary insertion does not occur until after syntax, and Vocabulary is not present at LF, how is the meaning of expressions determined?
  • How do theta-roles figure in DM?

    Spell-Out

  • How does Spell-Out work?
  • How does Spell-Out of f-morphemes work?
  • How does Spell-Out of l-morphemes work?
  • Which Vocabulary item wins if the features of two Vocabulary items competing for insertion into the same morpheme are not in a subset/superset relation?
  • What is Fission?

    Allomorphy

  • How is allomorphy obtained?
  • What criteria differentiate between Suppletion and Morphophonological Allomorphy?
  • If DM is 'piece-based' how is 'process' morphology handled?
  • What kind of language would be possible in a process-based morphology but impossible in DM?

    Impoverishment

  • What is Impoverishment?
  • What kinds of Impoverishment rules are there?
  • Does Impoverishment ever involve rules that change morphosyntactic feature values?

    Morphological Merger and Clitics

  • What is Morphological Merger?
  • How are clitics analyzed in DM?

    Miscellaneous

  • How do paradigms figure in the DM model?
  • What is Separationism?
  • Is there any difference between inflectional and derivational morphology in DM?
  • How can I find out more about DM?

  • What is Distributed Morphology?

    Distributed Morphology (DM) is a theory of the architecture of grammar first proposed in the early 1990s at MIT by Morris Halle, Alec Marantz and their students and colleagues including Eulalia Bonet, Rolf Noyer, Jim Harris, Heidi Harley, Andrea Calabrese, David Embick and others. The locus classicus for DM is Halle & Marantz 1993, 1994.  For further literature see How can I find out more about DM?

    How is DM different from other theories of the architecture of grammar?

    Although there are numerous hypotheses and directions in current DM research, three core properties define the theory: Late Insertion, Underspecification, and Syntactic Hierarchical Structure All the Way Down.

    Late Insertion refers to the hypothesis that the phonological expression of syntactic terminals is in all cases provided in the mapping to Phonological Form (PF).  In other words, syntactic categories are purely  abstract, having no phonological content.  Only after syntax are phonological expressions, called Vocabulary Items, inserted in a process called Spell-Out.

    Underspecification of Vocabulary items means that phonological expressions need not be fully specified for the syntactic positions where they can be inserted. Hence there is no need for the phonological pieces of a word to supply the morphosyntactic features of that word; rather Vocabulary items are in many instances default signals inserted where no more specific form is available.

    Syntactic Hierarchical Structure All the Way Down  entails that elements within syntax and within morphology enter into the same types of constituent structures (such as can be diagrammed through binary branching trees).  DM is piece-based in the sense that the elements of both syntax and of morphology are understood as discrete instead of as (the results of) morphophonological processes.


    What happened to the Lexicon?

    There is no Lexicon in DM in the sense familiar from generative grammar of the 1970s and 1980s. In other words DM unequivocally rejects the Lexicalist Hypothesis.  The jobs assigned to the Lexicon component in earlier theories are distributed through various other components.  For linguists committed to the Lexicalist Hypothesis, this aspect of DM may be the most difficult to understand or to accept, but it is nevertheless a central tenet of the theory.

    Because there is no Lexicon in DM, the term lexical item has no significance in the theory, nor can anything be said to 'happen in the Lexicon',  nor can anything be said to be 'lexical' or 'lexicalized.'   Because of the great many tasks which the Lexicon was supposed to perform, the terms 'lexical' and  'lexicalized' are in fact ambiguous (Aronoff 1994).

    Lexical(ized) = Idiomatized.   Because the Lexicon was supposed to be a storehouse for sound-meaning correspondences, if an expression is said to be 'lexicalized' the intended meaning may be that the expression is listed with a specialized meaning.  In DM such an expression is an idiom and requires an Encyclopedia entry.

    Lexical(ized) = Not constructed by Syntax.  The internal structure of expressions is not always a product of syntactic operations.  In DM structure can be produced both in syntax and after syntax in a component called Morphology (see How are the pieces of words put together?). Nevertheless, because of 'Syntactic Hierarchical Structure all the Way Down', operations within Morphology still manipulate what are essentially syntactic structural relations.

    Lexical(ized) = Not subject to exceptionless phonological processes, i.e. part of 'lexical' phonology in the theory of Lexical Phonology and Morphology (Kiparsky 1982 et seq.).
    In DM the distinction between two types of phonology -- 'lexical' and 'postlexical' -- is abandoned.  All phonology occurs in a single post-syntactic module.  While Lexical Phonology and Morphology produced many important insights, DM denies that these results require an architecture of grammar which divides phonology into a pre-syntactic and post-syntactic module. Rather, post-syntactic Phonology itself may have a complex internal structure (Halle & Vergnaud 1987).


    What are morphemes?

    In DM, the term morpheme properly refers to a syntactic (or morphological) terminal node and its content, not to the phonological expression of that terminal, which is provided as part of a Vocabulary item.  Morphemes are thus the atoms of morphosyntactic representation.  The content of a morpheme active in syntax consists of syntactico-semantic features drawn from a set made available by Universal Grammar.

    What are Vocabulary items?

    A Vocabulary item is, properly speaking, a relation between a phonological string or 'piece' and information about where that piece may be inserted.  Vocabulary items provide the set of phonological signals available in a language for the expression of abstract morphemes. The set of all Vocabulary Items is called the Vocabulary.
    Vocabulary item schema
           signal           <-->  context of insertion
    (phonological exponent)
     

    Example vocabulary items

         /i/  <-->  [___, +plural]     
    A Russian affix (Halle 1997)
         /n/  <-->  [___, +participant +speaker, plural]    
    A clitic in Barceloni Catalan (Harris 1997a)
         /y-/  <--> elsewhere
    An affix in the Ugaritic prefix conjugation (Noyer 1997)
         zero  <--> 2 plu
    A subpart of a clitic in Iberian Spanish (Harris 1994)
     
    Note that the phonological content of a Vocabulary item may any phonological string, including zero or 'null'. The featural content or context of insertion may be similarly devoid of information: in such cases  we speak of the default or elsewhere Vocabulary item.


    What kinds of morphemes are there?

    In early work in DM, Halle 1992 proposed a distinction between concrete morphemes, whose phonological expression was fixed, and abstract morphemes, whose phonological expression was delayed until after syntax.  Canonical DM however endorses Late Insertion of all phonological expression, so Halle's earlier concrete vs. abstract distinction has been modified in recent work.

    Harley & Noyer 1998 propose that morphemes are of two basic kinds: f-morphemes and l-morphemes, corresponding approximately to the conventional division between functional and lexical categories.

    F-morphemes are defined as morphemes for which there is no choice as to Vocabulary insertion.  In othe words, f-morphemes are those whose content suffices to determine a unique phonological expression.  The spell-out of an f-morpheme is said to be deterministic.

    In contrast, an l-morpheme is defined as one for which there is a choice in spell-out.  For example, in an l-morpheme corresponding to what would be pretheoretically called a 'noun' there might be inserted the pieces dog, cat, fish, mouse, table  etc.  Because the labels noun, verb, adjective etc. are by hypothesis not present in syntax, the widely adopted hypothesis that Prosodic Domain construction should be oblivious to such distinctions (Selkirk 1986, Chen 1987) follows automatically.


    Does DM use conventional syntactic categories like Noun and Verb?

    A related hypothesis (Marantz 1997a, Embick 1997, 1998a, 1998b, Harley & Noyer 1998, to appear) contends that the traditional terms for sentence elements, such as noun, verb, adjective have no universal significance and are essentially derivative from more basic morpheme types (see also Sapir 1921, ch. 5).  Marantz 1997a contends that the configurational definition of category labels is already implicit in Chomsky 1970, and that Chomsky's classic arguments in 'Remarks on Nominalization' do not in fact entail the Lexicalist Hypothesis as later interpreted.

    Specifically, the different 'parts of speech' can be defined as a single l-morpheme type, called  Root (Pesetsky 1995), in certain local relations with category-defining f-morphemes.  For example, a 'noun' or a 'nominalization' is a Root whose nearest c-commanding f-morpheme (or licenser) is a Determiner, a 'verb' is a Root whose nearest c-commanding f-morphemes are v, Aspect and Tense; without Tense such a Root is simply a 'participle'.

    Thus, the same Vocabulary item may appear in different morphological categories depending on the syntactic context that the item's l-morpheme (or Root) appears in.  For example, the Vocabulary item destroy appears as a 'noun' destruct-(ion) when its nearest licenser is a Determiner, but the same Vocabulary item appears as a 'participle' destroy-(ing) when its nearest licensers are Aspect and v; if Tense appears immediately above Aspect, then the 'participle' becomes a 'verb' such as destroy-(s).

    However, it is probably the case that many traditional parts of speech labels correspond to language-specific features present after syntax conditioning various morphological operations such as Impoverishment and Vocabulary Insertion.


    How are the pieces of words put together?

    This is  really two questions, depending on what is meant by a 'piece of a word.'  In DM any given expression acquires at least two structural descriptions during its derivation.  In a morphophonological description, an expression's phonological pieces (its Vocabulary items) and their constituent structure are displayed.  In a  morphosyntactic description, an expression's morphemes and their constituent structure are displayed.
    The expression cows:

    Morphosyntactic description:     [Root [+plural]]

    Morphophonological description: [kaw+ z]


    How are the morphemes of an expression put together?

    The morphosyntactic structure of an expression is generated by several mechanisms.  Syntax, including the operation of head-movement, plays a major role in constructing morphosyntactic structures, including 'word'-internal structure.  But in addition, DM employs several additional mechanisms.

     Dissociated Morphemes. First, morphemes such as 'passive' or 'case' (in some instances, see Marantz 1991) which, by hypothesis,  do not figure in syntax proper, can be inserted after syntax but before Spell-Out. These morphemes, which only indirectly reflect syntactic structures, are called Dissociated morphemes (Embick 1997).

    Second, the constituent structure of morphemes can be modified by Morphological Merger,which can effect relatively local morpheme displacements.


    How are the phonological pieces of an expression put together?

    Spell-Out inserts Vocabulary items (phonological pieces) into morphemes.  In the unmarked case, the relation between vocabulary items and morphemes is one-to-one, but several factors may disrupt this relation (Noyer 1997), including Fission of morphemes and local displacements of Vocabulary items by Morphological Merger.

    Is there a syntactic terminal for every piece of a word?  Don't we have too many functional projections already?

    In the early 1990s some linguists looked on with apprehension at the 'explosion' of INFL and the proposal of more and more new syntactic projections.  In DM, because dissociated morphemes can be inserted after Syntax, not every morpheme corresponds to a syntactic terminal.  Rather it remains as always an open question what the set of syntactic terminals is and how these relate to the morphophonological form of an utterance. In addition, Fission of morphemes during Spell-out in some cases allows multiple phonological pieces to correspond to single morphemes, further obscuring the morphosyntactic structure.  Nevertheless, these departures are considered marked options within a grammar, and therefore are assumed to require (substantial) positive evidence during acquisition.

    What are idioms in DM?

    The term idiom is used to refer to any expression (even a single word or subpart of a word) whose meaning is not wholly the predictable from its morphosyntactic structural description (Marantz 1995, 1997a).  F-morphemes are typically not idioms, but l-morphemes are always idioms.
    Some idioms

    cat                      (a fuzzy animal)
    (the) veil               (vows of a nun)
    (rain) cats and dogs     (a lot)
    (talk) turkey            (honest discourse)

    For an alternative, non-DM analysis of idioms, see Jackendoff 1997.

    What is the Encyclopedia?

    The Encyclopedia contains Encyclopedia entries; these relate Vocabulary items (sometimes in the context of other Vocabulary items) to meanings.  In other words, the Encyclopedia is the list of idioms in a language.

    If Vocabulary insertion does not occur until after syntax, and Vocabulary is not present at LF, how is the meaning of expressions determined?

    The meaning of an expression is interpreted from the entire derivation of that expression.  LF does not express or represent meaning; LF is merely a level of representation which exhibits certain meaning-related structural relations, such as quantifier scope.  See Marantz 1995.

    Do theta-roles figure in DM?

    Most work in DM does not recognize a set of discrete thematic roles.  Instead, following the insights of Hale & Keyser 1993, 1998, thematic roles are reduced to structural configurations.  For example, Harley 1995 proposes that Agent is the interpretation given to any argument projected into the specifier of Event Phrase (see alsoTravis 1994 on "Event Phrase", and Kratzer 1996 for related ideas). Theme is the interpretation given to any argument projected as a sister of Root.  Unlike Hale & Keyser 1993, however, DM does not differentiate between an 'l-syntax' occuring in the Lexicon and a regular 's-syntax.'  Both are simply one module, Syntax.  See also Marantz 1997a.

    How does Spell-Out work?

    Spell-Out, also called Vocabulary Insertion, works differently depending on what type of morpheme is being spelled out, f-morphemes or l-morphemes.  Regardless of the type of morpheme, however, Spell-Out is normally taken to involve the association of phonological pieces (Vocabulary items) with abstract morphemes.   Halle 1992 construes Spell-Out as the rewriting of a place-holder 'Q' in a morpheme as phonological material.  This operation is normally understood as cyclic, such that more deeply embedded morphemes are spell-out first. 

    How does Spell-Out of f-morphemes work?

    Early work in DM was focused primarily on the spell-out of f-morphemes. In such cases sets of Vocabulary items compete for insertion, subject to the Subset Principle (Halle 1997).
    Subset Principle.  'The phonological exponent of a Vocabulary item is inserted into a morpheme... if the item matches all or a subset of the grammatical features specified in the terminal morpheme.  Insertion does not take place if the Vocabulary item contains features not present in the morpheme.  Where several Vocabulary items meet the conditions for insertion, the item matching the greatest number of features specified in the terminal morpheme must be chosen.'
    Example (Sauerland 1995).

    Dutch strong adjectival desinences

           [-neuter] [+neuter]
    [-pl]     -e       zero
    [+pl]     -e       -e

    Vocabulary Items

    zero  <-->  [___, +neuter -plural] /  Adj + ____
    -e   <-->   Adj + ____
     

    In Dutch, after syntax, a dissociated morpheme is inserted as a right-adjunct of morphemes which are conventionally labeled 'adjectives.'  The Vocabulary items above compete for insertion into this morpheme.  In the specific environment of the neuter singular, zero is inserted.  In the remaining or elsewhere environment -e is inserted.  The insertion of zero in the specific  environment bleeds the insertion of -e  because, under normal circumstances, only a single Vocabulary Item may be inserted into a morpheme.  Note that the Vocabulary items above are not specially stipulated to be disjunctive except insofar as they compete for insertion at the same morpheme.

    How does Spell-Out of l-morphemes work?

    For l-morphemes there is a choice  regarding which Vocabulary item is inserted.  For example, a Root  morpheme in an appropriately local relation to a Determiner might be filled by cat, dog, house, table or any other Vocabulary item we would normally call a 'noun.'  Harley & Noyer 1998 propose that such Vocabulary items are not in competition, as are the Vocabulary items inserted into f-morphemes.  Rather, these Vocabulary items can be freely inserted at Spell-Out subject to conditions of licensing.   Licensers are typically f-morphemes in certain structural relations to the Root where the Vocabulary item is inserted.  'Nouns' are licensed by Determiner; different verb classes, such as unergatives, unaccusatives, and transitives, each are licensed by different structural configurations and relations to various higher eventuality projections.  See also Does DM use conventional syntactic categories like Noun and Verb?

    Which Vocabulary item wins if the features of two Vocabulary items competing for insertion into the same morpheme are not in a subset/superset relation?

    In some cases it would be possible to insert two (or more) Vocabulary items into the same morpheme, and the Subset Principle  does not determine the winner.  Two approaches have been proposed in DM for such cases.  Halle & Marantz 1993 suggest that such conflicts are resolved by extrinsic ordering: one Vocabulary item is simply stipulated as the winner.  Alternatively, Noyer 1997 proposes that such conflicts can always be resolved by appeal to a Universal Hierarchy of Features (cf. also Lumsden 1987, 1992, Zwicky 1977 and Silverstein 1976).  Specifically, the Vocabulary Item that uniquely has the highest feature in the hierarchy is inserted.
    Fragment of the Hierarchy of Features

    1 person > 2 person > dual > plural > other features

    See also Harley 1994.

    How is allomorphy obtained?

    DM recognizes two different types of allomorphy: suppletive and morphophonological.

     Suppletive allomorphy occurs where different Vocabulary items compete for insertion into an f-morpheme.   For example, Dutch nouns have (at least) two plural number suffixes, -en and -s.   The conditions for the choice are partly phonological and partly idiosyncratic.  Since -en and-s are not plausibly related phonologically, they must constitute two Vocabulary items in competition.

    Morphophonological allomorphy occurs where a single Vocabulary item has various phonologically similar underlying forms, but where the similarity is not such that Phonology can be directly responsible for the variation.  For example, destroy and destruct- represent stem allomorphs of a single Vocabulary item; the latter allomorph occurs in the nominalization context.  DM hypothesizes that in such cases there is a single basic allomorph, and the others are derived from it by a rule of Readjustment.   The Readjustment in this case replaces the Rime of the final syllable of destroy with -uct.


    What criteria differentiate between Suppletion and Morphophonological Allomorphy?

    Traditionally it is often thought that there is a gradient between suppletion and other types of more phonologically regular allomorphy, and that no reasonable grounds can be given for how to divide the two or if they should be divided at all.  Marantz 1997b has recently proposed that true suppletion occurs only for Vocabulary items in competition for f-morphemes, since competition occurs only for f-morphemes (How does Spell-Out of l-morphemes work?).  An immediate consequence is that undeniably suppletive pairs like go/went or bad/worse must actually represent the spelling of f-morphemes.  The class of f-morphemes is as a result considerably enriched, but since the class of f-morphemes is circumscribed by Universal Grammar, it is also predicted that true suppletion should be limited to universal syntactico-semantic categories. Moreover, given that some independent grounds might in this way divide suppletive from Readjustment-driven allomorphy, a theory of the range of possible Readjustment processes becomes more feasible.

    If DM is 'piece-based' how is 'process' morphology handled?

    DM is piece-based inasmuch as Vocabulary items are considered discrete collections of phonological material and not (the result of) phonological processes (as in Anderson 1992).  Nevertheless Readjustment can alter the shape of individual Vocabulary items in appropriate contexts.  Two factors thus distinguish DM from process-only theories of morphology.

    First, since Readjustment can affect only individual Vocabulary items and not strings of these, it is predicted that 'process' morphology is always a kind of allomorphy (see also Lieber 1981).  For example, Marantz 1992 shows that truncation applies to (Papago) O'odham verb stems to produce a separate stem allomorph; it does not affect more than one Vocabulary item at once.

    Second, since processes produce allomorphs but do not directly 'discharge' features, it is common for an allomorph to have several contexts of use.  For example, in Papago the truncated verb stem allomorph has several functions, including but not limited to its use in the perfective form, and the property of perfectivity is primarily expressed in another morpheme, namely an affix on the syntactic auxiliary.  It is therefore incorrect to directly equate truncation and the perfective; rather, truncation applies to verb stems which appear in the perfective.


    What kind of language would be possible in a process-based morphology but impossible in DM?

    Since process-morphology can in principle apply to any string, regardless of its morphological derivation, it is predicted that a language could mark the category Plural by deletion of a final syllable, regardless of whether that syllable consisted of one or several discrete phonological pieces.  Consider 'Martian' below:
    Singular and plural nouns in the pseudo-language 'Martian'
    singular    plural

    takata      taka      earthling
    takata-ri   takata    earthling-genitive
    laami       laa       antenna
    jankap      jan       flying saucer
    jankap-ri   janka     flying saucer-genitive
    zuuk        lorp      canal
    zuuk-ri     zuu       canal-genitive
    yuun-i      yuu       antenna waving
                            (cf. yuun 'wave antennas')
    merg-i      mer       canal digging
                            (cf. merg  'dig a canal')
    merg-i-ri   mergi     canal digging-genitive
     

    In 'Martian', nominalizations can be formed from nouns stems by addition of the suffix (-i) and genitives with the suffix (-ri).  Regardless of the derivation of a noun, the plural is always either a truncation of the last syllable of the singular, or suppletive (zuuk ~ lorp).  The truncated form never occurs anywhere else except in plurals.  Number marking has no other expression than truncation.

    The 'Martian' rule of plural formation is easy to express in a process-morphology: instead of adding an affix, one simply deletes the final syllable.  In DM however, this language could never be generated, because processes like 'delete the final syllable' could only be expressed as Readjustments which affect individual Vocabulary items.


    What is Morphological Merger?

    Morphological Merger, proposed first in Marantz 1984, was originally a principle of well-formedness between levels of representation in syntax.  In Marantz 1988:261 Merger was generalized as follows:
    Morphological Merger
    At any level of syntactic analysis (d-structure, s-structure, phonological structure), a relation between X and Y may be replaced by (expressed by) the affixation of the lexical head of X to the lexical head of Y.
    What Merger does is essentially 'trade' or 'exchange' a structural relation between two elements at one level of representation for a different structural relation at a subsequent level.

    Merger has different consequences depending upon the level of representation it occurs at.   Where Merger applies in syntax proper it is the equivalent of Head Movement, adjoining a zero-level projection to a governing zero-level projection (Baker 1988).   Syntactic Lowering may be a type of Merger as well, presumably occuring after syntax proper but before Vocabulary Insertion.  See Bobaljik 1994.

    The canonical use of Merger in Morphology is to express second-position effects.  Embick & Noyer (in progress) hypothesize that where Merger involves particular Vocabulary items (as opposed to morphemes), the items in question must be string-adjacent; such cases of Merger are called Local Dislocation.   Schematically Local Dislocation looks like this:

    Local Dislocation:
    X [Y ... ] --> [Y + X ...
    In Local Dislocation, a zero-level element trades its relation of adjacency to a following constituent with a relation of affixation to the linear head (peripheral zero-element) of that constituent.

    Local Dislocation has also received considerable attention outside of DM from researchers working in Autolexical Syntax (Sadock 1991).

    For example, Latin -que is a second-position clitic which adjoins to the left of the zero-level element to its right (* represents the relation of string adjacency; Q represents dissociated morphemes):

    [[A Q] [N-Q]]      [cl [[A-Q] [N-Q]]]               Mophological structure
    [[bon i] [puer i]] [-que [[bon ae] [puell ae]]]     Vocabulary insertion
    [[bon*i]*[puer*i]]*[-que* [[bon*ae]*[puell*ae]]]    Linearization
    [[bon*i]*[puer*i]]* [[[bon*ae] *que] * [puell*ae]]] Local dislocation

    good-nom.pl boy-nom.pl good-nom.pl-and girl-nom.pl

    'Good boys and good girls'

    By hypothesis, Prosodic Inversion (Halpern 1995) is a distinct species of Merger at the level of PF, and differs from Local Dislocation in that the affected elements are prosodic categories rather than morphological ones.

    For example, Schuetze 1994, expanding on Zec & Inkelas 1990, argues that the auxiliary clitic je in Serbo-Croatian is syntactically in C, but inverts with the following Phonological Word by Prosodic Inversion at PF (parentheses below denote Phonological Word boundaries):

    je [ [U ovoj sobi PP] klavir VP]     syntactic structure
    je (U ovoj)(sobi)(klavir)            parse into Phonological Words
    ((U ovoj)+je)(sobi)(klavir)          Prosodic Inversion
    In this AUX room piano

    'In this room is the piano'

    By hypothesis, the positioning of the clitic cannot be stated in terms of a (morpho)syntactic constituent, since U ovoj 'in this' does not form such a constituent. Izvorski & Embick 1995 specifically argue that syntactic explanations, including those involving remnant extraposition, cannot reasonably be held accountable for this pattern.

    However, it should be emphasized that the extent to which Local Dislocation and Prosodic Inversion are distinct devices in the mapping to PF remains controversial.


    What is Impoverishment?

    Impoverishment, first proposed in Bonet 1991, is an operation on the contents of morphemes prior to Spell-Out.  In early work in DM, Impoverishment simply involvedthe deletion of morphosyntactic features from morphemes in certain contexts.  When certain features are deleted, the insertion of Vocabulary items requiring those features for insertion cannot occur, and a less specified item will be inserted instead.  Halle & Marantz termed this the Retreat to the General Case.
    Example (Sauerland 1995).
    The adjectival sufixes in Norwegian.

    STRONG [-neuter] [+neuter]
    [-pl]     zero       t
    [+pl]      e         e

    WEAK   [-neuter] [+neuter]
    [-pl]      e         e
    [+pl]      e         e

    In Norwegian, there is a three-way distinction (t ~ e ~ zero)  in adjectival suffixes in a 'strong' syntactic position, but in the weak position one finds only -e.   By hypothesis, it is not accidental that the same affix -e appears in the weak context as is the elsewhere or less marked affix in the strong context.  Sauerland 1995 proposes the following set of Vocabulary items:
    /t/    <-->  [___, -pl +neut] / Adj + ____
    zero   <-->  [___, -pl -neut] / Adj + ____
    /e/    <-->  elsewhere  / Adj + ____
    In the weak syntactic position, a rule of Impoverishment applies, deleting any values for gender features:

    [±neuter] --> null

    Impoverishment thus guarantees that both the Vocabulary items t and zero cannot be inserted, since both require explicit reference to a value for [±neuter].  Insertion of the general case, namely -e, follows automatically.


    What kinds of Impoverishment rules are there?

    In Bonet's original proposal (1991) and in several subsequent works (Harley 1994, Harris 1997a, Ritter & Harley 1998), morphosyntactic features are arranged in a feature geometry much like phonological features, and Impoverishment is represented as delinking.  Consequently, the delinking of certain features entails the delinking of features dependent on them.  For example, if person features dominate number features which in turn dominate gender features, then the Impoverishment (delinking) of number entails the delinking of gender as well:

        2   -->    2
        |
        =
        |
        pl  
        |
        f

    Noyer 1997 rejects the use of geometries of this sort as too restrictive, and proposes instead that Impoverishments are better understood as feature-cooccurrence restrictions or filters of the type employed by Calabrese 1995 for phonological segment inventories. For example, the absence of a first person dual in Arabic is represented as the filter *[1 dual], and a Universal Hierarchy of Features dictates that where these features combine, because [dual] is a number feature and [1] is a (hierarchically higher) person feature, [dual] is deleted automatically. Calabrese 1994 and 1996 further expand this idea.

    The use of feature geometries in DM remains an unresolved issue at this time, but Feature Hierarchies, whether geometric or not, ensure that normally more marked feature values persist in contexts of neutralization.


    Does Impoverishment ever involve rules that change morphosyntactic feature values?

    Feature-changing Impoverishment, which as a device has approximately the same power as Rules of Referral (Zwicky 1985b, Stump 1993), has in general been eschewed in DM.  However, Noyer 1998 discusses cases where feature-changing readjustments seem necessary.  It is proposed that such cases always involve a change from the more marked value of a feature to the less marked value and never vice versa.

    What is Fission?

    Fission was originally proposed in Noyer 1997 to account for situations in which a single morpheme may correspond to more than one Vocabulary item.  In the normal situation, only one Vocabulary item may be inserted into any given morpheme. But where Fission occurs, Vocabulary Insertion does not stop after a single Vocabulary Item is inserted.  Rather, Vocabulary items accrete on the sister of the fissioned morpheme until all Vocabulary items which can be inserted have been or all features of the morpheme have been discharged.  A feature is discharged when the insertion of a Vocabulary item is primarily conditioned by that feature.

    For example, in the prefix-conjugation of Tamazight Berber, the AGR morpheme can appear as one, two or three separate Vocabulary items, and these may appear as prefixes or as suffixes:

    Tamazight Berber Prefix Conjugation. dawa 'cure'

         singular    plural

    3m   i-dawa      dawa-n
    3f   t-dawa      dawa-n-t
    2m   t-dawa-d    t-dawa-m
    2f   t-dawa-d    t-dawa-n-t
    1    dawa-g      n-dawa
     

    Vocabulary items

    /n-/  <-->  1 pl
    /-g/  <-->  1 
    /t-/  <-->  2
    /t-/  <-->  3 sg f
    /-m/  <-->  pl m (2)
    /i-/  <-->  sg m
    /-d/  <-->  sg (2)
    /-n/  <-->  pl
    /-t/  <-->  f
     

    In a fissioned morpheme, Vocabulary items are no longer in competition for a single position-of-exponence, i.e. for the position of the morpheme itself.  Rather, an additional position-of-exponence is automatically made available whenever a Vocabulary item is inserted (see Halle 1997 for a slightly different view).

    In a form like t-dawa-n-t  'you (fem pl) cure' has three affixes, t-, -n, and-t.  The affixes are added in an order determined by the Feature Hierarchy.  Hence t-  '2' is added first, then -n 'plural', and finally -t 'feminine.'

    In a form like n-dawa 'we cure' there is but one affix.  By discharging the feature '1', the insertion of n- '1 pl' prevents the subsequent insertion of -g '1'.  This illustrates that two Vocabulary items can be disjunctive not by competing for the same position-of-exponence, but rather by competing for the discharge of the same feature.   Such cases are termed Discontinuous Bleeding.

    Some features in the above Vocabulary item list are in parentheses.  This notation denotes that the Vocabulary item in question can be inserted only if the parenthesized feature has already been discharged, whereas the features which are not in parentheses cannot already have been discharged if insertion is to occur.  For example, -m can be inserted only on a verb to which t- '2' has already been attached. Thus features conditioning the insertion of a Vocabulary item come in two types.  A Vocabulary item primarily expresses the non-parenthesized features in its entry, but it secondarily expresses the parenthesized features (or any features belonging to other morphemes which are required for insertion of the item).  In other words, the parenthesized features must be primarily expressed by some other Vocabulary item.  This distinction corresponds (approximately) to the distinction between primary and secondary exponence (Carstairs 1987).


    How do paradigms figure in the DM model?

    A paradigm is a collection of related words; in some theories certain such collections have a privileged status and can be referred to by statements of the grammar.   In DM paradigms, like collections of related phrases or sentences, do not have any status as theoretical objects, although certain regularities obtaining over paradigms may result from constraints operating during language acquisition.

    What is Separationism?

    Separationism characterizes theories of morphology in which the mechanisms for producing the form of syntactico-semantically complex expressions are separated from, and not necessarily in a simple correspondence with, the mechanisms which produce the form ('spelling') of the correponding phonological expressions.  DM endorses a variety of Separationism, as does Lexeme-Morpheme Base Morphology developed by Robert Beard (e.g. Beard 1995).

    Theories endorsing Separationism are attractive because (a) they allow similar syntactico-semantic forms to be realized in quite different ways phonologically and (b) they permit polyfunctionality of phonological expressions: a single phonological piece (e.g. the English affix -s) might correspond to a set of distinct and unrelated syntactico-semantic functions.

    Theories endorsing Separation are unattractive for exactly the same reasons as above: when unconstrained, they fail to make any interesting predictions about the degree to which syntactico-semantic and phonological form can diverge.  See Embick 1997, 1998a, 1998b.


    Is there any difference between inflectional and derivational morphology in DM?

    This controversial distinction has no explicit status in DM.  However, DM does distinguish between f-morphemes and l-morphemes (not all f-morphemes would normally be considered 'inflectional' however) as well as between syntactic and non-syntactic (dissociated) morphemes.

    How are clitics analyzed in DM?

    'Clitic' is not a primitive type in DM but rather a behavior which an element may display.  Conventionally, clitics are said to 'lean' on a 'host'; this sort of dependency relation of one element on another manifests itself differently depending on what the element is and where its dependency relation must be satisfied.  Hence there is no coherent class of objects which can be termed clitics; instead morphemes andVocabulary items may show a range of dependencies.

    Leaners (Zwicky 1985a) are Vocabulary items which cannot form Phonological Words by themselves but whose morphemes have no other special displacement properties.  For example, the English reduced auxiliary -s (from is) 'promiscuously' attaches to any phonological host to its left (Zwicky & Pullum 1983):

    The person I was talking to's going to be angry with me.

    Any answer not entirely right's going to be marked as an error.

    Selkirk 1996 analyzes prosodically dependent function words as either free clitics (adjuncts to Phonological Phrases), affixal clitics (adjuncts to Phonological Words) or internal clitics (incorporated into Phonological Words).   These options are shown schematically below:
    Types of phonologicalclitics
    { = phrase boundary,   ( = word boundary

    {...free clitic {(host)...}}
    {...(affixal clitic (host))...}
    {...(internal clitic + host)...}

    English leaners are typically free clitics, according to Selkirk, but other languages exploit other options. For example, Embick 1995 shows that, depending on their syntactic provenance, Polish clitics behave phonologically as either affixal clitics (allowing their host to undergo word-domain phonology), or as internal clitics (preventing their host from undergoing word-domain phonology on its own).  A lexicalist account of the same facts is shown to be highly cumbersome and unexplanatory.

    Second-position clitics are Vocabulary items which undergo either Local Dislocation or Prosodic Inversion with a host.

    Syntactic clitics. Finally, the term 'clitic' is sometimes used to describe syntactically mobile heads, typically Determiners, such as certain Romance pronominals on some accounts.  In such cases the dependency relation or special behavior is a syntactic property of a morpheme (syntactic category).  In many cases the Vocabulary items which are inserted into these morphemes also show either phonological dependency as leaners or additional peculiarities of position via Local Dislocation or Prosodic Inversion.  See Harris 1994, 1997a and Embick 1995 for case studies.


    How can I find out more about DM?

    Click here for a list of relevant literature.

    Please direct questions or comments about this page to Rolf Noyer.

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 12:25  توسط نوراله میرچناری  | 

    CHAPTER 3: MORPHOLOGY: THE WORDS OF LANGUAGE

    morphe (Greek)  = shape, form
    -ology   = "science of"

    MORPHOLOGY
    The study of the internal structure of words, and of the rules by which words are formed.

    To know a word, is to know

    • spelling
    • pronunciation
    • definition
    • part of speech
    • history
    • non-standard/slang
    • whether the word is vulgar
    • whether the word is obsolete
    • examples


    LEXICON

    •  The component of the grammar containing speakers’ knowledge about morphemes and words.
    •  a speaker’s mental dictionary.
    Each word stored in our mental dictionaries must be listed with its unique phonological representation, which determines its pronunciation, and with its meaning.  For literate speakers, the spelling or orthography of most of the words we know is also in our lexicons.

    Other information listed in our mental lexicon includes:

    •  Grammatical category, or syntactic class such as nouns, verbs, adjectives, and so on
    •  Semantic properties (meanings).


    Homonyms (homophones) ? Different words with the same sounds:   bear     bare
     

    I. CLASSES OF WORDS

    1. Lexical Content Words (Open Class Words)
    • The classes of words that are defined as words which have stateable LEXICAL MEAING - The majority of words in the language apart from the few FUNCION words.  Lexical Content Words are also called pen class words, since we can add new words  to these classes.
                                    Example:  download : means to transfer information from one computer system to another       (This entered English with the computer revolution)
     

    Nouns  (attached by the suffix -s to mark plural, take ’s to mark possessive)

                One book, two books
                John'sbook

    Verbs  (attached by the suffixes -ed, -s, -ing, -en):  walked, walks, walking, brighten

    Adjectives (attached by the suffixes -er, -est  or use with ‘more’, ‘most’; occur with verbs like ‘be’, ‘seem’, ‘appear’)

                taller , tallest, morebeautiful, most beautiful
                be happy, seem happy

    Adverbs   (attached by the suffix -ly; or use with ‘more’, ‘most’)

                nicely , more beautifully
     

    • We can and regularly do add new words to these classes
    2. Function Words (Grammatical Words)  --closed class words
    • The class of words whose role is largely or wholly grammatical and do not carry the main semantic content.
    • They are also called closed class words since the number of function words are limited in a language.
    Determiners          articles the, a/an, some, lots of, few
    Auxiliary               can, could, shall, should, may, might, must
    Negation               no, not
    Relations               subordinate conjunction    while
    Intensifier              very, too
    Connectors           and, or, but (connect two independent clauses)
    Preposition           in, of
    Pronouns              I, me, mine, he, she, and so on
     

    II. MORPHEME

    • the smallest unit of linguistic meaning.
    • A single word may be composed of one or more morphemes.
        Example:      un+system+atic+al+ly ( the word unsystematically can be analyzed into 5 separate morphemes)
    • A grammatical unit in which there is an arbitrary union of a sound and a meaning that cannot be further analyzed.
    • Every word in every language is composed of one or more morphemes.
    One morpheme         boy  (one syllable)
                                     desire, lady, water  (two syllables)
                                     crocodile (three syllables)
                                     salamander (four syllables), or more syllables
    Two morpheme        boy + ish
                                      desire + able
    Three morpheme       boy + ish + ness
                                      desire + able + ity
    Four morpheme         gentle + man + li + ness
                                      un + desire + able + ity
    More than four           un + gentle + man + li + ness
                                      anti + dis + establish + ment + ari + an + ism
     

    1. Free Morphemes : Morphemes which can be used as a word on its own (without the need for further elements, i.e. affixes)

                                              Example:    girl, system, desire, hope, act, phone, happy..
     

    2. Bound Morphemes:  Morphemes which cannot occur on its own as an independent (or separate) word.
     

    • Affixes (prefix, suffix, infix and circumfix) are all bound morphemes.
    Prefixes
    Suffixes
    Infixes
    Circumfixes (discontinuous morpheme) 
    Bound morphemes which occur only before other morphemes.
    Examples:
    un- (uncover, undo)
    dis- (displeased, disconnect),
    pre- (predetermine, prejudge)
    Bound morphemes which occur 
    following other morphemes.
    Examples:
    -er (singer, performer)
    -ist (typist, pianist)
    -ly (manly, friendly)
    Bound morphemes which are inserted 
    into other morphemes.
    Example:
                fikas "strong" 
               fumikas "to be strong" 
                                                (Bontoc Language)
    Bound morphemes that are attached to a root or
    stem morpheme both initially and finally.
    Example:
                 chokma "he is good" 
            ik + chokm + o "he isn’t’ good" 
                                          (Chickasaw Language)

    3. Root vs. Stem
     
    Root
    Stem
    Non-affix lexical content morphemes that cannot be analyzed into smaller parts 
    (ex.) cran (as in cranberry), act, beauty, system, etc.. 
    •      Free Root  Morpheme: run bottle, phone, etc.
    •      Bound Root  Morpheme: receive, remit, uncount, uncouth, nonchalant, etc. 
     
    • When a root morpheme is combined with affix morphemes,   it forms a stem. 
    • Other affixes can be added to a stem to form a more complex stem. 

        Root           believe    (verb)
        Stem           believe + able    (verb + suffix)
        Word          un + believe + able   (prefix + verb + suffix)

        Root          system    (noun)
        Stem          system + atic    (noun + suffix)
        Stem          un + system + atic    (prefix + noun + suffix)
        Stem          un + system + atic + al     (prefix + noun + suffix + suffix)
        Word         un + system + atic + al + ly    prefix + noun + suffix + suffix + suffix
     

    4.  Derivational morphemes vs. Inflectional Morphemes (Bound morphemes)
     
    Derivational Morphemes 
         Inflectional Morphemes 
    1. Derivational morphemes derive a new word by being attached to root morphemes or stems. 1. Inflectional morphemes signal grammatical information such as number (plural), tense, possession and so on. They are thus often called bound grammatical morphemes 
    2. They can be both suffixes and prefixes in  English.
    Examples:    beautiful, exactly, unhappy, impossible, recover
     
    2. They are only found in suffixes in  English. 
    Examples:  boys,  Mary’s , walked 
    3. Change of Meaning 
    Examples:       un+do (the opposite meaning of ‘do’)
                            sing+er ( deriving a new word with the meaning of a person who sings). 
    3. No change of Meaning 
    Examples:       walk vs. walks 
                            toy vs. toys 
    4. Change of the syntactic category    (optionally) 

    i) Change of category

    Noun to Adjective                   boy (noun) + ish  ----> boyish (adj.)
                                                    Elizabeth (noun) + an   ----> Elizabethan (adj.)
                                                    affection (noun) + ate ---->affectionate (adj.)

    Verb to Noun                           sing (Verb) + er  ----> singer (noun)
                                                    predict (Verb) + ion ----> prediction (noun)

    Adjective to Adverb                 exact (adj) + ly  ----> exactly (adv)
                                                    quiet (adj) + ly ----> quietly (adv.)

    Noun to Verb                           moral (noun) + ize   ----> moralize (verb)

    Adjective to Noun                    specific (Adj.) + ity ---->specificity (noun)
     

    ii)  No change  of category

    friend+ship  (Noun --> Noun) 
    pink+ish       (Adjective --> Adjective) 
    re+print        (Verb --> Verb) 
     

    4. Never change the syntactic category of the words or morpheme to they which they are             attached.
     
    • They are always attached to completed words


    Examples:          walk vs. walked or walks (V--> V) 
                                boy vs. boys (N --> N) 
                                eat vs. eating (progressive) (V-->V) 

    • In English, inflectional morphemes typically follow derivational morphemes
                 Examples:     unlikelihood,  unlikelihoods   (not  *unlikeslihood)
       
    5. English Inflectional Morphemes        Examples
    -s     third person singular present             She waits at home.
    -ed   past tense                                        She waited at home.
    -ing  progressive                                      She is eating the donut.
    -en   past participle                                  Mary has eaten the donuts.
    -s     plural                                               She ate the donuts.
    -’s    possessive                                       Disa's hair is short.
    -er    comparative                                    Disa has shorter hair than Karin.
    -est  superlative                                       Disa has the shortest hair.

     
     
     

    III. MORPHOLOGICAL ANALYSIS: IDENTIFYING MORPHEMES

    Suppose that we collected the following sets or paradigms of forms

           Paku (textbook pp.96) ( the language used  by the monkey people called Pakuni)

    me       "I"                                 meni          "we"
    ye        "you(singular)"             yeni           "you(plural)"
    we       "he"                               weni          "they(masculine)"
    wa       "she"                             wani           "they(feminine)"
    abuma "girl"                             abumani    "girls"
    adusa   "boy"                            adusani      "boys"
    abu      "child"                          abuni          "children"

    To detemine what the morphemes are in such a list, what you have to do is to see if there are any forms that mean the same thing in different words, that is, to look for recurring forms.  We find -ni occuring in all the words in the right column which are plurals.  Therefore, we can conclude that ?ni as a separate morpheme meaning "plural" which is attached to as a suffix to a noun.

    In more complex cases,  the next step will be to make a list of all the morphemes we find including free morphemes (root) and bound morphemes and indicate what the meaning of each morpheme and also whether they are root morphemes or bound morphemes.  When you find bound morphemes, you also need to indicate whether they are derivational morphemes or inflectional morphemes.
     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 12:23  توسط نوراله میرچناری  | 

    تقویم تعطیلات و مناسبات Calendar of Holidays and Events

     

     

    Calendar of Holidays and Events

    This calendar lists many of the more popular holidays and events worldwide. Note that some events do not always fall on exactly the same date each year so you may need to check further for the year in question.

    Date

    Holiday or Event

    Description

    January 1

    New Year's Day

    On New Year's Day people make resolutions, such as quitting smoking or starting a new diet. See also New Year's Eve (December 31).

    Second Monday of January

    Coming of Age Day (Japan)

    This event celebrates all of the citizens who are 20 year's old. In Japan, 20 is the age when adolescents officially become adults and can legally smoke, drink, and vote. The young people gather in formal wear at government buildings and listen to many important speakers. They also receive money.

    Begins January or early February

    Chinese New Year

    This is a two week festival beginning on the first day of the lunar year. Just prior to the holiday, families clean their houses carefully in order to bring good luck into their homes. Families gather for a reunion dinner on New Year's Eve. Lucky amounts of money are distributed to family members in red envelopes. Each day honours something different, such as parents, gods, or wealth.

    February 14

    Valentine's Day

    Couples celebrate their love by exchanging cards, chocolate, flowers, and other gifts. Many go on romantic dates. Children give Valentine's cards to friends and relatives.

    Saturday before Ash Wednesday (7 weeks before Easter), Mardis Gras (last day of Carnival)

    Carnival and Mardis Gras

    A two-week festival before the Christian period of Lent, celebrated annually in many parts of the world, especially Rio de Janeiro. The festivities include colourful street parties, parades, and dancing. New Orleans is famous for its Mardis Gras parties.

    March 17

    St. Patrick's Day

    Traditionally an Irish celebration. People with Irish roots (or not) worldwide wear green and drink Irish beer and eat Irish food on this day. Parties and parades feature Irish music and dancing.

    March/April (15th day of Hebrew month Nisan)

    Passover

    7-day Jewish holiday marking the birth of a free Jewish nation. As told in the Book of Exodus, the Children of Israel were freed from Pharaoh and began to follow God. Many Jews avoid eating or having bread products in the home during this time. This is symbolic of the Jews leaving Egypt so quickly that their bread did not have time to rise.

    Late March or early April

    Good Friday, Easter

    Christian holiday honouring the crucifixion of Jesus (Good Friday) and celebrating the resurrection (Easter Sunday). Also a commercial holiday in which children search for chocolate and gifts left by the Easter Bunny.

    April 1

    April Fool's Day

    Friends, relatives, and co-workers play tricks and practical jokes on each other. Media outlets sometimes publish or broadcast elaborate April Fool's Day hoaxes. One of the most famous was the BBC's Swiss Spaghetti Harvest hoax.
    Watch Swiss Spaghetti Harvest video
    UN To Ban "Unnecessary" Languages

    May 5

    Cinco de Mayo (Mexico, US)

    Annual celebration of Mexico's victory over France in the Battle of Puebla. The battle became a symbol of Mexican unity. Festivities include parades, parties, and dancing with Mexican food and mariachi music.

    June 23-24

    Midsummer's Eve and Day, (primarily Sweden, Finland, Denmark, Russia)

    Often considered the beginning of summer holidays. Celebrated with lakeside bonfires, parties, and dancing around a maypole.

    July 1

    Canada Day

    Canadians honour their country and celebrate independence with fireworks, parades, and parties. Most people wear red and sport the maple leaf emblem.

    July 6-14

    Fiestas of San Fermin: Running of the Bulls (Spain)

    Annual 9-day festival in Pamplona, Spain, which is famous for the running of the bulls. The event has prompted worldwide attention since being mentioned in Hemmingway's novel, The Sun Also Rises.

    July or August, depending on lunar calendar

    Raksha Bandan (India)

    Hindu celebration among brothers and sisters. Sisters tie a special bracelet around their brothers wrists to demonstrate love and honour. Brothers offer gifts to sisters and promise to protect and care for them.

    August 9

    Women's Day (South Africa)

    National holiday acknowledging August 9, 1956 when 20,000 women marched to the government buildings in Pretoria to protest the law that required black women to carry passes.

    Mid September-Mid October (10th day of Hebrew month Tishrei)

    Yom Kippur

    Annual Jewish holiday, also known as the Day of Atonement. Jewish people fast for 25 hours, and refrain from working. They spend much of the day in prayer. Many Jews wear white on this day to symbolize the freedom they acquire as their sins against God are forgiven. Leather shoes are forbidden.

    Falls between Mid-September and Mid October

    Mid Autumn Festival, a.k.a Moon Festival (China)

    Families unite to watch the full moon rise and to eat moon cakes. Couples enjoy evening romance under the light of the full moon.

    Two weeks between late September and early October

    Oktoberfest (Germany)

    The world's largest fair. The mayor of Munich taps a keg of beer to start the festival each year. Beer and traditional German food is served. Party goers enjoy traditional music and dancing.

    October 31

    Halloween

    Children carve pumpkins and decorate homes with spooky scenes. After dark they dress up in costumes and go door to door collecting candy from neighbours. Adults have costume parties.

    November 1

    All Saint's Day (Day of the Dead)

    Originally celebrated the death of martyrs and saints. Today All Saint's Day is often the day families honour deceased relatives by bringing flowers and other offerings to graves.

    November 5

    Guy Fawkes Night (UK), a.k.a Bonfire Night

    Commemorates the failure of the Gunpowder Plot of 1605; an attempt by Guy Fawkes and other conspirators to blow up the parliament houses in Westminister. The celebration includes fireworks and bonfires. A dummy of Guy Fawkes is typically burnt.

    Fourth Thursday of November (US), Second Monday of October (Canada)

    Thanksgiving Day

    Marks the end of harvest. This is a time to give thanks for food, and is celebrated by large feasts (especially turkey, pumpkin pie, and fall vegetables) and family get togethers. Other countries such as Korea (Chusok in mid August) celebrate the harvest at other times of the year.

    December 25

    Christmas Day

    Traditionally a Christian holiday celebrating the birth of Jesus Christ. Now also a commercial holiday with card and gift exchanges throughout December. Children wait for Santa Claus to bring gifts. Houses, businesses and streets are decorated with trees, lights and other Christmas symbols. People sing Christmas carols.

    December 31

    New Year's Eve

    Citizens gather in urban centres or friends' homes on the last evening of the year to count down to midnight together. New Year's Eve parties often include dancing, listening to rock bands and watching fireworks after the clock strikes twelve. See also New Year's Day (January 1).

     

    Hajj

    This is the Muslim pilgrimage (special journey) to Mecca in Saudi Arabia. All Muslims are expected to make the pilgrimage at least once during their lifetime. Also called Haj or Hadj. Originally from the Arabic "al-hajj", meaning "The Great Pilgrimage". It takes place during the 12th month of the Islamic lunar year, which does not coincide with the Gregorian calendar above (in fact it falls about 11 days earlier each year in the Gregorian calendar).

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:25  توسط نوراله میرچناری  | 

    عبارات گرامری آنچه مدرسان زبان باید بدانند ENGLISH GRAMMAR TERMS

    عبارات گرامری آنچه مدرسان زبان باید بدانند ENGLISH GRAMMAR TERMS

     

    This glossary of English grammar terms relates to the English language. Some terms here may have additional or extended meanings when applied to other languages. For example, "case" in some languages applies to pronouns and nouns. In English, nouns do not have case and therefore no reference to nouns is made in its definition here.

    Term

    Definition

    active voice

    one of two voices in English; a direct form of expression where the subject performs or "acts" the verb; see also passive voice
    eg: "Many people eat rice"

    adjective

    part of speech that typically describes or "modifies" a noun
    eg: "It was a big dog."

    adjective clause

    seldom-used term for relative clause

    adjunct

    word or phrase that adds information to a sentence and that can be removed from the sentence without making the sentence ungrammatical
    eg: I met John at school.

    adverb

    word that modifies a verb, an adjective or another adverb
    eg: quickly, really, very

    adverbial clause

    dependent clause that acts like an adverb and indicates such things as time, place or reason
    eg: Although we are getting older, we grow more beautiful each day.

    affirmative

    statement that expresses (or claims to express) a truth or "yes" meaning; opposite of negative
    eg: The sun is hot.

    affix

    language unit (morpheme) that occurs before or after (or sometimes within) the root or stem of a word
    eg: un- in unhappy (prefix), -ness in happiness (suffix)

    agreement
    (also known as "concord")

    logical (in a grammatical sense) links between words based on tense, case or number
    eg: this phone, these phones

    antecedent

    word, phrase or clause that is replaced by a pronoun (or other substitute) when mentioned subsequently (in the same sentence or later)
    eg: "Emily is nice because she brings me flowers."

    appositive

    noun phrase that re-identifies or describes its neighbouring noun
    eg: "Canada, a multicultural country, is recognized by its maple leaf flag."

    article

    determiner that introduces a noun phrase as definite (the) or indefinite (a/an)

    aspect

    feature of some verb forms that relates to duration or completion of time; verbs can have no aspect (simple), or can have continuous or progressive aspect (expressing duration), or have perfect or perfective aspect (expressing completion)

    auxiliary verb
    (also called "helping verb")

    verb used with the main verb to help indicate something such as tense or voice
    eg: I do not like you. She has finished. He can swim.

    bare infinitive

    unmarked form of the verb (no indication of tense, mood, person, or aspect) without the particle "to"; typically used after modal auxiliary verbs; see also infinitive
    eg: "He should come", "I can swim"

    base form

    basic form of a verb before conjugation into tenses etc
    eg: be, speak

    case

    form of a pronoun based on its relationship to other words in the sentence; case can be subjective, objective or possessive
    eg: "I love this dog", "This dog loves me", "This is my dog"

    causative verb

    verb that causes things to happen such as "make", "get" and "have"; the subject does not perform the action but is indirectly responsible for it
    eg: "She made me go to school", "I had my nails painted"

    clause

    group of words containing a subject and its verb
    eg: "It was late when he arrived"

    comparative,
    comparative adjective

    form of an adjective or adverb made with "-er" or "more" that is used to show differences or similarities between two things (not three or more things)
    eg: colder, more quickly

    complement

    part of a sentence that completes or adds meaning to the predicate
    eg: Mary did not say where she was going.

    compound noun

    noun that is made up of more than one word; can be one word, or hyphenated, or separated by a space
    eg: toothbrush, mother-in-law, Christmas Day

    compound sentence

    sentence with at least two independent clauses; usually joined by a conjunction
    eg: "You can have something healthy but you can't have more junk food."

    concord

    another term for agreement

    conditional

    structure in English where one action depends on another ("if-then" or "then-if" structure); most common are 1st, 2nd, and 3rd conditionals
    eg: "If I win I will be happy", "I would be happy if I won"

    conjugate

    to show the different forms of a verb according to voice, mood, tense, number and person; conjugation is quite simple in English compared to many other languages
    eg: I walk, you walk, he/she/it walks, we walk, they walk; I walked, you walked, he/she/it walked, we walked, they walked

    conjunction

    word that joins or connects two parts of a sentence
    eg: Ram likes tea and coffee. Anthony went swimming although it was raining.

    content word

    word that has meaning in a sentence, such as a verb or noun (as opposed to a structure word, such as pronoun or auxiliary verb); content words are stressed in speech
    eg: "Could you BRING my GLASSES because I've LEFT them at HOME"

    continuous
    (also called "progressive")

    verb form (specifically an aspect) indicating actions that are in progress or continuing over a given time period (can be past, present or future); formed with "BE" + "VERB-ing"
    eg: "They are watching TV."

    contraction

    shortening of two (or more) words into one
    eg: isn't (is not), we'd've (we would have)

    countable noun

    thing that you can count, such as apple, pen, tree (see uncountable noun)
    eg: one apple, three pens, ten trees

    dangling participle

    illogical structure that occurs in a sentence when a writer intends to modify one thing but the reader attaches it to another
    eg: "Running to the bus, the flowers were blooming." (In the example sentence it seems that the flowers were running.)

    declarative sentence

    sentence type typically used to make a statement (as opposed to a question or command)
    eg: "Tara works hard", "It wasn't funny"

    defining relative clause
    (also called "restrictive relative clause")

    relative clause that contains information required for the understanding of the sentence; not set off with commas; see also non-defining clause
    eg: "The boy who was wearing a blue shirt was the winner"

    demonstrative pronoun
    demonstrative adjective

    pronoun or determiner that indicates closeness to (this/these) or distance from (that/those) the speaker
    eg: "This is a nice car", "Can you see those cars?"

    dependent clause

    part of a sentence that contains a subject and a verb but does not form a complete thought and cannot stand on its own; see also independent clause
    eg: "When the water came out of the tap..."

    determiner

    word such as an article or a possessive adjective or other adjective that typically comes at the beginning of noun phrases
    eg: "It was an excellent film", "Do you like my new shirt?", "Let's buy some eggs"

    direct speech

    saying what someone said by using their exact words; see also indirect speech
    eg: "Lucy said: 'I am tired.'"

    direct object

    noun phrase in a sentence that directly receives the action of the verb; see also indirect object
    eg: "Joey bought the car", "I like it", "Can you see the man wearing a pink shirt and waving a gun in the air?"

    embedded question

    question that is not in normal question form with a question mark; it occurs within another statement or question and generally follows statement structure
    eg: "I don't know where he went," "Can you tell me where it is before you go?", "They haven't decided whether they should come"

    finite verb

    verb form that has a specific tense, number and person
    eg: I work, he works, we learned, they ran

    first conditional

    "if-then" conditional structure used for future actions or events that are seen as realistic possibilities
    eg: "If we win the lottery we will buy a car"

    fragment

    incomplete piece of a sentence used alone as a complete sentence; a fragment does not contain a complete thought; fragments are common in normal speech but unusual (inappropriate) in formal writing
    eg: "When's her birthday? - In December", "Will they come? - Probably not"

    function

    purpose or "job" of a word form or element in a sentence
    eg: The function of a subject is to perform the action. One function of an adjective is to describe a noun. The function of a noun is to name things.

    future continuous
    (also called "future progressive")

    tense* used to describe things that will happen in the future at a particular time; formed with WILL + BE + VERB-ing
    eg: "I will be graduating in September."

    future perfect

    tense* used to express the past in the future; formed with WILL HAVE + VERB-ed
    eg: "I will have graduated by then"

    future perfect continuous

    tense* used to show that something will be ongoing until a certain time in the future; formed with WILL HAVE BEEN + VERB-ing
    eg: "We will have been living there for three months by the time the baby is born"

    future simple

    tense* used to describe something that hasn't happened yet such as a prediction or a sudden decision; formed with WILL + BASE VERB
    eg: "He will be late", "I will answer the phone"

    gerund

    noun form of a verb, formed with VERB-ing
    eg: "Walking is great exercise"

    gradable adjective

    adjective that can vary in intensity or grade when paired with a grading adverb ; see also non-gradable adjective
    eg: quite hot, very tall

    grading adverb

    adverb that can modify the intensity or grade of a gradable adjective
    eg: quite hot, very tall

    hanging participle

    another term for dangling participle

    helping verb

    another term for auxiliary verb

    imperative

    form of verb used when giving a command; formed with BASE VERB only
    eg: "Brush your teeth!"

    indefinite pronoun

    pronoun does not refer to any specific person, thing or amount. It is vague and "not definite".
    eg: anything, each, many, somebody

    independent clause
    (also called "main clause")

    group of words that expresses a complete thought and can stand alone as a sentence; see also dependent clause
    eg: "Tara is eating curry.", "Tara likes oranges and Joe likes apples."

    indirect object

    noun phrase representing the person or thing indirectly affected by the action of the verb; see also direct object
    eg: "She showed me her book collection", "Joey bought his wife a new car"

    indirect question

    another term for embedded question

    indirect speech
    (also called "reported speech")

    saying what someone said without using their exact words; see direct speech
    eg: "Lucy said that she was tired"

    infinitive

    base form of a verb preceded by "to"**; see also bare infinitive
    eg: "You need to study harder", "To be, or not to be: that is the question"

    inflection

    change in word form to indicate grammatical meaning
    eg: dog, dogs (two inflections); take, takes, took, taking, taken (five inflections)

    interjection

    common word that expresses emotion but has no grammatical value; can often be used alone and is often followed by an exclamation mark
    eg: "Hi!", "er", "Ouch!", "Dammit!"

    interrogative

    (formal) sentence type (typically inverted) normally used when asking a question
    eg: "Are you eating?", "What are you eating?"

    interrogative pronoun

    pronoun that asks a question.
    eg: who, whom, which

    intransitive verb

    verb that does not take a direct object; see also transitive verb
    e.g. "He is working hard", "Where do you live?"

    inversion

    any reversal of the normal word order, especially placing the auxiliary verb before the subject; used in a variety of ways, as in question formation, conditional clauses and agreement or disagreement
    eg: "Where are your keys?","Had we watched the weather report, we wouldn't have gone to the beach", "So did he", "Neither did she"

    irregular verb
    see irregular verbs list

    verb that has a different ending for past tense and past participle forms than the regular "-ed"; see also regular verb
    eg: buy, bought, bought; do, did, done

    lexicon, lexis

    all of the words and word forms in a language with meaning or function

    lexical verb

    another term for main verb

    linking verb

    verbs that connect the subject to more information (but do not indicate action), such as "be" or "seem"

    main clause

    another term for independent clause

    main verb
    (also called "lexical verb")

    any verb in a sentence that is not an auxiliary verb; a main verb has meaning on its own
    eg: "Does John like Mary?", "I will have arrived by 4pm"

    modal verb
    (also called "modal")

    auxiliary verb such as can, could, must, should etc; paired with the bare infinitive of a verb
    eg: "I should go for a jog"

    modifier

    word or phrase that modifies and limits the meaning of another word
    eg: the house => the white house, the house over there, the house we sold last year

    mood

    sentence type that indicates the speaker's view towards the degree of reality of what is being said, for example subjunctive, indicative, imperative

    morpheme

    unit of language with meaning; differs from "word" because some cannot stand alone
    e.g. un-, predict and -able in unpredictable

    multi-word verb

    verb that consists of a basic verb + another word or words (preposition and/or adverb)
    eg: get up (phrasal verb), believe in (prepositional verb), get on with (phrasal-prepositional verb)

    negative

    form which changes a "yes" meaning to a "no" meaning; opposite of affirmative
    eg: "She will not come", "I have never seen her"

    nominative case

    another term for subjective case

    non-defining relative clause
    (also called "non-restrictive relative clause")

    relative clause that adds information but is not completely necessary; set off from the sentence with a comma or commas; see defining relative clause
    eg: "The boy, who had a chocolate bar in his hand, was still hungry"

    non-gradable adjective

    adjective that has a fixed quality or intensity and cannot be paired with a grading adverb; see also gradable adjective
    eg: freezing, boiling, dead

    non-restrictive relative clause

    another term for non-defining relative clause

    noun

    part of speech that names a person, place, thing, quality, quantity or concept; see also proper noun and compound noun
    eg: "The man is waiting", "I was born in London", "Is that your car?", "Do you like music?"

    noun clause

    clause that takes the place of a noun and cannot stand on its own; often introduced with words such as "that, who or whoever"
    eg: "What the president said was surprising"

    noun phrase (NP)

    any word or group of words based on a noun or pronoun that can function in a sentence as a subject, object or prepositional object; can be one word or many words; can be very simple or very complex
    eg: "She is nice", "When is the meeting?", "The car over there beside the lampost is mine"

    number

    change of word form indicating one person or thing (singular) or more than one person or thing (plural)
    eg: one dog/three dogs, she/they

    object

    thing or person affected by the verb; see also direct object and indirect object
    eg: "The boy kicked the ball", "We chose the house with the red door"

    objective case

    case form of a pronoun indicating an object
    eg: "John married her", "I gave it to him"

    part of speech

    one of the classes into which words are divided according to their function in a sentence
    eg: verb, noun, adjective

    participle

    verb form that can be used as an adjective or a noun; see past participle, present participle

    passive voice

    one of two voices in English; an indirect form of expression in which the subject receives the action; see also active voice
    eg: "Rice is eaten by many people"

    past tense
    (also called "simple past")

    tense used to talk about an action, event or situation that occurred and was completed in the past
    eg: "I lived in Paris for 10 years", "Yesterday we saw a snake"

    past continuous

    tense often used to describe an interrupted action in the past; formed with WAS/WERE + VERB-ing
    eg: "I was reading when you called"

    past perfect

    tense that refers to the past in the past; formed with HAD + VERB-ed
    eg: "We had stopped the car"

    past perfect continuous

    tense that refers to action that happened in the past and continued to a certain point in the past; formed with HAD BEEN + VERB-ing
    eg: "I had been waiting for three hours when he arrived"

    past participle

    verb form (V3) - usually made by adding "-ed" to the base verb - typically used in perfect and passive tenses, and sometimes as an adjective
    eg: "I have finished", "It was seen by many people", "boiled eggs"

    perfect

    verb form (specifically an aspect); formed with HAVE/HAS + VERB-ed (present perfect) or HAD + VERB-ed (past perfect)

    person

    grammatical category that identifies people in a conversation; there are three persons: 1st person (pronouns I/me, we/us) is the speaker(s), 2nd person (pronoun you) is the listener(s), 3rd person (pronouns he/him, she/her, it, they/them) is everybody or everything else

    personal pronoun

    pronoun that indicates person
    eg: "He likes my dogs", "They like him"

    phrasal verb

    multi-word verb formed with a verb + adverb
    eg: break up, turn off (see phrasal verbs list)
    NB: many people and books call all multi-word verbs "phrasal verbs" (see multi-word verbs)

    phrase

    two or more words that have a single function and form part of a sentence; phrases can be noun, adjective, adverb, verb or prepositional

    plural

    of a noun or form indicating more than one person or thing; plural nouns are usually formed by adding "-s"; see also singular, number
    eg: bananas, spoons, trees

    position

    grammatically correct placement of a word form in a phrase or sentence in relation to other word forms
    eg: "The correct position for an article is at the beginning of the noun phrase that it describes"

    positive

    basic state of an adjective or adverb when it shows quality but not comparative or superlative
    eg: nice, kind, quickly

    possessive adjective

    adjective (also called "determiner") based on a pronoun: my, your, his, her, its, our, their
    eg: "I lost my keys", "She likes your car"

    possessive case

    case form of a pronoun indicating ownership or possession
    eg: "Mine are blue", "This car is hers"

    possessive pronoun

    pronoun that indicates ownership or possession
    eg: "Where is mine?", "These are yours"

    predicate

    one of the two main parts (subject and predicate) of a sentence; the predicate is the part that is not the subject
    eg: "My brother is a doctor", "Who did you call?", "The woman wearing a blue dress helped me"

    prefix

    affix that occurs before the root or stem of a word
    eg: impossible, reload

    preposition

    part of speech that typically comes before a noun phrase and shows some type of relationship between that noun phrase and another element (including relationships of time, location, purpose etc)
    eg: "We sleep at night", "I live in London", "This is for digging"

    prepositional verb

    multi-word verb that is formed with verb + preposition
    eg: believe in, look after

    present participle

    -ing form of a verb (except when it is a gerund or verbal noun)
    eg: "We were eating", "The man shouting at the back is rude", "I saw Tara playing tennis"

    present simple (also called "simple present")

    tense usually used to describe states and actions that are general, habitual or (with the verb "to be") true right now; formed with the basic verb (+ s for 3rd person singular)
    eg: "Canada sounds beautiful", "She walks to school", "I am very happy"

    present continuous (also called "present progressive")

    tense used to describe action that is in process now, or a plan for the future; formed with BE + VERB-ing
    eg: "We are watching TV", "I am moving to Canada next month"

    present perfect

    tense that connects the past and the present, typically used to express experience, change or a continuing situation; formed with HAVE + VERB-ed
    eg: "I have worked there", "John has broken his leg", "How long have you been in Canada?"

    present perfect continuous

    tense used to describe an action that has recently stopped or an action continuing up to now; formed with HAVE + BEEN + VERB-ing
    eg: "I'm tired because I've been running", "He has been living in Canada for two years"

    progressive

    another term for continuous

    pronoun

    word that replaces a noun or noun phrase; there are several types including personal pronouns, relative pronouns and indefinite pronouns
    eg: you, he, him; who, which; somebody, anything

    proper noun

    noun that is capitalized at all times and is the name of a person, place or thing
    eg: Shakespeare, Tokyo, EnglishClub.com

    punctuation

    standard marks such as commas, periods and question marks within a sentence
    eg: , . ? ! - ; :

    quantifier

    determiner or pronoun that indicates quantity
    eg: some, many, all

    question tag

    final part of a tag question; mini-question at end of a tag question
    eg: "Snow isn't black, is it?"

    question word

    another term for WH-word

    reciprocal pronoun

    pronoun that indicates that two or more subjects are acting mutually; there are two in English - each other, one another
    eg: "John and Mary were shouting at each other", "The students accused one another of cheating"

    reduced relative clause
    (also called "participial relative clause")

    construction similar to a relative clause, but containing a participle instead of a finite verb; this construction is possible only under certain circumstances
    eg: "The woman sitting on the bench is my sister", "The people arrested by the police have been released"

    reflexive pronoun

    pronoun ending in -self or -selves, used when the subject and object are the same, or when the subject needs emphasis
    eg: "She drove herself", "I'll phone her myself"

    regular verb
    see regular verbs list

    verb that has "-ed" as the ending for past tense and past participle forms; see also irregular verb
    eg: work, worked, worked

    relative adverb

    adverb that introduces a relative clause; there are four in English: where, when, wherever, whenever; see also relative pronoun

    relative clause

    dependent clause that usually starts with a relative pronoun such as who or which, or relative adverb such as where
    eg: "The person who finishes first can leave early" (defining), "Texas, where my brother lives, is big" (non-defining)

    relative pronoun

    pronoun that starts a relative clause; there are five in English: who, whom, whose, which, that; see also relative adverb

    reported speech

    another term for indirect speech

    restrictive relative clause

    another term for defining relative clause

    second conditional

    "if-then" conditional structure used to talk about an unlikely possibility in the future
    eg: "If we won the lottery we would buy a car"

    sentence

    largest grammatical unit; a sentence must always include a subject (except for imperatives) and predicate; a written sentence starts with a capital letter and ends with a full stop/period (.), question mark (?) or exclamation mark (!); a sentence contains a complete thought such as a statement, question, request or command
    eg: "Stop!", "Do you like coffee?", "I work."

    series

    list of items in a sentence
    eg: "The children ate popsicles, popcorn and chips"

    singular

    of a noun or form indicating exactly one person or thing; singular nouns are usually the simplest form of the noun (as found in a dictionary); see also plural, number
    eg: banana, spoon, tree

    split infinitive

    situation where a word or phrase comes between the particle "to" and the verb in an infinitive; considered poor construction by some
    eg: "He promised to never lie again"

    Standard English (S.E.)

    "normal" spelling, pronunciation and grammar that is used by educated native speakers of English

    structure word

    word that has no real meaning in a sentence, such as a pronoun or auxiliary verb (as opposed to a content word, such as verb or noun); structure words are not normally stressed in speech
    eg: "Could you BRING my GLASSES because I've LEFT them at HOME"

    subject

    one of the two main parts (subject and predicate) of a sentence; the subject is the part that is not the predicate; typically, the subject is the first noun phrase in a sentence and is what the rest of the sentence "is about"
    eg: "The rain water was dirty", "Mary is beautiful", "Who saw you?"

    subjective case
    also called "nominative"

    case form of a pronoun indicating a subject
    eg: Did she tell you about her?

    subjunctive

    fairly rare verb form typically used to talk about events that are not certain to happen, usually something that someone wants, hopes or imagines will happen; formed with BARE INFINITIVE (except past of "be")
    eg: "The President requests that John attend the meeting"

    subordinate clause

    another term for dependent clause

    suffix

    affix that occurs after the root or stem of a word
    eg: happiness, quickly

    superlative, superlative adjective

    adjective or adverb that describes the extreme degree of something
    eg: happiest, most quickly

    SVO

    subject-verb-object; a common word order where the subject is followed by the verb and then the object
    eg: "The man crossed the street"

    syntax

    sentence structure; the rules about sentence structure

    tag question

    special construction with statement that ends in a mini-question; the whole sentence is a tag question; the mini-question is a question tag; usually used to obtain confirmation
    eg: "The Earth is round, isn't it?", "You don't eat meat, do you?"

    tense

    form of a verb that shows us when the action or state happens (past, present or future). Note that the name of a tense is not always a guide to when the action happens. The "present continuous tense", for example, can be used to talk about the present or the future.

    third conditional

    "if-then" conditional structure used to talk about a possible event in the past that did not happen (and is therefore now impossible)
    eg: "If we had won the lottery we would have bought a car"

    transitive verb

    action verb that has a direct object (receiver of the action); see also intransitive verb
    eg: "The kids always eat a snack while they watch TV"

    uncountable nouns
    (also called "mass nouns" or "non-count")

    thing that you cannot count, such as substances or concepts; see also countable nouns
    eg: water, furniture, music

    usage

    way in which words and constructions are normally used in any particular language

    V1, V2, V3

    referring to Verb 1, Verb 2, Verb 3 - being the base, past and past participle that students typically learn for irregular verbs
    eg: speak, spoke, spoken

    verb

    word that describes the subject's action or state and that we can change or conjugate based on tense and person
    eg: (to) work, (to) love, (to) begin

    voice

    form of a verb that shows the relation of the subject to the action; there are two voices in English: active, passive

    WH-question

    question using a WH-word and expecting an answer that is not "yes" or "no"; WH-questions are "open" questions; see also yes-no question
    eg: Where are you going?

    WH-word
    (also called "question word")

    word that asks a WH-question; there are 7 WH-words: who, what, where, when, which, why, how

    word order

    order or sequence in which words occur within a sentence; basic word order for English is subject-verb-object or SVO

    yes-no question

    question to which the answer is yes or no; yes-no questions are "closed" questions; see also WH-question
    eg: "Do you like coffee?"

    zero conditional

    "if-then" conditional structure used when the result of the condition is always true (based on fact)
    eg: "If you dial O, the operator comes on"

    * note that technically English does not have a real future tense
    ** some authorities consider the base form of the verb without "to" to be the true infinitive

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:21  توسط نوراله میرچناری  | 

    کلمات مربوط به اب وهوا

    A

    Absolute humidity The mass of water vapor in a given volume of air. It represents the density of water vapor in the air.

    Absolute zero A temperature of -273ºC, -460ºF, or 0ºK. Theoretically, there is no molecular motion at this temperature.

    Absorptivity The efficiency of radiation absorption.

    Acclimatization The gradual adjustment of the body to new climatic or other environmental conditions, for example, the adjustment to low levels of oxygen at high altitudes.

    Accretion The growth of a precipitation particle by the collision of an ice crystal or snowflake with a supercooled liquid droplet that freezes upon impact.

    Actual evapotranspiraton The rate of water lost from vegetation and soil, ordinarily at a slower rate than the potential rate.

    Actual vapor pressure See vapor pressure.

    Adiabatic process A process that takes place without a transfer of heat between the system (such as an air parcel) and its surroundings. In an adiabatic process compression always results in warming, and expansion results in cooling.

    Advection The horizontal transfer of any atmospheric property by the wind.

    Advection fog Occurs when warm, moist air moves over a cold surface and the air cools to below its dew point.

    Aerovane A device that resembles a wind vane with a propeller at one end. Used to indicate wind speed and direction.

    Air density Mass per unit volume of air; about 1.275 km per cubic meter at 0ºC and 1000 millibars.

    Air mass A large expanse of air having similar temperature and humidity at any given height.

    Air pressure The cumulative force exerted on any surface by the molecules composing air.

    Albedo The percent of radiation returning from a surface compared to that which strikes it.

    Altimeter An instrument that indicates the altitude of an object above a fixed level. Pressure altimeters use an aneroid barometer with a scale graduated in altitude instead of pressure.

    Altocumulus A middle cloud, usually white or gray. Often occurs in layers or patches with wavy, rounded masses or rolls.

    Altocumulus castellanus An altocumulus showing vertical development, individual cloud elements have towerlike tops, often in the shape of tiny castles.

    Altocumulus lenticularis A lens-shaped altocumulus cloud; a mountain-wave cloud generated by the disturbance of horizontal airflow caused by a prominent mountain range.

    Altostratus A middle cloud composed of gray or bluish sheets or layers of uniform appearance. In the thinner regions, the sun or moon usually appears dimly visible.

    Ambient air The air surrounding a cloud, or the air surrounding rising or sinking air parcels.

    Ambient temperature Temperature of the surrounding (ambient) air.

    Anemometer An instrument designed to measure wind speed.

    Aneroid barometer An instrument designed to measure atmospheric pressure. It contains no liquid.

    Annual range of temperature The difference between the warmest and coldest months at any given location.

    Anomalies Departures of temperature, precipitation, or other weather elements from long-term averages.

    Arctic air A very cold and dry air mass that forms primarily in winter and the northern interior of North America.

    Atmospheric window A region of the electromagnetic spectrum from 8 to 12 µm where the atmosphere is transparent to radiation.

    Autumnal equinox The equinox at which the sun approaches the Southern Hemisphere and passes directly over the equator. Occurs around September 23.

    B

    Barograph A recording instrument that provides a continuous trace of air pressure variation with time.

    Barometer An instrument that measures atmospheric pressure. The two most common barometers are the mercury barometer and the aneroid barometer.

    Beaufort scale A scale of wind strength based on visual assessment of the effects of wind on seas and vegetation.

    Black body A hypothetical object that absorbs all of the radiation that strikes it. It also emits radiation at a maximum rate for its given temperature.

    Blizzard A severe weather condition characterized by low temperatures and strong winds (greater than 32 mi/hr) bearing a great amount of snow. When these conditions continue after the falling snow has ended, it is termed a ground blizzard.

    Bora A cold katabatic wind that originates in Yugoslavia and flows onto the coastal plain of the Adriatic Sea.

    Bowen ratio The ratio of energy available for sensible heating to energy available for latent heating.

    Boyle's law When the temperature is held constant, the pressure and density of an ideal gas are directly proportional.

    C

    Ceilometer An instrument that automatically records cloud height.

    Centrifugal force A force directed outward, away from the center of a rotating object; equal in magnitude to the centripetal force but in the opposite direction.

    Centripetal force An inward-directed force that confines an object to a circular path; equal in magnitude to the centrifugal force but in the opposite direction.

    Charles's law With constant pressure, the temperature of an ideal gas is inversely proportional to the density of the gas.

    Chinook A warm, dry wind on the eastern side of the Rocky Mountains. In the Alps, the wind is called a Foehn.

    Cirrocumulus A high cloud that appears as a white patch of cloud without shadows. It consists of very small elements in the form of grains or ripples.

    Cirrostratus A high cloud appearing as a whitish veil that may totally cover the sky. Often produces halo phenomena.

    Cirrus A high cloud composed of ice crystals in the form of thin, white, featherlike clouds in patches, filaments, or narrow bands.

    Climate The accumulation of daily and seasonal weather events over a long period of time. A description of aggregate weather conditions; the sum of all statistical weather information that helps describe a place or region.

    Cloud base The lowest portion of a cloud.

    Cloudburst Any sudden and heavy rain shower.

    Cloud cover The amount of the sky obscured by clouds when observed at a particular location.

    Cloud deck The top of a cloud layer, usually viewed from an aircraft.

    Cloud seeding The introduction of artificial substances (usually silver iodide or dry ice) into a cloud for the purpose of either modifying its development or increasing its precipitation.

    Coalescence The merging of cloud droplets into a single larger droplet.

    Cold fog See Supercooled cloud.

    Cold front The leading edge of a cold air mass.

    Condensation Process by which water changes phase from a vapor to a liquid.

    Condensation nuclei Small particles in the atmosphere that serve as the core of tiny condensing cloud droplets. These may be dust, salt, or other material.

    Conduction The transfer of heat by molecular activity from one substance to another, or through a substance. Transfer is always from warmer to colder regions.

    Continental air mass An air mass that forms over land; it is normally relatively dry.

    Continental Climate A climate lacking marine influence and characterized by more extreme temperatures than in marine climates: therefore, it has a relatively high annual temperature range for its latitude.

    Continental polar air Relatively dry air mass that develops over the northern interior of North America; very cold in winter and mild in summer.

    Continental tropical air Warm, dry air mass that forms over the subtropical deserts of the south-western United States.

    Contrail (condensation trail) A cloudlike streamer frequently seen forming behind aircraft flying in clear, cold, humid air.

    Convection Motions in a fluid that result in the transport and mixing of the fluid's properties. In meteorology, convection usually refers to atmospheric motions that are predominantly vertical, such as rising air currents due to surface heating. The rising of heated surface air and the sinking of cooler air aloft is often called free convection. (Compare with forced convection.)

    Convective condensation level (CCL) The level above the surface marking the base of a cumiliform cloud that is forming due to surface heating and rising thermals.

    Convergence An atmospheric condition that exists when the winds cause a horizontal net inflow of air into a specified region.

    Cooling degree-day A form of degree-day used in estimating the amount of energy necessary to reduce the effective temperature of warm air. A cooling degree-day is a day on which the average temperature is one degree above a desired base temperature.

    Coriolis effect A deflective force arising from the rotation of the earth on its axis; affects principally synoptic-scale and global-scale winds. Winds are deflected to the right of the initial direction in the Northern Hemisphere, and to the left in the Southern Hemisphere.

    Crepuscular rays Alternating light and dark bands of light that appear to fan out from the sun's position, usually at twilight.

    Cumulonimbus An exceptionally dense and vertically developed cloud, often with a top in the shape of an anvil. The cloud is frequently accompanied by heavy showers, lightning, thunder, and sometimes hail. It is also known as a thunderstorm cloud.

    Cumulus A cloud in the form of individual, detached domes or towers that are usually dense and well defined. It has a flat base with a bulging upper part that often resembles cauliflower. Cumulus clouds of fair weather are called cumulus humilis. Those that exhibit much vertical growth are called cumulus congestur or towering cumulus.

    Cumulus Congestus An upward building convective cloud with vertical development between that of a cumulus cloud and a cumulonimbus.

    Cup anemometer An instrument used to monitor wind-speed. Wind rotation of cups generates and electric current calibrated in wind speed.

    Cutoff high Anticyclonic circulation system that separates from the prevailing westerly airflow and therefore remains stationary.

    Cutoff low Cyclonic circulation system that separates from the prevailing westerly airflow and therefore remains stationary.

    D

    Daily range of temperature The difference between the maximum and minimum temperatures for any given day.

    Degree days Computed from each day's mean temperature (max+min/2). For each degree that a day's mean temperature is below or above a reference temperature is counted as one degree day.

    Density The ratio of the mass of a substance to the volume occupied by it.

    Deposition A process that occurs in subfreezing air when water vapor changes directly to ice without becoming a liquid first. (Also called sublimation in meteorology.)

    Deposition nuclei Tiny particles in the atmosphere that serve as the core of tiny ice crystals as water vapor changes to the solid form. These are also called ice nuclei.

    Desert One of two types of dry climate-the driest of the dry climates.

    Dew Water that has condensed onto objects near the ground when their temperatures have fallen below the dew point of the surface air.

    Dew point (dew-point temperature) The temperature to which air must be cooled (at constant pressure and constant water vapor content) for saturation to occur. When the dew point falls below freezing it is called the frost point.

    Diffraction The bending of light around objects, such as cloud and fog droplets, producing fringes of light and dark or colored bands.

    Diffuse insolation Solar radiation that is scattered or reflected by atmospheric components (clouds, for example) to the earth's surface.

    Direct insolation Solar radiation that is transmitted directly through the atmosphere to the earth's surface without interacting with atmospheric components.

    Divergence An atmospheric condition that exists when the winds cause a horizontal net outflow of air from a specific region.

    Downbursts A severe localized downdraft that can be experienced beneath a severe thunderstorm. (Compare Microburst)

    Downdraft Downward moving air, usually within a thunderstorm cell.

    Drainage basin A fixed geographical region from which a river and its tributaries drain water.

    Drizzle Small drops between 0.2 and 0.5 mm in diameter that fall slowly and reduce visibility more than light rain.

    Drought A period of abnormally dry weather sufficiently long enough to cause serious effects on agriculture and other activities in the affected area.

    Dry adiabatic rate The rate of change of temperature in a rising or descending unsaturated air parcel. The rate of adiabatic cooling or warming is 10ºC per 1000 m (5.5ºF per 1000 ft).

    Dry climate A climate in which yearly precipitation is not as great as the potential loss of water by evaporation.

    Dust devil (or whirlwind) A small but rapidly rotating wind made visible by the dust, sand, and debris it picks up from the surface. It develops best on clear, dry, hot afternoons.

    E

    Eddy A small volume of air (or any fluid) that behaves differently from the larger flow in which it exists.

    Effective emissivity A correction factor, dependent on the radiational characteristics of the earth -atmosphere system, that permits application of black body radiation laws to the earth-atmosphere system

    Emissivity The fractional amount of radiation emitted by a given object or substance in comparison to the amount emitted by a perfect emitter.

    Emittance The rate at which a black body radiates energy across all wave-lengths.

    Entrainment The mixing of environmental air into a preexisting air current or cloud so that the environmental air becomes part of the current or cloud.

    Environmental lapse rate The rate of decrease of temperature with elevation. It is most often measured with a radiosonde.

    Equilibrium vapor pressure The necessary vapor pressure around liquid water that allows the water to remain in equilibrium with its environment. Also called saturation vapor pressure.

    Equinox The time when the sun crosses the plane of the earth's equator occurring about March 21 and September 22.

    Evaporation The process by which a liquid changes into a gas.

    Evapotranspiration Vaporization of water through direct evaporation from wet surfaces and the release of water vapor by vegetation.

    Evaporation fog Fog produced when sufficient water vapor is added to the air by evaporation. The two common types are steam fog, which forms when cold air moves over warm water, and frontal fog, which forms as warm raindrops evaporate in a cool air mass.

    Exosphere The outermost portion of the atmosphere.

    F

    Fall Freeze date The date of occurrence in the fall of the first minimum at or below a temperature threshold.

    Fall streaks Falling ice crystals that evaporate before reaching the ground.

    Foehn See Chinook.

    Fog A cloud with its base at the earth's surface. It reduces visibility to below 1 km.

    Forced convection On a small scale, a form of mechanical stirring taking place when twisting eddies of air are able to mix.

    Free convection Convection triggered by intense solar heating of the earth's surface.

    Freeze A condition occurring over a widespread area when the surface air temperature remains below freezing for a sufficient time to damage certain agricultural crops. A freeze most often occurs as cold air is advected into a region, causing freezing conditions to exist in a deep layer of surface air. Also called advection frost.

    Freeze free season The number of days between the last spring freeze date and the first fall freeze date.

    Freezing rain and freezing drizzle Rain or drizzle that falls in liquid form and then freezes upon striking a cold object or ground. Both can produce a coating of ice on objects which is called glaze.

    Front The transition zone between two distinct air masses.

    Frontal fog See Evaporation fog.

    Frost (also called hoarfrost) A covering of ice produced by deposition (sublimation) on exposed surfaces when the air temperature falls below the frost point (the dew point is below freezing).

    Frost point See Dew point.

    Frozen dew The transformation of liquid dew into tiny beads of ice when the air temperature drops below freezing.

    Funnel cloud A rotating conelike cloud that extends down-ward from the base of a thunderstorm. When it reaches the surface it is called a tornado.

    G

    Geostrophic wind A theoretical horizontal wind blowing in a straight path, parallel to the isobars or contours, at a constant speed. The geostrophic wind results when the Coriolis force exactly balances the horizontal pressure gradient force.

    Glaciation The conversion of all the supercooled liquid water in a cloud into ice crystals, thus reducing the growth rate of ice crystals and hail.

    Glaciated cloud A cloud or portion of a cloud where only ice crystals exist.

    Glaze A coating of ice on objects formed when supercooled rain freezes on contact. A storm that produces glaze is called an icing storm.

    Glory Colored rings that appear around the shadow of an object.

    Graupel See Snow pellets

    Green flash A small, green color that occasionally appears on the upper part of the sun as it rises or sets.

    Ground fog See Radiation fog.

    Growing degree-day A form of the degree-day used as a guide for crop planting and for estimating crop maturity dates.

    Growing season The number of days between the last spring freeze date and the first fall freeze date.

    H

    Haboob A dust or sandstorm that forms as cold downdrafts from a thunderstorm turbulently lift dust and sand into the air.

    Hail Solid precipitation in the form of chunks or balls of ice with diameters greater than 5 mm. The stones fall from cumulonimbus clouds.

    Hailstones Transparent or partially opaque particles of ice that range in size from that of a pea to that of golf balls.

    Hair hygrometer An instrument used to monitor relative humidity by measuring the changes in the length of human hair that accompany humidity variations.

    Halos Rings or arcs that encircle the sun or moon when seen through an ice crystal cloud or a sky filled with falling ice crystals. Halos are produced by refraction of light.

    Haze Fine dry or wet dust or salt particles dispersed through a portion of the atmosphere. Individually these are not visible but cumulatively they will diminish visibility.

    Heat A form of energy transferred between systems by virtue of their temperature differences.

    Heat capacity The ratio of the heat absorbed (or released) by a system to the corresponding temperature rise (or fall).

    Heat index (HI) An index that combines air temperature and relative humidity to determine an apparent temperature-how hot it actually feels.

    Heat of fusion Heat released when water changes phase from liquid to solid; 80 calories per gram

    Heat of melting Heat required to change the phase of water from solid to liquid; 80 calories per gram.

    Heating degree-day A form of the degree-day used as an index for fuel consumption. Needed on days when average air temperature falls below 69 ºF (18 ºC); computed by subtracting the day's average temperature from 65 ºF.

    Heat lightning Distant lightning that illuminates the sky but is too far away for its thunder to be heard.

    Heiligenschein A faint white ring surrounding the shadow of an observer's head on a dew-covered lawn.

    Heterosphere The atmosphere above 80 km (50 mi) where gases are stratified, with concentrations of the heavier gases decreasing more rapidly with altitude than concentrations of the lighter gases.

    High inversion fog A fog that lifts above the surface but does not completely dissipate because of a strong inversion (usually subsidence) that exists above the fog layer.

    Highland climate Complex pattern of climate conditions associated with mountains. Highland climates are characterized by large differences that occur over short distances.

    Hoarfrost Fernlike crystals of ice that form by deposition of water vapor on twigs, tree branches, and other vegetation.

    Homosphere The atmosphere up to 80 km (50 mi) in which the proportionality of principal gaseous constituents, such as oxygen and nitrogen, is constant.

    Humid continental climate A relatively severe climate characteristic of broad continents in the middle latitudes between approximately 40 and 50º north latitude. This climate is not found in the southern hemisphere, where the middle latitudes are dominated by the oceans.

    Humid Subtropical Climate A climate generally located on the eastern side of a continent and characterized by hot, sultry summers and cool winters.

    Hurricane A severe tropical cyclone having winds in excess of 64 knots (74 mi/hr).

    Hydrograph An instrument that provides a continuous trace of relative humidity with time.

    Hygrometer An instrument designed to measure the air's water vapor content. The sensing part of the instrument can be hair (hair hygrometer), a plate coated with carbon (electrical hygrometer), or an infrared sensor (infrared hygrometer).

    Hypothermia The deterioration in one's mental and physical condition brought on by a rapid lowering of human body temperature.

    I

    Ice Cap Climate A climate that has no monthly means above freezing and supports no vegetative cover except in a few scattered high mountain areas. This climate, with its perpetual ice and snow, is confined largely to the ice sheets of Greenland and Antarctica.

    Ice fog A type of fog composed of tiny suspended ice particles that forms at very low temperatures.

    Ice nuclei Particles that act as nuclei for the formation of ice crystals in the atmosphere.

    Ice pellets See Sleet

    Indian summer An unseasonably warm spell with clear skies near the middle of autumn. Usually follows a substantial period of cool weather.

    Infrared radiation Electromagnetic radiation with wavelengths between about 0.7 and 1000 µm. This radiation is longer than visible radiation but shorter than microwave radiation.

    Insolation The incoming solar radiation that reaches the earth and the atmosphere.

    Intertropical convergence zone (ITCZ) The boundary zone separating the northeast trade winds of the Northern Hemisphere from the southeast trade winds of the Southern Hemisphere.

    Inversion An increase in air temperature with height.

    Ion An electrically charged atom, molecule, or particle.

    Ionosphere An electrified region of the upper atmosphere where fairly large concentrations of ions and free electrons exist.

    Iridescence Brilliant spots or borders of colors, most often red and green, observed in clouds up to about 30º from the sun.

    Isobar A line connecting points of equal pressure

    Isotach A line connecting points of equal wind speed.

    Isotherm A line connecting points of equal wind temperature.

    J

    January thaw A period of relatively mild weather around January 20 to 23 that occurs primarily in New England; an example of a singularity in the climatic record.

    Jet stream Relatively strong winds concentrated within a narrow band in the atmosphere.

    K

    Katabatic wind Any wind blowing downslope. Usually cold.

    L

    Lake breeze A wind blowing onshore from the surface of a lake.

    Lake-effect snows Localized snowstorms that form on the downwind side of a lake. Such storms are common in late fall and early winter near the Great Lakes as cold, dry air picks up moisture and warmth from the unfrozen bodies of water.

    Land breeze A coastal breeze that blows from land to sea, usually at night.

    Lapse rate The rate at which an atmospheric variable (usually temperature) decreases with height. (See Environmental lapse rate.)

    Latent heat The heat that is either released or absorbed by a unit mass of a substance when it undergoes a change of state, such as during evaporation, condensation, or sublimation.

    Lenticular cloud A cloud in the shape of a lens.

    Lightning A visible electrical discharge produced by thunderstorms.

    Longwave radiation A term most often used to describe the infrared energy emitted by the earth and the atmosphere.

    M

    Magnetosphere The region around the earth in which the earth's magnetic field plays a dominant part in controlling the physical processes that take place.

    Mammatus clouds Clouds that look like pouches hanging from the underside of a cloud.

    Marine climate A climate dominated by the ocean, because of the moderating effect of water, sites having this climate are considered relatively mild.

    Maritime air mass An air mass that originates over the ocean. These air masses are relatively humid.

    Maritime polar air Cool, humid air mass that forms over the cold ocean waters of the North Pacific and North Atlantic.

    Maritime tropical air Warm, humid air mass that forms over tropical and subtropical oceans.

    Mean annual temperature The average temperature at any given location for the entire year.

    Mesoscale The scale of meteorological phenomena that ranges in size from a few km to about 100 km. It includes local winds, thunderstorms, and tornadoes.

    Mesosphere The atmospheric layer between the stratosphere and the thermosphere. Located at an average elevation between 50 and 80 km above the earth's surface.

    Meteorology The study of the atmosphere and atmospheric phenomena as well as the atmosphere's interaction with the earth's surface, oceans, and life in general.

    Microburst A strong localized downdraft less than 4 km wide that occurs beneath severe thunderstorms. A strong downdraft greater than 4 km across is called a downburst.

    Microclimate The climate structure of the air space near the surface of the earth.

    Microscale The smallest scale of atmospheric motions.

    Millibar(mb) A unit for expressing atmospheric pressure. Sea level pressure is normally close to 1013 mb.

    Mirage A refraction phenomenon that makes an object appear to be displaced from its true position. When an object appears higher than it actually is, it is called a superior image. When an object appears lower than it actually is, it is an inferior mirage.

    Mist Very thin fog in which visibility is greater than 1.0 km (0.62 mi).

    Mistral A katabatic wind that flows from the Alps down the Rhone River Valley of France to the Mediterranean coast.

    Mixing ratio The ratio of the mass of water vapor in a given volume of air to the mass of dry air.

    Moist adiabatic rate The rate of change of temperature in a rising or descending saturated air parcel. The rate of cooling or warming varies but a common value of 6ºC per 1000 m (3.3ºF per 1000 ft) is used.

    Molecular viscosity The small-scale internal fluid friction that is due to the random motion of the molecules within a smooth-flowing fluid, such as air.

    Mountain and valley breeze A local wind system of a mountain valley that blows downhill (mountain breeze) at night and uphill (valley breeze) during the day.

    N

    Nacreous clouds Clouds of unknown composition that have a soft, pearly luster and that form at altitudes about 25 to 30 km above the earth's surface. They are also called mother-of-pearl clouds.

    Nimbostratus A dark, gray cloud characterized by more or less continuously falling precipitation. It is not accompanied by lightning, thunder, or hail.

    Noctilucent clouds Wavy, thin, bluish-white clouds that are best seen at twilight in polar latitudes. They form at altitudes about 80 to 90 km above the surface.

    Nocturnal inversion See Radiation inversion.

    O

    Offshore breeze A breeze that blows from the land out over the water. Opposite of an onshore breeze.

    Onshore breeze A breeze that blows from the water onto the land. Opposite of an offshore breeze.

    Orographic uplift The lifting of air over a topographic barrier. Clouds that form in this lifting process are called orographic clouds.

    Orographic precipitation Rainfall or snowfall from clouds, induced by topographic uplift.

    P

    Permafrost A layer of soil beneath the earth's surface that remains frozen throughout the year.

    Photodissociation The splitting of a molecule by a photon.

    Photon A discrete quantity of energy that can be thought of as a packet of electromagnetic radiation traveling at the speed of light.

    Pileus cloud A smooth cloud in the form of a cap. Occurs above, or is attached to, the top of a cumuliform cloud.

    Polar air mass A cold air mass that forms in a high-latitude source region.

    Polar climates Climates in which the mean temperature of the warmest month is below 10ºC; climates that are too cold to support the growth of trees.

    Potential energy The energy that a body possesses by virtue of its position with respect to other bodies in the field of gravity.

    Potential evapotranspiration (PE) The amount of moisture that, if it were available, would be removed from a given land area by evaporation and transpiration.

    Potential temperature The temperature that a parcel of dry air would have if it were brought dry adiabatically from its original position to a pressure of 1000 mb.

    Precipitable water vapor The depth of water that would result if all the vapor in the atmosphere above a location were condensed into liquid water.

    Precipitation Any form of water particles-liquid or solid-that falls from the atmosphere and reaches the ground.

    Prevailing wind The wind direction most frequently observed during a given period.

    Probability forecast A forecast of the probability of occurrence of one or more of a mutually exclusive set of weather conditions.

    Psychrometer An instrument used to measure the water vapor content of the air. It consists of two thermometers (dry bulb and wet bulb). After whirling the instrument, the dew point and relative humidity can be obtained with the aid of tables.

    Pyranometer An instrument that measures the amount of radiation.

    Q R

    Radar An instrument useful for remote sensing of meteorological phenomena. It operates by sending radio waves and monitoring those returned by such reflecting objects as raindrops within clouds.

    Radiant energy (radiation) Energy propagated in the form of electromagnetic waves. These waves do not need molecules to propagate them, and in a vacuum they travel at nearly 300,000 km per sec.

    Radiation fog Fog produced over land when radiational cooling reduces the air temperature to or below its dew point. It is also known as ground fog and valley fog.

    Radiation inversion An increase in temperature with height due to radiational cooling of the earth's surface. Also called a nocturnal inversion.

    Radiosonde A balloon-borne instrument that measures and transmits pressure, temperature, and humidity to a ground-based receiving station.

    Rain Precipitation in the form of liquid water drops that have diameters greater than that of drizzle.

    Rain gage A device-usually a cylindrical container-for measuring rain-fall.

    Rain Shadow The region on the leeside of a mountain where the precipitation is noticeable less than on the windward side.

    Rawinsonde An instrument carried by weather balloons to measure the temperature, humidity, pressure, and winds of the atmosphere.

    Reflection The process whereby a surface turns back a portion of the radiation that strikes it.

    Refraction The bending of light as it passes from one medium to another

    Refractive index The ratio of the speed of light in a vacuum to its speed in a transparent medium.

    Relative humidity The ratio of the amount of water vapor actually in the air compared to the amount of water vapor the air can hold at the particular temperature and pressure. The ratio of the air's actual vapor pressure to its saturation vapor pressure.

    Rime ice A white, granular deposit of ice formed by the freezing of water drops when they come in contact with an object.

    S

    Santa Ana The local name given a foehn wind in southern California.

    Saturation vapor pressure The maximum amount of water vapor necessary to keep moist air in equilibrium with a surface of pure water or ice. It represents the maximum amount of water vapor that the air can hold at any given temperature and pressure. (See Equilibrium vapor pressure.)

    Scattering The process by which small particles in the atmosphere deflect radiation from its path into different directions.

    Scintillation The apparent twinkling of a star due to its light passing through regions of differing air densities in the atmosphere.

    Sea breeze A coastal local wind that blows from the ocean onto the land. The leading edge of the breeze is termed a sea breeze front.

    Sea level pressure The atmospheric pressure at mean sea level.

    Semiarid See Steppe.

    Sensible heat transfer Movement of heat from one place to another as a consequence of conduction or convection or both.

    Sensible temperature The sensation of temperature that the human body feels in contrast to the actual temperature of the environment as measured with a thermometer.

    Shear See wind shear.

    Sheet lightning A fairly bright lightning flash from distant thunderstorms that illuminates a portion of the cloud.

    Shortwave radiation A term most often used to describe the radiant energy emitted from the sun, in the visible and near ultraviolet wavelengths.

    Shower Intermittent precipitation from a cumuliform cloud, usually of short duration but often heavy.

    Sleet A type of precipitation consisting of transparent pellets of ice 5 mm or less in diameter. Same as ice pellets.

    Smog Originally smog meant a mixture of smoke and fog. Today, smog means air that has restricted visibility due to pollution, or pollution formed in the presence of sunlight-photochemical smog.

    Snow Solid precipitation in the form of minute ice flakes that occur below 0ºC.

    Snowflake An aggregate of ice crystals that falls from a cloud

    Snow flurries Light showers of snow that fall intermittently.

    Snow grains Precipitation in the form of very small, opaque grains of ice. The solid equivalent of drizzle.

    Snow pellets White, opaque, approximately round ice particles between 2 and 5 mm in diameter that form in a cloud either from the sticking together of ice crystals or from the process of accretion.

    Snow rollers A cylindrical spiral of snow shaped somewhat like a child's muff and produced by the wind.

    Snow squall (shower) An intermittent heavy shower of snow that greatly reduces visibility.

    Solstice Either of the two times of the year when the sun is the greatest distance from the celestial equator, occurring about June 22 and December 22. See winter solstice and summer solstice.

    Southern oscillation The reversal of surface air pressure at opposite ends of the tropical Pacific Ocean that occur during El Nino events.

    Specific heat The ratio of the heat absorbed (or released) by the unit mass of the system to the corresponding temperature rise (or fall).

    Specific humidity The ratio of the mass of water vapor in a given parcel to the total mass of air in the parcel.

    Spontaneous nucleation (freezing) The freezing of pure water without the benefit of any nuclei.

    Spring freeze date The date of occurrence in the spring of the last minimum at or below a temperature threshold.

    Squall line Any nonfrontal line or band of active thunderstorms.

    Station pressure The actual air pressure computed at the observing station.

    Steam fog See Evaporation fog.

    Steppe One of the two types of dry climate. A marginal and more humid variant of the desert that separates it from bordering humid climates. Steppe also refers to the short-grass vegetation associated with this semiarid climate.

    Storm surge An abnormal rise of the sea along a shore. Primarily due to the winds of a storm, especially a hurricane.

    Stratocumulus A low cloud, predominantly stratiform with low, lumpy, rounded masses, often with blue sky between them.

    Stratopause The boundary between the stratosphere and the mesosphere.

    Stratosphere The layer of the atmosphere above the troposphere and below the mesosphere (between 10 km and 50 km), generally characterized by an increase in temperature with height.

    Stratus A low, gray cloud layer with a rather uniform base whose precipitation is most commonly drizzle.

    Subarctic climate A climate found north of the humid continental climate and south of the polar climate and characterized by bitterly cold winters and short cool summers. Places within this climatic realm experience the highest annual temperature ranges on earth.

    Sublimation The process whereby ice changes directly into water vapor without melting. In meteorology, sublimation can also mean the transformation of water vapor into ice. (See Deposition.)

    Subsidence The slow sinking of air, usually associated wit high-pressure areas.

    Subsidence inversion A temperature inversion produced by the adiabatic warming of a layer of sinking air.

    Summer solstice Approximately June 22 in the Northern Hemisphere when the sun is highest in the sky and directly overhead at latitude 23.5º N, the Tropic of Cancer.

    Sundog A colored luminous spot produced by refraction of light through ice crystals that appears on either side of the sun. Also called parhelion.

    Sun pillar A vertical streak of light extending above (or below) the sun. It is produced by the reflection of sunlight of ice crystals.

    Supersaturated air A condition that occurs in the atmosphere when the relative humidity is greater that 100 percent.

    Surface inversion See Radiation inversion

    Synoptic scale The typical weather map scale that shows features such as high- and low-pressure areas and fronts over a distance spanning a continent. Also called the cyclonic scale.

    T

    Taiga The northern coniferous forest; also a name applied to the subarctic climate.

    Temperature The degree of hotness or coldness of a substance as measured by a thermometer. It is also a measure of the average speed or kinetic energy of the atoms and molecules in a substance.

    Temperature inversion An extremely stable air layer in which temperature increases with altitude, the inverse of the usual temperature profile in the troposphere.

    Terminal velocity The constant speed obtained by a falling object when the upward drag on the object balances the downward force of gravity.

    Thermal A small, rising parcel of warm air produced when the earth's surface is heated unevenly.

    Thermograph A recording instrument that gives a continuous trace of temperature with time.

    Thermometer An instrument used to measure temperature.

    Thermosphere The atmospheric layer above the mesosphere. It extends from 90 km to outer space.

    Thunder The sound due to rapidly expanding gases along the channel of a lightning discharge.

    Tipping bucket rain gage A device that accumulates rainfall in increments of 0.01 in. by containers that alternately fill and empty (tip).

    Tornado An intense, rotating column of air that protrudes from a cumulonimbus cloud in the shape of a funnel or a rope and touches the ground. (See Funnel cloud.)

    Trade winds The winds that occupy most of the tropics and blow from the subtropical highs to the equatorial low.

    Transpiration The release of water vapor to the atmosphere by plants.

    Tropical air mass A warm-to-hot air mass that forms in the subtropics.

    Tropical depression A mass of thunderstorms and clouds generally with a cyclonic wind circulation of between 20 and 34 knots

    Tropical disturbance An organized mass of thunderstorms with a slight cyclonic wind circulation of less than 20 knots.

    Tropical storm Organized thunderstorms with a cyclonic wind circulation between 35 and 64 knots.

    Tropopause The boundary between the troposphere and the stratosphere.

    Troposphere The layer of the atmosphere extending from the earth's surface up to the tropopause (about 10 km above the ground).

    Tundra Climate Found almost exclusively in the northern hemisphere or at high altitudes in many mountainous regions. A treeless climatic realm of sedges, grasses, mosses, and lichens that is dominated by a long, bitterly cold winter.

    Turbulence Any irregular or disturbed flow in the atmosphere that produces gusts and eddies.

    Twilight The time immediately before sunrise and after sunset when the sky remain illuminated.

    Typhoon A hurricane that forms in the western Pacific Ocean.

    U

    Ultraviolet radiation Electromagnetic radiation with wave-lengths longer than X-rays but shorter than visible light.

    Upslope fog Fog formed as moist, stable air flows upward over a topographic barrier.

    Upslope precipitation Precipitation that forms due to moist, stable air gradually rising along an elevated plain. Upslope precipitation is common over the western Great Plains, especially east of the Rock Mountains.

    Upwelling The rising of water (usually cold) toward the surface from the deeper regions of a body of water.

    Urban heat island The increased air temperatures in urban areas as contrasted to the cooler surrounding rural areas.

    V

    Valley breeze See Mountain breeze.

    Valley fog See Radiation fog.

    Vapor pressure The pressure exerted by the water vapor molecules in a given volume of air.

    Vernal equinox The equinox at which the sun approaches the Northern Hemisphere and passes directly over the equator. Occurs around March 20.

    Virga Precipitation that falls from a cloud but evaporates before reaching the ground. (See Fall streaks.)

    Virtual temperature An adjustment applied to the real air temperature to account for a reduction in air density due to the presence of water vapor.

    Viscosity The resistance of fluid flow.

    Visibility The greatest distance an observer can see and identify prominent objects.

    Visible light That portion of the electromagnetic spectrum from 0.4 to 0.7 µm wavelengths that is visible.

    Vorticity A measure of the spin of a fluid, usually small air parcels. Absolute vorticity is the combined vorticity due to the earth's rotation and the vorticity due to the air's circulation relative to the earth. Relative vorticity is due to the curving of the air flow and wind shear.

    W

    Warm front The leading edge of a warm air mass.

    Water balance The comparison of actual and potential evapotranspiration with the amount of precipitation, usually on a monthly basis.

    Water budget Balance sheet for the inputs and outputs of water to and from the various global water reservoirs.

    Water equivalent The depth of water that would result from the melting of a snow sample. Typically about 10 inches of snow will melt to 1 inch of water, producing a water equivalent of 10 to 1.

    Weather The state of the atmosphere in terms of such variables as temperature, cloudiness, precipitation, and radiation.

    Weighing bucket rain gage A device that is calibrated so that the weight of rainfall is recorded directly in terms of rainfall in millimeters or in inches.

    Wet-bulb depression The difference in degrees between the air temperature (dry-bulb temperature) and the wet-bulb temperature.

    Wet-bulb temperature The lowest temperature that can be obtained by evaporating water into the air.

    White frost Ice crystals that form on surfaces instead of dew when the dew point is below freezing.

    Wind chill equivalent temperature A theoretical air temperature at which the heat loss from exposed skin under calm conditions is equivalent to the heat loss at the actual air temperature and under the actual wind speeds.

    Wind-chill factor The cooling effect of any combination of temperature and wind, expressed as the loss of body heat. Also called wind-chill index.

    Wind shear A difference in wind speed or direction between two wind currents in the atmosphere.

    Wind Vane An instrument used to determine wind direction.

    Windsock A large, conical, open bag designed to indicate wind direction and relative speed; usually used at small airports.

    Winter solstice Approximately December 22 in the Northern Hemisphere when the sun is lowest in the sky and directly overhead at latitude 23.5ºS, the Tropic of Capricorn.

    X

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:15  توسط نوراله میرچناری  | 

    ضرب المثل ها انگلیسی

    ENGLISH PROVERBS P-Z

     

    pain in the neck
    Pain is so close to pleasure
    Pain is temporary, victory is forever
    Pardon all but theyself
    Past cure, past care
    Patience is a virtue
    Patience is bitter, but it bears sweet fruit
    Penny wise, pound foolish
    People who think the world revolves around them have no sense of direction
    Perfection is inperfect
    Pick your friends like you pick your fruit
    Plant the crab tree where you will, it will never bear pippins
    play with fire
    Poor men seek meat for their stomach; rich men stomach for their meat
    Possessions dwindle; I mourn their loss But I mourn the loss of time much more, for anyone can save his purse, but none can win back lost time
    Possessions dwindle; I mourn their loss But I mourn the loss of time much more, for anyone can save his purse, but none can win back lost time
    Practice makes perfect
    Practice what you preach
    pretty as a picture
    Prevention is better than cure
    Pride comes before a fall
    Procrastination is the thief of time
    Promises are like babies Easy to make, hard to deliver
    put the cat out

    Quality is an excuse for lack of quantity
    Quality is better than quantity
    Quickly come, quickly go

    Rain before seven, fine before eleven
    Rain, Rain, go away, come back another day
    Rained on ground hardens (Japanese Proverb)
    Rats desert a sinking ship
    reading between the lines
    red in the face
    red sky at night
    Red sky at night shepherds delight,red sky in the morning,shepherds warning
    red, white and blue
    Revenge is a dish best served cold
    Revenge is sweet
    right between the eyes
    Righteousness exalts a nation but sin is a disgrace to any people
    Robbing Peter to pay Paul

    Saying is one thing; doing another
    Second place is first loser
    See Naples and die
    Seeing is believing
    Seldom seen, soon forgotten
    Seven-fifths of all people do not understand fractions
    Sex takes up the least amount of time and causes the most amount of trouble
    Share and share alike!
    Shopping is a therapy
    shut up and sit down
    sign on the dotted line
    Silence is golden
    Silence is the fence around wisdom
    sinking ship
    size matters
    Sleep is better than medicine
    small talk
    small time crook
    Smile and the world smiles with you, snore and you sleep alone
    Smooth runs the water where the brook is deep
    Smooth seas do not make skillful sailors
    So long as you do your best in life, whatever happens will be for the best
    Softly, softly, catchee monkey
    Some are Wise and Some are Otherwise
    Some are wise and some are otherwise
    Sometimes the majority only means all the fools are on the same side
    Spare the rod and spoil the child
    Speak when you are spoken to
    split second timing
    spots before the eyes
    St Swithins Day, if thou does rain, for forty days it will remain, St Swithins day if thou be fair for forty days twill rain no more
    star turn
    Sticks and stones may break my bones but names will never hurt me
    Still waters run deep
    Stir With a Knife, Stir Up Strife
    Stone is heavy and sand a burden, but provocation by a fool is heavier than both
    Strangers are just friends you have not met yet
    Strike while the iron is hot
    Success has many fathers, while failure is an orphan
    sugar cube
    Sunlight penetrates even the thinnest crack
    sweetheart
    swim in the sea
    Sympathy without relief is like mustard without beef

    Tailors and writers must mind the fashion
    Take a hair of the dog that bit you
    Take care of the pennies and the pounds will take care of themselves
    Take heed of reconciled enemies and of meat twice boiled
    Take your time and time will take you
    Talk about things of tomorrow and the mice inside the ceiling laugh
    Talk is cheap
    Teachers open the door, but you must enter by yourself
    Teaching of others teacheth the teacher
    The Absent are Always Wrong
    The Ass Loaded With Gold Still Eats Thistles
    The best advice is found on the pillow
    The best doctors are Dr Diet, Dr Quiet and Dr Merryman
    The Best Fish Swim Near the Bottom
    the best is yet to come
    The best of men are but men at best
    The best things come in small packages
    The best things in life are free
    The best throw of the dice is to throw them away
    The Best Wine Comes Out of an Old Vessel
    The bigger they are, the harder they fall
    the birds and the bees
    The cobra will bite you whether you call it cobra or Mr Cobra
    The company makes the feast
    The country is in ruins, and there are still mountains and rivers - japanese proverb
    The course of true love never did run smooth
    The darkest hour is just before dawn
    The devil find work for idle hands to do
    The Devil goes shares in gaming
    The Devil rides upon a fiddlestick
    The devil tempts all, but the idle man tempts the devil
    The difficult we do at once, the impossible takes a little longer
    The early bird catches the worm
    The early bird may get the worm, but the second mouse gets the cheese
    The early worm enjoys a leisurely breakfast
    The end justifies the means
    The eyes are the window of the soul
    The eyes speak as much as the mouth
    The faintest ink is more powerful than the strongest memory
    The Fairest Rose at Last is Withered
    The Family That Prays Together Stays Together
    The female of the species is more deadly than the male
    The first faults are theirs that commit them, the second theirs that permit them
    The first step is the hardest
    The fish will soon be caught, that nibbles at every bait
    The fruit does not fall far from the tree.
    The Gods Send Nuts to those who have no Teeth
    The grass is always greener on the other side of the fence
    The hand that rocks the cradle rules the world
    The higher the monkey climbs, the more he shows his tail
    The higher the tree, the sweeter the plum
    The higher you climb up the ladder, the more people can see your arse
    The horses of hope gallop, but the asses of experience go slowly
    The King can make a knight, but not a gentleman
    The last drop makes the cup run over
    The longest day must have an end
    The longest rope has an end
    The man who removes a mountain begins by carrying away small stones
    The Mills of God Grind Slowly, Yet They Grind Exceedingly Small
    The Moon does not heed the barking of dogs
    The more one knows, the less one believes
    The more the merrier
    The more you get, the more you want
    The most beautiful women are made for lovers who lack imagination
    The nearer the bone the sweeter the meat
    The nearer to the church, the farther from God
    The old believe everything, the middle aged suspect everything, the young know everything
    The One who tells the stories rules the world
    The pen is mightier than the sword
    The pot calls the kettle black
    The price of greatness is responsibility
    The price of liberty is eternal vigilance
    The proof of the pudding is in the eating
    The righteous man leads a blameless life; blessed are his children after him
    The road to hell is paved with good intentions
    The rotten apple injures its neighbours
    The spirit is willing but the flesh is weak
    The stick is the surest peacemaker
    The tide never goes out so far but it always comes in again
    The tongue ever turns to the aching tooth
    The tongue that brings healing is a tree of life, but a deceitful tongue crushes the spirit
    The trouble with experience is that by the time you have it, you are too old to take advantage of it
    The truth will out
    The West Wind Always Brings Wet Weather, The East Wind Wet and Cold Together, the South Wind Surely Brings Us Rain, the North Wind Blows It Back Again
    The world is full of willing people: some willing to work and some willing to let them
    The young man thinks the old mans stupid but the old man KNOWS the young man is
    There are always ears on the other side of the wall
    There Are No Atheists in Foxholes
    There are none so blind as those that will not see
    There are two sides to every question
    There but for the grace of God go I
    There is a skeleton in every cupboard
    There is a time and a place for everything
    There is a time to speak and a time to be silent
    There is always some madness in love But there is also always some reason in madness
    There is always somebody worst of then yourself no matter how bad things seem
    There is an exception to every rule
    There is more than one way to skin a cat
    There is no accounting for taste
    There is no difference between a wise man and a fool when they fall in love
    There is no jollity but hath a smack of folly
    There is no physician like a true friend
    There is no such thing as a free lunch
    There is no time like the present
    There is safety in numbers
    There will be rubs in the smoothest road
    They Brag Most That Can Do the Least
    They that dance must pay the fiddler
    They that walk much in the sun will be tanned at last
    Things can only get better
    Things that come to those who wait may be things left by those who got there first
    Think before you speak
    Think Much, Speak Little and Write Less
    third time lucky
    Those who cast the votes decide nothing Those who count the votes decide everything
    Those who play the game do not see it as clearly as those who watch
    Though the wound be healed, a scar remains
    three wise men
    Time and tide wait for no man
    Time is a great healer
    time to spare
    Time waits for nobody
    Tis better to get things for free, than to work up a sweat
    To deceive oneself is very easy
    To err is human, to forgive divine
    To handle yourself, use your head; to handle others, use your heart
    To have is to hold and to hold is to have
    To know the road ahead, ask those coming back
    To many people in a dustbin means there not much room in side
    To say that a man cannot love one woman at a time is ridiculous It is like saying a musician needs more than one violin to play the same piece of music
    To the jaundiced eye all things look yellow
    To the victor the spoils
    To the world you may be one person but to one person you may be the world
    To thine own self be true
    To whom God gives, to him also the people give
    Tomorrow never comes
    too funny for words
    Too many chiefs and not enough indians
    Too many clicks spoil the browse
    Too many cooks spoil the broth
    Train a child in the way he should go, and when he is old he will not turn from it
    True blue will never stain
    True love is like a teardrop in Niagra falls
    True love never grows old
    Trust is the mother of deceit
    Try praying Nothing pleses God more than to hear a strange voice
    Turn the other cheek
    Two Dogs Fight for a Bone, and a Third Runs Away With it
    Two fools in a house are too many
    Two heads are better than one
    two peas in a pod
    Two things a man should never be angry at: what he can help and what he cannot help
    Two wrongs do not make a right
    Two wrongs may not make a right but three rights make a left

    Under the thorn grow the roses
    United we stand, divided we fall
    Unkissed, unkind
    up to a point
    Use it or lose it
    Use soft words and hard arguments

    Variety is the spice of life
    Virtue is its own reward
    Virtues all agree, but vices fight one another
    Visit your aunt, but not every day of the year

    wait and see
    Walk before you can run
    Walls have ears
    War does not always decide who it right but it always decides who is left!
    Waste not, want not
    Watch your thoughts, they become words Watch your words, they become actions, watch your actions, they become habits, watch your habits, they become characer Watch your character, it becomes your destiny
    Water that has been begged for does not quench the thirst
    We all get heavier as we get older because there is a lot more information in our heads
    We cannot be more sensitive to pleasure without being more sensitive to pain
    We do not care of what we have, but we cry when it is lost
    We had nothing to do and we did it very well
    We never know the worth of water till the well is dry
    Wedlock is a padlock
    Well Begun is Half Done
    Well done is better than well said
    wet behind the ears
    What a tangled web we weave when first we practice to deceive
    What does not kill you makes you stronger
    What flares up fast, extinguishes soon
    What goes around, comes around
    What goes up must come down
    What sunshine is to flowers, smiles are to humanity
    What we see depends mainly on what we look for
    What you lose on the swings you gain on the roundabouts
    What you see in yourself is what you see in the world
    Whatever can go wrong, will go wrong
    When a fool is silent, he too is counted among the wise
    When Adam delved and Eve span, who was then the gentleman
    When alone, we have our thoughts to watch, in our families, our tempers and in society our tongues
    When children stand still they have done some ill
    When distrust enters in at the foregate, love goes out at the postern
    When fortune smiles, embrace her
    When good cheer is lacking, our friends will be packing
    When I turned myself over to God, i took my life out the hands of an idiot
    When in doubt, do nothing
    When in Rome, do as the Romans do
    When It Rains and the Sun Shines at the Same Time the Devil is Beating his Wife
    When one shears the sheep, the skin on the ram trembles
    When poverty comes in at the door, love flies out of the window
    When the student is ready, the master will appear
    When the wine is in, the wit is out
    When two buffalo fight, it is the grass that gets hurt!
    When words are many, sin is not absent, but he who holds his tongue is wise
    When you become successful in any type of life, there are people who are not contributing to the motion
    When you live in the past, it costs you the present
    Where the carcass is, there shall the eagles be gathered together
    Wherever you may be let your wind go free
    While there is life there is hope
    Who feels guilty, feels responsible
    Who keeps company with the wolf will learn how to howl
    Why bark when you can get a dog to do it
    Wise children have short years
    wish upon a star
    Without rice, even the cleverest housewife cannot cook
    Without wood a fire goes out; without gossip a quarrel dies down
    Wonders will never cease
    Work expands so as to fill the time available
    Work is the curse of the drinking classes

    Yesterday is ashes; tomorrow wood Only today does the fire burn brightly
    You are a long time dead
    You are never a loser till you quit trying
    You can have too much of a good thing
    You can only go as far as you push
    You can throw a cat however you want; it always lands on its feet
    You cannot burn the candle at both ends
    You cannot get blood from a stone
    You cannot get to the top by sitting on your bottom
    You cannot lose what you never had
    You cannot make bricks without straw
    You cannot run with the hare and hunt with the hounds
    You cannot sell the cow and sup the milk
    You cant buy love
    You cant hurry love
    You catch more flies with honey than with vinegar
    You do well to believe in God Satan also believes and trembles
    You get out of life what you put into it
    You get what you give
    You have to be in it to win it
    You have to understand, somethings you will never understand
    You might as well be hanged for a sheep as for a lamb
    You never know what you can do until you try
    You only live once
    You win some, you lose some
    Your day starts with what you say to yourself
    Your future lies before you like a field of driven snow Be careful how you tread it for every step will show
    Your troubles seem larger the longer you look at them
    Youth and Old Age Will Never Agree
    Youth is wasted on the young

    Zeal without knowledge is the sister of folly
    Zeal without knowledge, is fire without light


     

    ضرب المثل ها انگلیسی ENGLISH PROVERBS M-O

     

    Make hay while the sun shines
    Make love not war
    Man cannot live on bread alone
    man in the moon
    Man who wants pretty nurse, must be patient
    Manners maketh man
    Many a mickle makes a muckle
    Many a true word is spoken in jest
    Many are called but few are chosen
    Many hands make light work
    Many people know how to say nothing; few know when
    Many things are lost for want of asking
    March comes in like a lion and goes out like a lamb
    March winds and April showers bring forth May flowers
    Marry in haste, and repent at leisure
    Melt the icy fingers of fear with the sunshine of hope
    Men are from earth Women are from earth Deal with it
    Merry Nights Make Sorry Days
    Middle age is when broadness of the mind and narrowness of the waist change places
    Might is right
    Mind your own business
    mini-skirt
    Misery loves company
    Money is the root of all evil
    Money makes the world go around
    More haste less speed
    Mother knows best
    Motivation is what gets you started habit is what keeps you going
    much too much
    Murder will out

    Necessity is the mother of invention
    Needs must when the devil drives
    Never be afraid to sit awhile and think
    Never choose bedlinen or a wife by candlelight
    Never eat an oyster unless there is an R in the month
    Never go to bed on an argument
    Never judge a book by its cover
    Never judge by appearences
    Never judge someone until you have travelled a mile in their shoes
    Never look a gift horse in the mouth
    Never make a mountain out of a molehill - The mountain will arrive soon enough
    Never murder a man who is committing suicide
    Never play leapfrog with a unicorn
    Never put off til tomorrow what you can do today
    Never put your tongue on an iceberg
    Never say die
    Never speak ill of the dead
    Never stand on the tail of a hedgehog after midnight
    Never the twain shall meet
    Never too old to learn
    Never trouble trouble till trouble troubles you
    Night is the Mother of Counsel
    No Good Building Without a Good Foundation
    No great genius has ever existed without some touch of madness
    No man is a hero to his valet
    No man is an island
    No man is wise at all times
    No matter how long a log stays in the water it does not become a crocodile
    No news is good news
    No one grows old by living; only by losing interest in living
    No one is expected to achieve the impossible
    No pain, no gain
    No wind, no waves
    None but the brave deserve the fair
    None but the wearer knows where the shoe pinches
    None so deaf as those who will not hear
    Not to know is bad; not to wish to know is worse
    Nothing is certain but death and taxes
    Nothing is interesting if you are not interested
    Nothing seems expensive on credit
    Nothing succeeds like success
    Nothing that is worth knowing can be taught
    nothing to worry about
    Nothing ventured, nothing gained
    Nowt so queer as folk!

    Old fish and young flesh feed men best
    Old friends and wine are best
    Old habits die hard
    Old sins cast long shadows
    on cloud nine
    on second thoughts
    on the crest of a wave
    On the Turf all men are equal, and under it
    Once a word leaves your mouth, you cannot chase it back even with the swiftest horse
    Once bitten twice shy
    Once in a blue moon
    Once in a while, right in the middle of an ordinary life, love gives us a fairy tale
    Once seen never forgotten
    One beats the bush, another takes the bird
    One cannot quarrel without an opponent
    One foolish sheep will lead the flock
    One for sorrow, two for joy, three for a girl, four for a boy, five for silver, six for gold seven for a secret not to be sold Eight for heaven nine for hell and ten for the devils own cell
    One good turn deserves another
    One good turn deserves half the blankets
    one in a million
    One mans loss is another mans gain
    One mans meat is another mans poison!
    One of these days is none of these days
    one thing after another
    One volunteer is worth ten pressed men
    One who has the reputation of an early riser may safely lie in bed until noon
    One years seeding means seven years weeding
    Only fools and horses work
    Only mad dogs and englishmen go out in the midday sun
    Only time will tell
    Only when all contribute their firewood can they build up a strong fire
    Opportunities always look bigger going than coming
    Opportunity makes a thief
    Opportunity seldom knocks twice
    Out of sight, out of mind
    out of the blue
    Out of the mouths of babes and sucklings
    over the moon

     


     

    ضرب المثل ها انگلیسی ENGLISH PROVERBS E-L

     

    Early to bed and early to rise, make a man healthy, wealthy and wise
    Easy come, easy go
    easy peasy
    Eat well, stay fit, die anyway
    Empty sacks will never stand upright
    Enough is as good as a feast
    Even a clock that does not work is right twice a day
    Even in laughter the heart may ache, and joy may end in grief
    Every Ass Loves to Hear Himself Bray
    Every bird loves to hear himself sing
    Every body wants to go to heaven but nobody wants to die
    Every cloud has a silver lining
    Every Cook Praises His Own Broth
    Every cross has its inscriptions
    Every devil has not a cloven hoof
    Every dog has his day
    Every family has a skeleton in the cupboard
    Every flow hath its ebb
    Every little helps
    Every man has his price
    Every picture tells a story
    Every Soldier has the Baton of a Field Marshal in his Knapsack
    Every step of life is a risk
    Everyday is a fresh slate
    Everyone stretches his legs according to the length of his coverlet
    Everything comes to him who waits
    Everything must have a beginning
    everything under the sun
    Excess of ceremony shows want of breeding
    Experience is a great servant
    Experience is a wonderful thing It enables you to recognize a mistake when you make it again
    Experience is better bought than taught
    Experience is the best teacher

    face to face
    Facts are stubborn things
    Faint heart never won fair lady
    Fair exchange is no robbery
    Fair without , false within
    Faith will move mountains
    Fall seven times, stand up eight
    falling star
    Familiarity breeds contempt
    Fate leads the willing but drives the stubborn
    Fear lends wings
    Feed a cold starve a fever
    Fight fire with fire
    Fight truth decay, read the bible
    Finders keepers, losers weepers
    Fine feathers make fine birds
    Fine words butter no parsnips
    First come, first served
    First Impressions are the Most Lasting
    first in the queue
    First things first
    Fish and guests smell in three days
    Fish are no respectors of human boredom, so why go angling
    Flies Come to Feasts Unasked
    Flies never visit an egg that has no crack
    Fogiveness is the fragrance the violet sheds on the foot that crushed it
    Folly grows without watering
    Fools and madmen speak the truth
    Fools build houses, and wise men live in them
    Fools rush in where angels fear to tread
    Fools seldom differ
    Football is a game of two halves
    for better, for worse
    for instance
    for sale
    Forbidden fruits create many jams
    Forewarned is forearmed
    Forgive and forget
    Fortune favours the brave
    four poster bed
    Four things drive a man out of his house: too much smoke, a dripping roof, filthy air and a scolding wife
    Friends are made by many acts - and lost by only one
    Friendship is like money,easier made than kept
    From clogs to clogs in only three generations
    From the sweetest wine the tartest vinegar
    Fruit out of season, sorrow out of reason
    full of hope

    Genius is an Infinite Capacity for Taking Pains
    Gentle is that gentle does
    get up and go
    Gie yer tongue mair holidays nor yer heid
    Give a clown a finger and he will take your hand
    Give and spend and God will send
    Give credit where credit is due
    Give Neither Counsel Nor Salt till You Are Asked For It
    Gluttony kills more than the sword
    go along for the ride
    Go to heaven for the climate and hell for the company
    God could not be everywhere and therefore he made mothers
    God defend me from my friends; from my enemies I can defend myself
    God gives every bird its food, but does not always drop it into the nest
    God help the poor, for the rich can help themselves
    God helps those who help themselves
    God is alive and well and working on something less ambitious
    God is Always on the Side of the Big Battalions
    God made the country and man made the town!
    Golden dishes will never turn black
    Good and quickly seldom meet
    Good broth may be made in an old pot
    Good fences make good neighbours!
    Good friends are hard to find, harder to leave, and impossible to forget
    good looking
    Good people are scarce
    Good talk saves the food
    Goodness is better than beauty
    Grease is the only cure for a hangover
    Great minds think alike
    Great minds think alike, simple minds cant think of anything different
    Great oaks from little acorns grow
    Greedy folks have long arms
    Grow your own dope - plant a man!
    growing pains
    Gut No Fish Till You Get Them

    Half a loaf is better than no bread
    Handsome is as handsome does
    Happiness is not a state of mind, but a manner of travelling
    Happiness is wanting what you have - not having what you want
    Happy is the bride the sun shines on
    Hard work never did anyone any harm
    Haste makes waste
    Hasty climbers have sudden falls
    Hate is like cancer slowly eating us away inside
    Hatred stirs up dissension, but love covers over all wrongs
    Have you ever noticed? anybody going slower than you is an idiot, and anyone going faster than you is a maniac
    He is always right who suspects that he makes mistakes
    He is an ill companion that has a good memory
    He is at Ease Who Has Enough
    He Is Rich Enough That Wants Nothing
    He knows best what good is that has endured evil
    He Lives Long Who Lives Well
    He That Brings Good News Knocks Hard
    He that is master of himself, will soon be master of others
    He that knows nothing, doubts nothing
    He that plants a tree plants for posterity
    He that stays in the valley shall never get over the hill!
    He That Teaches Himself has a Fool for his Master
    He That Will Not Be Counselled Cannot Be Helped
    He travels fastest who travels alone
    He who awaits much receives little
    He who comes with a story to you will bring two away from you
    He who dares wins
    He who does not honour his wife dishonours himself
    He who drinks Australian Thinks Australian
    He who fights and runs away, lives to fight another day
    He who flies high is a short step from a big fall
    He who gathers crops in summer is a wise son, but he who sleeps during harvest is a disgraceful son
    He who guards his lips guards his life, but he who speaks rashly will come to ruin
    He who has once burnt his mouth always blows his soup
    He who hesitates is lost
    He who is ABSENT is always in the Wrong
    He Who Keeps Company with the Wolf Will Learn How to Howl
    He who knows better has never tried it
    He who laughs last laughs longest
    He who laughs last, thinks the slowest!
    He who lives by the sword shall die by the sword
    He who makes no mistakes, makes nothing
    He who pays the piper calls the tune
    He who plays with fire will get burnt
    He who rides a tiger is afraid to dismount
    He who sups with the devil should have a long spoon
    He who wants to do good, knocks at the gate, he who loves finds the gates open
    He who works his land will have abundant food, but the one who chases fantasies will have his fill of poverty
    head for cover
    Head over heels
    Hell hath no fury like a woman scorned
    History repeats itself
    hole in one
    Home is where the heart is
    Home is where you hang your hat
    Home sweet home
    Honesty is the best policy
    Hope springs eternal
    Hunger is the best sauce

    I had no shoes and complained, until I met a man who had no feet
    I pointed out to you the stars and all you saw was the tip of my finger
    Idle people lack no excuses
    If a son is uneducated, his dad is to blame
    If anything can go wrong, it will
    If Fortune calls, offer him a seat
    If in doubt, mumble
    If life deals you lemons make lemonade
    If the Blind Lead the Blind, Both Shall Fall Into the Ditch
    If the cap fits, wear it
    If the mountain will not come to Mahomet, Mahomet must go to the mountain
    If the wind will not serve, take to the oars
    If there were no lossers there could be no winners
    If Wishes Were Horses, Beggars Would Ride
    If you are planning for a year - sow rice, if you are planning for a decade - sow trees, if you are planning for a lifetime - educate people
    If you believe everything you read, you better not read
    If you educate a man you educate an individual but if you educate a woman you educate a family
    If you get a good wife you will be happy, if you get a bad one you will become a philosopher
    If you get it overnight, you can lose it just as quick
    If you lie down with dogs you will come up with fleas
    If you want a place in the sun, you must leave the shade of the family tree
    If you wish to be loved, love
    If you would enjoy the fruit, pluck not the flower
    Ignorance is bliss
    Ill-gotten gains never prosper
    Imagination is the highest kite you can fly
    Imitation is the sincerest form of flattery
    In a battle between elephants, the ants get squashed
    In April,a youg mans thoughts turn to fancy!
    in black and white
    In for a penny, in for a pound
    In the coldest flint there is hot fire
    In the house of the wise are stores of choice food and oil, but a foolish man devours all he has
    In the land of hope there is never any winter
    In the Land of the Blind the One Eyed Man is King
    In vino veritas
    inverted comma
    Is better to light a candle than to curse the darkness
    It is nice to be important but it is more important to be nice
    It is a long lane that has no turning
    It is a silly fish that is caught twice with the same bait
    It is better to love and lost than never to love at all
    It is better to travel hopefully than to arrive
    It is better to wear out than to rust out
    It is easier to get forgiveness than permission
    It is foolish to deal with a fool
    It is good to be knowledgeable, but better to be lovable
    It is good to have company in misery
    It is in vain to cast your net where there is no fish
    It is never too late to be what you might have been
    It is possible to give without loving but it is impossible to love without giving
    It is what is in the mind when sober, that comes out of the mouth when drunk
    It never rains but it pours
    It takes all sorts to make a world
    It takes one bad apple to spoil the barrel!
    It takes one day to destroy a house but to build a new one will take months, perhaps years
    It takes one to know one
    It takes two to make a quarrel
    It takes two to tango
    It will all come out in the wash
    It will all come right in the wash
    It's the thought that counts
    Its a dogs life
    Its a wise child that knows its own father
    Its only rock n roll but I like it
    Its too late to shut the stable door after the horse has bolted

    Jack of all trades, master of none
    Judge not that you be not judged
    Just between you and me

    Keep your chin up
    Keep your eyes on the stars, and your feet on the ground
    Keep your friends close but your enemies closer
    Keep your powder dry
    Kill not the goose that lays the golden egg
    Kill two birds with one stone
    Kiss and make up
    kiss and tell
    Know which side your bread is buttered
    Knowing is not enough; We must Apply Willing is not enough; We must Do

    Laugh and the world laughs with you, cry and you cry alone
    Laughter is the best medicine
    Laughter is the closest distance between two people
    Lazy hands make a man poor, but diligent hands bring wealth
    Lean liberty is better than fat slavery
    Lear from the past, Live for today Look for tomorrow, take a nap this afternoon
    Learn to say no It will be of more use to you than to be able to read Latin
    Learning is a treasure that will follow its owner everywhere
    Least said soonest mended
    Lend your money and lose your friend
    Let bygones be bygones
    Let sleeping dogs lie
    Let the buyer beware
    life after death
    Life begins at forty
    Life is a mystery to be lived, not a problem to be solved
    Life is beautiful
    Life is just a bowl of cherries
    Life is like a box of chocolates, sometimes hard, sometimes soft
    Life is like a drawing pin - sharp at one end, and flat at the other
    Life is like a good book, the more you get into it the more it makes sense
    Life is like a horse race there are winners and losers
    Life is not all beer and skittles
    Life is one long catwalk
    lightning never strikes twice
    Lightning never strikes twice in the same place
    Like a roaring lion or a charging bear is a wicked man ruling over a helpless people
    Like clouds and wind without rain is a man who boasts of gifts he does not give
    Like father, like son
    Like flogging a dead horse
    Like music to my ears
    Like the measles, love is most dangerous when it comes late in life
    line up in alphabetical order
    Listen to advice and accept instruction, and in the end you will be wise
    little and large
    Little Strokes Fell Great Oaks
    Little things please little minds
    little white lie
    Live and learn
    Live and let live
    Live to the point of tears
    long time no see
    Look after number one
    Look before you leap
    look both ways
    Look good, feel good
    look on the bright side
    look the other way
    Lookers on see most of the game
    lost in the post
    Lots of people confuse bad management with destiny
    Love conquers all
    Love is an ideal thing, marriage a real thing
    Love is blind
    Love is like a fire, it can either warm your heart or burn your house down
    Love is the strangest thing
    Love laughs at the locksmiths
    Love makes the world go round
    Love many, trust few, but always paddle your own canoe
    Love nature , live lightly
    Love starts with a smile, grows with a kiss, and ends with a tear
    Love thy neighbour as thy self
    Love will find a way
    Loving life is living life to the fullest
    Lucky at cards, unlucky in love


     

    ضرب المثل ها انگلیسی ENGLISH PROVERBS A-D

     

    A baby is an alimentary canal with a loud voice at one end and no responsibility at the other
    A bad custom is like a good cake, better broken than kept
    A bad excuse is better than none
    A bad penny always turns up
    A bad workman blames his tools
    A banker is a fellow who lends you his umbrella when the sun is shining, but wants it back the minute it begins to rain
    A barking dog never bites
    A best friend is like a four leaf clover, Hard to find and lucky to have
    A bird can sing with a broken wing, but you cant pluck feathers off a frog
    A bird in the hand is worth two in the bush
    A black plum is as sweet as a white
    A book holds a house of gold
    A book is like a garden carried in the pocket
    A bus is a vehicle that runs twice as fast when you are after it as when you are in it
    A calm sea does not make a skilled sailor
    A camel is a horse designed by a committee
    A cat has nine lives
    A cat may look at a king
    A cat may look at a Queen
    A celebrity is someone who works hard all his life to become known and then wears dark glasses to avoid being recognized
    A chain is no stronger than its weakest link
    A change is as good as a rest
    A child is a person who can dismantle in 5 minutes the toy it took you 5 hours to put together
    A cold bitter Christmas, a fat churchyard
    A constant guest is never welcome
    A creaking door hangs longest
    A crowd is not company
    A danger foreseen is half avoided
    A day of sorrow is longer than a month of joy
    A Deaf Husband and a Blind Wife are Always a Happy Couple
    a diamond among men
    A dog who attends a flea circus most likely will steal the whole show
    A drop of ink may make a million think
    A drowning man will clutch at straws
    A fair exchange is no robbery
    A faithful friend is a medicine for life
    A fly will not get into a closed mouth
    A fool and his money are soon parted
    A fool at forty is a fool indeed
    A fool finds no pleasure in understanding but delights in airing his own opinions
    A fool gives; a wise man takes
    A Fool May Give a Wise Man Counsel
    A fool will laugh when he is drowning
    A friend in need is a friend indeed
    A friend is not so soon gotten as lost
    A friend to all is a friend to none
    A gentle heart is tied with an easy thread
    A gentleman without an estate is a pudding without suet
    A gift given in secret soothes anger, and a bribe concealed in the cloak pacifies great wrath
    A golden key opens all doors
    A good beginning makes a good ending
    A good conscience is the best divinity
    A good denial, the best point in law
    A Good Example is the Best Sermon
    A good lawyer must be a great liar
    A good man is hard to find
    A good mate is the road map for the spaghetti junction of life
    A good name is better than a good face
    A good name is more desirable than great riches; to be esteemed is better than silver or gold
    A Good Tongue is a Good Weapon
    A good tree brings forth good fruit
    A gossip betrays a confidence, but a trustworthy man keeps a secret
    A gossips mouth is the devils postbag
    A great dowry is a bed full of brambles
    A Growing Youth Has a Wolf in His Belly
    A guilty conscience needs no accuser
    A hairy man is a happy man, a hairy wife is a witch
    A handful of patience is worth more than a bushel of brains
    A happy heart is better than a full purse
    A happy heart makes the face cheerful, but heartache crushes the spirit
    A heart at peace gives life to the body, but envy rots the bones
    A heavy purse gives to a light heart
    A hedge between keeps friendship green
    A helping hand is no farther than at the end of your sleeve
    A house is not a home
    A huge part of real love is constant forgiveness
    A journey of a thousand miles begins with a single step
    A lender nor borrower be
    A leopard cannot change its spots
    A little of what you fancy does you good
    a long way to go
    A man comes from the dust and in the dust he will end - and in the meantime it is good to drink a sip of vodka
    A man in love is a fool, and an old man in love is the greatest fool of all
    A man is at his tallest when he stoops to help a child
    A man is judged by his deeds, not by his words
    A man is known by the company he keeps
    A Man of Words and Not of Deeds is Like a Garden Full of Weeds
    A man that breaks his word bids other be false to him
    A man walks, God places the feet
    A miss is as good as a mile
    A miss is as good as a mr
    A new broom sweeps clean
    A new broom sweeps clean, but the old brush knows all the corners
    A nod is as good as a wink to a blind man
    A penny always turns up
    A person who can smile when things go wrong has found someone to blame it on
    A picture paints a thousand words
    A place for everything and everything in its place
    A positive pessimist is better than a negative optimist
    A problem is a chance for you to do your best
    A problem shared is a problem halved
    A proverb is a true word
    A proverb never lies, it is only its meaning which deceives
    A quarrelsome wife is like a constant dripping on a rainy day
    A reed before the wind lives on, while might oaks do fall
    A rolling stone gathers no moss
    A ruler who oppresses the poor is like a driving rain that leaves no crops
    A scalded cat fears cold water
    a shining example
    A short absence quickens love, a long absence kills it
    A slap on the back is only a few inches away from a kick in the butt
    A slip of the tongue is no fault of the mind and he who laughs is very unkind
    A sly rabbit will have three openings to its den
    A Small Spark Makes a Great Fire
    A soft answer turneth away wrath
    A sprat to catch a mackerel
    A spy with flatulence will always blow his cover
    A squirrel is just a rat with good PR
    A stitch in time saves nine
    A tidy house holds a bored woman
    A volunteer is worth twenty pressed men
    A watched pot never boils
    A whistling women and a crowing hen are neither fit for God or men
    A wise head keeps a still tongue
    A wise son brings joy to his father,but a foolish son grief to his mother
    A wonder lasts but nine days
    A worry shared is a worry halved
    Aaah, a man who runs through airport swing-doors is going to Bangkok
    abandon ship
    Absence makes the heart grow fonder
    Abundance, like want, ruins many
    Accidents happen
    Accidents will happen in the best regulated families
    Actions speak louder than words
    Admiration is the daughter of ignorance
    Adversity doesnt build character, it reveals it
    Adversity Makes Strange Bedfellows
    After a famine in the stall comes a famine in the hall
    After all is said and done, more is said than done
    After dark all cats are leopards
    After dinner rest a while, after supper walk a mile
    After the game, the king and the pawn go into the same box
    After the storm comes the calm
    Age before beauty
    Age has no friend but the wrinkles of the mind
    Age is a very high price to pay for maturity
    Agree, For The Law is Costly
    All are not cooks that walk with long knives
    All beginning is difficult The first million is the hardest
    All good things come to he who waits
    All good things must come to an end
    all in good time
    All is for the best in the best of the possible worlds
    All lay loads on a willing horse!
    all over the place
    All roads lead to Rome
    All sunshine makes a desert
    All that glisters is not gold
    All the world loves a lover
    All things are possible with god
    All things come to those who wait
    All work and no play makes Jack a dull boy
    All you need is love
    Although the Sun May Shine, Leave Not Thy Cloak at Home
    Always the bridesmaid,never the bride
    An ant may well destroy a whole dam
    an apple a day
    An apple a day keeps the doctor at bay
    An apple a day keeps the doctor away
    An English Summer, Three Hot Days and a Thunderstorm
    An eye for an eye, a tooth for a tooth
    An old fox is not easily snared
    An old Ox makes a straight furrow
    An ounce of practice is worth a pound of precept
    Angry Men Make Themselves a Bed of Nettles
    Another day, another dollar
    Any fool can criticise, condemn and complain and most fools do
    Any port in a storm
    Anybody can make history Only a great man can write it
    Appearances are deceptive
    April is the cruellest month
    Art has no enemy but ignorance
    Artificial intelligence is no match for natural stupidity
    As busy as a bee
    as delicate as a baby's eye lashes
    as dirty as a pig
    as dry as chapped lips
    As is the gardener, so is the garden
    As safe as houses
    as soft as velvet
    as strong as love
    As useful as a chocolate fireguard (or teapot)
    as wrinkled as an elephant's hide
    As you make your bed, so must you lie in it
    As you sow, so shall you reap
    Ask a silly question and you get a silly answer
    Ask no questions and hear no lies
    At the end of the game, the King and the pawn go back in the same box
    Attack is the best form of defence

    ‌B

    back to the future
    Bad news travels fast
    Barking dogs seldom bite
    Be a good sport - wherever you go
    Be first at the feast, and last at the fight
    Be just before you are generous
    Be kind to people on the way up, you may need them when you are on your way down
    Beautiful is not what is beautiful, but what one likes
    Beauty and Honesty Seldom Agree
    Beauty is in the eye of the beholder
    Beauty is only skin deep
    Beauty without virtue is a flower without perfume
    Beer before wine is fine Wine before beer makes you feel queer!
    Beer is proof that God loves us and wants us to be happy
    Bees that have honey in their mouths have stings in their tails
    Before enlightenment, I chopped wood and carried water; after enlightenment, I chopped wood and carried water.
    Beggars and borrowers cannot be choosers
    Believe nothing of what you hear, and only half of what you see
    Better a dry crust with peace and quiet than a house full of feasting, with strife
    Better a meal of vegetables where there is love than a fattened calf with hatred
    Better a poor man whose walk is blameless than a rich man whose ways are perverse
    Better an open enemy, than a false friend
    Better bend than break
    Better die with honor than live with shame
    Better do it than wish it done
    Better late than never
    Better one house spoiled than two
    Better safe than sorry
    Better to aim high and miss, than to aim low and reach target!
    Better to be alone than in bad company
    Better to be envied than pitied
    Better to be lowly in spirit and among the oppressed than to share plunder with the proud
    Better to be safe than sorry
    Better to have loved and lost, than never have loved at all
    Better to light a candle than to curse the darkness
    Better to live on a corner of the roof than share a house with a quarrelsome wife
    Better to meet a bear robbed of her cubs than a fool in his folly
    Better to remain silent and appear a fool, than to open your mouth and remove all doubt
    Better wed over the mixen than over the moor
    Beware of Greeks bearing gifts
    big bad wolf
    Birds of a feather flock together
    Bitter pills may have blessed effects
    Blessings Are Not Valued Until They Are Gone
    Blethers say nought
    Blood is thicker than water
    Blue are the hills that are far away
    Books and friends should be few and good
    Borrowed Garments Never Fit Well
    box of tricks
    boxed in
    Boys will be boys
    Bread is the staff of life
    broken in two
    bus stop
    Business before pleasure

    C

    Catch not at the shadow and lose the substance
    centre parting
    Charity begins at home
    Charity covers a multitude of sins
    Cheats never prosper
    Children Have Wide Ears and Long Tongues
    Children should be seen and not heard
    Christmas comes but once a year
    Christmas comes but once a year, but Hallmark makes sure it lasts three months
    Civility costs nothing
    Cleanliness is next to Godliness
    Clothes make a man
    Coin a phrase
    Cold hands, warm heart
    come out to play
    Common fame is seldom to blame
    Confession is good for the soul
    Confidence is a plant of slow growth
    Constant dripping wears away the stone
    Corporations have neither bodies to be punished nor souls to be damned
    Count your blessings
    Cultivate money and you grow rich, Cultivate mind and you raise culture
    Curiosity killed the cat
    Curses, like chickens, come home to roost
    Cut your coat according to your cloth

    D

    Daddies know best
    Danger can never be overcome without taking risks
    Dead men tell no tales
    Death is the great leveller
    Death pays all debts
    Desperate Diseases Call for Desperate Remedies
    Diamonds cut diamonds
    Different strokes for different folk
    Diligence is the mother of good fortune
    Discretion is the better part of valour
    Dishonest money dwindles away, but he who gathers money little by little makes it grow
    Distance lends enchantment to the view
    Distance makes the heart grow fonder
    Divide and rule
    Do as I say, and not as I do
    Do as you would be done by
    Do not look where you fell, but where you slipped
    Do not praise yourself while going into battle; praise yourself coming out of battle
    Do not search for a calf under an ox
    Do not use a hatchet to remove a fly from a friends forehead
    Do not wear out your welcome
    Do right and fear no man
    Do unto others as you would like them to do unto you
    Don't answer back
    Don't talk back
    Dont count the days, make the days count!
    Dont make love at the garden gate, love is blind but the neighbours aint
    Dont teach your grandmother to suck eggs
    Doubt is the beginning not the end of wisdom
    Draw a line under
    Draw Not Your Bow Till the Arrow is Fixed
    Dream of a funeral and you hear of a marriage
    Due to the presence of fools, wise people stand out
    Dump husband in September, you have to get rid of the spiders

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:12  توسط نوراله میرچناری  | 

    کاربردحروف ندا

    Interjections

    Hi! That's an interjection. :-)

    "Interjection" is a big name for a little word. Interjections are short exclamations like Oh!, Um or Ah! They have no real grammatical value but we use them quite often, usually more in speaking than in writing. When interjections are inserted into a sentence, they have no grammatical connection to the sentence. An interjection is sometimes followed by an exclamation mark (!) when written.

    Here are some interjections with examples:

    interjection meaning example
    ah expressing pleasure "Ah, that feels good."
    expressing realization "Ah, now I understand."
    expressing resignation "Ah well, it can't be heped."
    expressing surprise "Ah! I've won!"
    alas expressing grief or pity "Alas, she's dead now."
    dear expressing pity "Oh dear! Does it hurt?"
    expressing surprise "Dear me! That's a surprise!"
    eh asking for repetition "It's hot today." "Eh?" "I said it's hot today."
    expressing enquiry "What do you think of that, eh?"
    expressing surprise "Eh! Really?"
    inviting agreement "Let's go, eh?"
    er expressing hesitation "Lima is the capital of...er...Peru."
    hello, hullo expressing greeting "Hello John. How are you today?"
    expressing surprise "Hello! My car's gone!"
    hey calling attention "Hey! look at that!"
    expressing surprise, joy etc "Hey! What a good idea!"
    hi expressing greeting "Hi! What's new?"
    hmm expressing hesitation, doubt or disagreement "Hmm. I'm not so sure."
    oh, o expressing surprise "Oh! You're here!"
    expressing pain "Oh! I've got a toothache."
    expressing pleading "Oh, please say 'yes'!"
    ouch expressing pain "Ouch! That hurts!"
    uh expressing hesitation "Uh...I don't know the answer to that."
    uh-huh expressing agreement "Shall we go?" "Uh-huh."
    um, umm expressing hesitation "85 divided by 5 is...um...17."
    well expressing surprise "Well I never!"
    introducing a remark "Well, what did he say?"
    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 11:7  توسط نوراله میرچناری  | 

    تلفظ حروف الفبای انگلیسی

     

    e
    //
    d
    //
    c
    //
    b
    //
    a
    //
    j
    //
    i
    //
    h
    //
    g
    //
    f
    //
    o
    //
    n
    //
    m
    //
    l
    //
    k
    //
    t
    //
    s
    /
    /
    r
    //
    q
    //
    p
    //
    y
    //
    x
    /
    /
    w
    /'/
    v
    //
    u
    //
            z
    /
    || /*

    * تلفظ بريتانيايي و تلفظ آمريکايي حرف z است.

     

    مرتب سازي حروف الفبا بر اساس اصوات

     

    a
     //

    h
    //
    j
    //
    k
    //
         

    //

    b
    //
    c
    //
    d
    //
    e
    //
    g
    //
    p
    //
    t
    //
    v
    //

    //

    f
    //
    l
    //
    m
    //
    n
    //
    s
    /
    /
    x
    /
    /
    z
    /
    || /

    //

    i
    //
    y
    //
             

    //

    o
    //
               

    //

    q
    //
    u
    //
    w
    /'/
           

    //

    r
    //
               

    //

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:10  توسط نوراله میرچناری  | 

    تلفظ حروف الفبای انگلیسی

     

     

    e
    //
    d
    //
    c
    //
    b
    //
    a
    //
    j
    //
    i
    //
    h
    //
    g
    //
    f
    //
    o
    //
    n
    //
    m
    //
    l
    //
    k
    //
    t
    //
    s
    /
    /
    r
    اصوات انگليسي و جدول IPA

    صفحه اصلی


    آمـوزش


    مقالات


    اخبار


    فروشگاه


    خبرنامه


    تماس با ما


    همکاری با ما


     

    در بيشتر ديکشنريهاي امروزي براي نشان دادن تلفظ کلمات از سيستم IPA استفاده مي‌شود. در جدول زير همه علائم و نشانه‌هاي IPA آورده شده است. به علامت‌ها و کلمه‌هاي نمونه دقت کنيد و با کليک روي Amer (انگليسي آمريکايي) يا Brit (انگليسي بريتانيايي) تلفظ آنها را بشنويد (با فرمت mp3). تلفظ بريتانيايي نيز آنجا که با تلفظ آمريکايي تفاوت آشکاري دارد، آورده شده است.

    حروف همخوان (بی‌صدا)

     IPA

    words listen
    b bad, lab Amer
    d did, lady Amer
    f find, if Amer
    g give, flag Amer
    how, hello Amer
    j yes, yellow Amer
    k cat, back Amer
    l leg, little Amer
    m man, lemon Amer
    n no, ten Amer
    sing, finger Amer
    p pet, map Amer
    r red, try Amer
    s sun, miss Amer
    S she, crash Amer
    t tea, getting Amer
    tS check, church Amer
    think, both Amer
    TH this, mother Amer
    v voice, five Amer
    wet, window Amer
    z zoo, lazy Amer
    Z pleasure, vision Amer
    dZ just, large Amer

    حروف واکه (صدا‌دار)

     IPA

    words listen
    ^ cup, luck Amer
    a: arm, father Amer / Brit
    @ cat, black Amer
    e met, bed Amer
    .. away, cinema Amer
    e:(r) turn, learn Amer / Brit
    i hit, sitting Amer
    i: see, heat Amer
    o hot, rock Amer / Brit
    o: call, four Amer / Brit
    u put, could Amer
    u: blue, food Amer
    ai five, eye Amer
    au now, out Amer
    ou go, home Amer
    e..(r) where, air Amer / Brit
    ei say, eight Amer
    i..(r) near, here Amer / Brit
    oi boy, join Amer
    u..(r) pure, tourist Amer / Brit

     

     

    1- در (r):e و (r).. و ... ، r در انگليسي بريتانيايي تلفظ نمي‌شود، مگر اينکه قبل از يک حرف واکه (صدادار) بيايد (مثلاً در answering و answer it). اما در انگليسي آمريکاييr هميشه تلفظ مي‌شود.

    2- در انگليسي آمريکايي :a بجاي o تلفظ مي‌شود.

    3- بسياري از آمريکايي‌ها :a (o) و :o را به يک شکل تلفظ مي‌کنند.

     


    //
    q
    //
    p
    //
    y
    //
    x
    /
    /
    w
    /'/
    v
    //
    u
    //
            z
    /
    || /*

    * تلفظ بريتانيايي و تلفظ آمريکايي حرف z است.

     

    مرتب سازي حروف الفبا بر اساس اصوات

     

    a
     //

    h
    //
    j
    //
    k
    //
         

    //

    b
    //
    c
    //
    d
    //
    e
    //
    g
    //
    p
    //
    t
    //
    v
    //

    //

    f
    //
    l
    //
    m
    //
    n
    //
    s
    /
    /
    x
    /
    /
    z
    /
    || /

    //

    i
    //
    y
    //
             

    //

    o
    //
               

    //

    q
    //
    u
    //
    w
    /'/
           

    //

    r
    //
               

    //

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:8  توسط نوراله میرچناری  | 

    تلفظ حروف الفبای انگلیسی

     

     

    e
    //
    d
    //
    c
    //
    b
    //
    a
    //
    j
    //
    i
    //
    h
    //
    g
    //
    f
    //
    o
    //
    n
    //
    m
    //
    l
    //
    k
    //
    t
    //
    s
    /
    /
    r
    //
    q
    //
    p
    //
    y
    //
    x
    /
    /
    w
    /'/
    v
    //
    u
    //
            z
    /
    || /*

    * تلفظ بريتانيايي و تلفظ آمريکايي حرف z است.

     

    مرتب سازي حروف الفبا بر اساس اصوات

     

    a
     //

    h
    //
    j
    //
    k
    //
         

    //

    b
    //
    c
    //
    d
    //
    e
    //
    g
    //
    p
    //
    t
    //
    v
    //

    //

    f
    //
    l
    //
    m
    //
    n
    //
    s
    /
    /
    x
    /
    /
    z
    /
    || /

    //

    i
    //
    y
    //
             

    //

    o
    //
               

    //

    q
    //
    u
    //
    w
    /'/
           

    //

    r
    //
               

    //

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:7  توسط نوراله میرچناری  | 

    الفبا انگلیسی

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:6  توسط نوراله میرچناری  | 

    قالب های شعری

    دسته:شعر انگلیسی

    قالب های شعری

     
    •  Acrostic

    قالبی شعری که در آن، نخستین حرف یا آخرین حرف مصراع ها واژه، عبارت، یا جمله ای کلیدی می سازند. جفری چاسر (شاعر ادبیات انگلیسی میانه) شعری 24 قطعه ای دارد که اگر اولین حرف نخستین واژه از هر استانزا (قطعه) را به یکدیگر متصل کنیم، الفبای انگلیسی (a,b,c,d,e,…) حاصل می شود.

    مثال: «بدرود»، اثر William Anderson Ellis:

    Farewell, dear, young friends
           though parting is painful
    A sad separation approaches at last
    Revilers may spurn me
           lost friends may chide me
    Even then with much pleasure
           I’ll think on the past
    When rivers divide us and
           hills rise between us
    Even then I’ll remember
           your childhood bright days
    Let not sad reflections
           a moment beguile you
    Look forward with hope on
           future’s bright

     

    • Ballad

    شعری «کوتاه» و «روایی» است که بیشتر به منظور خواندن آوازی ساخته می شده است. بالاد یا تصنیف را معمولا به دو دسته تقسیم می کنند:

    الف. «folk ballad» که در قرن 16 و 17 در بریتانیا به اوج شکوفایی رسید. چون تصنیف های محلی سینه به سینه منتقل شده اند، در بیشتر موارد نویسندگان این گونه از تصنیف ها را نمی شناسیم.

    ب. «literary ballad» که توسط یک شاعر و به تقلید از تصنیف های محلی سروده می شود. مثال:

    La Belle Dame Sans Merciby John Keats

    Rosabelle by Walter Scott

    The Rime of the Ancient Mariner” by Coleridge

     

    • Ballade

    بالاد، یکی از محبوب ترین قالب های شعری در قرن های 14 و 15 میلادی در شعر فرانسوی است. بالاد شامل سه قطعه ی 8 مصراعی و یک قطعه پایانی 4 مصراعی است؛ آخرین مصراع همه قطعه ها، از جمله قطعه پایانی، ترجیع بند است. مصراع های بالاد tetrameter (چهارپایه ای) و با وزن iambic یا anapestic هستند. چینش قافیه در مصراع های هر قطعه از بالاد هم به این ترتیب است: ababbcbc.

    قالب دیگری از بالاد هم وجود دارد که از یک قطعه 10 مصراعی و یک قطعه پایانی 5 مصراعی تشکیل شده است. چینش قافیه ها در قطعه نخست بصورت ababbccdcd و در قطعه پایانی بصورت ccdc است.

    قالب شعری بالاد اواخر قرن 14 در بریتانیا به شهرت رسید و توسط جفری چاسر استفاده شد. بعدها شاعرانی چون Swinburne و D.G. Rossetti آن را احیا کردند.

    Complaint…to His Empty Purse” by Geoffrey Chaucer

     

    • Blank Verse

    این قالب را می توان با شعر نو (نیما یوشیج، سهراب سپهری، فریدون مشیری،…) در ادبیات فارسی مقایسه کرد. در ادبیات انگلیسی شعر سپید، شعری بی قافیه و با وزن iambic pentameter است. یعنی هر مصراع 10 سیلاب دارد و فشار یا استرس روی سیلاب های زوج قرار می گیرد.

    این قالب شعری از ایتالیا به انگلستان وارد شد؛ این اتفاق زمانی روی داد که «Henry Howard» متن لاتین The Aeneid را در سال 1540 به انگلیسی ترجمه کرد. شعر سپید نزد نمایشنامه نویسان بزرگی چون «مارلو» و «شکسپیر» بسیار محبوب شد؛ علت هم این است که این قالب، ضمن حفظ ویژگی های شعری، بسیار به گفتار معمولی نزدیک است. جان میلتون بر این باور بود که تنها شعر سپید می تواند به ادبیات انگلیسی اورنگ و شکوه کلاسیک بدهد. «بهشت گمشده» میلتون یکی از معروف ترین مجموعه ها در غالب شعر سپید است. شعر سپید را در آثاری از Wordsworth, Shelly, Keats, Browning و T.S. Eliot هم می توانیم ببینیم.

    مثال: از «بهشت گمشده»، جایی که با وجود حضور شیطان در بهشت، «حوا» می خواهد به تنهایی به دنبال آذوقه برود و «آدم» به او هشدار می دهد…

    But God left free the Will, for what obeys
    Reason, is free, and Reason he made right,
    But bid her well beware, and still erect,
    Lest by some fair appearing good surpris’d
    She dictate false, and misinform the Will
    To do what God expressly hath forbid.

     

    • Cinquain

    شعری 5 مصراعی با وزن و چینش متفاوت در قافیه. گمان می شود این قالب ریشه در ادبیات قرون وسطی فرانسه دارد. گرچه سینکواین هرگز قالبی همه گیر در ادبیات انگلیسی نبوده، شاعران بسیاری گاهگاه به این سبک شعر سروده اند. Sir Philip Sidney, George Herbert, Edmund Spenser و John Donne از جمله این شاعران هستند.

    از میان شاعران معاصر، Adelaide Crapsey (1914 – 1878)، شاعر آمریکایی، الگویی جدید از این قالب را آفرید که در آن مصراع ها به ترتیب، دو، چهار، شش، هشت، و دو سیلاب دارند. شعر او شبیه به «تانکا» در ادبیات ژاپنی است.

    مثال یک (جهان، اثر جرج هربرت):

    Love built a stately house, where Fortune came,

    And spinning fancies, she was heard to say

    That her fine cobwebs did support the frame,

    Whereas they were supported by the same;

    But Wisdom quickly swept them all away.

    مثال دو (به هلن، اثر ادگار آلن پو):

    Helen, thy beauty is to me

         Like those Nicean barks of yore,

    That gently, o’er a perfumed sea,

         The weary, way-worn wanderer bore

         To his own native shore.

    مثال سه (اثر آدلاید کراپسی):

    These be
    Three silent things:
    The falling snow… the hour
    Before the dawn… the mouth of one
    Just dead.

     

    • Elegy

    سوگنامه، مرثيه، در ادبيات يونان باستان و روم، به دوبيتي هايي با وزن مشخص و موضوع هاي متفاوت (عشق، سوگ، سياست…)، گفته مي شد.  اين تعريف، تا اواخر قرن شانزدهم نيز صادق بود؛ چنانكه John Donne  اِلِگي هاي عاشقانه سروده است. اما از قرنِ هفدهم تا امروز، اِلِگي به معناي مرثيه، يعني  سوگنامه اي منظوم و رسمي كه براي مرگِ كسي سروده شود، بكار رفته است.

    سوگنامه های کلاسیک را مي توان  به چندين گروه، تقسيم بندي نمود كه تعدادي از آنها در پي مي آيد:

    1)      Simple Elegy  يا الِگيِ ساده كه حاوي نوحه و مرثيه براي فردِ از دست رفته است.

    2)       Reflective Elegy ، كه بيان كننده حالاتِ شخصيِ شاعر با شيوه اي اندوهگين است. (مانند Elegy Written in a Country Churchyard، اثر ‏Thomas Gray)

    3)       Encomiastic Elegy يا مرثيه ستايش آميز كه بصورتِ مدح و ستايش  و در بزرگداشتِ فردِ از دست رفته، سروده مي شود. (مانند Astrophel  اثر Spenser)

    4)      Pastoral Elegy  یا «مرثیه شبانی»، که معروفترین نوع سوگنامه در گذشته بوده است. در این شیوه که ریشه در شعر یونان و ایتالیای قرن های دوم و سوم پیش از میلاد دارد، چامه سرا، هم “فرد از دست رفته” و هم “فرد سوگوار” را در غالب چوپان و در فضایی روستایی، در شعر خود می آورد.

    بعدها، شاعران با افزودن محتوایی پیچیده به مرثیه،  شکل ویژه ای بدان بخشیدند. برای نمونه، به ساختار سوگنامه شبانی Lycidas ،اثر جان میلتون، و به روایت  M. H. Abramsتوجه کنید:

    1)      فرد سوگوار، با توسل و دعا به درگاه خدایان هنر، سخنان خود را آغاز کرده و با اشاره به سایر شخصیت های اسطوره ای {غرب}، گفتارش را ادامه می دهد.

    2)      همه طبیعت به سوگ فرد از دست رفته می نشیند.

    3)      فرد سوگوار، پریان و دیگر نگهبانان چوپان فقید را مسوول از دست رفتن  وی می شمرد.

    4) گروه بزرگی از سوگواران، حاضرند.

    5) فرد سوگوار،  پرسشهایی  درباره دادگری سرنوشت و پروردگار مطرح می کند و به تباهی زمانه خویش اشاره می نماید.

    6) گل های زیبایی برای آراستن تابوت آورده می شود. (این قسمت، در شعرهای پس از رنسانس، افزوده شده است)

    7) شعر، با تسلی و دلداری پایان می یابد. (در سروده های مسیحی، در این بخش، شعر با امید و اصمینان به اینکه مرگ در این دنیا، پلی است بسوی زندگی برتر در آخرت، پایان می یابد)

     

    • Epic

    حماسه، رزم نامه يا پهلوان نامه؛ شعري حماسي كه داراي ويژگيهاي مشترك زير است:

    1)      شعر، داستاني و بلند و داراي موضوعي جدّي است. (بنابراين، موضوع اصلي حماسه، چون داستاني است، نمي تواند مثلا ابراز احساسات شاعر به معشوقه اش باشد! و چون داراي موضوع جدي است، نمي تواند خنده آور يا comic باشد)

    2)      بيانِ داستان، بصورت رسمي و پرشكوه است. (پس، ترانه حماسي اساسا وجود ندارد)

    3)      شخصيت اصليِ داستان، پهلواني است كه سرنوشت يك قوم يا ملت (مثل داستانهاي شاهنامه) يا حتي نوعِ بشر (مثل بهشت گمشده “ميلتون”) به كارِ وي بستگي دارد.

    حماسه ها بطور کلی به دو دسته تقسیم می شوند:

    الف. حماسه های محلی یا سنتی (folk or traditional epics): داستانهاي محبوب قومي كه با دهان به دهان شدن بوسيله رامشگران و چامه سرايان، تكامل يافته و در گذر زمان، بوسيله شاعران گمنام نوشته شده اند. برای نمونه می توان به مهابهاراتا (Mahabharata) که طی 600 سال (300 ق.م تا 300 ب.م) یا به رامایانا (Ramayana) که هر دو به زبان هندی نوشته شده اند اشاره کرد. در زبان انگلوساکسونی هم بیوولف (Beowulf) سروده شده که بزرگترین حماسه ی کهن انگلیسی بشمار می رود.

    ب. حماسه های ادبی (literary epics): داستان ها بوسیله شاعری شناخته شده به رشته تحریر درآمده اند. برای مثال: «ایلیاد» و «اودیسه»، هر دو اثر Homer (شاعر یونانی)؛ «انیاد» اثر Virgil؛ «شاهنامه» اثر Firdausi؛ «ملکه پریان» از Edmund Spenser؛ و «بهشت گمشده» کار John Milton.  

     

    • Free Verse

    شعر آزاد، سرودهايي كه پايبند قوانين وزن شعر نيستند؛ چه با قافيه و چه بي قافيه! نخستين بار، اواخر قرن نوزدهم، گروهي از شاعرانِ نمادگراي فرانسوي –از جمله گوستاو كان- اينگونه سرايش را به تقليد از  Walt Whitman(شاعر آمريكايي) و با هدف رهايي از قواعد وزني شعر و باز آفريني آهنگ طبيعي گفتاري، ترويج كرده و آنرا Vers Libre ناميدند. گرچه از دوران پيش از “ويتمن” نيز شعرهايي بدون وزن كه در واقع ترجمه مطالب تورات و كتب مقدس است، بجاي مانده.

    شعرِ آزاد، بدليل نداشتن دشواريهاي قواعد وزني، مورد توجه توده مردمي كه دوست داشتند شعر بگويند اما نمي توانستند، قرار گرفت! از ميان شاعران سرشناس نيز افرادي چون T. S. Eliot و Ezra Pound ، چامه هايي در اين قالب سروده اند.

    Robert Frost –شاعر بزرگ آمريكايي- شعر آزاد را به بازي تنيسِ بدونِ تور، تشبيه كرده است!

     

    • Limerick

    شعری فکاهی با وزن آناپستیک و قافیه بندی aabba. بیتهای اول، دوم و پنجم، سه “یگان وزنی” و بیتهای سوم و چهارم، دو “یگان وزنی” دارد.

    مزمون لیمریک، گاه به چرندی می گراید! با این وجود Limerick از شعرهای محبوب انگلیسی زبانان است. معروفترین لیمریک سرا، ادوارد لیر(نقاش و طنزپرداز انگلیسی)،  است. شعر زیر از کتاب چرند و پرند(منتشر شده در سال 1846)، اثر لیمر، می باشد:

    There was an old man of the coast

    Who placidly sat on a post;

    But when it was cold,

    He relinquished his hold,

    And called for some hot buttered toast

     

    • Ode

    شعری بلند و دارای زبانی رسمی (formal) است و موضوع هایی همچون «ستودن یک فرد»، «یادبود یک رویداد» و «توصیف عقلانی طبیعت (و نه احساسی)» را دربر می گیرد. Ode،  قالب وزنی ثابتی ندارد و در آغاز برای سرود، نوشته می شد.

    Ode های کلاسیک را می توان به سه دسته تقسیم نمود:

      یک. Choral Ode: در یونان باستان  رواج داشته  و  برای  گروه  کُر سروده می شده. Pindar(شاعر یونانی)، معروفترین سراینده این قالب بوده است. اُدهای کُرال، دارای یک بندِ چند بخشی بوده اند:

         الف) Strophe: بخش نخست بند بوده و گروه همخوانان، هنگام خواندن آن از    یک سوی صحنه به سوی دیگر رقصیده و حرکت می کردند. (معمولا از چپ به   راست)

          ب) Antisrophe: قسمت دوم بند اُد، و هموزن با بند نخست بوده است. گروه همخانان، هنگام خواندن آن، رقصیده و به طرف عکس، حرکت می کردند. (معمولا از راست به چپ)

          پ) Epode: بخش پایانی بند بوده و گروه همخوانان، آنرا بصورت ایستاده (درجا) می خواندند.

    دو. Pindaric Ode: این نام از اسم Pindar، بزرگترین شاعر سراینده choral ode در یونان باستان برداشته شده است. این شعر معمولا دارای strophe و antistrophe است و گاهی هم با یک epode پایان می یابد. خوانندگان در هنگام خواندن استروفی از یک سوی صحنه به سوی دیگر می رقصیدند و در هنگام خواندن antistrophe همان مسیر را رقص کنان باز می گشتند. Epode بصورت ایستاده درجا خوانده می شد. این سبک معمولا در بزرگداشت ورزشکاران یونانی و المپیک باستانی اجرا می شد.

    سه. Horatian Ode: این نام از اسم شاعر رومی (Horace) برداشته شده است. او شعر غنایی تک صدایی می سرود. این سبک به اندازه مدل یونانی، خودمانی و شورانگیز نیست و موضوع هایی چون پرهیزگاری، یک فرد یا یک موقعیت در طبیعت را ممکن است دربر گیرد. قالب شعر هم معمولا کوتاه و چهارسطری است.

    مثال:              Ode to a Nightingale by John Keats

    چهار. Irregular Ode: شعر بزمی نامنظم توسط Abraham Cowley و به تقلید از نوع Pindaric در سال 1656 وارد شعر انگلیسی شد. شعر او مقید به بخش های سگانه نیست و مصراع های هر قطعه درازای متفاوت و چینش متفاوت قافیه ها است.

     

    • Sonnet

    غزلي تك-بند، شامل 14 سطر با قافيه بندي ويژه.  شاعر، معمولا سطرهاي آخر سانِت را كه قافيه بندي جداگانه اي هم دارد، به نتيجه گيري اختصاص مي دهد. وزنِ اين شعر در زبان انگليسي، معمولا “آيَمبيكِ پنج-پايه اي” است. گرچه در زبانهاي ديگر، متفاوت است و مثلا در فرانسوي از وزنِ “Alexanderian ”  استفاده مي شود. در گذشته، معمولا سانِت را با همراهي سازهاي “ماندولين” و “عود” مي خواندند. دو شكل مرسومِ اين قالب، سانِت ايتاليايي (Petrarchan Sonnet) و سانِت انگليسي (Shakespearean Sonnet) است.

    سانِت ايتاليايي زماني پايه گذاري شد كه Petrarch ، شاعر قرن  14 ايتاليا (1374-1304)، سيصد و هفده غزل را در يك قالبِ مشخص، براي معشوقه اش “لورا” سرود. قافيه بنديِ اين قالب، به صورت abba, abba, cde, cde  است. بنابر اين، سانِت ايتاليايي از يك اُكتاو (شاملِ دو كواترين) و يك سِستِت تشكيل مي شود.  شاعر سنتي، معمولا در كواترينِ اول به بيانِ موضوع و در كواترينِ دوم به گسترش آن مي پردازد. سانِت، بويژه از قرن 16 در كشورهاي فرانسه و پرتقال و نيز در كشورهاي اسكانديناوي از محبوبیت ویژه ای برخوردار می شود.

    Sir Thomas Wyatt و Henry Howard اين قالب را با ترجمه آثارِ شاعران ايتاليايي، وارد زبان انگليسي كردند. سانِت، خيلي زود مورد استقبال شاعران انگليسي (بويژه شكسپير) قرار گرفت، اما چون در اين زبان يافتنِ واژه هاي هم-قافيه، نسبت به زبان ايتاليايي، دشوارتر است قالبِ نويني به تدريج شكل گرفت كه ما آنرا بعنوان سانِت انگليسي مي شناسيم. در اين قالب، چینش قافيه ها به صورتِ abab, cdcd, efef, gg  است. بنابراين، سانِتِ انگليسي از سه quatrain و يك couplet تشكيل شده است.

    نوع ديگرِ سانِت كه توسط Edmund Spenser  ابداع شد و به نام خود وی Spenserian Sonnet معروف گردید، اندکی از نظر چینش قافیه با سانت انگلیسی اختلاف دارد. اینکه چرا اسپنسر این قالب را برای سانت هایش برگزیده نمی دانم، اما شاید بدلیل آشنایی ذهنی اش با سبکی است که پیشتر خود او ابداع کرده و در مجموعه «شاه پریان» استفاده کرده بود. آن ابداع بنام Spenserian Stanza معروف شد. چینش قافیه ها در این سبک abab bcbc c است.

    از نظر محتوا، سانت در آغاز شعری صرفا عاشقانه و گاه sexy بود. تا اینکه John Donne (1631 – 1576) در مجموعه Holy Sonnets محتوایی عارفانه را در این قالب ارایه کرد. جان میلتون (1676 – 1608) اولین کسی بود که از سانت (هم انگلیسی و هم پترارکی) برای بیان موضوع های گوناگون استفاده کرد.

     

    •  Triolet

    قالبی که در اصل مربوط به شعر قرون وسطی فرانسه است. Austin Dobsom و W.E. Henley احتمالا نخستین کسانی بودند که در قرن نوزدهم آن را وارد زبان انگلیسی کردند. این قالب شامل 8 مصراع است و چینش قافیه ها هم بصورت a,b,a,a  a,b,a,b است. همچنین مصراع های چهارم و هفتم، تکرار مصراع نخست هستند. برای ابراز یک احساس یا موضوع مهم (مصراع نخست) و بسط دادن آن بصورت مختصر، triolet قالبی خوب است.

    مثال: “Song” اثر “Adelide Crapsy”

     I make my shroud, but no one knows 
    So shimmering fine it is and fair
    With stitches set in even rows
    I make my shroud, but no one knows

    In door-way where the lilac blows
    Humming a little wandering air
    I make my shroud and no one knows
    So shimmering fine it is and fair

     

    وزن شعر انگلیسی

     

    وزن در شعر انگلیسی را با دو سنجه ارزیابی می کنند:

    نخست ترتیب فشار (stress) در هر پایه است. پایه یا foot کوتاه ترین واحد وزنی در شعر انگلیسی است. برای مثال واژه ugly یک پایه با دو هجا است و ترتیب فشار روی آن بصورت (- +) است. واژه perform هم یک پایه با دو هجا و ترتیب فشاریِ برعکس (+ -) است. قالب های پایه ای در شعر انگلیسی بدین ترتیب است:

    1. Iambic (+ -): هجای نخست بی فشار، هجای دوم با فشار before, within, divine, the bus, a book

    مثال در شعر انگلیسی:

    That time of year thou mayst in me behold
    When yellow leaves, or none, or few, do hang

    (غزل 73، شکسپیر)

    2. Trochaic (- +): هجای نخست بافشار، هجای دوم بی فشار penthouse, boredom, childhood, careful

    مثال در شعر انگلیسی:

    TELL me not, in mournful numbers

    Life is but an empty dream

    (Henry Wadsworth Longfellow, 1807–1882)

    3. Spondaic (+ +): همه هجاها با فشار

    مثال در شعر انگلیسی:

    Break, break, break,
    On thy cold gray stones, O Sea!

    (آلفرد لرد تنیسون)

    4. Anapestic (+ – -): دوهجا بی فشار و هجای سوم بافشار

    مثال در شعر انگلیسی:

    And the sound of a voice that is still

    (همان شعر، آلفرد تنیسون)

    5. Dactylic (- + +): دوهجا بافشار و هجای سوم بی فشار

    مثال در شعر انگلیسی:

    This is the forest primeval, the murmuring pines and the hemlock

    (Henry Wadsworth Longfellow)

     

    سنجه دوم «تعداد پایه ها در هر سطر» است:

    یک پایه در سطر: monometer

    دو پایه در سطر: diameter

    سه پایه در سطر: trimester

    چهار پایه در سطر: tetrameter

    پنج پایه در سطر: pentameter

    شش پایه در سطر: hexameter

    هفت پایه در سطر: heptameter

    هشت پایه در سطر: octameter

    با این آگاهی، به شیوه ی نامگذاری وزن شعر در انگلیس توجه کنید:

    That time | of year | thou mayst | in me | behold

    (Iambic pentameter)

     

    Tell me | not in | mournful | numbers

    (Trochaic tetrameter)

     

    And the sound | of a voice | that is still

    (Anapestic trimester)

     

    This is the | forest pri | meval, the | murmuring | pine and the | hemlocks

    (Dactylic hexameter)

     

    آرایه های شعری

     

    Simile، (تشبيه) : همسان انگاری يا مقايسه مستقيم و آشكار دو چيز را Simile می ناميم. در این آرایه ی ادبی، معمولا بطور مستقیم از ادات تشبیه (like, as,…) استفاده می شود:

    Examples:  She is like a beautiful rose

    او مانند گلی زیبا است.

                      That eagle flies straight as an arrow                 

    آن عقاب چون تیری مستقیم پرواز می کند.

                              Shall I compare thee to a summer’s day                  

                                     Though art more lovely and more temporate                  

    (Shakespeare) 

    اجازه می دهی تو را به یک روز تابستانی تشبیه کنم؟  

    گرچه تو دوست داشتنی تر و معتدل تری!

                        Forlorn! The very world is like a bell                  

                            To toll me back from thee to my sole self                  

    تنها و بیکس! دنیا چون ناقوس کلیسا است که می زنگد

    و مرا از پیش تو نزد خویشم می خواند

     

    Metaphor، (استعاره)‌: همسان انگاری يا مقايسه غير مستقيم دو چيز، بدون استفاده از  as, like,  resembles, seems …

    Examples:  World of music

    تشبیه موسیقی به جهان، بدون استفاده از ادات تشبیه.

                        Life is a beach                 

    تشبیه زندگی به ساحل، بدون استفاده از ادات تشبیه.

                     No man is an island                 

    در این مثال، بدون استفاده از ادات تشبیه، انسان با جزیره مقایسه شده است.

    نكته: نمونه يك را در نظر بگيريد. در اين مثال، موسيقی، موضوع تشبیه است. جهان، استعاره است، و بالاخره “پهناوری” و “گستردگی”، وجه شباهت آن دو است. بنابراين:

     Topic: music            Image: world            Point of similarity: immensity               

    اکنون topic، image، و point of similarity را در دو مثال دیگر بیابید.

     

    ‍Personification، انسان انگاری: نوعی استعاره است كه در آن یا:

    الف) به يك شيء، حيوان، يا انديشه، ويژگيهاي انسانی داده می شود؛ یا

    ب) به جسمی بی جان، ويژگيهاي جاندار داده مي شود.

    Examples:  The sun smiles in the heavens

    خورشید در آسمان ها لبخند می زند.

                       Thunder grumbled in the dark of the night                

    رعد در سیاهی شب غرّید.

                                         The motor howled in agony when he turned the key                 

    وقتی استارت می زد، موتور از درد زوزه می کشید!

                                                  How soon hath time, the subtle thief of youth                  

                          Stolen on his wing my three and twentieth year                  

    زمان، این سارق زیرک جوانی، چه زود در پرواز خود، 23 سالگی ام را ربود!

     

    Apostrophe، خطاب : مخاطب قرار دادنِ الف: شئی بی جان؛ ب: جاندار غایب.

    خطاب از نظر معنایی به انسان انگاری نزدیک است.

    برای نمونه در “ای ابرها ! بباريد…”، شئی بی جان مخاطب است.

     يا در:

    تو کجایی تا شوم من چاکرت؟              چارقت دوزم کنم شانه سرت

    خداوند، از نظر آن شبان در شعر مولوی، غایب است.

    رودیارد کیپلینگ در Recessional می نویسد:

    Judge of nations, spare us yet, lest we forget, lest we forget!

    ای داور همه ی جهانیان! اکنون ما را ببخش، مبادا فراموش کنیم، مبادا فراموش کنیم!

     

    Synecdoche، بخش گويی:  اگر برای بیان یک چیز به بخشی از آن اشاره کنیم و منظورمان کل آن چیز باشد، از آرایه ی بخش گویی استفاده کرده ایم . برای نمونه وقتی كه می گوييم “پدر، نان بيارِ خانه است”، منظورمان از نان، روزی است و نان، در واقع بخشی از آن به حساب می آيد. يا وقتی می گوييم كه “هزاران ديده، نگرانِ اوست”، منظورمان هزاران انسان است وچِشم كه بخشی از يك انسان است را برای اشاره به انسان بكار برده ايم.

     

    Examples:  50 head of cattle 

    40 راس گاو

                                          The president’s administration contained the best brains in the country                 

                           چهل نفر از مغزهای کشور در دولت این رییس جمهور حضور دارند.

     

    Metonymy، دگرنامی: اگر بجای نام بردن مستقیم از یک «موجود»، از چیزی که یادآور آن باشد نام برید، از آرایه ی دگرنامی استفاده کرده اید. مثلا وقتی كه مي گوييد “مذاكراتِ تهران و مسكو” و منظورتان مذاكره افراد يا مقام هایی از تهران و مسكو است.

    مثال ديگر: وقتی مي گوييد كه فلانی «كرسی» خوبی را به دست آورده است، منظورتان مقامِ خوبی است و چون مديريت با صندلی ارتباطی نزديك دارد، اينگونه از دگرنامی استفاده كرده ايد.

    Examples:  He was an avid reader of Hafez.

    او از خوانندگان علاقمند حافظ است.

                    The hostess kept a good table                 

    خانم میزبان، غذای مفصلی آماده کرده بود.

    در نمونه نخست، منظور از خواننده حافظ، خواننده شعرهاي اوست و در نمونه دوم، منظور از ميزِ خوب، غذاي خوب است.

     

    Oxymoron، تضاد، پادآميزه: عبارتی مركب از دو واژه كه از نظر معنايی با يكديگر همخوانی ندارند را تضاد می نامیم.

     Examples: fair storm

                      loving hate               

                    dear wounds               

                     freezing fire               

                     “feather of lead, bright smoke, cold fire, sick health” (Romeo and Juliet, Shakespeare)i               

     

     Paradox، متناقض نما، پارادُكس: عبارتي است كه در ظاهر نادرست و دارای تضاد به نظر می رسد اما با نگاهي عميق تر، به درستي آن پی مي بريم:

    mobilization for peace

    بسیج برای صلح

                    a well-known secret agent

    مامور مخفی مشهور

                      living death

    زندگی مرگبار (یا زندگی مرده)

                        a wise fool

    دیوانه ی عاقل

                   eloquent silence

    سکوتِ گویا

                   Stone walls do not a prison make, Nor iron bars a cage

    دیوارهای سنگی، زندان نمی سازند؛ میله های آهنی قفس نمی سازند.

     

    Hyperbole یا  Overstatement، اغراق: يكي از آرايه هاي ادبي كه در آن، شاعر براي اثرگذاريِ بيشتر بر روي خواننده از مبالغه استفاده مي كند. چامه سرا  هرگز از خواننده خود انتظار ندارد كه مبالغه او را باور كند؛ بلكه هدف او پرتاثيرتر كردن كلام خويش است.

    در گفتگوي روزانه، وقتي كسي به شما مي گويد كه “از گرسنگي، مُردَم”، هرگز منظوري جز

    بيانِ شدّت گرسنگي خويش ندارد. شايد هيچ شاعري به اندازه فردوسي از “اغراق” استفاده نكرده باشد:

     زبس گیر و دار و زبس موج خون             توگویی شفق زاسمان شد نگون

    شود کوه آهن چو دریای آب                  اگر بشنود نام افراسیاب

     

    Examples: You could knock me over with a feather!          

                      I’ll die if I don’t pass this course                           

     

    Understatement، كم انگاري، فرونگري: اگر مبالغه، در جهت كم انگاري يا در اصطلاح دست كم گرفتنِ كسي يا چيزي باشد، آنرا فرونگري يا كم انگاري مي ناميم.

    همه ما –ايرانيان- دستِ كم يك بار اين جمله را از زبان كسي شنيده ايم :

    “هنوز خيلي بچه هستي كه اين را بفهمي!”

    يا دستِ كم يك بار اين جمله را سرِ سفره و خطاب به مادر خود گفته ايم:

    “اين كه يك لقمه بيشتر نيست!”  يا ‌ “كاچي به از هيچي!!”

    البته در “كاچي به از هيچي”، آرايه ادبي ديگري نيز بكار رفته. آيا مي توانيد آن را نام ببريد؟

     

    Irony، طنز: Irony    را در فارسي و متاسفانه در معتبرترين فرهنگهاي انگليسي-فارسي، “طعنه” و “گُواژه” ترجمه كرده اند كه به هيچ روي درست نيست؛ بلكه طعنه بخشي از آيروني است. اين واژه در زبانِ انگليسي يكي از آرايه هاي ادبي است كه زمينه اي شوخ انگيز و گاهي كنايه آميز دارد. سه گونه مهمِ طنز در شعر عبارتند از:

    1) Verbal Irony، طنزِ لفظي : در اين شيوه، معنيِ مورد نظر، دقيقاً برعكس سخنِ گفته شده است. يعني شاعر يا گوينده سخن،  عمداً  چيزي  را  بر عكس  مي گويد. مثلا  وقتي  كه آموزگار، دانش آموزِ تنبل را “انيشتن” خطاب كند يا وقتي كه شما به كسي كه دير سَرِ قرار آمده، بگوييد: “چه زود آمدي!”

    2)  Irony of situation، طنزِ موقعيت: اين طنز، زماني رخ مي دهد كه اتفاقي بر خلافِ انتظارِ خواننده يا بيننده افتاده باشد. مثلا اگر مردي با همسر دومش در شب اول ماه عسل به تاتر رفته و بطور اتفاقي صندليشان كنار صندلي همسر اولش بيافتد… !! يا مثلاً وقتي كه در داستانِ “هديه ي مگي” اثرِ O. Henry (داستان سراي آمريكايي)، شوهرِ تهيدستِ جواني، گرانبهاترين دارايي خود را كه يك ساعتِ طلا بود، گرو مي گذارد تا براي همسرش شانه اي بعنوان هديه كريسمس بخرد و همسرش نيز گرانبهاترين دارايي اش را كه موهاي بلندِ قهوه ايش بود، مي فروشد تا يك بندِ ساعت براي شوهرش بخرد، ما با يك طنزِ موقعيت روبرو مي شويم. يا وقتي كه “شاهْ مايدِس” به بزرگترين آرزوي خود مي رسد و دست به هر چيز كه مي زند، طلا مي شود و تازه  مي فهمد كه ديگر حتي نمي تواند غذا بخورد چون غذايش هم طلا مي شود، طنزي ديگر از اين نوع، رخ داده است. نيز، وقتي كه آن ملوان درحاليكه دُور تا دورش را آب فرا گرفته، حتي قطره اي آب هم براي نوشيدن ندارد، ما با طنزِ موقعيت روبرو هستيم.

    3)  Dramatic Irony، طنزِ نمايشي : در این گونه از طنز، اختلاف میان آنچه که مخاطب می داند و آنچه شخصیت داستانی یا شعری می گوید یا انجام می دهد، موجب ایجاد Irony می شود. ممکن است “گفته شخصیت داستان”، به خودی خود، منطقی باشد اما آفریننده اثر، این گفته را، به عمد، در جایی بکار می برد که نادرست است. طنز نمایشی، معمولا، اثر خنده آور کمتری نسبت به طنزهای لفظی و موقعیتی دارد. برای نمونه به بیت های 7،8 و 24 در شعر “لوله پاک کن ها” اثر ویلیام بلیک توجه کنید.

     

    Rhetorical Question، پرسش بدیهی: سوالی است که نه برای دریافت پاسخ، بلکه برای تاکید بر امری بدیهی پرسیده می شود.

    مثال در ادبیات عامیانه:

    جیک جیک مستونت بود، یاد زمستونت نبود؟

    مثال در ادبیات کلاسیک:

    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند، آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟

     

    Rhyme، قافیه.

    ترتیب قافیه گذاری در شعر انگلیسی بستگی به قالب شعری دارد. برای مثال، مراجعه کنید به قالب شعری سونات.

    Yellow for melons

    Yellow for sun

    Yellow for buttercups

    Picked one by one

     

    The yolk of an egg

    is yellow too

    And sometimes coulds

    Have a daffodil hue

     

    Bananas are yellow

    And candle shine

    What’s your favorite color

    Yellow is mine

     

     Alliteration، تجانس آوایی.

    یعنی تکرار یک حرف بی صدا (بی واکه) در چند واژه از یک مصراع. مانند:

    In a somer seson whan soft was the sonne (The prologue, Geoffrey Chaucer)i

     

     Assonance، همگونی واکه ای.

    یعنی تکرار یک حرف صدادار (واکه) در چند واژه از یک مصراع. مانند:

    Thou still unravish’d bride of quietness

    Thou foster-child of silence and slowtime (Ode on a Grecian Urn, John Keats)i

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 9:50  توسط نوراله میرچناری  | 

    قالب های شعری

    دسته:شعر انگلیسی

    قالب های شعری

     
    •  Acrostic

    قالبی شعری که در آن، نخستین حرف یا آخرین حرف مصراع ها واژه، عبارت، یا جمله ای کلیدی می سازند. جفری چاسر (شاعر ادبیات انگلیسی میانه) شعری 24 قطعه ای دارد که اگر اولین حرف نخستین واژه از هر استانزا (قطعه) را به یکدیگر متصل کنیم، الفبای انگلیسی (a,b,c,d,e,…) حاصل می شود.

    مثال: «بدرود»، اثر William Anderson Ellis:

    Farewell, dear, young friends
           though parting is painful
    A sad separation approaches at last
    Revilers may spurn me
           lost friends may chide me
    Even then with much pleasure
           I’ll think on the past
    When rivers divide us and
           hills rise between us
    Even then I’ll remember
           your childhood bright days
    Let not sad reflections
           a moment beguile you
    Look forward with hope on
           future’s bright

     

    • Ballad

    شعری «کوتاه» و «روایی» است که بیشتر به منظور خواندن آوازی ساخته می شده است. بالاد یا تصنیف را معمولا به دو دسته تقسیم می کنند:

    الف. «folk ballad» که در قرن 16 و 17 در بریتانیا به اوج شکوفایی رسید. چون تصنیف های محلی سینه به سینه منتقل شده اند، در بیشتر موارد نویسندگان این گونه از تصنیف ها را نمی شناسیم.

    ب. «literary ballad» که توسط یک شاعر و به تقلید از تصنیف های محلی سروده می شود. مثال:

    La Belle Dame Sans Merciby John Keats

    Rosabelle by Walter Scott

    The Rime of the Ancient Mariner” by Coleridge

     

    • Ballade

    بالاد، یکی از محبوب ترین قالب های شعری در قرن های 14 و 15 میلادی در شعر فرانسوی است. بالاد شامل سه قطعه ی 8 مصراعی و یک قطعه پایانی 4 مصراعی است؛ آخرین مصراع همه قطعه ها، از جمله قطعه پایانی، ترجیع بند است. مصراع های بالاد tetrameter (چهارپایه ای) و با وزن iambic یا anapestic هستند. چینش قافیه در مصراع های هر قطعه از بالاد هم به این ترتیب است: ababbcbc.

    قالب دیگری از بالاد هم وجود دارد که از یک قطعه 10 مصراعی و یک قطعه پایانی 5 مصراعی تشکیل شده است. چینش قافیه ها در قطعه نخست بصورت ababbccdcd و در قطعه پایانی بصورت ccdc است.

    قالب شعری بالاد اواخر قرن 14 در بریتانیا به شهرت رسید و توسط جفری چاسر استفاده شد. بعدها شاعرانی چون Swinburne و D.G. Rossetti آن را احیا کردند.

    Complaint…to His Empty Purse” by Geoffrey Chaucer

     

    • Blank Verse

    این قالب را می توان با شعر نو (نیما یوشیج، سهراب سپهری، فریدون مشیری،…) در ادبیات فارسی مقایسه کرد. در ادبیات انگلیسی شعر سپید، شعری بی قافیه و با وزن iambic pentameter است. یعنی هر مصراع 10 سیلاب دارد و فشار یا استرس روی سیلاب های زوج قرار می گیرد.

    این قالب شعری از ایتالیا به انگلستان وارد شد؛ این اتفاق زمانی روی داد که «Henry Howard» متن لاتین The Aeneid را در سال 1540 به انگلیسی ترجمه کرد. شعر سپید نزد نمایشنامه نویسان بزرگی چون «مارلو» و «شکسپیر» بسیار محبوب شد؛ علت هم این است که این قالب، ضمن حفظ ویژگی های شعری، بسیار به گفتار معمولی نزدیک است. جان میلتون بر این باور بود که تنها شعر سپید می تواند به ادبیات انگلیسی اورنگ و شکوه کلاسیک بدهد. «بهشت گمشده» میلتون یکی از معروف ترین مجموعه ها در غالب شعر سپید است. شعر سپید را در آثاری از Wordsworth, Shelly, Keats, Browning و T.S. Eliot هم می توانیم ببینیم.

    مثال: از «بهشت گمشده»، جایی که با وجود حضور شیطان در بهشت، «حوا» می خواهد به تنهایی به دنبال آذوقه برود و «آدم» به او هشدار می دهد…

    But God left free the Will, for what obeys
    Reason, is free, and Reason he made right,
    But bid her well beware, and still erect,
    Lest by some fair appearing good surpris’d
    She dictate false, and misinform the Will
    To do what God expressly hath forbid.

     

    • Cinquain

    شعری 5 مصراعی با وزن و چینش متفاوت در قافیه. گمان می شود این قالب ریشه در ادبیات قرون وسطی فرانسه دارد. گرچه سینکواین هرگز قالبی همه گیر در ادبیات انگلیسی نبوده، شاعران بسیاری گاهگاه به این سبک شعر سروده اند. Sir Philip Sidney, George Herbert, Edmund Spenser و John Donne از جمله این شاعران هستند.

    از میان شاعران معاصر، Adelaide Crapsey (1914 – 1878)، شاعر آمریکایی، الگویی جدید از این قالب را آفرید که در آن مصراع ها به ترتیب، دو، چهار، شش، هشت، و دو سیلاب دارند. شعر او شبیه به «تانکا» در ادبیات ژاپنی است.

    مثال یک (جهان، اثر جرج هربرت):

    Love built a stately house, where Fortune came,

    And spinning fancies, she was heard to say

    That her fine cobwebs did support the frame,

    Whereas they were supported by the same;

    But Wisdom quickly swept them all away.

    مثال دو (به هلن، اثر ادگار آلن پو):

    Helen, thy beauty is to me

         Like those Nicean barks of yore,

    That gently, o’er a perfumed sea,

         The weary, way-worn wanderer bore

         To his own native shore.

    مثال سه (اثر آدلاید کراپسی):

    These be
    Three silent things:
    The falling snow… the hour
    Before the dawn… the mouth of one
    Just dead.

     

    • Elegy

    سوگنامه، مرثيه، در ادبيات يونان باستان و روم، به دوبيتي هايي با وزن مشخص و موضوع هاي متفاوت (عشق، سوگ، سياست…)، گفته مي شد.  اين تعريف، تا اواخر قرن شانزدهم نيز صادق بود؛ چنانكه John Donne  اِلِگي هاي عاشقانه سروده است. اما از قرنِ هفدهم تا امروز، اِلِگي به معناي مرثيه، يعني  سوگنامه اي منظوم و رسمي كه براي مرگِ كسي سروده شود، بكار رفته است.

    سوگنامه های کلاسیک را مي توان  به چندين گروه، تقسيم بندي نمود كه تعدادي از آنها در پي مي آيد:

    1)      Simple Elegy  يا الِگيِ ساده كه حاوي نوحه و مرثيه براي فردِ از دست رفته است.

    2)       Reflective Elegy ، كه بيان كننده حالاتِ شخصيِ شاعر با شيوه اي اندوهگين است. (مانند Elegy Written in a Country Churchyard، اثر ‏Thomas Gray)

    3)       Encomiastic Elegy يا مرثيه ستايش آميز كه بصورتِ مدح و ستايش  و در بزرگداشتِ فردِ از دست رفته، سروده مي شود. (مانند Astrophel  اثر Spenser)

    4)      Pastoral Elegy  یا «مرثیه شبانی»، که معروفترین نوع سوگنامه در گذشته بوده است. در این شیوه که ریشه در شعر یونان و ایتالیای قرن های دوم و سوم پیش از میلاد دارد، چامه سرا، هم “فرد از دست رفته” و هم “فرد سوگوار” را در غالب چوپان و در فضایی روستایی، در شعر خود می آورد.

    بعدها، شاعران با افزودن محتوایی پیچیده به مرثیه،  شکل ویژه ای بدان بخشیدند. برای نمونه، به ساختار سوگنامه شبانی Lycidas ،اثر جان میلتون، و به روایت  M. H. Abramsتوجه کنید:

    1)      فرد سوگوار، با توسل و دعا به درگاه خدایان هنر، سخنان خود را آغاز کرده و با اشاره به سایر شخصیت های اسطوره ای {غرب}، گفتارش را ادامه می دهد.

    2)      همه طبیعت به سوگ فرد از دست رفته می نشیند.

    3)      فرد سوگوار، پریان و دیگر نگهبانان چوپان فقید را مسوول از دست رفتن  وی می شمرد.

    4) گروه بزرگی از سوگواران، حاضرند.

    5) فرد سوگوار،  پرسشهایی  درباره دادگری سرنوشت و پروردگار مطرح می کند و به تباهی زمانه خویش اشاره می نماید.

    6) گل های زیبایی برای آراستن تابوت آورده می شود. (این قسمت، در شعرهای پس از رنسانس، افزوده شده است)

    7) شعر، با تسلی و دلداری پایان می یابد. (در سروده های مسیحی، در این بخش، شعر با امید و اصمینان به اینکه مرگ در این دنیا، پلی است بسوی زندگی برتر در آخرت، پایان می یابد)

     

    • Epic

    حماسه، رزم نامه يا پهلوان نامه؛ شعري حماسي كه داراي ويژگيهاي مشترك زير است:

    1)      شعر، داستاني و بلند و داراي موضوعي جدّي است. (بنابراين، موضوع اصلي حماسه، چون داستاني است، نمي تواند مثلا ابراز احساسات شاعر به معشوقه اش باشد! و چون داراي موضوع جدي است، نمي تواند خنده آور يا comic باشد)

    2)      بيانِ داستان، بصورت رسمي و پرشكوه است. (پس، ترانه حماسي اساسا وجود ندارد)

    3)      شخصيت اصليِ داستان، پهلواني است كه سرنوشت يك قوم يا ملت (مثل داستانهاي شاهنامه) يا حتي نوعِ بشر (مثل بهشت گمشده “ميلتون”) به كارِ وي بستگي دارد.

    حماسه ها بطور کلی به دو دسته تقسیم می شوند:

    الف. حماسه های محلی یا سنتی (folk or traditional epics): داستانهاي محبوب قومي كه با دهان به دهان شدن بوسيله رامشگران و چامه سرايان، تكامل يافته و در گذر زمان، بوسيله شاعران گمنام نوشته شده اند. برای نمونه می توان به مهابهاراتا (Mahabharata) که طی 600 سال (300 ق.م تا 300 ب.م) یا به رامایانا (Ramayana) که هر دو به زبان هندی نوشته شده اند اشاره کرد. در زبان انگلوساکسونی هم بیوولف (Beowulf) سروده شده که بزرگترین حماسه ی کهن انگلیسی بشمار می رود.

    ب. حماسه های ادبی (literary epics): داستان ها بوسیله شاعری شناخته شده به رشته تحریر درآمده اند. برای مثال: «ایلیاد» و «اودیسه»، هر دو اثر Homer (شاعر یونانی)؛ «انیاد» اثر Virgil؛ «شاهنامه» اثر Firdausi؛ «ملکه پریان» از Edmund Spenser؛ و «بهشت گمشده» کار John Milton.  

     

    • Free Verse

    شعر آزاد، سرودهايي كه پايبند قوانين وزن شعر نيستند؛ چه با قافيه و چه بي قافيه! نخستين بار، اواخر قرن نوزدهم، گروهي از شاعرانِ نمادگراي فرانسوي –از جمله گوستاو كان- اينگونه سرايش را به تقليد از  Walt Whitman(شاعر آمريكايي) و با هدف رهايي از قواعد وزني شعر و باز آفريني آهنگ طبيعي گفتاري، ترويج كرده و آنرا Vers Libre ناميدند. گرچه از دوران پيش از “ويتمن” نيز شعرهايي بدون وزن كه در واقع ترجمه مطالب تورات و كتب مقدس است، بجاي مانده.

    شعرِ آزاد، بدليل نداشتن دشواريهاي قواعد وزني، مورد توجه توده مردمي كه دوست داشتند شعر بگويند اما نمي توانستند، قرار گرفت! از ميان شاعران سرشناس نيز افرادي چون T. S. Eliot و Ezra Pound ، چامه هايي در اين قالب سروده اند.

    Robert Frost –شاعر بزرگ آمريكايي- شعر آزاد را به بازي تنيسِ بدونِ تور، تشبيه كرده است!

     

    • Limerick

    شعری فکاهی با وزن آناپستیک و قافیه بندی aabba. بیتهای اول، دوم و پنجم، سه “یگان وزنی” و بیتهای سوم و چهارم، دو “یگان وزنی” دارد.

    مزمون لیمریک، گاه به چرندی می گراید! با این وجود Limerick از شعرهای محبوب انگلیسی زبانان است. معروفترین لیمریک سرا، ادوارد لیر(نقاش و طنزپرداز انگلیسی)،  است. شعر زیر از کتاب چرند و پرند(منتشر شده در سال 1846)، اثر لیمر، می باشد:

    There was an old man of the coast

    Who placidly sat on a post;

    But when it was cold,

    He relinquished his hold,

    And called for some hot buttered toast

     

    • Ode

    شعری بلند و دارای زبانی رسمی (formal) است و موضوع هایی همچون «ستودن یک فرد»، «یادبود یک رویداد» و «توصیف عقلانی طبیعت (و نه احساسی)» را دربر می گیرد. Ode،  قالب وزنی ثابتی ندارد و در آغاز برای سرود، نوشته می شد.

    Ode های کلاسیک را می توان به سه دسته تقسیم نمود:

      یک. Choral Ode: در یونان باستان  رواج داشته  و  برای  گروه  کُر سروده می شده. Pindar(شاعر یونانی)، معروفترین سراینده این قالب بوده است. اُدهای کُرال، دارای یک بندِ چند بخشی بوده اند:

         الف) Strophe: بخش نخست بند بوده و گروه همخوانان، هنگام خواندن آن از    یک سوی صحنه به سوی دیگر رقصیده و حرکت می کردند. (معمولا از چپ به   راست)

          ب) Antisrophe: قسمت دوم بند اُد، و هموزن با بند نخست بوده است. گروه همخانان، هنگام خواندن آن، رقصیده و به طرف عکس، حرکت می کردند. (معمولا از راست به چپ)

          پ) Epode: بخش پایانی بند بوده و گروه همخوانان، آنرا بصورت ایستاده (درجا) می خواندند.

    دو. Pindaric Ode: این نام از اسم Pindar، بزرگترین شاعر سراینده choral ode در یونان باستان برداشته شده است. این شعر معمولا دارای strophe و antistrophe است و گاهی هم با یک epode پایان می یابد. خوانندگان در هنگام خواندن استروفی از یک سوی صحنه به سوی دیگر می رقصیدند و در هنگام خواندن antistrophe همان مسیر را رقص کنان باز می گشتند. Epode بصورت ایستاده درجا خوانده می شد. این سبک معمولا در بزرگداشت ورزشکاران یونانی و المپیک باستانی اجرا می شد.

    سه. Horatian Ode: این نام از اسم شاعر رومی (Horace) برداشته شده است. او شعر غنایی تک صدایی می سرود. این سبک به اندازه مدل یونانی، خودمانی و شورانگیز نیست و موضوع هایی چون پرهیزگاری، یک فرد یا یک موقعیت در طبیعت را ممکن است دربر گیرد. قالب شعر هم معمولا کوتاه و چهارسطری است.

    مثال:              Ode to a Nightingale by John Keats

    چهار. Irregular Ode: شعر بزمی نامنظم توسط Abraham Cowley و به تقلید از نوع Pindaric در سال 1656 وارد شعر انگلیسی شد. شعر او مقید به بخش های سگانه نیست و مصراع های هر قطعه درازای متفاوت و چینش متفاوت قافیه ها است.

     

    • Sonnet

    غزلي تك-بند، شامل 14 سطر با قافيه بندي ويژه.  شاعر، معمولا سطرهاي آخر سانِت را كه قافيه بندي جداگانه اي هم دارد، به نتيجه گيري اختصاص مي دهد. وزنِ اين شعر در زبان انگليسي، معمولا “آيَمبيكِ پنج-پايه اي” است. گرچه در زبانهاي ديگر، متفاوت است و مثلا در فرانسوي از وزنِ “Alexanderian ”  استفاده مي شود. در گذشته، معمولا سانِت را با همراهي سازهاي “ماندولين” و “عود” مي خواندند. دو شكل مرسومِ اين قالب، سانِت ايتاليايي (Petrarchan Sonnet) و سانِت انگليسي (Shakespearean Sonnet) است.

    سانِت ايتاليايي زماني پايه گذاري شد كه Petrarch ، شاعر قرن  14 ايتاليا (1374-1304)، سيصد و هفده غزل را در يك قالبِ مشخص، براي معشوقه اش “لورا” سرود. قافيه بنديِ اين قالب، به صورت abba, abba, cde, cde  است. بنابر اين، سانِت ايتاليايي از يك اُكتاو (شاملِ دو كواترين) و يك سِستِت تشكيل مي شود.  شاعر سنتي، معمولا در كواترينِ اول به بيانِ موضوع و در كواترينِ دوم به گسترش آن مي پردازد. سانِت، بويژه از قرن 16 در كشورهاي فرانسه و پرتقال و نيز در كشورهاي اسكانديناوي از محبوبیت ویژه ای برخوردار می شود.

    Sir Thomas Wyatt و Henry Howard اين قالب را با ترجمه آثارِ شاعران ايتاليايي، وارد زبان انگليسي كردند. سانِت، خيلي زود مورد استقبال شاعران انگليسي (بويژه شكسپير) قرار گرفت، اما چون در اين زبان يافتنِ واژه هاي هم-قافيه، نسبت به زبان ايتاليايي، دشوارتر است قالبِ نويني به تدريج شكل گرفت كه ما آنرا بعنوان سانِت انگليسي مي شناسيم. در اين قالب، چینش قافيه ها به صورتِ abab, cdcd, efef, gg  است. بنابراين، سانِتِ انگليسي از سه quatrain و يك couplet تشكيل شده است.

    نوع ديگرِ سانِت كه توسط Edmund Spenser  ابداع شد و به نام خود وی Spenserian Sonnet معروف گردید، اندکی از نظر چینش قافیه با سانت انگلیسی اختلاف دارد. اینکه چرا اسپنسر این قالب را برای سانت هایش برگزیده نمی دانم، اما شاید بدلیل آشنایی ذهنی اش با سبکی است که پیشتر خود او ابداع کرده و در مجموعه «شاه پریان» استفاده کرده بود. آن ابداع بنام Spenserian Stanza معروف شد. چینش قافیه ها در این سبک abab bcbc c است.

    از نظر محتوا، سانت در آغاز شعری صرفا عاشقانه و گاه sexy بود. تا اینکه John Donne (1631 – 1576) در مجموعه Holy Sonnets محتوایی عارفانه را در این قالب ارایه کرد. جان میلتون (1676 – 1608) اولین کسی بود که از سانت (هم انگلیسی و هم پترارکی) برای بیان موضوع های گوناگون استفاده کرد.

     

    •  Triolet

    قالبی که در اصل مربوط به شعر قرون وسطی فرانسه است. Austin Dobsom و W.E. Henley احتمالا نخستین کسانی بودند که در قرن نوزدهم آن را وارد زبان انگلیسی کردند. این قالب شامل 8 مصراع است و چینش قافیه ها هم بصورت a,b,a,a  a,b,a,b است. همچنین مصراع های چهارم و هفتم، تکرار مصراع نخست هستند. برای ابراز یک احساس یا موضوع مهم (مصراع نخست) و بسط دادن آن بصورت مختصر، triolet قالبی خوب است.

    مثال: “Song” اثر “Adelide Crapsy”

     I make my shroud, but no one knows 
    So shimmering fine it is and fair
    With stitches set in even rows
    I make my shroud, but no one knows

    In door-way where the lilac blows
    Humming a little wandering air
    I make my shroud and no one knows
    So shimmering fine it is and fair

     

    وزن شعر انگلیسی

     

    وزن در شعر انگلیسی را با دو سنجه ارزیابی می کنند:

    نخست ترتیب فشار (stress) در هر پایه است. پایه یا foot کوتاه ترین واحد وزنی در شعر انگلیسی است. برای مثال واژه ugly یک پایه با دو هجا است و ترتیب فشار روی آن بصورت (- +) است. واژه perform هم یک پایه با دو هجا و ترتیب فشاریِ برعکس (+ -) است. قالب های پایه ای در شعر انگلیسی بدین ترتیب است:

    1. Iambic (+ -): هجای نخست بی فشار، هجای دوم با فشار before, within, divine, the bus, a book

    مثال در شعر انگلیسی:

    That time of year thou mayst in me behold
    When yellow leaves, or none, or few, do hang

    (غزل 73، شکسپیر)

    2. Trochaic (- +): هجای نخست بافشار، هجای دوم بی فشار penthouse, boredom, childhood, careful

    مثال در شعر انگلیسی:

    TELL me not, in mournful numbers

    Life is but an empty dream

    (Henry Wadsworth Longfellow, 1807–1882)

    3. Spondaic (+ +): همه هجاها با فشار

    مثال در شعر انگلیسی:

    Break, break, break,
    On thy cold gray stones, O Sea!

    (آلفرد لرد تنیسون)

    4. Anapestic (+ – -): دوهجا بی فشار و هجای سوم بافشار

    مثال در شعر انگلیسی:

    And the sound of a voice that is still

    (همان شعر، آلفرد تنیسون)

    5. Dactylic (- + +): دوهجا بافشار و هجای سوم بی فشار

    مثال در شعر انگلیسی:

    This is the forest primeval, the murmuring pines and the hemlock

    (Henry Wadsworth Longfellow)

     

    سنجه دوم «تعداد پایه ها در هر سطر» است:

    یک پایه در سطر: monometer

    دو پایه در سطر: diameter

    سه پایه در سطر: trimester

    چهار پایه در سطر: tetrameter

    پنج پایه در سطر: pentameter

    شش پایه در سطر: hexameter

    هفت پایه در سطر: heptameter

    هشت پایه در سطر: octameter

    با این آگاهی، به شیوه ی نامگذاری وزن شعر در انگلیس توجه کنید:

    That time | of year | thou mayst | in me | behold

    (Iambic pentameter)

     

    Tell me | not in | mournful | numbers

    (Trochaic tetrameter)

     

    And the sound | of a voice | that is still

    (Anapestic trimester)

     

    This is the | forest pri | meval, the | murmuring | pine and the | hemlocks

    (Dactylic hexameter)

     

    آرایه های شعری

     

    Simile، (تشبيه) : همسان انگاری يا مقايسه مستقيم و آشكار دو چيز را Simile می ناميم. در این آرایه ی ادبی، معمولا بطور مستقیم از ادات تشبیه (like, as,…) استفاده می شود:

    Examples:  She is like a beautiful rose

    او مانند گلی زیبا است.

                      That eagle flies straight as an arrow                 

    آن عقاب چون تیری مستقیم پرواز می کند.

                              Shall I compare thee to a summer’s day                  

                                     Though art more lovely and more temporate                  

    (Shakespeare) 

    اجازه می دهی تو را به یک روز تابستانی تشبیه کنم؟  

    گرچه تو دوست داشتنی تر و معتدل تری!

                        Forlorn! The very world is like a bell                  

                            To toll me back from thee to my sole self                  

    تنها و بیکس! دنیا چون ناقوس کلیسا است که می زنگد

    و مرا از پیش تو نزد خویشم می خواند

     

    Metaphor، (استعاره)‌: همسان انگاری يا مقايسه غير مستقيم دو چيز، بدون استفاده از  as, like,  resembles, seems …

    Examples:  World of music

    تشبیه موسیقی به جهان، بدون استفاده از ادات تشبیه.

                        Life is a beach                 

    تشبیه زندگی به ساحل، بدون استفاده از ادات تشبیه.

                     No man is an island                 

    در این مثال، بدون استفاده از ادات تشبیه، انسان با جزیره مقایسه شده است.

    نكته: نمونه يك را در نظر بگيريد. در اين مثال، موسيقی، موضوع تشبیه است. جهان، استعاره است، و بالاخره “پهناوری” و “گستردگی”، وجه شباهت آن دو است. بنابراين:

     Topic: music            Image: world            Point of similarity: immensity               

    اکنون topic، image، و point of similarity را در دو مثال دیگر بیابید.

     

    ‍Personification، انسان انگاری: نوعی استعاره است كه در آن یا:

    الف) به يك شيء، حيوان، يا انديشه، ويژگيهاي انسانی داده می شود؛ یا

    ب) به جسمی بی جان، ويژگيهاي جاندار داده مي شود.

    Examples:  The sun smiles in the heavens

    خورشید در آسمان ها لبخند می زند.

                       Thunder grumbled in the dark of the night                

    رعد در سیاهی شب غرّید.

                                         The motor howled in agony when he turned the key                 

    وقتی استارت می زد، موتور از درد زوزه می کشید!

                                                  How soon hath time, the subtle thief of youth                  

                          Stolen on his wing my three and twentieth year                  

    زمان، این سارق زیرک جوانی، چه زود در پرواز خود، 23 سالگی ام را ربود!

     

    Apostrophe، خطاب : مخاطب قرار دادنِ الف: شئی بی جان؛ ب: جاندار غایب.

    خطاب از نظر معنایی به انسان انگاری نزدیک است.

    برای نمونه در “ای ابرها ! بباريد…”، شئی بی جان مخاطب است.

     يا در:

    تو کجایی تا شوم من چاکرت؟              چارقت دوزم کنم شانه سرت

    خداوند، از نظر آن شبان در شعر مولوی، غایب است.

    رودیارد کیپلینگ در Recessional می نویسد:

    Judge of nations, spare us yet, lest we forget, lest we forget!

    ای داور همه ی جهانیان! اکنون ما را ببخش، مبادا فراموش کنیم، مبادا فراموش کنیم!

     

    Synecdoche، بخش گويی:  اگر برای بیان یک چیز به بخشی از آن اشاره کنیم و منظورمان کل آن چیز باشد، از آرایه ی بخش گویی استفاده کرده ایم . برای نمونه وقتی كه می گوييم “پدر، نان بيارِ خانه است”، منظورمان از نان، روزی است و نان، در واقع بخشی از آن به حساب می آيد. يا وقتی می گوييم كه “هزاران ديده، نگرانِ اوست”، منظورمان هزاران انسان است وچِشم كه بخشی از يك انسان است را برای اشاره به انسان بكار برده ايم.

     

    Examples:  50 head of cattle 

    40 راس گاو

                                          The president’s administration contained the best brains in the country                 

                           چهل نفر از مغزهای کشور در دولت این رییس جمهور حضور دارند.

     

    Metonymy، دگرنامی: اگر بجای نام بردن مستقیم از یک «موجود»، از چیزی که یادآور آن باشد نام برید، از آرایه ی دگرنامی استفاده کرده اید. مثلا وقتی كه مي گوييد “مذاكراتِ تهران و مسكو” و منظورتان مذاكره افراد يا مقام هایی از تهران و مسكو است.

    مثال ديگر: وقتی مي گوييد كه فلانی «كرسی» خوبی را به دست آورده است، منظورتان مقامِ خوبی است و چون مديريت با صندلی ارتباطی نزديك دارد، اينگونه از دگرنامی استفاده كرده ايد.

    Examples:  He was an avid reader of Hafez.

    او از خوانندگان علاقمند حافظ است.

                    The hostess kept a good table                 

    خانم میزبان، غذای مفصلی آماده کرده بود.

    در نمونه نخست، منظور از خواننده حافظ، خواننده شعرهاي اوست و در نمونه دوم، منظور از ميزِ خوب، غذاي خوب است.

     

    Oxymoron، تضاد، پادآميزه: عبارتی مركب از دو واژه كه از نظر معنايی با يكديگر همخوانی ندارند را تضاد می نامیم.

     Examples: fair storm

                      loving hate               

                    dear wounds               

                     freezing fire               

                     “feather of lead, bright smoke, cold fire, sick health” (Romeo and Juliet, Shakespeare)i               

     

     Paradox، متناقض نما، پارادُكس: عبارتي است كه در ظاهر نادرست و دارای تضاد به نظر می رسد اما با نگاهي عميق تر، به درستي آن پی مي بريم:

    mobilization for peace

    بسیج برای صلح

                    a well-known secret agent

    مامور مخفی مشهور

                      living death

    زندگی مرگبار (یا زندگی مرده)

                        a wise fool

    دیوانه ی عاقل

                   eloquent silence

    سکوتِ گویا

                   Stone walls do not a prison make, Nor iron bars a cage

    دیوارهای سنگی، زندان نمی سازند؛ میله های آهنی قفس نمی سازند.

     

    Hyperbole یا  Overstatement، اغراق: يكي از آرايه هاي ادبي كه در آن، شاعر براي اثرگذاريِ بيشتر بر روي خواننده از مبالغه استفاده مي كند. چامه سرا  هرگز از خواننده خود انتظار ندارد كه مبالغه او را باور كند؛ بلكه هدف او پرتاثيرتر كردن كلام خويش است.

    در گفتگوي روزانه، وقتي كسي به شما مي گويد كه “از گرسنگي، مُردَم”، هرگز منظوري جز

    بيانِ شدّت گرسنگي خويش ندارد. شايد هيچ شاعري به اندازه فردوسي از “اغراق” استفاده نكرده باشد:

     زبس گیر و دار و زبس موج خون             توگویی شفق زاسمان شد نگون

    شود کوه آهن چو دریای آب                  اگر بشنود نام افراسیاب

     

    Examples: You could knock me over with a feather!          

                      I’ll die if I don’t pass this course                           

     

    Understatement، كم انگاري، فرونگري: اگر مبالغه، در جهت كم انگاري يا در اصطلاح دست كم گرفتنِ كسي يا چيزي باشد، آنرا فرونگري يا كم انگاري مي ناميم.

    همه ما –ايرانيان- دستِ كم يك بار اين جمله را از زبان كسي شنيده ايم :

    “هنوز خيلي بچه هستي كه اين را بفهمي!”

    يا دستِ كم يك بار اين جمله را سرِ سفره و خطاب به مادر خود گفته ايم:

    “اين كه يك لقمه بيشتر نيست!”  يا ‌ “كاچي به از هيچي!!”

    البته در “كاچي به از هيچي”، آرايه ادبي ديگري نيز بكار رفته. آيا مي توانيد آن را نام ببريد؟

     

    Irony، طنز: Irony    را در فارسي و متاسفانه در معتبرترين فرهنگهاي انگليسي-فارسي، “طعنه” و “گُواژه” ترجمه كرده اند كه به هيچ روي درست نيست؛ بلكه طعنه بخشي از آيروني است. اين واژه در زبانِ انگليسي يكي از آرايه هاي ادبي است كه زمينه اي شوخ انگيز و گاهي كنايه آميز دارد. سه گونه مهمِ طنز در شعر عبارتند از:

    1) Verbal Irony، طنزِ لفظي : در اين شيوه، معنيِ مورد نظر، دقيقاً برعكس سخنِ گفته شده است. يعني شاعر يا گوينده سخن،  عمداً  چيزي  را  بر عكس  مي گويد. مثلا  وقتي  كه آموزگار، دانش آموزِ تنبل را “انيشتن” خطاب كند يا وقتي كه شما به كسي كه دير سَرِ قرار آمده، بگوييد: “چه زود آمدي!”

    2)  Irony of situation، طنزِ موقعيت: اين طنز، زماني رخ مي دهد كه اتفاقي بر خلافِ انتظارِ خواننده يا بيننده افتاده باشد. مثلا اگر مردي با همسر دومش در شب اول ماه عسل به تاتر رفته و بطور اتفاقي صندليشان كنار صندلي همسر اولش بيافتد… !! يا مثلاً وقتي كه در داستانِ “هديه ي مگي” اثرِ O. Henry (داستان سراي آمريكايي)، شوهرِ تهيدستِ جواني، گرانبهاترين دارايي خود را كه يك ساعتِ طلا بود، گرو مي گذارد تا براي همسرش شانه اي بعنوان هديه كريسمس بخرد و همسرش نيز گرانبهاترين دارايي اش را كه موهاي بلندِ قهوه ايش بود، مي فروشد تا يك بندِ ساعت براي شوهرش بخرد، ما با يك طنزِ موقعيت روبرو مي شويم. يا وقتي كه “شاهْ مايدِس” به بزرگترين آرزوي خود مي رسد و دست به هر چيز كه مي زند، طلا مي شود و تازه  مي فهمد كه ديگر حتي نمي تواند غذا بخورد چون غذايش هم طلا مي شود، طنزي ديگر از اين نوع، رخ داده است. نيز، وقتي كه آن ملوان درحاليكه دُور تا دورش را آب فرا گرفته، حتي قطره اي آب هم براي نوشيدن ندارد، ما با طنزِ موقعيت روبرو هستيم.

    3)  Dramatic Irony، طنزِ نمايشي : در این گونه از طنز، اختلاف میان آنچه که مخاطب می داند و آنچه شخصیت داستانی یا شعری می گوید یا انجام می دهد، موجب ایجاد Irony می شود. ممکن است “گفته شخصیت داستان”، به خودی خود، منطقی باشد اما آفریننده اثر، این گفته را، به عمد، در جایی بکار می برد که نادرست است. طنز نمایشی، معمولا، اثر خنده آور کمتری نسبت به طنزهای لفظی و موقعیتی دارد. برای نمونه به بیت های 7،8 و 24 در شعر “لوله پاک کن ها” اثر ویلیام بلیک توجه کنید.

     

    Rhetorical Question، پرسش بدیهی: سوالی است که نه برای دریافت پاسخ، بلکه برای تاکید بر امری بدیهی پرسیده می شود.

    مثال در ادبیات عامیانه:

    جیک جیک مستونت بود، یاد زمستونت نبود؟

    مثال در ادبیات کلاسیک:

    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند، آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟

     

    Rhyme، قافیه.

    ترتیب قافیه گذاری در شعر انگلیسی بستگی به قالب شعری دارد. برای مثال، مراجعه کنید به قالب شعری سونات.

    Yellow for melons

    Yellow for sun

    Yellow for buttercups

    Picked one by one

     

    The yolk of an egg

    is yellow too

    And sometimes coulds

    Have a daffodil hue

     

    Bananas are yellow

    And candle shine

    What’s your favorite color

    Yellow is mine

     

     Alliteration، تجانس آوایی.

    یعنی تکرار یک حرف بی صدا (بی واکه) در چند واژه از یک مصراع. مانند:

    In a somer seson whan soft was the sonne (The prologue, Geoffrey Chaucer)i

     

     Assonance، همگونی واکه ای.

    یعنی تکرار یک حرف صدادار (واکه) در چند واژه از یک مصراع. مانند:

    Thou still unravish’d bride of quietness

    Thou foster-child of silence and slowtime (Ode on a Grecian Urn, John Keats)i

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 9:47  توسط نوراله میرچناری  | 

    دسته:زبانشناسی+ساخت شناسی واژگانی

    دسته:زبانشناسی

    ساخت شناسی واژگانی

     

    ساخت شناسی واژگانی (morphology)

    ساخت شناسی واژگانی، دانشی است که تکواژهای يک زبان را مورد بررسی قرار می دهد.

    تکواژ (morpheme)، کوچکترين واحد معنی دار در هر زبان است. بدین ترتیب باید میان «واژه» و «کوچکترین واحد معنی دار» تفاوت قایل شد. برای مثال، «آموزگاران» یک واژه و سه تکواژ است:

    1)     “آموز” (بن مصدر آموزش)

    2)     پسوند “گار” (گار، نشانه انجام کاری از سوی کسی است. مثل آفریدگار یا گناهکار که در اصل گناهگار بوده است.)

    3)     علامت جمع “ان”

    نمونه انگلیسی: واژه “tourists” هم از سه تکواژ تشکیل شده است:

    1)   ”tour”

    2)    پسوند   “ist”

    3)    علامت جمع “s”

    اگر یک تکواژ در شرایط گوناگون، شکل های مختلفی به خود بگیرد، آنها را تکواژگونه های (allomorph) نمونه اصلی می نامیم. مثال ها:

    الف. حرف تعریف در the apple که بصورت /thi/خوانده می شود، تکواژگونه ی the است.

    ب. پیشوندهای “im” در impossible و “ir” در irregular، و “in” در “incorrect”، همگی تکواژگونه های پیشوند منفی ساز در انگلیسی اند.

    ج. پسوندهای جمع s در books و z  در birds و Iz  درbenches همگی تکواژگونه های جمع انگلیسی اند.

    برخی تکواژها را می توان به عنوان واژه، به تنهايی بکار برد. اين دسته از تکواژها را تکواژهای مستقل (free morphemes)  می نامند. در واژه توريست،”tour”   تکواژمستقل است.

     برخی  تکواژها   را   نمی توان   بطور مستقل   بکار برد.  اين   تکواژها  را  تکواژهای  وابسته (bound morphemes) می نامند. در واژه توريستس، “ist”  و “s”، تکواژهای وابسته اند.

    در واژه که چند تکواژ وجود دارد، تکواژمستقل را بن (base, rout) می نامند.

    بعضی از وند (affix)ها، نوع بن يا معنی واژه را تغيير نمی دهند. برای نمونه می توان به “s” جمع يا “s” مالکيت يا -ed (علامت گذشته) یا نظیر آنها اشاره کرد. به اينگونه وندها، وندهای تصريفی (inflectional affixes) می گوييم.

    بعضی از وندها، نوع بن يا معنی واژه را تغير می دهند. مانند ly, ment, al, ize و نظیر آنها. به اينگونه وندها، وندهای اشتقاقی (derivational affixes) می گوييم.

    جدول زیر چند نمونه از «وند»های تصریفی و اشتقاقی در زبان انگلیسی را نشان می دهد:

    نوع: اسم، اسم.  بنابراين وند تصريفی است. 

    girl, girls.   tree, trees

    معنی: داوری، پيشداوری. وند اشتقاقی است.

    Judgment,  prejudgment

    معنی: موافقت، عدم موافقت. وند اشتقاقی است.

    Agreement,  disagreement

    نوع: اسم، اسم.  بنابراين وند تصريفی است.

    Dave,  Dave’s

    نوع: فعل، فعل. بنابراين وند تصريفی است.

    They work hard.   He works hard

    نوع: صفت، قيد. بنابراين وند اشتقاقی است.

    slow, slowly

    نوع: فعل، اسم. بنابراين وند اشتقاقی است.

    govern, government

    نوع: اسم، صفت. بنابراين وند اشتقاقی است.

    emotion, emotional

    نوع: صفت، فعل. بنابراين وند اشتقاقی است.

    personal, personalize

    نوع: صفت، صفت، صفت. وند تصريفی است.

    loud, louder, loudest

    نوع: اسم، صفت. بنابراين وند اشتقاقی است.

    girl,  girlish

    نوع: فعل، صفت. بنابراين وند اشتقاقی است.

    care, careful, careless

    نوع: فعل، فعل. بنابراين وند تصريفی است.

    They work hard.   They’re working hard

    معنی: کنش، واکنش. پس، با وجود اينکه نوع بن تغيير نکرده، بدليل تغيير در معنی، اشتقاقی است.

    act,  react

    نوع: اسم، صفت. بنابراين وند اشتقاقی است.

    virus,  antivirus

     برای دیدن پرکاربردترین پسوندها (suffixes) و پیشوندها (prefexes) در زبان انگلیسی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

    پیوند به بیرون؛ پیشوندها و پسوندها در زبان انگلیسی

    روش های واژه سازی

    یک. compounding:  همكنش، همكرد. روش ترکيبی؛  که  در آن  با  ترکيب  دو واژه،  واژه ای  نو ساخته می شود. مانند:    Blackbird, textbook, waterbed,

      نمونه هاي فارسي : تماشاخانه، سنگفرش، آب انبار،… 

    دو. blending: آميزش. روشی که در آن، برای بيان يک چيز، از ترکيب  ويژگيهای آن چيز، واژه ای نو می سازند. تفاوت اين شيوه با   روش قبلی در اين است که در روش دوم، واژگان اصلی شکسته   شده و سپس از ترکيب آنها واژه ای نو پديد می آيد. اين کار هم   برای کوتاهی و هم برای زيبايی واژه جديد صورت می گيرد. مانند:

    Telecast = television + broadcast

    Smog = smoke + fog

    Bit = binary + digit

    Motel = motor + hotel

    در زبان فارسی، بتازگی استفاده از اين روش، معمول شده است. يکی از زيباترين واژه های نو ساز، کلمه “فينگيليش” است که به جای “زبان فارسی با خط انگليسی” استفاده می شود.  اين  واژه ترکيبی،  کاملا  درست  است  و  ما نمونه های مشابه آنرا در زبانهای ديگر نيز سراغ داريم:

    Franglais = French + English

    Spanglish = Spanish + English

    سه. :derivation وندافزايي. روشی که در آن با استفاده از پيشوندها، پسوندها و ريشه های (بن های) يک زبان ، واژه نو  ساخته می شود. پتانسيلِ  زبان های  فارسی  و  انگليسی  در واژه سازی به روش derivation، بسيار بالا است.

    نمونه فارسي : دانشگاه (بن دانش + پسوند گاه)

    چهار. clipping: چينش. روشي كه در آن، بخش نخست از واژه اي چند هجايي جدا شده و بجاي آن واژه بكار مي رود.

    نمونه انگليسي : ad (advertisement), fan (fanatic), math (mathematics),…

    نمونه فارسي : آك (آكبند)، آزِ (1) (آزمايشگاه فيزيك (1))،…

    پنج. acronym: واژه اي است كه از حروف نخست چند واژه گرفته شده باشد. تفاوت acronym با abbreviation  آن است كه اولي را مي توان همانند يك واژه خواند، اما دومي را بايد ”حرف، حرف“ يا ”جدا جدا“ به زبان آورد.

    نمونه: رادار (Radio Detecting And Ranging)

    ناسا (National Aetonautics and Space Administration)

    ناتو (North Atlantic Treaty Organization)

    نكته: سازمان ”سيا“ در فارسي، acronym است، اما در انگليسي کوته نوشت یا abbreviation به شمار مي رود؛ چون در انگليسي بصورت جدا جدا (C.I.A ، سي آي اِي) تلفظ مي شود.

    شش. back formation: روشي كه در آن با حذفِ پسوند يك واژه، واژه اي نو ساخته مي شود. نمونه:

                                                                   Back Formation      Original Words

             televize                            television

             edit                                  editor

             resurrect                          resurrection

    هفت. conversion: تغيير نوع دستوري واژه و ايجاد معنايي جديد، با حفظ معناي قديميِ آن. نمونه:

    الف) واژه butter به معناي كره، امروزه بصورت فعل (كره ماليدن) نيز بكار مي رود.

    همچنين واژه paper به معناي كاغذ، امروزه معناي ”با كاغذ پوشاندن“ نيز مي دهد.

    ب) واژه must كه پيشتر فعل بوده، امروزه بصورت اسم نيز بكار مي رود. در فارسي نيز ما گاهي بايد را بصورت اسمي بكار مي بريم : ”هيچ بايدي در كار نيست.“

    هشت. borrowing: وام گرفتن يك واژه از زباني ديگر. در انگليسي واژگان بسياري از زبان فرانسوي وام گرفته شده و حتي دهها واژه فارسي، وارد زبان انگليسي شده است؛ واژگاني چون shah (شاه)، paradise (پرديس)، caravan (كاروان)، lilac (نيلك، گل ياس)، khaki (رنگ خاكي)، chador (چادر)، و… از آن گروهند.

    در فارسي، واژگان بسياري از زبان عربي وام گرفته شده كه نتيجه ي آن غناي زبان پارسي بوده است. متاسفانه در وامگیری از زبان های عربی و انگلیسی افراط شده که نتيجه ي  آن، چيزي جز بي خيالي نسبت به اصالت و هویت زبان رسمي ايران نبوده است.

    نه. onomatopoeia: ناماوا. واژه اي كه از روي آواي يك چيز ساخته شده باشد.

    نمونه ي انگليسي : baa, buzz, mew, moo, …

    معادل هاي فارسي :  وِز وِز كردن (زنبور)، شارش یا شریدن، ماما كردن (گاو)،…

    ده. تغيير معنا: بسياري از واژگان در طول زمان، معناي خود را از دست مي دهند و يا با حفظ معني، معناي تازه اي مي يابند. توجه داشته باشيد كه بر عكس conversion، در اينجا نوع دستوري واژه تغييري نمي كند.

    براي نمونه در فارسيِ چند قرن پيش، ”مزخرف“ معناي آراسته مي داده و مثلا اگر به كسي مي گفتند ”عجب خانه ي مزخرفي! اين سليقه از كيست؟“، صاحب خانه بسيار سرخوش و مسرور مي شده است. امروزه، مزخرف در فارسي يعني‌ ”چِرت“ و ”بي ارزش“.

    برخي زبانشناسان، تغيير معناها را در غالب extension، narrowing، specialization، generalization، amelioration، و pejoration دسته بندي كرده اند كه چون همگي تغيير معنا است، از توضيح آنها خودداري مي كنم.

    یازده. metaphor : متافور يعني استعاره. تنها تعداد اندكي از استعاره ها بصورت واژه جدید وارد زبان می شوند. نمونه :

    Understand = under + stand، در گذشته ي دور، استعاره از نزديك شدن به چيزي بوده است.

    Holyday = holy + day یا روز مقدس، در گذشته ي دور، چون روزهاي تعطيل، مناسبت مذهبي داشته است، اين واژه ابتدا بصورت استعاره استفاده مي شده و امروزه با معنايي كامل بكار مي رود.

    Grover Hudson، استاد دانشگاه ميشيگان، واژه سازی از طریق جا افتادن استعاره را زيرمجموعه ي Extension مي داند.

    دوازده. coinage : نوآورد. ساخت واژه اي كاملا تازه كه ريشه در هيچ زباني نداشته است. براي نمونه kleenex، nylon، googol (يك و صد صفر جلوي آن) و… واژگاني است كه بصورت قراردادي و بدون استفاده از هيچيك از قوانين واژه سازي ساخته شده است.

     سیزده. calque یا loan translation: واژه برساخت؛ حاصل ترجمه لفظی واژه ای است که پیشتر در زبان مقصد وجود نداشته است. برای مثل gratte-ciel از فرانسوی به صورت skyscraper وارد انگلیسی و از آنجا بصورت «آسمانخراش» وارد فارسی شده است. واژگان انگلیسی و فارسی، ترجمه لفظ به لفظ معادل فرانسوی شان هستند که ساختمان بلند را به خراشیدن آسمان تشبیه کرده است.

    زبان و مغز

     

    مغز چیست؟

    مغز بخشی از سامانه عصبی اندام انسان است و در جمجمه قرار دارد. حرکت اندام ها، خواب، گرسنگی، تشنگی و بسیاری دیگر از رفتارهای حیاتی بشر در کنترل مغز است. همه احساسات بشری، از عشق و نفرت گرفته تا ترس و خشم و شور و غم، توسط مغز ایجاد و کنترل می شود. تفسیر سیگنال های دریافت شده توسط اندام ها (چشم، گوش، پوست، زبان،…) نیز برعهده مغز است. فرایافت هایی چون «آگاهی و هوشیاری» و «باهوشی و خردمندی» هم صفت هایی است که ارتباط مستقیم با عملکرد مغز انسان دارد.

    مغز بشر با وزن تقریبی 1.4 کیلوگرم، یکصد میلیارد یاخته عصبی (neuron) را شامل می شود که بوسیله رشته هایی بنام آسه (axon) و تارگان عصبی (dendrite) با یکدیگر در ارتباط اند. یاخته های عصبی، قشر خاکستری مغز را تشکیل می دهند؛ درحالیکه تارهای عصبی و آسه ها قشر سفید مغز هستند. مغز ما همچنین سلول هایی بنام یاخته های پشتیبان (glial cells) دارد. زمانی تصور می شد این یاخته ها کار پشتیبانی از نرون ها را انجام می دهند، اما امروز می دانیم که کار اصلی آنها، تقویت سیگنال های عصبی است.

    neuron

    بخش های مغز و وظیفه ها

    بخش سطحی مغز را فرامغز (cerebrum) می نامیم. فرامغز به دو نیمه راستی و چپی تقسیم می شود. از دیرباز گفته می شد که نیمه چپ مربوط به احساسات و نیمه راست مربوط به منطق است. امروزه می دانیم که این گفته فقط تا اندازه ای صحیح است و نمی توان آنرا بعنوان قاعده ای کلی پذیرفت. امروز می دانیم که زبان و گویش به نیمه چپ فرامغز ارتباط دارد.

    بخش «پس سری» (occipital lobe) ویژه بینایی است و در بالای آن بخش بخش «آهیانه ای» (parietal lobe) قرار دارد که ویژه حرکت، جهت، موقعیت، و محاسبه است. پشت گوش بخش «گیجگاهی» (temporal lobe) قرار دارد که مسوول «شینیدن»، «تفسیر سخن»، و تا اندازه ای حافظه است. در جلو هم بخش پیشانی یا قدامی (frontal lobe & prefrontal lobe) قرار دارد که پیشرفته ترین و انسانی ترین قسمت مغز بشر است و مسوولیت تصمیم گیری، برنامه ریزی، کنترل توجه، و حافظه کاری را برعهده دارد. پشیمانی، اخلاق، و همدردی هم با همین دو بخش در ارتباط است.

    درست زیر سطح فرامخ، cingulate cortex قرار دارد که با مدیریت رفتار و احساس درد در ارتباط است (cortex cingulate را بخشی از پیشانی می دانند). اما در زیر این قشر «آژخ» یا corpus callosum قرار دارد که دو نیمکره مغز را به یکدیگر وصل می کند. بخش هایی بنام basal ganglia هم مسوول حرکت، انگیزه، و پاداش است.

    Limbic system بخشی است که در زیر قسمت پیشانی قرار دارد و در همه پستانداران مسوول «میل» و «اشتها» است. بخش های مربوط به احساسات هم در زیر پیشانی قرار دارند. «تالاموس» که یک ایستگاه رله ی سیگنال های حسی است و «هیپوتالاموس» که مسوول ترشح هورمون در بدن است و با دمای بدن در ارتباط است هم در زیر بخش پیشانی مغز قرار دارد.

    پشت مغز بخشی بسیار پیچ در پیچ و پرچین قرار دارد که مخچه (cerebellum) نامیده می شود. مخچه الگوهای حرکتی، عادت ها و رفتارهای تکراری که ما بدون فکر کردن انجام می دهیم را ذخیره می کند.

    brain

    میان مغز و ساقه مغز (midbrain and brainstem) هم مسوول رفتارهایی هستند که ما کنترلی بر آنها نداریم؛ رفتارهایی چون تنفس، ضربان قلب، فشار خون، و الگوی خواب. کنترل سیگنال های رد و بدل شده میان مغز و اندام ها (از طریق نخاع) هم بر عهده این دو بخش است.

    روش دیگر، تقسیم مغز به دو قشر حسی (sensory cortex) و قشر حرکتی (motor cortex) است.

    زبان و مغز

    در بسیاری از افراد، نواحی مربوط به زبان، در نيمه چپ مغز قرار دارد. با اين حال، پژوهشهای تازه ( با استفاده از توموگرافی ، به روش گسيل پوزيترون) نشان می دهد که نيمه دیگر مغز نيز در فرايند زبان، بی تاثير نيست.

    در سال 1836، Marc Dax  پس از تشريح تعدادی از بيماران خود که ناتوانی گفتاری داشتند، اعلام نمود که قسمت چپ مغز همه آنها دچار آسيب بوده است. چندی بعد، Paul Broca جراح فرانسوی، بيماری را زير نظر گرفت که تنها می توانست يک واژه را به زبان آورد: “tan”!! به همين دليل، بروکا او را تن ناميده بود! پس از مرگِ تن در سال 1861، بروکا وی را تشريح کرد و متوجه وجود آسيب در ناحيه چپ پيشانی قشر مغزی وی شد. اين قسمت از مغز را امروزه با نام “ناحيه بروکا” می شناسيم. «ناحیه بروکا» نقش چشمگیری در تولید و فراوری زبان، یعنی چینش جمله، استفاده از دستور صحیح، و… غیره دارد.

    در سال 1876، Karl Wernicke پزشک آلمانی، بخش ديگری از مغز را که دچار آسيب ديدگی شده و ايجاد زبان پريشی کرده بود، کشف نمود. اين بخش  (ناحيه ورنيک) ،  عقب تر  و  پايين تر از ناحيه بروکا قرار دارد  و  بوسيله يک دسته  از  تارهای عصبی، به نام Arcuate Fasciculus، با آن در ارتباط است. در صورت پارگی اين تارهای عصبی، فرد دچار بيماری “زبان  پريشی رسانشی” می شود. مبتلايان به اين بيماری، زبان را می فهمند اما نمی توانند آنچه را که می فهمند، به درستی بيان کنند! «ناحیه ورنیک» نقش چشمگیری در پردازش زبان، یعنی درک کردن جمله ها و قاعده های دستوری شنیده شده یا خوانده شده دارد.

    بخش مهم ديگری از قشر مغزی که با فرايند گويش در ارتباط است، “قشر حرکتی” يا (motor cortex)  نام دارد. اين بخش، مسووليت حرکت ماهيچه ها را بر عهده دارد.

    بر اساس الگوی پیشنهادی «Norman Geschwind»، عصب شناس آمریکایی (ارایه شده در دهه های 60 و 70 میلادی) واژه ای که به گوش شما می رسد، ابتدا بصورت سیگنال هایی در «قشر شنیداری» مغز بررسی و سپس به ناحیه ورنیک فرستاده می شود که در همسایگی آن قرار دارد. ناحیه ورنیک میان داده های دریافتی و داده هایی که پیشتر در حافظه مغز ذخیره شده ارتباط معنادار ایجاد می کند و به شما اجازه می دهد که مفهوم سخن دریافت شده را درک کنید. حال اگر واژه ای را بخوانید، آن واژه ابتدا وارد «قشر دیداری» مغز شده و نتیجه بررسی سیگنال ها از مسیر Angular Gyrus به ناحیه ورنیک فرستاده می شود.

    اکنون ببینیم که آسیب به هر یک از بخش های ورنیک و بروکا چه پیامدهایی خواهد داشت:

    آسيب به ناحيه ورنيک

    آسيب به ناحيه بروکا

    زبان پريشی ورنيک:

    * فرد مبتلا، توانايی فهم زبان را از دست خواهد داد.

    * فرد می تواند به روشنی سخن  بگويد اما ترتيب واژه هايی که بکار می برد، روی هم، جملاتی بی معنی می سازد! اين نوع گويش را “سالاد واژگان” (word salad) می نامند. چون اینگونه به نظر می رسد که واژه ها مانند سبزی های سالاد مرتب شده اند!!

    زبان پريشی بروکا:

    * از دست دادن توانايی سخن گفتن.

    * فرد مبتلا، زبان را بخوبی می فهمد.

    * واژگان ، بدرستی اداء نمی شوند.

    * فرد مبتلا، آرام و بريده بريده سخن مي گويد.

    90 درصد انسان ها «راست دست» و ده درصد «چپ دست» هستند. در 97 درصد از «راست دستان»، بخش چپ مغز بیشترین تاثیر را در فرایند زبان دارد و تنها 3 درصد از آنها برای پردازش و تولید زبان به نیمه راست مغز خود اتکا دارند. حال آنکه در 19 درصد از «چپ دستان»، بخش راست مغز فرایند زبان را کنترل می کند و در 68 درصد از آنها، هر دو نیمه مغز فعال اند. پس تنها 13 درصد از «چپ دستان» برای تولید و پردازش زبان از نیمه چپ مغز خود بهره می گیرند.

    دکتر George Ojemann از دانشگاه واشینگتن اواخر دهه 1980 نشان داد که ناحیه های مربوط به زبان در انسان های مختلف می تواند تفاوت داشته باشد. با این حال پژوهش های او، نظریه های «ورنیک» و «بروکا» را تایید کرد.

    پژوهشی هم در دانشگاه «سین سیناتی» ایالت اوهایو انجام شده و در سال 2004 در 56 امین نشست سالانه آکادمی نورولژی آمریکا مطرح شده است که نشان می دهد شاید توانایی زبانی در انسان ها از پس از 25 سالگی به تدریج از حالت تک بخشی خارج شده و میان دو بخش مغز تقسیم می شود.

    تصویر فعالیت مغز در هنگام سخن گفتن

    generate

     

    1. مغز در هنگام دیدن واژه ها؛ به وظیفه بخش «پس سری» در همین متن توجه کنید.

    .

    .

    .

    .

     

    2. مغز در هنگام شنیدن واژه ها؛ به وظیفه بخش «گیجگاهی» در همین متن توجه کنید.

    .

    .

    .

    .

    3. مغز در هنگام تلفظ واژه ها؛ به نظر می رسد قشر حرکتی یا motor crtex فعال است.

    .

    .

    .

    .

    4. مغز در هنگام تولید زبان؛ هر دو بخش «ورنیک» و «بروکا» فعال است.

    زبان های آلتای

     

    معرفی

    «آلتای» خانواده ای پرجمعیت از زبان های آسیایی است. دانشمندان بر این گمان اند که گویشگران اولیه ی این زبان پیرامون رشته کوه های آلتای (از رودهای آب «Ob» و ایرتیش «Irtysh» در جنوب سیبری تا منطقه اویغور در استان سین جیانگ چین و تا مغولستان) می زیسته اند.

     زیرخانواده ها: ترکی

    زبان های ترکی گروه های زیر را شامل می شود:

    الف – ترکی اسلامبولی (کشور ترکیه)

    ب) آذربایجانی (ایران و جمهوری آذربایجان)

    پ) قزاقی، ازبکی، ترکمن، و قرقیزی

    ت) تاتار (در بخش هایی از ترکیه، بالکان، و چین)

    ث) اویغور (استان سین جیانگ چین)

    ج) یاکوت (شمال شرق سیبری)

     

    زیرخانواده ها: مغولی

    الف) مغولی؛ شامل کالخا (Kalkha) که گویش رسمی کشور مغولستان است؛ و زبان مردم منطقه خودمختار Nei Mongol در شمال چین.

    ب) بوریات (Buriat در مغولستان، چین، و روسیه)

    پ) Kalmyk-Oirat (استان کالمیکیا در جنوب غربی چین)

     

    زیرخانواده: تونگوس (Tungus)

    این زیرخانواده، کوچک ترین گروه زبان های آلتای را تشکیل می دهد:

    الف) مانچو یا در زبان چینی «Dongbei»، نوعی زبان میانی یا Lingua franca است که چینی ها برای 200 سال از آن برای ارتباط با جهان بیرون استفاده کردند و امروزه تقریبا منسوخ شده است.

    ب) Evenki (در چین و شوروی سابق) و Even  (در روسیه نزدیک به دریای Okhotsk)

    زبان های هند و اروپایی

     

    هند و اروپاییان

     معرفی

    آریاییان، که ما آنها را هند و اروپایی می نامیم، مردمانی بودند که نزدیک به 5000 سال پیش، با یکدیگر می زیستند و دارای زبان و فرهنگ مشترک بودند (برخی این تاریخ را عقب تر هم برده اند). واژه ی آریا یعنی «شریف» یا «از خانواده محترم». آنچه در پی می آید گمان هایی است که دانشمندان درباره آریاییان مطرح کرده اند:

    • نظام خویشاوندی برپایه نسبت مردان وجود داشت.
    • رییس خدایان ایشان، «دیو پیتار» (پدر آسمان) نام داشت. یادمان باشد که دیو در بسیاری از فرهنگ های آریایی، معنایی مقدس دارد و گاه بعنوان یکی از خدایان از آن یاد می شود. در ایران، زرتشت «اهوامزدا» را خدای یکتا نامید و سایر خدایان (از جمله دیو) معنای خود را از دست دادند. امروزه در زبان فارسی دیو بمعنای هیولا بکار می رود.
    • شعر و موسیقی در میان این قوم رواج داشت.
    • در محل زندگی ایشان برف می بارید.
    • آریاییان، کوچ نشین و دامپرور بودند. (زرتشت مردم را به کشاورزی و باغداری تشویق می کرد که این بدعتی در نحوه زندگی آریاییان بشمار می رفت)
    • آنها با چرخ آشنایی داشتند و از آن استفاده می کردند. هرچند ابزارهایی چون ارابه هنوز وجود نداشت.

    در مورد زیستگاه این قوم 2 نظر وجود دارد:

    1. آریاییان در جایی بالای دریای سیاه، یا میان منطقه شمالی دریای سیاه و دریای خزر می زیستند. (یعنی زیستگاه اصلی ایشان در حوزه امروزی اروپا بوده است)

    nazare1

    1. آریاییان در جایی می زیستند که امروزه کشورهای آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، و استان آذربایجان ایران را دربر می گیرد. (یعنی آریاییان از آسیا به اروپا کوچ کرده اند)

    Indo European 

    نظریه دوم، با توجه به شواهد زیر، به نظر من منطقی تر و علمی تر است:

    1. «سانسکریت» و «اوستایی»، کهن ترین زبان هایی از خانواده زبان های هند و اروپایی هستند که اثری از آنها تا به امروز باقی است. همچنین واژه نامه های انگلیسی معتبر، ریشه واژه Aryan را به زبان اوستایی، و کهن تر از آن به سانسکریت ارتباط می دهند.
    2.  در بسیاری از متن های اوستایی، به سرزمین مادری آریاییان به نام «ایریان وئجه» اشاره شده است. می توان حدس زد که آریاییان، نزدیک ترین سرزمین به سرزمین مادری شان را نیز به همین نام «ایران» نامگذاری کرده باشند.

     

    زیرخانواده ها: هند و ایرانی

    «هند و ایرانی»، گروهی از زبان های همخانواده است که حدود یک میلیارد نفر از شرق ترکیه تا بنگلادش بدان سخن می گویند. زبان های هند و ایرانی شاخه ای از خانواده زبان های هند و اروپایی است. این شاخه را معمولا به دو زیر مجموعه تقسیم می کنند:

    1. زبان های هندی: سانسکریت (زبان باستانی هند)، Prakrits (زبان های قرون وسطی)، هندی، اردو، بنگالی، گجراتی، نپالی، و سینهالی(زبان سریلانکا).
    2. زبان های ایرانی: اوستایی، پارسی باستان (هخامنشی)، پهلوی (اشکانی، ساسانی)، پارسی (دری، تاجیکی، و فارسی)، کردی، بلوچی، پشتو، اوستی (Ossetic، زبان مردم اوستیا در قفقاز).

    برای دیدن واژگان و خط پارسی باستان (هخامنشی) پیوند زیر را انتخاب کنید:

     واژه نامه پارسه – فارسی

    برای آشنایی با زبان پهلوی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

     از پهلوی تا فارسی

     

    زیرخانواده ها: ژرمانی

    زيرخانواده اي از خانواده زبان هاي هند و اروپايي. نزدیک به 500 ميليون نفر به يكي از زبان هاي  اين زيرخانواده سخن مي گويند. گرچه اين زبان بصورت واژگان و اسم هايي پراكنده در متن هاي نويسندگان لاتين قرن اول پيش از ميلاد ديده مي شود، تا 200 سال پس از ميلاد، متن كاملي از زبان ژرمانيك نوشته نشده يا دست كم باقي نمانده است.Germanic Languages

    تصوير روبرو، محدوده جغرافيايي  زبانهاي ژرمانيك را بصورت رنگي نشان مي دهد. مردم مناطق خاكستري، به زبان هاي ديگر سخن مي گويند.

    زبان های ژرمانی را به سه زیر مجموعه تقسیم می کنند:

    1. ژرمانی خاوری (منسوخ): گوتیک (Gothic) و چند زبان منسوخ شده دیگر.
    2. ژرمانی شمالی یا اسکاندیناوی: ایسلندی، نروژی، و فارویی (Faroese) در گروه غرب؛ و دانمارکی و سوئدی در گروه شرق.
    3. ژرمانی باختری: انگلیسی، هلندی، و آلمانی + زبان های نو و دگرگون شده مانند Yiddish و Afrikaans.

    دو قانون معروف در زمينه تغييرهاي آوايي ايجاد شده در زبان هاي ژرماني، نسبت به زبان هندواروپايي مادر، وجود دارد كه در پي آمده است:

    1)     قانون گريم (Grimm’s Law)

    اين قانون كه در واقع، الگوي تغيير آواها در دو دوره زماني است و به ترتيب، «تغيير همخوان هاي ژرماني» و «تغيير همخوان هاي آلماني بالا» نام دارد، توسط «ياكوب گريم» (زبانشناس آلماني) كشف شده است. دوره نخست، از 2000 سال پيش از ميلاد تا 200 سال پس از ميلاد بوده و دوره دوم، كه تنها در زبان آلماني بالا رخ داده، بين سالهاي 500 تا 700 ميلادي بوده است.

    برابر قانون گريم، آواهاي بي واكِ p و t و k، تبديل به f و th و h در زبان انگليسي، و f و d و h در زبان آلماني بالا (دوره كهن) تبديل شده است. براي نمونه، واژه pater در زبان لاتين را در نظر بگيريد كه تبديل به father در زبان انگليسي و fader در زبان آلماني بالا (دوره كهن) شده است. بعلاوه، آواهاي بي واكِ b و d و g، تبديل به p و t و k در زبان انگليسي، و p و t و kh در زبان آلماني بالا (دوره كهن) شده است.

    2)     قانون ورنر (Verner’s Law)

    اين قانون كه در واقع تكميل كننده قانون گريم است، در سال 1875  توسط كارل آدولف ورنر (زبانشناس اتريشي) كشف شد. برپايه گفته هاي ورنر، سخن گريم زماني درست است كه فشار (تكيه) در واژه هند و اروپايي مادر، بر روي ريشه (rout) باشد. در غير اين صورت، p و t و k، تبديل به b و d و g در زبان ژرماني مي شود.

    برای دیدن تاریخچه زبان انگلیسی پیوند زیر را انتخاب کنید:

     تاریخچه زبان انگلیسی

    برای دیدن تاریخچه زبان آلمانی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

     تاریخچه زبان آلمانی

     

    زیرخانواده ها: رومانس (Romance)

    بیش از 400 میلیون نفر به یکی از زبان های این زیرخانواده سخن می گویند. این زبان ها که با زبان باستانی لاتین هم ریشه اند عبارتند از:

    1. جزیره ای: شامل زبان ساردینی که بیشتر در جزیره Sardinia استفاده می شود.
    2. بالکان: شامل زبان رومانی و زبان منسوخ شده Dalmatian.
    3. اروپای غربی: شامل ایتالیایی، اسپانیایی، فرانسوی، Provencal (در جنوب فرانسه)، کاتالان (در کاتالان و والنسیا در اسپانیا، و نیز زبان ملی آندورا) و چند زبان خرد که بنام Rhaeto-Romantic شناخته می شوند.

    زبانشناسان، جدايي زبان هاي اين شاخه از زبان لاتين را ميان قرن هاي پنج تا نه ميلادي برآورد مي كنند. پرسشي كه براي بسياري از دانشجويان رشته ي زبانشناسي بوجود مي آيد، اين است كه چرا با وجود هم ريشه بودن اين زبان ها،  تفاوت بسياري ميان زبان هاي رومانس و آنچه كه از متن هاي مربوط به سزار و فرمانروايان رومي باقي مانده، مشاهده مي شود؟ پاسخ اين است كه زبان نوشتاري لاتين در قرن نخست پيش از ميلاد، گونه اي كهن و بسيار متفاوت از آن چيزي بود كه مردم در كوچه و خيابان بدان سخن مي گفتند. براي نمونه، در لاتين نوشتاريِ آن روز، واژهos  براي دهان بكار رفته است؛ در حاليكه اين واژه در زبان گفتاري، bucca بوده و امروزه نيز در زبان هاي رومانس بصورت boca، bouche، و … بكار مي رود.

    در زیر به تغییرهای ایجاد شده در زبان های رومانس نسبت به زبان مادر لاتین اشاره شده است:

    1)   ساده تر شدن دستور زبان: زبان لاتين، همچون ديگر زبان هاي كهن هند و اروپايي، دستوري پيچيده داشت. براي نمونه، de در زبان لاتين بارها در جايگاه وجه ملكي بكار رفته است؛ حال آنكه امروزه اين ويژگيِ de از ميان رفته و مثلا در فرانسوي بعنوان حرف اضافه و به معناي از، در، با ، براي و…  بكار مي رود:

    در روزگارِ ما                de nos jours

    یک ليتر از شراب       un litre de vin

    با… زدن       frapper de…

    2)   حذف جنس خنثي: پيرو ساده تر شدنِ دستور، جنس خنثي نيز از همه زبان هاي رومانس، به استثناي رومانيايي، حذف شد و بيشتر اسم هاي خنثي، تبديل به اسم مذكر شدند.

    3)   تغييرهاي آوايي: براي نمونه، مردم باسك در اسپانيا از آواي /h/ بجاي /f/ استفاده نمودند و قبيله هاي ساكن در سرزمين گل ها (فرانسه)، چون نمي توانستند /r/ را تلفظ كنند، بجاي آن از آواي /غ/ استفاده كردند.

    4)   وامگيري واژگان : گرچه وامگيري واژگان، فصل مشترك همه زبان ها است، با اين وجود در ميان زبان هاي رومانس، زبان رومانيايي با وامگيري تعداد بسياري واژه از زبان هاي آلبانيايي، مجاري و اسلاوي شايد مقام نخست را دارا باشد.

    برای خواندن تاریخچه زبان فرانسوی، پیوند زیر را انتخاب کند:

    تاریخچه زبان فرانسوی

      

    زیرخانواده ها: سلتیک 

    اين گروه از خانواده ي زبان هاي هند و اروپايي، از نظر تاريخي و جغرافيايي، به دو بخش قاره اي و جزيره اي تقسيم مي شود. بخش نخست (قاره اي) اكنون منسوخ شده، اما بخش جزيره اي كمابيش بكار رفته و زيرگروه هاي زير را دربر مي گيرد:

    1)  بريتوني (Brythonic): شامل زبان هاي برِتون(Breton)، كرني (Cornish)، ولزي (Welsh).

    2)  گايليك (Gaelic): شامل زبان هاي ايرلندي، گايليك اسكاتلند يا اِرس (Erse)، و مانكس (Manx).

    تا قرن پنجم ميلادي از زبان هاي سلتيك، بويژه زبان گايليك، در سراسر اروپاي غربي استفاده مي شده است. اما امروزه دانش ما درباره ي اين زبان ها محدود به آن چيزي است كه در جزيره ي بريتانيا و ايرلند باقي مانده است.

    بطور كلي، زبان هاي سلتيك آواي /p/ موجود در زبان هند و اروپايي را حذف كرده است. براي نمونه، porcus كه در زبان لاتين يعني خوك، و بشكلهاي porc, pork,… وارد زبان هاي اروپايي شده، در زبان هاي سلتيك بشكل orc درآمده است.

    دو جنس (مونث و مذكر) در زبان هاي سلتيك وجود دارد و صفت معمولا پس از اسم مي آيد. در اين زبان ها (همانند برخي ديگر از زبان هاي هند و اروپايي) از اسم فعل (verbal noun) بجاي صفت فاعلي (present participle) استفاده مي شود. جمله ها هميشه با فعل آغاز مي شوند و كارگزار در جمله با استفاده از مجهول غيرشخصي (impersonal passive) بيان مي شود. براي شناختن كارگزار، به بخش معناشناسي در همين وبگاه مراجعه كنيد.

    همه زبان هاي سلتيك، امروزه براي نوشتن از الفباي لاتين استفاده مي كنند.

     

    زیرخانواده ها: اسلاوی

    گروه زبان هاي اسلاوي، بسيار شبيه به زبان هاي بالتيك اند؛ به همين دليل، برخي زبانشناسان اين دو گروه را در يك زيرمجموعه قرار داده و آنرا «بالتو اسلاوي» مي نامند.

    در حال حاضر بيش از 250 ميليون نفر در اروپاي مركزي، شمال آسيا، و بيشتر بخش هاي شبه جزيره ي بالكان، به يكي از زبان هاي اسلاوي سخن مي گويند. اين گروه به زيرگروه هاي زير تقسيم مي شود:

    1) اسلاوي خاوري: شامل زبان هاي ”روسي“، ”اوكرايني“، و ”روسي سفيد يا بلاروسي“.

    2)  اسلاوي جنوبي: شامل زبان هاي ”بلغاري“ و ”مقدوني“ در خاور و ”صرب و كروات“ و ”اسلوونيايي“ در باختر.

    3)  اسلاوي باختري: شامل زبان هاي ”چك“، ”اسلوواكي“، ”لهستاني“، و…

    ضرب المثل روسي: صد روبل نداشته باش، صد دوست داشته باش.

    ضرب المثل صربي: جايي كه ”ساكنان“ كم ادعا باشند، خانه به اندازه ي كافي بزرگ است.

    ضرب المثل لهستاني: يك گنجشك در دست، بهتر از يك كبوتر بر بام است.

    ضرب المثل كروات: كسي كه زود از خواب بيدار مي شود، دوبرابر بخت دارد.

    ضرب المثل چك: پيش از جهش (پريدن) نگاه كن.

    ضرب المثل بلغاري: كسي كه كار نمي كند، نبايد بخورد.

     

    زیرخانواده ها: ارمنی

    پیشتر زبان ارمنی را یکی از زبان های ایرانی می شمردند. اما هم اینک بیشتر زبانشناسان آنرا یک زیرخانواده مستقل می دانند. زبان ارمنی را به دو گویش بزرگ تقسیم می کنند:

    1. ارمنی خاوری: در ارمنستان و در ایران
    2. ارمنی باختری: اقلیت ارمنی در ترکیه، کشورهای غربی و نیز کشورهای عرب خاورمیانه

    این انشعاب گویش ها (خاوری و باختری) در زمان اتحاد جماهیر شوروی (1920 تا 1991) اتفاق افتاد که ارتباط میان غرب و ارمنستان قطع شد.

     

    زیرخانواده ها: بالتیک

    شامل زبان های لتونیایی (Latvian)، لیتوانیایی (Lithuanian)، و زبان پروسی قدیم که در قرن 17 میلادی منسوخ شد.

     

    زیرخانواده ها: یونانی

    زیرخانواده ها: آلبانیایی

    از پهلوی تا فارسی

     

    نگاهي گذرا به اسم و دگرگوني واج ها در زبان پهلوي

    زمان رضاخاني 

    پهلوي، زبان مرسوم در بيشتر مناطق ايران در دوران اشكاني و ساساني بوده است. اين زبان، حاصل دگرگوني زبان هاي فارسي باستان و اوستايي، وامگيري واژگان نو و ساده تر شدن دستور زبان  ايرانيان باستان است.

    الفبای پهلوی

    pahlavi

    در زير به چند ويژگي اسم در زبان پهلوي و نيز به تفاوت هاي واج شناسانه ي اسم در زبان هاي پهلوي و فارسي نو اشاره شده است:

             *    در زبان پهلوی، دشواريهای صرف فعل، به تدريج از ميان رفت. برای مثال در متن های کهن تر، دو حالت صريح و غير صريح برای اسم وجود داشت. حالت صريح زمانی استفاده می شد که واژه از نظر دستوری، در جايگاه نهاد بود. در ساير مواقع، از حالت غير صريح استفاده می شد. در متن های جديدتر، اين تمايز از ميان رفت.

    • علامت جمع در زبان پهلوی، «ان» بود. گاهی نيز از «ايها» برای جمع بستن اسم، استفاده می شد. علامت دوم در فارسی امروز بصورت «ها» به کار می رود.
    • بيش از نود در صد اسم های غير بيگانه ای که امروزه  در  فارسی روزانه به کار می بريم، گاه عينا و گاه با اندکی تفاوت در تلفظ، پهلوی هستند:

    الف) واژگانی که بدون تغيير، وارد زبان فارسی نوين شده اند که شامل صدها واژه است.

    ب) واژگانی که «گاف» آخر آنها حذف شده است : خانَگ (خانه)، آشناگ (آشنا)، داناگ (دانا)، آغشتگ (آغشته)، ماندَگ (مانده، خسته)، خواستگ (خواسته، ثروت)، پنجُگ (پنجه)، چاشتگ (چاشت، خوراک)، روزيگ (روزی، خوراک روزانه)، گونَگ (گونه)، ايروارَگ (آرواره)، لابَگ (عجز و لابه)، لشکاريگ (لشکری)،  تختَگ (تخته، لوح)، مازنيگ (مازنی، مازندرانی)، نامَگ (نامه) ، آسياگ (آسيا)، آشکاراگ (آشکارا) و دهها و دهها واژه ديگر.

    پ) واژگانی که با آواهای خوشه ای آغاز می شدند (يعنی کلمه با حرف ساکن دار شروع شود؛ مانند  stop يا grand  در زبان انگليسی) و در فارسی نو، با توجه به صدای بعدی، به آن اَ ، اِ، يا اُ افزوده شده است: خروس (khroos) که تبديل شده به خُروس (khoroos) يا فراخ (frakh) که تبديل شده به فَراخ (farakh) . همچنين فرود (frood) به فُرود (forood)، فراموش (framoosh) به فَراموش (faramoosh)، فرمان (framan) به فَرمان (farman) گرفتن (greftan) به گرفتن (gereftan)، خروشيدن (khrooshidan) به خروشيدن (khorooshidan) سترگ (storg) به سترگ (setorg)، خريدن (khridan) به خريدن (kharidan)، گروه (grooh) به گروه (gorooh)، ديگ(dig) به دی (di) و دهها واژه ديگر.

    نکته: در آخرين مثال، دی به معنای روز گذشته است. چنانکه ما امروزه می گوييم ديشب، يعنی شبِ روز گذشته، يا ديروز که بر عکس ديشب است. در زبان پهلوی، بجای ديشب از واژه «دوش» استفاده می شد. يک ديگ هم به معنی ظرف غذا  در زبان پهلوی وجود داشته که عينا به فارسی معاصر، منتقل شده است. 

    ت) واژگانی که جای دوحرف آنها جابجا شده است. اين تغيير حروف، امروزه به منظور شوخی بکار می رود. مانند وقتی که پس از خوردن چای می گويند تخله! يا می گويند فلانی مزغ ندارد. احتمالا اين روش شوخی کردن در ميان نياکان ما نيز محبوبيت داشته است. به نمونه های زير توجه کنيد:

    تخل (takhl) به تلخ (talkh)،  مزغ (mazgh) به مغز (maghz) ، هگرز (hagrez) به هرگز (hargez)…!!!

    ث) حذف الف از اول واژگان. مانند: تبديل اَمرداد به «مرداد»، اَياد به «ياد»، اَيار به «يار»، اَزير به «زير»، اَما به «ما»، اَشما به «شما» و…

    نکته: اين الف نبايد با الف پيشوند که در زبان پهلوی، اسم منفی (مانند اَکنارَگ يعنی بی کناره و بی حد يا اَسپاس يعنی نا سپاس) می ساخته، اشتباه شود. 

    ث) حذف (/w/). آيا تا کنون از خود پرسيده ايد که چرا بايد خاهر، خاستن (طلب کردن) و خاندن را بصورت خواهر، خواستن و خواندن بنويسيد؟!! پاسخ، روشن است. در زبان پهلوی در اين واژگان، صدای /w/ وجود داشته و در فارسی امروز حذف شده است. توجه کنيد که //w مانند walk, word, well,… با //v فرق می کند. به نمونه های زير توجه کنيد:

    خواهر (khwahar) به خواهر (khahar)،

    خواندن (khwandan) به خواندن (khandan)،

    خواستن (khwastan) به خواستن (khastan)،

    خواربار (khwar-bar) به خواروبار(khar-o-bar)

    خوردن (khwardan) به خوردن (khordan)

    خواستگ (khwastag) به خواسته (khasteh)

    خورشيد (khwarshid) به خورشيد (khorshid)

    نکته: حرف اول همه واژگان پهلوی بالا، ساکن دارد.

    ج) تبديل /w/ به /b/: ورگ (warg) به برگ، ونفشَگ به بنفشه، وندُگ  به بند، وانگ به بانگ، وُرُگ (warag) به بُرِه (barreh)، واران به باران، واد به باد و …

    چ) تغييرکابرد  وندها. واژه «آز» را در نظر بگيريد. در فارسی امروز، با افزودن پسوندِ «مند» به آن، معنی حريص را ايجاد می کنيم: «آزمند». در فارسی پهلوی نيز پسوند «مند» و واژگانی که از آن ساخته می شده (مانند تنومند) وجود داشته اما برای کلمه «آز»، از پسوند «ور» استفاده می شده؛ چنانکه در واژه «کاروُر» استفاده می شود. بنابراين، حريص در زبان پهلوی، بصورت «آزوُر» بکار می رفته است. در عوض، «شوی» به معنای شوهر را با پسوند «مند» بکار می بردند و به زن شوهردار می گفتند: «شويمند»! در زبان پهلوی برای بيان دارندگی در واژه «هنر»، از پسوند wand استفاده می شد و فرد صاحب هنر، «هنروند» ناميده می شد. امروزه ما از پسوند «مند»، که آنهام نشانه دارندگی است،  استفاده می کنيم (هنرمند).

    ح‌)  تغيير در ساختار وندها: امروزه، بسياری از پسوندهای زبان فارسی بدون استفاده باقی مانده است و بکار نمی رود. دست کم 31 پسوند و چندين پيشوند در زبان پهلوی موجود است که در فارسی نو ديگر از آنها استفاده نمی شود(شايد بيشتر از 31 مورد هم باشد که من نديده ام). بعضی از پيشوندها و پسوندها را هم با اندکی تفاوت بکار می بريم. برای مثال پسوند «اِشن» که امروزه «اِش» خوانده می شود. به نمونه های زير توجه کنيد:

         تبديل دانشن (daneshn) به دانش، اَ بُخشايشن (abakhshayeshn) به بخشايش، آرايشن (arayeshn) به آرايش و…

    خ) برخی واژگان هم هنگام تغيير از قاعده خاصی پيروی نکرده اند. مانند تبديل /م/ و /ن/ در واژه خوامن  به /ب/ در خواب. يا تبديل حرف اضافه پُد به «به». نيز، تبديل ضميرسوم شخص «اوي» به «او». حذف /ب/ در هنگام تبديل «خُمب» به «خُم» و…

    د) از ديدگاه آواشناسي، آواهاي “Lower High” و نيز آواي “lax low back” در زبان فارسي امروزي حذف شده است. آواهاي Lower-mid نه در زبان پهلوي و نه در فارسي امروزي وجود نداشته و در ضمن همه آواهاي تنيده (Tense) همچنان در زبان فارسي امروزي باقي مانده است.

    پژوهش پيرامون دگرگوني هاي يك زبان، دريايي گسترده است كه در اين مقاله تنها نسيمي مرطوب از آن در معرض ديد خوانندگان گرامي گذاشته شده است. به اميد روزي كه زبان فارسي را فارق از هرگونه دسته بندي و تعلق خاطري، بعنوان يكي از مظاهر فرهنگ ايراني، ”به حقيقت“ پاس داريم.

     برگی از کتاب «دینکرد» به زبان و خط پهلوی؛ از وبگاه www.avesta.org

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 9:40  توسط نوراله میرچناری  | 

    سازه های داستان کوتاه

    دسته:داستان کوتاه

    سازه های داستان کوتاه

     

    بن مایه (موضوع یا Theme)

    بن مایه ی داستان را در کتاب های درسی و در کلاس های دانشگاهی معمولا پس از زاویه ی دید تدریس می کنند. اما من گمان می کنم نخستین چیزی که در آفرینش یک داستان به ذهن نویسنده می رسد، بن مایه ی آن است. بنابراین پسندیده تر آن است که این موضوع پیش از عناصر دیگر در داستان کوتاه تعریف شود:

    «اندیشه ی کلی و بینش اصلی در یک داستان را بن مایه ی داستان می نامند.»

    بن مایه همان است که معمولا در زبان فارسی از آن بعنوان «نتیجه ی اخلاقی» یاد می شود؛ حتما شنیده اید که پدر و مادرها معمولا پس از پایان یک فیلم با فرزند خود این پرسش را مطرح می کنند: «خوب! نتیجه ی اخلاقی این داستان چه بود؟!»

    البته این عبارت برای توصیف بن مایه چندان مناسب نیست؛ چراکه موضوع و بن مایه ی همه ی داستان ها شاید چندان با مبناهای اخلاقی ما سازگار نباشد.

    بیاد داشته باشید که بن مایه را باید در یک جمله بیان کرد. برای مثال ممکن است بن مایه ی داستان «سرخ کردنی ممنوع» این باشد: «در خانواده همیشه همه چیز نمی تواند مطابق میل ما باشد.» یا «گاهی انسان ناچار است با بعضی چیزهای ناخوشایند در خانواده کنار بیاید.»  

     

    زمینه (Setting)

    زمان و مکان وقوع داستان را «زمینه» می نامند. در بعضی از داستان ها، زمینه از اهمیت بسیاری برخوردار است، اما در برخی دیگر، چندان اهمیت ندارد.

    بطور کلی، زمینه را می توان دارای پنج شاخه دانست:

    1) مکان: موقعیت جغرافیایی؛ یعنی داستان در کجا رخ داده است.

    2) زمان: زمان رویداد داستان.

    3) وضعیت آب و هوا: بارانی، آفتابی، طوفانی، …

    4) شرایط اجتماعی: آیا داستان روی گویش، لباس، ویژگی های رفتاری و رسم های یک منطقه تمرکزی دارد؟

    5) حس و جو: آیا داستان در آغاز، با انگیزش حس سرخوشی یا ترس و… شروع می شود؟

     

    طرح داستان  (Plot)

    ترتیب کلی و چگونگی وقوع رویدادها در یک داستان را طرح داستان می نامند. طرح داستان نیز پنج بخش عمده را دربر می گیرد:

    1) معرفی (Introduction): آغاز داستان که شامل معرفی شخصیت ها و بیان زمینه ی داستان است.

    2) جریان خیزنده (Rising Action): رویدادها در داستان پیچیده شده و تضادهای داستانی آشکار می شود. جریان خیزنده، مخاطب را برای رسیدن به اوج داستان آماده می کند.

    3) اوج داستان (Climax): نقطه ی عطف داستان! در این هنگام معمولا خواننده به عمده ی طرح داستان پی برده است و از خود می پرسد که آیا تضاد در داستان حل خواهد شد؟

    4) جریان بازگشت (Falling Action): در این جریان، تضادها یکی یکی حل می شود و مخاطب را بسوی پایان داستان سوق می دهد. جریان بازگشت را می توان نقطه ی مقابل جریان خیزنده دانست.

    5) پایان داستان (Denouement): نتیجه ی داستان را پس از پایان داستان می توان دانست.

     

    تضاد (Conflict)

    تضاد، یکی از مهمترین بخش ها در طرح داستان است. گرچه تضاد گونه های متفاونی را دربر می گیرد، اما یک داستان می توان از یک یا چند گونه بهره گیرد. در صورت وجود چند تضاد در یک داستان، یکی را تضاد اصلی و بقیه را تضادهای فرعی داستان می خوانیم.

    تضاد می تواند درونی یا بیرونی باشد. تضاد درونی یعنی ستیز میان دو دیدگاه در یک فرد؛ برای مثال ممکن است شخصیت داستانی بر سر یک دوراهی و برای یک انتخاب، یا برای چیرگی بر درد با خود در ستیز باشد.

    تضاد بیرونی می تواند میان دو انسان، یک انسان و یک حیوان، انسان و جامعه، انسان و سرنوشت، یا… روی دهد.

    نکته ی مهم این است که تضاد همیشه فیزیکی نیست. گاهی با تضادهای عقلانی، احساسی، یا اخلاقی روبرو می شویم.

    به هر روی، داستان بدون تضاد، داستان نیست.

     

    شخصیت (Character)

    شخصیت داستان را می توان از منظر نقش او در داستان یا از نظر ویژگی های فردی تقسیم بندی کرد.

    شخصیت اصلی داستان (چه خوب و چه بد) را قهرمان داستان (Protagonist) خوانند. چون قهرمان در زبان فارسی بار معنایی مثبت دارد، بهتر است این شخصیت را بجای قهرمان، «شخصیت اصلی» بنامیم تا در صورت منفی بودن نقش وی، دچار سردرگمی نشویم.

    شخصیت مقابل «شخصیت اصلی» را هماورد (Antagonist) می نامیم.

    از نظر فردی شخصیت داستان می تواند دارای شکل، آرایش، اخلاق، و بینش های متفاوتی باشد. آفرینش این ویژگی ها و نحوه ی بیان آنرا در فن داستان نویسی، «شخصیت پردازی» (Characterization) می گویند.

    از دیدگاه شخصیت پردازی، شخصیت های داستانی را می توان به گروه های زیر تقسیم کرد:

    1) شخصیت یک وجهی (Flat Character): کسی که تنها یک یا چند ویژگی محدود او در داستان بیان شده باشد.

    2) شخصیت چندوجهی (Round Character): کسی که روی جنبه های گوناگون شخصیت وی کار شده باشد.

    فارغ از یک وجهی یا چند وجهی بودن شخصیت ها، به آن دسته از شخصیت هایی که پیش ساخته هستند و ویژگی یا ویژگی هایشان قابل پیش بینی است، شخصیت کلیشه ای (Stock Character) می گوییم. برای مثال در قصه های کودکان ایرانی، «پیرمرد دانا» کسی است که بچه ها حتی می توانند قیافه ی او و رفتارهای خارج از داستان او را نیز حدس بزنند!

    شخصیت ها را از نظر تاثیر داستان بر آنها می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

    1) شخصیت ایستا (Static Character): کسی است که ویژگی های او در پایان داستان، همان ویژگی های او در آغاز داستان است.

    2) شخصیت پویا (Dynamic or Developing Character): کسی است که ویژگی هایش در طول داستان در مسیر بهترشدن یا بدترشدن تغییر می کند.

    در فن شخصیت پردازی، گاه نویسنده بطور مستقیم به تشریح ویژگی های شخصیت داستان خود می پردازد. به این روش، تصویرگری مستقیم (Direct Representation) شخصیت می گویند.

    گاهی هم نویسنده ویژگی های شخصیت داستان خود را بصورت غیر مستقیم نمایش می دهد و در واقع، این خود خواننده است که به ویژگی های او پی می برد. به این شیوه، تصویرگری غیرمستقیم (Indirect Representation) می گویند. 

     

    زاویه ی دید (Point of View)

    اینکه خواننده، داستان را از چه زاویه ای ببیند، بسیار بر کیفیت داستان تاثیر می گذارد. در بسیاری از موردها، داستان از زاویه های زیر بیان می شود:

    1) از بالا (همه چیزدان یا Omniscient):

    نویسنده، داستان را با استفاده از «سوم شخص» بیان می کند. دانسته های گوینده ی داستان (نویسنده) بسیار است. او می تواند وارد ذهن افراد شود یا رویدادهای داستان را تفسیر کند.

    تکه ای از یک داستان با زاویه ی دید از بالا:

    مورچه، درحالیکه خستگی را در همه ی اعضای بدنش حس می کرد، دانه ای ذرت را که از تابستان ذخیره کرده بود روی برف بدنبال خود می کشید. باید شام خوشمزه ای باشد.

    یک ملخ، خسته و سرد، این صحنه را تماشا می کرد؛ سرانجام، ملخ تاب نیاورد و گفت: «دوست عزیز! می توانم از آن ذرت یک گاز بزنم؟»

    مورچه پاسخ داد: «تابستان را چه کار می کردی؟». سپس به سرتاپای ملخ نگاهی انداخت؛ او ملخ را می شناخت.

    ملخ گفت: من از صبح تا شب آواز می خواندم.

    مورچه، درحالیکه بشدت سعی می کرد خود را کنترل کند، گفت: «چون کل تابستان را آواز خواندی، حتما می توانی کل زمستان را هم برقصی!»

    موارد تفسیر نویسنده یا نمایش خستگی درونی و احساس های شخصیت های داستان که با ورود گوینده به درون شخصیت های داستان میسر شده  بصورت کج و خط دار مشخص شده است.

    2) محدود از بالا (Limited Omniscient):

    تنها فرق این زاویه دید با زاویه ی دید پیشین در این است که در زاویه ی محدود از بالا، داستان از زبان یکی از شخصیت های اصلی یا فرعی داستان بیان می شود. البته کل داستان این گونه نیست؛ یعنی گاه در طول داستان، زاویه دید بطور مطلق از بالا خواهد بود، اما هرگز آن شخصیت رها نخواهد شد و دوباره دوربین داستان وارد چشمان او خواهد شد.

    چون داستان از نگاه یکی از شخصیت های داستان بیان می شود، بدیهی است که اطلاعات دوربین با محدودیت هایی روبرو است.

    3) اول شخص (First Person):

    در این زاویه دید، یکی از شخصیت های داستان، داستان را از زبان خود و با استفاده از «اول شخص»  بیان می کند؛ درست مانند زمانی که شما کاری کرده اید و می خواهید آنرا برای دوست تان تعریف کنید.

    در اینجا هم فرد تعریف کننده ی داستان می تواند شخصیت اصلی یا فرعی باشد.

    حالا به داستان «مورچه و ملخ» با زاویه ی دید اول شخص توجه کنید:

    در حالیکه سردم بود و گرسنه بودم، مورچه را دیدم که دانه ای ذرت را که از تابستان ذخیره کرده بود، روی برف می کشید… بالاخره تصمیم خود را گرفتم، دیگر نمی توانستم تحمل کنم. رفتم جلو و پرسیدم: «دوست عزیز! می توانم از آن ذرت یک گاز بزنم؟»

    او نگاهی به سرتا پای من انداخت و گفت: «تابستان چکار می کردی؟»

    گفتم: «از صبح تا شب آواز می خواندم».

    - «خوب چون کل تابستان را آواز خواندی، حتما می توانی کل زمستان را هم برقصی!»

    4) زاویه ی دید واقعی (Objective Point of View):

    این زاویه ی دید، مانند یک دوربین آزاد است که تنها چیزهایی که رخ می دهد را از بیرون تصویربرداری می کند و به مخاطب نمایش می دهد. بنابراین، در اینجا از تفسیر یا ورود به مغز و قلب افراد خبری نیست. همچنین داستان هرگز از زاویه ی دید شخصیت های آن بیان نمی شود.

    آشنایی با داستان کوتاه

     

    داستان کوتاه

    آنچه ما در اینجا بنام «داستان کوتاه» از آن یاد می کنیم، گونه ای ادبی است که تا یکی دو قرن پیش توجه چندانی بدان نمی شد و نقدکنندگان ادبی، ارزش رمان و داستان های حماسی بلند را بیشتر از آن می انگاشتند.

    داستان کوتاه از دل دو اصطلاح رایج در ادب ملت ها برخاسته است:

    الف) قصه[i]

    ب) قطعه ی ادبی[ii]

    پیشینه ی قصه بسیار کهن تر از قطعه ی ادبی است. قصه نمود، ابراز، و تجلی یک فرهنگ است و باورها و اندیشه های نیاکان آن سرزمین را به نمایش می گذارد؛ نمادها شخصیت ها و… هم برگرفته از فرهنگ ملی است. در نتیجه فهم عمیق آن برای افرادی خارج از آن فرهنگ اندکی دشوار می نماید. واقعیت این است که مخاطب قصه هم به هیچ وجه فردی خارج از آن فرهنگ نیست. به زبان دیگر، قصه ابزار گفتگوی کهنسالان و جوانان در یک فرهنگ بشمار می رود. نکته ی دیگر آنکه: ابزار اولیه ی انتقال قصه، زبان شفاهی است.

    از سوی دیگر، قطعه ی ادبی، پدیده ای فراملیتی است و بافت آن بیشتر تحلیلی است. قطعه ی ادبی نسبت به قصه کمتر به جنبه های روایتی و نمایشی می پردازد. نکته ی دیگر آنکه: ابزار اولیه ی انتقال قطعه ی ادبی مداد و کاغذ است.

    قطعه ی ادبی، الهام گر، وسوسه انگیز، و ناتمام است؛ حال آنکه، قصه با اغراق و بزرگنمایی همراه است و معمولا با پایانی مشخص خاتمه می یابد.

    قرن نوزدم میلادی با ظهور گروهی از نویسندگان همراه بود که ویژگی های قصه و قطعه ی ادبی را درهم آمیختند: «نیکولای واسیلیویچ گوگول (روسیه)، ناتانیل هاتورن (آمریکا) ، ای تی اِی هافمن (آلمان)، هاینریش فون کلایست (آلمان)، پراسپر مریمه (فرانسه)، و ادگار آلن پو (آمریکا)». این افراد را بسیاری بنام پدران داستان نویسی نوین می شناسند.

    در نتیجه ی این تغییر، داستان نویسی نوین، ویژگی های خیال انگیز قصه را در کنار دقت و دیگر ویژگی های قطعه ی ادبی همراه دارد. برای نمونه، در آثار ارنست همینگوی (داستان نویس بی بدیل آمریکا) بسیاری از نمادهای کهن داستانی و اسطوره ای (آب، ماهی، زخم کشاله ی ران،…) را می توان دید، اما آثار وی در کل به قطعه ی ادبی نزدیک تر است. از سوی دیگر، آثار هم میهن و هم دوره ی او، ویلیام فالکنر، بیشتر به قصه نزدیک است. داستان های فالکنر بسیار حال و هوای گذشته را دارد و هم زبان و هم موضوع های داستانی او سرشار از داده های کهن و سنتی است.

     

    نخستین داستان ها

    پیشینه ی نخستین داستان های بشر به پیش از اختراع خط باز می گردد. انسان شاید برای آسانتر شدن حفظ داستان ها و شاید برای زیباتر شدن آن، قصه ها را بصورت ریتم دار و قافیه دار در می آورد. به همین دلیل کهن ترین داستان ها بصورت شعر وجود دارد:

    حماسه ی گیلگامش (بابل)، جنگ خدایان (بابل)، داستان آداپا (بابل)، تعظیم آسمانی (کنان)، و پادشاهی که فراموش کرد (کنان)، همگی در هزاره ی دوم پیش از میلاد بصورت شعرگونه و بر روی لوح های سنگی نوشته شده اند.

    از مصر تا هندوستان

     مصریان باستان، قصه های خود را بصورت نثر و بر روی کاغذ پاپیروس می نوشتند؛ بنظر می رسد مصریان از شعر بیشتر برای سرودهای مذهبی و نواهای هنگام کار استفاده می کردند. «ملوان کشتی شکسته»، یکی از کهن ترین قصه های مصری است و پیشینه ی آن به دو هزار سال پیش از میلاد می رسد. بهزادسالاران مصری، احتمالا مخاطبان این داستان الهام بخش و تسلی بخش بوده اند. پیام داستان یاشده را می توان در یک مصراع گنجاند: «پایان شب سیه سپید است.»

    از داستان های ثبت شده در دودمان دوازدهم مصر، می توان به قصه ی سینوهه در تبعید و داستان اخلاقی «شاه خئوپس و جادوگران» اشاره کرد. داستان جالب «قصه های دو برادر» («آنپو» و «باتا») هم احتمالا در سال های 1250 ق.م نوشته شده است. بیشتر داستان های کهن مصر موضوع هایی اخلاقی داشتند و از آن میان «قصه های دو برادر» دارای پیچیده ترین طرح و بیشترین درون مایه ی قومی بوده است.

    داستان های کهن هند، از قدمت قصه های مصری و خاورمیانه ای برخوردار نیستند. مجموعه ی «براهماناس» در 700 ق.م، بیشتر تقش پی نوشت هایی مذهبی بر «وداها» را بازی می کند و بر اهمیت آنها تاکید دارد. داستان دیگری که هنوز هم در میان هندیان از محبوبیت بسیاری برخوردار است، «جاکاتا» است. جاکاتا، داستان قالب ها و زندگی های پیشین بودا است و گرچه قالبی مذهبی دارد، اما محتوای آن بیشتر به مسایل دنیوی و خرد آروینی می پردازد.

    اما داستانی که به جرات یکی از محبوب ترین مجموعه های ادبی در تاریخ بشر است، «پانکا تانترا» یا «کلیله و دمنه» نام دارد. پانکا تانترا قصه های آموزنده ی حیوانات است که برای نخستین بار در زمان ساسانیان گردآوری و به زبان پارسی ترجمه شد. این داستان در قرن هشتم به عربی، و سپس به زبان های عبری، یونانی، لاتین، و دیگر زبان های جهان برگردانده شد. «سر توماس نورث» این مجموعه را در سال 1570 به انگلیسی ترجمه کرد. «کاثا ساریساکارا» یا “اقیانوس رودهای داستان” اثری است که سامادوا در قرن یازدهم میلادی و به زبان سانسکریت نوشته است. با این وجود، در آفرینش مجموعه ی قصه های بکار رفته در این اثر از داستان های کهن هندی الهام گرفته شده است. این اثر بسیار متنوع است و از داستان قوی تغییر شکل یافته تا داستان خدمتکار وفادار ولی مورد سوتفاهم را دربر می گیرد.

    عبریان پرمایه ترین داستان های خود را در قرن های دوم، سوم، و چهارم میلادی، نوشتند که اکنون بخش هایی از تورات و کتب کاذبه[iii] را تشکیل می دهد. کتاب «توبیت[iv]» سرشار از طنزهای بدیع است. «یهودیه[v]»، زن یهودی که با کشتن «ژنرال هولوفرنس»، شهر بتولیا و همکیشان خود را نجات می دهد، تنشی پرشور و بی امان را به نمایش می گذارد. سوزانا، زن بابلی که بدلیل اتهام به زنا در آستانه ی اعدام قرار داشت و با هوشیاری حضرت دانیال نجات یافت، کوتاه ترین و واقعگرایانه ترین (غیر تخیلی ترین) قصه ی کتب کاذبه بشمار می رود و یک ستیز سه جانبه میان زیبایی معصومانه ی سوزانا، شهوترانی بزرگترها، و خرد برتر دانیال را به نمایش می گذارد. قصه های موجود در کتاب های روت[vi]، استر[vii]، و یونس[viii] را هم در یک جمله می توان «از معروف ترین داستان های جهان» نامید.    

     یونان باستان

    در یونان باستان هم قصه های کوتاه، بیشتر جنبه ی آموزشی و اخلاقی داشت. مجموعه ای از قصه های یونانی با نام «حکایت های اسوپ[ix]» در قرن ششم پیش از میلاد گردآوری شد. داستان های اسطوره ای کوتاه از عاشق شدن و جنگ خدایان یونانی هم مرسوم بود. «آپولودروس آتن» مجموعه ای از این روایت ها را در قرن دوم پیش از میلاد گردآوری کرد. البته این داستان ها امروزه نسبت به روایت های اصیل خود تغییر یافته اند. این تغییر فرایندی است که در حین تبدیل آنها به شعر بوسیله هسیود[x]، هومر[xi]، و دیگران رخ داده است. داستان های غیر منظوم یونانی را در «پرسیکا» اثر هلانیکوس می توانیم ببینیم. امروزه تنها بخش هایی کوچک از پرسیکا که در قرن پنجم پیش از میلاد نوشته شده است باقی است.

    بخشی از” تاریخ هرودوت” را به یقین می توان داستان کوتاه نامید. داستان «پولیکراتس و حلقه ی زمرد»، «همسر جذاب کاندالس»، و «جواهر گمشده ی رامپسینیتوس» از جمله روایت هایی است که از واقعیت فاصله ی فاحش دارد و رنگ و بوی قصه به خود گرفته است.

    تاریخ فلسفی زنوفون، بنام آموزش کوروش[xii]، هم شامل داستان هایی چون «آبراداتس و همسر باوفایش “پانتئا”» را در خود دارد که شاید نخستین داستان عشقی در جهان غرب باشد. داستان های نقل شده از گبر (سرباز ایرانی) هم از جمله قصه های این کتاب است.

    ابداء داستان های عشقی بلند را هم به یونانیان نسبت می دهند؛ گرچه رمان های عشقی یونانی در بیشتر موارد، زنجیره ای از داستان های کوتاه مربوط به هم بوده است. برای مثال می توان به «رمان های عاشقانه» اشاره کرد که در زمان «سزار آگوستوس» توسط پارتنیوس نیسا[xiii] نوشته شد و 36 داستان از عاشقان بداقبال را دربر می گیرد.

    بنظر می رسد که یونانیان نسبت به تمدن های پیش از خود کمتر بر اخلاقی و آموزشی بودن داستان های کوتاه اصرار داشتند.

    رومیان نسبت به یونانیان، کمتر به رشد داستان کوتاه کمک کردند. علاقه آنان به فن بیان، شاید، سبب شد که آنها بیشتر به نوشته های بلند و جامع روی آورند. با این حال، در میان رومیان، اووید[xiv] را داریم که متامورفوسس را نوشت. این کتاب، مجموعه ای از صد قصه ی قدیمی است که به نظم در آمده است. از آثار دیگر داستانی رومیان که البته بسیار طولانی هم هستند ( و داستان کوتاه به شمار نمی روند) می توان به دو کتاب اشاره کرد که در قرن های اول و دوم پس از میلاد به ترتیب توسط پترونیوس و آپولیوس نوشته شده است: یک، ساتیرکان؛ دو، الاغ طلایی[xv]

     

    قرون وسطی

    قرون وسطی را می توان عصر گسترش سرگذشت ها و قصه های کوتاه نامید. گرچه داستان کوتاه در این دوران از نظر کیفی چندان رشدی نداشته است، اما همه گیری آن در همه سرزمین ها چشمگیر است. در ایران، داستان های کوتاه شاهنامه همچون «ضحاک»، «بیژن و منیژه» و… سرآمد داستان های منظوم در قرون وسطی هستند.

    حتی در میان قوم سرکش و مهاجم ژرمانی هم داستان کوتاه راه یافت. اسطوره ها و ساگا[xvi]های بجا مانده از مردمان اسکاندیناوی و ایسلند، ورود قصه های خشک و خشن مهاجمان به سرزمین های جنوبی را به نمایش می گذارد. {ساگا = گونه ای ادبی مربوط به قصه های رزمنامه ای از مردمان نروژ و ایسلند}. در مقابل، تخیل رومانتیک سلتیک ها را در همین دوران داریم که در قصه هایشان نمایان می شود. از ایرلند و ولز گرفته تا بریتانی (بخشی در شمال غربی فرانسه)، هرجا که سلتیک ها پاگذاشتند، داستان هایی جادویی و باشکوه را با خود به ارمغان آوردند. بعضی از این آثار، همچون «لونگس مک اویسلن[xvii]» که احتمالا در قرن یازدهم نوشته شده است، الهام بخش داستان های عاشقانه ای شدند که اندکی بعد در قاره ی اروپا رشد یافت. این داستان های عاشقانه (رومانس ها) از نظر سبک سه جهت گیری کلی داشتند: سبک انگلیسی (مانند داستان شاه آرتور و جنگ آورانش)، سبک فرانسوی (روزگار شارلمان)، و سبک رومی ( داستان های کهن مانند پیراموس و تیزبی، و پاریس و هلن). به هر روی، بسیاری از این داستان های عاشقانه آنقدر طولانی هستند که نمی توان آنها را داستان کوتاه خواند. دو تن که در قرن دوازدهم به داستان کوتاه در سبک انگلیسی کمک کردند «کرتین دو تروا[xviii]» و «ماری دو فرانس[xix]» بودند. ماری دو فرانس همچنین پایه گذار شعرهای روایی کوتاه[xx] است. به ندرت آثار معروفی چون «اوکازین و نیکولِت» (قرن سیزدهم) به چشم می خورد که تابع هیچیک از سبک های سگانه نبوده باشد.

    در این دوره، همچنین، حکایت های پندآمیز[xxi] بسیار رایج بود و از میان معروفترین حکایت های پند آمیز در قرن های یازدهم و دوازدهم می توان به زندگی اشوها[xxii] (قدیسین) اشاره کرد که در پیرامون دویست عدد از آنها هنوز باقی است. «سیره ی رومیان»[xxiii] (کردار رومیان)، طرح کلی این داستان ها را دربر داشت و وعظ کنندگان می توانستند از آنها برای موعظه هایشان استفاده کنند.

    در قرون وسطی جنبشی ادبی هم به چشم می خورد که با روش رومیان و حکایت های پندآمیز فرق دارد. این جنبش سبک فابلیو[xxiv] را سرلوحه کار خود قرار داده بود. فابلیو، سروده های کوتاه و شوخ طبعانه ای بودند که گاهی زبان شان به هرزه گویی و سخنان سخیف می گرایید. جنبش یاد شده که نخستین بار اواسط قرن دوازدهم در اروپا شکوفا شد، تا دویست سال مورد توجه اروپاییان بود و شاعران بزرگی چون «جیووانی بوکاچو» و «جفری چاسر» از آن تاثیر پذیرفتند. پیرامون صد و شصت فابلیو همچنان باقی است.

    چون به انسجام بنیادی در داستان ها توجه چندانی نمی شد و چون قصه گویان علاقه داشتند که از قصه های مختلف و کوتاه در موقعیت های گوناگون استفاده کنند، بسیاری از داستان ها در این دوره بصورت یک واحد با تکه های به نسبت مستقل از یکدیگر بودند. برای مثال یکی از معروفترین داستان های اروپایی در این دوران که به همه زبان های این قاره ترجمه شد و همه ملت های اروپایی با آن آشنا بوده اند، داستان «هفت دانای روم[xxv]» بوده است. واحد یا بدنه ی کلی داستان این است که شاهزاده ای محکوم به مرگ می شود وهفت دانا وکیل مدافعان وی می شوند. تکه های نسبتا مستقل داستان این است که این وکیلان هر روز داستانی تازه را تعریف می کنند و اینقدر به این کار ادامه می دهند تا بی گناهی شاهزاده روشن می شود.

    این روش بعنوان یک فن داستان نویسی کاملا تقلیدی است از روش داستان نویسی ایرانیان که در داستان بسیار معروف «هزار و یک شب» رخنمایی می کند. این مجموعه که گاه آنرا «شب های عربی[xxvi]» هم می خوانند، داستان شهرزاد (قصه گوی ایرانی) است. در این مجموعه هم شهرزاد برای آنکه از مرگ رهایی یابد، هر شب برای پادشاه یک داستان جدید تعریف می کند. قصه های هزار و یک شب توسط مسلمانان به عربی برگردانده شد (و تغییرهایی در آن ایجاد شد). عرب ها این مجموعه را شب های عربی نام نهادند.

    گفتیم که چاسر در انگلیس و بوکاچیو در ایتالیا به داستان کوتاه بها دادند. اما این روش در ایتالیا بیش از هر کشور دیگری مورد توجه قرار گرفت و پیروان بوکاچیو هریک چیزی بدان افزودند تا روش یادشده را از یکنواختی دور نگاه دارند: «فرانکو ساچتی[xxvii]» در قرن چهاردهم و در کتاب «سیصد داستان[xxviii]» که فعلا دویست داستان آن باقی است، با زبانی رک تر و واقعگرایانه تر از بوکاچیو سخن می گوید. اما همین واقعگرایی اندکی از جذابیت داستان هایش نزد عوام کاسته است. در قرن پانزدهم، «ماسوچیو سالرنیتانو» با مجموعه ی «پنجاه داستان» خود ظهور کرد و محبوبیتی بیش از ساچتی یافت. گرچه درازگویی و لفاظی، در کارهای سالرنیتانو اغلب جای شیوایی سخن را گرفته است، با این همه کارهای وی در کل، داستان هایی سرزنده و شوخ طبعانه از عاشقان و کاتوزیان (روحانیان) است.

    در قرن شانزدهم، «ماتئو باندلو[xxix]» از سرگذشت ها و تاریخ های کوتاه گرفته تا داستان های عشقی کوتاه را به رشته ی تحریر درآورد، اما او بیش از هر شیوه ای مجذوب قصه هایی با محوریت فریب و نیرنگ بود. «آگنولو فیرنزولو[xxx]» در کتاب «اثبات عشق» از “ریبالدری” یعنی بی نزاکتی و شوخی های زننده استفاده می کند. «آنتون فرانسسکو دونی» در گردآورد ادبی خود بنام «مرمرها» ، مجموعه هایی شگفت انگیز و با درون مایه ی طعنه و طنز را نگاشته است. «جیان فرانسسکو استراپالورا» هم که در قرن شانزدهم می زیست، در «شب های دلپذیر» از قصه های محلی و حتی زبان محلی استفاده کرده است. «جیام باتیستا باسیل[xxxi]» در اوایل قرن هفدهم، موقعیت های کلیشه ای و خیالی (مثل داستان پریان) را با جزییات واقعگرایانه ترکیب کرد؛ نتیجه ی این کار بسیار جالب بود: داستان های جادوگر و شاهزاده، همراه با انگیزه ها و احساس هایی کاملا واقعی.

    داستان کوتاه در فرانسه به اندازه ی ایتالیا رونق نداشت. مجموعه ی صد داستان[xxxii] که در قرن پانزدهم (1460) گردآوری شد، به «دکامرون» شبیه است. همین شباهت را در «هفت روز» اثر «مارگارت آنگولمه» که در سال 59-1558 نوشته شد هم می توان دید. در قرن هفدهم هم «دو ورویل[xxxiii]» در فرانسه ظهور کرد. داستان های او هم از سنت بوکاچیو مبنی بر بدنه ای با واحدهای مستقل پیروی می کند. برای نمونه می توان به «راه های موفقیت» اشاره کرد که بدنه ی آن یک ضیافت است. کارهای دوورویل بیشتر جنبه سرگرمی دارد.

     

    افول داستان کوتاه

    قرن های هفده و هجده را می توان سالهای نشیب داستان کوتاه نامید. شاید موارد زیر را بتوان مهمترین دلایل این نشیب دانست:

    1) پیدایش رمان (داستان بلند)

    2) ضعف مکتب بوکاچیو در نوآوری و استفاده از عناصر کهنه

    3) شیفتگی جنبش رنسانس نسبت به شعر و نمایشنامه

    در همین دوران، سفرنامه ها، زندگینامه ها، توصیف های اجتماعی، خطابه ها، و مقاله ها، محبوبترین کتاب های بازار بشمار می رفتند. داستان کوتاه دیگر نمی توانست با آن قالب قدیمی به نیازهای سکولار در دوره ی رنسانس پاسخ دهد، خاموش و دو قرن بعد در غالب داستان کوتاه نوین دوباره شکل گرفت.

     

    داستان کوتاه نوین

    داستان کوتاه نوین تقریبا بطور همزمان در آلمان، آمریکا، فرانسه، و روسیه شکل گرفت. در آلمان، میان داستان های اواخر سده ی هجدهم و سنت بوکاچیو تفاوت اندکی وجود داشت. گوته در سال 1795، مجموعه ای داستانی بنام «دای هورن[1]» را به نشریه ی شیلر داد. این مجموعه، اثر «دکامرون» را در خاطر زنده می کند. جالب این است که گوته، بجای آنکه این مجموعه را داستان کوتاه بنامد، آنرا «سرگرمی برای مسافران آلمانی» می خواند! بحث های فردریش شلگل پیرامون داستان کوتاه که مدتی پس از سرگرمی های گوته منتشر شد هم بر محور بوکاچیو تمرکز دارد.

    در سال 1827، یعنی 32 سال پس از انتشار «سرگرمی ها» گوته میان قصه و داستان کوتاه فرق می گذارد: «بسیاری از کارهایی که بنام داستان کوتاه در آلمان منتشر شده است، اصلا داستان کوتاه نیست؛ بلکه صرفا یک قصه است یا هرآنچه که شما آنرا بنامید. «کریستوف وایلند[xxxiv]» و «فردریک اشلایرماخر[xxxv]»، دو منتقد ادبی با نفوذ، دیدگاهی واقعگرایانه (رئالیستی) به داستان کوتاه داشتند: از دید این دو، داستان کوتاه، رویدادی است که واقعا اتفاق افتاده یا می تواند اتفاق بیافتد.

    شاید زیر تاثیر چنین دیدگاه هایی بود که «هاینریش فون کلایست[xxxvi]» و «ای تی ای هافمن[xxxvii]» کارهای رویایی خود را «قصه» نامیدند. کلایست نمایشی از مشکلات ماورای طبیعی و نیز روانی بشر را می آفریند. او این کار را با استفاده از به تصویر کشیدن مقابله ی انسان با دنیایی خیالی و آشفته انجام می دهد. «لودویگ تیک[xxxviii]»، از سوی دیگر، «واقعگرایی» بعنوان شرط لازم داستان کوتاه را آشکارا نپذیرفت. او هم در مقدمه ی کتاب مجموعه ی آثارش در سال 1829 به این موضوع اشاره کرده و هم این دیدگاه خود را در کارهای ادبی خود منعکس نموده است.

    در ایالات متحده آمریکا نیز دو نوع داستان کوتاه نوین پدید آمد:

    الف) داستان کوتاه واقعگرایانه. نمونه های اینگونه آثار را می توان در میان کارهای نویسندگان «ناحیه گرا[xxxix]» در نیمه ی دوم قرن نوزدهم دید. ناحیه گرایی، جنبشی ادبی در آمریکا بود که در نیمه ی دوم قرن نوزدهم شکوفا شد. پیروان این جنبش، زندگی روستایی و زندگی سنتی در شهرهای کوچک «باخترمیانه» را بصورت واقعگرایانه و در قالب داستان بتصویر می کشیدند. باخترمیانه، ناحیه ای است در شمال بخش مرکزی آمریکا، شرق رشته کوه هایی راکی، و شامل ایالت های ایلینوی، ایندیانا، آیووا، کانزاس، میشیگان، مینسوتا، میسوری، نبراسکا، اوهایو، و ویسکانسین.

    G.W. Cable, Bret Harte, Sarah Orne Jewett  و… از پیروان معروف این جنبش بودند.

    ب) داستان کوتاه برداشت گرا. کارهای «ادگار آلن پو»، معروف ترین نمونه های داستان کوتاه برداشتگرایانه است. در داستان های پو، توهم های شخصیت اصلی یا گوینده ی داستان، جزییات قصه را ایجاد می کند. «قلب انگشت نما» و «جوانه ی گمراهی» از کارهای شاخص ادگار آلن پو در این گروه اند. در «خانه ی آشر[xl]»، گوینده ی داستان، آنقدر تصویرهایی که خود می بیند را می پیچاند و تغییر می دهد که خواننده ی داستان هرگز نمی تواند واقعیت را بطور قطعی در ذهن خود بازپردازی کند و تنها احساس گوینده از واقعیت را دریافت می کند.

    «واشینگتن ایرینگ» از نویسندگانی بود که هر دو گونه ی یادشده را در آثار خود به نمایش گذاشته است. «ناتانیل هاتورن» هم از نوابغ داستان نویسی قرن نوزدهم است که «نماد» در کارهایش به وفور یافت می شود.

     

    برداشت گرایی

    بسیاری از نویسندگان آمریکایی، از «پو» گرفته تا «جیمز»، به داستان برداشت گرا (امپرسیون) علاقه داشتند. در داستان نویسی برداشت گرا، بجای آنکه روی واقعیت های موجود تمرکز شود، کانون توجه روی برداشت ذهنی شخصیت های داستان از واقعیت های موجود است. در «بارتل بی ی کاتب» (Bartleby the Scrivener)، اثر هرمان ملویل در سال 1856، یکی از شخصیت های داستان، گوینده ی داستان است؛ او با روایت خود، ناخواسته، ضعف اخلاقی خود را آشکار می کند. داستان های ادگار آلن پو درباره ی حیوانات (وزغ نامدار، داستان قوچ پیر، و زاغ آبی نانوا)[xli]، همگی برداشتگرا هستند و بر ذهن گوینده ی داستان تمرکز دارند. “An Occurrence at Owl Creek Bridge” (1891) هم از کارهای ماندگار Ambrose Bierce در حوزه ی برداشت گرایی است. در دورانی که برداشت گرایی در میان نویسندگان، هواداران بسیاری داشت، «ویلیام دین هاولز» به این سبک اقبال چندانی نشان نمی داد. گرچه هاولز به اندازه ی برداشت گراها به روانشناسی و رفتار انسان ها بها می داد، اما دوست نداشت که جزییات داستان او از صافی ذهن یک شخصیت داستانی عبور کند. از دیدگاه هاولز، برداشتگرایی به دست کاری کردن حقیقت اعتبار می بخشید. به هر روی، شیوه ی برداشتگرایی به ایجاد حالتی رومانتیک و عاشقانه در ادبیات انجامید.

     

    گونه های داستان کوتاه

    1) حکایت (Tale): گونه ی حکایت که یکی از کهن ترین گونه های داستانی در ادبیات جهان است، زمانی که با عناصر داستان نویسی نوین ادغام می شود، کارهایی ماندگار چون “The She-wolf” (1880) اثر جیووانی وِرگا، نویسنده ی ایتالیایی، یا «موهای خانم لی»، اثر Yeh Shao-Chun، نویسنده ی چینی بوجود می آید.

    2) داستان های خیالی ((Fantasy: گونه ی داستان خیالی، آمیزه ای است از بافت حکایت های کهن و جزییات فراطبیعی نوین. از میان کارهای معروف در این گونه می توان به موارد زیر اشاره کرد: «میهمانی بطری» (1939)، اثر John Collier؛ “The Demon Lover ” (1941)، اثر الیزابت باون، نویسنده ی ایرلندی؛ «Tobermory» (1911)، اثر «ساکی»، نویسنده ی انگلیسی؛ “The Sailor-Boy’s Tale” (1942)، اثر آیزاک دینسون، نویسنده ی دانمارکی؛ “The Door” (1939)، اثر D. B. White، نویسنده ی آمریکایی؛ و “The Celestial Omnibus” (1908)، اثر E. M. Forster، نویسنده ی انگلیسی.

    3) داستان های بامزه (Humor Stories): هدف از این داستان ها، شگفت زده کردن، شاد کردن، یا سرگرم کردن خواننده است. داستان هجوآمیز (Satire) که شاخه ای از داستان های بامزه است، به کاستی ها و نادرستی های جامعه می تازد. “The Celebrated Jumping Frog of Calaveras County” (1865)، اثر مارک تواین؛ و “The Wonderful Tar-Baby Story” (1894)، اثر جول چاندلر هَریس، از نمونه های نام آشنای داستان های بامزه هستند. «شهرهای کوچک مدرن» زمینه ی داستان های بامزه ی جیمز تربر، نویسنده ی آمریکایی، (نظیر زندگی سری «والتر میتی» (1942)) و نیز پی.جی. وودهاوس، نویسنده ی انگلیسی-آمریکایی (Wooster and Jeeves Stories) (1914) بوده است. Petrified Man”" (1939)، اثر یودورا ولتی، و “Custard Heart” (1939)، اثر    دوروتی پارکر، نمونه های داستان های بامزه ی جدی تر بشمار می روند؛ هر دو نویسنده ی اخیر آمریکایی بوده اند. نویسندگانی هم بوده اند که داستان های هجوآمیز را با روشی میانه روانه ( و نه افراطی) به رشته ی تحریر درآورده اند. از میان کارهای معروف در این بخش هم می توان به «سرنوشت بارون» (1939)، اثر آرتور اشنیتزلر، نویسنده ی اتریشی؛ و “The Man in the Brooks Brothers Shirt” (1914)، اثر ماری مک کارتی، نویسنده ی آمریکایی اشاره کرد.

    4) بررسی شخصیت (Character Studies): “The Gentleman from San Francisco” (1921)، اثر ایوان بانین، نویسنده ی روسی؛ یکی از معروف ترین نمونه های موجود در این گونه ی داستانی است. بعضی از داستان ها در این دسته، در واقع، بیان شورانگیز احساسات شخصیت داستان بشمار می رود؛ از آن میان می توان به “First Love” (1948)، اثر ولادیمیر نابوکوف، نویسنده ی روسی-آمریکایی، اشاره کرد.

    5) داستان های اعتراف آمیز (Confession Stories): اعتراف ها و اقرارها در اینگونه داستان ها، اغلب، بدون آگاهی گوینده ی داستان و بصورت ناخودآگاه و ناخواسته صورت می گیرد و همین به زیبایی داستان می افزاید. “First Confession” (1944)، اثر فرانک او کانر، نویسنده ی ایرلندی؛ نمونه ی شناخته شده از این گونه ی داستانی است.

    6) سرگذشت (Biography or History): در این گونه، سرگذشت یک زندگی، یا یک حادثه ی تاریخی، محور داستان است. “A Still Moment” (1943)، اثر یودورا ولتی، درباره ی جان جیمز آدوبون، پرنده شناس و نقاش ناتورالیست آمریکایی است. این داستان در هر دو دسته ی یادشده از سرگذشت ها قرار می گیرد.

    7) داستان های تحصیلی (Education Stories): داستان هایی که «دانشگاه یا مراکز آموزشی»  زمینه ی آنها است یا «آموزش یک شخصیت اصلی» محور آن است را داستان تحصیلی می نامیم. “Of this Time, of That Place” (1944)، اثر لیونل تریلینگ، آموزگار آمریکایی، نمونه ای از این گونه داستان ها است.

    8) داستان های مذهبی (Religion Stories): داستان مذهبی هم می تواند در راستای دفاع از دین و مذهب باشد و هم می تواند انتقاد از دین باشد. برای مثال “God Sees the Truth but Waits” (1872)، اثر لئو تولستوی، نویسنده ی بزرگ روسی؛ پایبند به دین و باورهای دینی است، اما “The Sin of Jesus” (1955)، اثر آیساک بابل، دیگر نویسنده ی روسی؛ داستانی پرسشگر و انتقادی است. داستان هایی هم وجود دارند که می توان آنها را آمیزه ای از گونه های خیالی و مذهبی دانست. از آن میان می توان به “The Gardener”، اثر رودیارد کیپلینگ، نویسنده ی انگلیسی اشاره کرد. بیشتر داستان های Flannery O’Connor و J. F. Powers ، ریشه در باورهای کاتولیک دارند. هر دو نویسنده ی اخیر، آمریکایی هستند.

    9) حال و هوای محلی (Local Color): آیین ها، سنت ها، و آداب روستایی و بومی یک سرزمین، محور داستان هایی با رنگ بومی یا حال و هوای محلی است. Maria Edgeworth, Mary Wilkins Freeman, Sarah Orne Jewett,  و George Washington Cable، از معروفترین نویسندگان این گونه هستند. گوینده ی داستان در بسیاری از آثار آفریده شده در این دسته، مردانی سختگیر و بی نرمش هستند و زاویه ی دید داستان ها هم اغلب «اول شخص» است. برای آشنایی با انواع زاویه ی دید به بخش عناصر داستان در تارنمای دنبلید مراجعه کنید. “Dead Man” (1936)، اثر جیمز. ام. کِین، بسیاری از داستان های کنایه آمیز Dashiell Hammett و Damon Runyon و نیز داستان های جدی تر Ring Lardner و داستان های ادبی John O’Hara ، ویژگی های مشترک یادشده در بالا را دارند.

    10)         گونه های محبوب در قرن بیستم: بویژه در دهه های 40، 50، و 60، سیل داستان های کوتاه در قالب کتاب، ستون های ویژه در روزنامه ها و دیگر نشریات به بازار عرضه می شد و از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود. بیشتر گونه های این داستان ها، نه موارد یادشده در بالا، بلکه وسترن (Western)، جنایی (Crime)، عاشقانه (Romance)، علمی- تخیلی (Science-Fiction)، ترسناک (Horror)، خیالی (Fantasy) و داستان های سری (Occult) بودند. چنانکه مشاهده می کنید، از میان گونه های نه گانه ی بالا، تنها گونه ی داستان های خیالی در قرن بیستم، مشتریان بسیاری داشته است. می توان گونه های هفت گانه یاد شده در بند دهم را گونه های مشتری پسند یا گیشه پسند قرن بیستم دانست. برخی نویسندگان در این قرن، بعنوان متخصصان بعضی از گونه های مشتری پسند قرن بیستم معروف شده اند. از آن میان می توان به نویسندگان زیر اشاره کرد: ادگار آلن پو[xlii] (نویسنده ی آمریکایی بخاطر داستان های ترسناک)، آلدوس هاکسلی[xliii] و اچ جی ولز[xliv] (نویسندگان انگلیسی بخاطر داستان های علمی- تخیلی)، سی اس لوییس[xlv] بریتانیایی و ری برادبری[xlvi] آمریکایی (بخاطر داستان های خیالی و علمی- تخیلی)، و والتر ون تیلبرگ کلارک[xlvii] و استیون کرین[xlviii] (هر دو آمریکایی بخاطر داستان های وسترن).

    11)         مجموعه ی داستان ها (Short Story Cycle): دوره ی کامل داستان هایی که نه به واسطه ی طرح داستان، بلکه بخاطر تکرار شخصیت های محوری داستان در هر قصه، گردهم آمده اند. معروفترین مجموعه ی داستان در ایران، «ماجراهای تن تن و میلو» است. بعضی از مجموعه ی داستان های معروف در ادبیات جهان در ادامه آورده شده است:  

     


    [1] Die Horen

     


    [i] Tale

    [ii] Sketch

    [iii] Apocrypha : چهارده کتاب از کتاب های هفتاده ی یهود که از سوی عالم یهود مردود و کاذب شناخته شده است

    [iv] Tobit

    [v] Judith

    [vi] Ruth

    [vii] Esther

    [viii] Jonah

    [ix] Aesop’s fables

    [x] Hesiod

    [xi] Homer

    [xii] Cyropaedia

    [xiii] Parthenius of Nicaea

    [xiv] Ovid

    [xv] “Satyrcon” by Petronius and “the Gold Ass” by Apuleius

    [xvi] Saga

    [xvii] Longes mac n-Uislenn

    [xviii] Chretien de Troyes

    [xix] Marie de France

    [xx] Breton lays

    [xxi] Exemplum

    [xxii] Saint

    [xxiii] Gesta Romanorum

    [xxiv] Fabliaux

    [xxv] The Seven Sages of Rome

    [xxvi] Arabian Nights

    [xxvii] Franco Sacchetti

    [xxviii] Trecentonovelle

    [xxix] Mateo Bandello

    [xxx] Agnolo Firenzuolo

    [xxxi] Giambattista Basile

    [xxxii] Les Cent Nouvelles Nouvelles

    [xxxiii] Béroalde de Verville

    [xxxiv] Christoph Wieland

    [xxxv] Friedrich Schleiermacher

    [xxxvi] Heinrich von Kleist

    [xxxvii] E. T. A. Hoffman

    [xxxviii] Ludwig Tieck

    [xxxix] Regionalist

    [xl] The Fall of the House of Usher

    [xli] (“The Celebrated Jumping Frog,” 1865; “The Story of Old Ram,” 1872; “Baker’s Blue Jay Yarn,” 1879)

    [xlii] Edgar Allan Poe

    [xliii] Aldous Huxley

    [xliv] H. G. Wells

    [xlv] C. S. Lewis

    [xlvi] Ray Bradbury

    [xlvii] Walter Van Tilburg Clark

    [xlviii] Stephen Crane

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 9:29  توسط نوراله میرچناری  | 

    دسته:تاریخ ادبیات انگلیسی

    دسته:تاریخ ادبیات انگلیسی

    دوره های ادبی در ادبیات آمریکا

     

    پیشگفتاری که درباره دوره های ادبی در بریتانیا گفتم، اینجا نیز صدق می کند.

    دوره های ادبی در ادبیات آمریکا

    نمونه

    بستر تاریخی

    ویژگی ها

    گونه

    سبک

    نام دوره

    بازه زمانی

    Of Plymouth Plantation

    اثر Bradford

     

    Upon the Burning of Our House

    اثر Bradstreet

     

    Sinners in the Hands of an Angry God

    اثر Edward

     

    باور عمومی مردم این است که سرنوشت انسان به دست خدا است.

    همه انسان ها گناهکارند و باید بوسیله «مسیح» نجات یابند.

    تمرکز بر زندگی روزانه، ملاحظه های اخلاقی، و ناآرامی های سیاسی.

    ادبیات آموزنده است و بر صلاحیت انجیل و کلیسا تاکید دارد.

    موعظه

     خاطرات

     روایت های شخصی.

    سبک ساده و بی آلایش.

    Colonial

    (Puritan)

    1750 – 1650

    نوشته هایی از

     Jefferson

    Paine

    Henry

     

    Poor Richard’s Almanac

    اثر «فرانکلین»،

     

    The Autobiography

    اثر فرانکلین.

     

    همزمان با جنگ های استقلال آمریکا؛

    شکست بریتانیا از ارتش «جرج واشینگتن» در سال 1781؛

    قرارداد پاریس و به رسمیت شناختن استقلال آمریکا از سوی بریتانیا در سال 1783

     

    افزایش میهن دوستی،

    نیوشاندن غرور ملی،

    ایجاد تفاهم جمعی درباره موضوع های مختلف،

    ایجاد شخصیت آمریکایی،

    ادبیات جنگ

    رساله سیاسی،

    سفرنامه،

    ادبیات پرآذین،

    ادبیات استدلالی

    Revolutionary

    (Age of Reason)

    1800 – 1750

    Rip Van Winkle

    اثر Washington Irving

     

    Thanatopsis

    اثر William Cullen Bryant

     

    We Wear the Mask

    اثر Dunbar

     

    شعرهای Emily Dickinson

     

    شعرهای Walt Whitman

     

    گسترش مجله ها و روزنامه ها شکوفایی صنعت چاپ کتاب.

    بالاگرفتن بحث بر سر برده داری.

    جنگ های داخلی از 1861 تا 1865 که به لغو برده داری و تاسیس کشور یکپارچه ایالات متحده انجامید.

    آبراهام لینکلن در سال 1863 فرمان آزادی همه برده ها در سرزمین های تحت فرمان خود را صادر کرد.

    ترجیه احساس و درون یافت (شهود) بر استدلال.

    فرار از تباهی های شهرنشینی و محدودیت های خرد استدلالی، و اعتقاد به آزادی تخیل.

    نیوشاندن رفتار پسندیده برای «مردان» و «زنان».

    باور به اینکه رفتارهای پیشین مناسب زندگی امروز نیست.

     

    ترسیم شخصیت ها،

    روایت های برده داری،

    شعر،

    داستان کوتاه

    Romanticism

    1860 – 1800

    شعرها و جستارهای Emerson و Thoreau

     

    Walden

    اثر Henry David Thoreau

     

    کلمات قصار «امرسون» و «تارو»

     

    پادتعالی گرایی:

    The Scarlet Letter

    اثر Nathaniel Hawthorne

     

    The Masque of the Red Death

    و

    The Black Cat

    اثرهایی ازEdgar Allan Poe

     

     

    این دوره با دوران رومانتیک تقریبا همزمان بوده است.

    برخی «ضد تعالی گرایی» را «رومانتیک تیره» (Dark Romantic) یا گوتیک نامیده اند.

    تعالی گرایایی ریشه در نگاه فلسفی امانوئل کانت در قرن 18 دارد. تعالی گرایان بر این باور بودند که حقیقت راستین حقیقت روحانی است. آرمانگرایی، اتکا به نفس و فردگرایی از ویژگی های تعالی گرایان است.

    ضدتعالی گرایان از نمادگرایی بسیار استفاده می کردند. گناه، درد، و حضور شیطان از ویژگی های آثارشان بود. جنگل های تیره و تار، خرابه های مرموز، و شخصیت های افسرده از سازه های پراستفاده شان بود.

    شعر،

    داستان کوتاه،

    رمان،

    ضدتعالی گرایی

     

    American Renaissance /

    Transcendentalism

    1860 – 1840

     

    Mark Twain

     

    Ambrose Bierce

     

    Stephen Crane

     

    The Adventures of Huckleberry Fin

    اثر مارک تواین

     

    The Narrative of the Life of Fredrick Douglass

     

    آثار مذهبی:

    The Awakening Ethan Frome

    و

    My Antonia

    جنگ داخلی ادبیاتی می طلبید که واقع گرا باشد و افراد و مکان ها را آرمانی نکند.

    روایتگری عینی؛

    داستان نویس واقع گرا زمینه را برای تفسیر داستان بوسیله خواننده فراهم نمی کند.

     

     

    رمان،

    داستان کوتاه،

     

    Realism

    1900 – 1855

    The Great Catsby

    اثر Fitzgerald

     

    شعرهای Jeffers, Williams, Cummings,

    Robert Frost,

    T.S. Eliot,

    Sandberg,

    Pound,

    Robinson,

    Stevens.

    رمان  Anthem

    اثر Ayn Rand

     

    داستان های کوتاه و رمان های Steinbeck, Ernest Hemingway, Thunder, Welky, Faulken.

     

    A Raisin in the Sun & Write’s Native Son

    آثاری از Hansberry

     

    The Death of a Salesperson

    اثر Miller

    (برخی این را postmodern می دانند)

    نویسندگان زیر تاثیر دیدگاه های داروین (بقای هماهنگ ترین) و کارل مارکس (چگونه پول و ساختار طبقاتی یک ملت را کنترل می کند) بودند.

    توسعه چشمگیر صنعت؛

    جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم.

    به دنبال رویای آمریکایی،

    تحسین آمریکا بعنوان سرزمین رویایی،

    خوشبینی،

    اهمیت فرد،

    تجربه گرایی،

    استفاده از «خاطرنمایی» (بیان افکار شخصیت ها)

    رمان،

    نمایشنامه،

    شعر

    (احیای شعر پس از درگذشت ویتمن و دیکینسون)

    The Moderns

    1950 – 1900

    مقاله های ادبی و شعرهای W.E.B DuBois

     

    شعرهای McKay, Toomer, Cullen

     

    شعر، داستان کوتاه، و رمان های:

    Hurston

    Hughes

     

    Their Eyes Were Watching God

    اثر Zora Neale Hurston

    مهاجرت گسترده سیاهپوستان آمریکایی به شهرهای شمالی کشور؛

    دسترسی بهتر سیاهپوستان به رسانه ها و امکانات نشر پس از مهاجرت به شمال.

    احیای موسیقی کلیسایی

     

    ژانرهای موسیقی «غم آواز» و «جاز» از طریق رادیو و عکاسی به سراسر آمریکا گسترش یافت.

    ایهام به روحانیت سیاهپوستان آمریکا؛

    تکرار و استفاده از ساختار غم آواز (Blues Songs) در شعر…توضیح اینکه غم آواز، گونه ای آوازی متعلق به سیاه پوستان آمریکایی است.

    کلیشه های معمولی به شخصیت های پیچیده تبدیل می شوند.

     

    Harlem Renaissance

    1920s

    The Naked and the Dead

    &

     The Executioner’s Song

    آثاری از Mailer

     

    شاعران اجتماعی و فمینیست:

    Sylvia Plath, Rich, Sexton, Levertov, Baraka, Cleaver, Morrison, Walker, Giovanni.

     

    In Cold Blood

    اثر Capote

     

    داستان ها و رمان های Vonnegut

     

    Catcher in the Rye

    اثر Salinger

     

    One Flew Over the Cuckoo’s Nest

    اثر Kesey

     

    «مرگ ملوان» و «The Crucible»

    از »میلر» که برخی آنها را آثار مدرن می دانند.

     

    و ده ها اثر دیگر

    دوران رفاه پس از جنگ جهانی دوم.

    رسانه ها تاثری شگرف روی ارزش ها می گذارند.

    در این ادبیات ترکیبی (که در ستون مقابل توضیح داده شد) قهرمان پروری وجود ندارد و موضوع های اجتماعی هم مطرح می شود.

    از میان رفتن مرزها میان طبقات مردم.

    تاکید بر اینکه ارزش ها همیشگی و جهان شمول نیستند، بلکه ارزش های محلی و تاریخی هم وجود دارد.

    ترکیب ادبیات خیالی و ادبیات غیرداستانی، در نتیجه کمرنگ شدن مرزهای واقعیت و تخیل.

    ادبیات روایی؛

    فراداستان

    (metafiction)

    استفاده از زمان حال.

    Postmodern

    کنون – 1950

    شعرهای:

    Dove,

    Cisneros,

    Soto,

    Alexie.

     

    نوشته های:

    Angelou, Baldwin, Alende, Tan, Kingsolver, Kingstone, Grishman, Crichton, Clancy.

     

    The Color Purple & Haley’s Roots

    آثار Walker

     

    Kindred

    اثر Butler

     

    Ordinary People

    اثر Guest

     

    Ender’s Game

    اثر Card

     

    Things They Carried

    اثر O’Brien

     

    Cold Mountain

    اثر Frazier

     

    آغاز یک هزاره جدید؛

    پدیده جهانی شدن؛

    تاثیر رسانه بر فرهنگ و ارزش ها.

    عدم قهرمان پروری؛

    توجه به روابط انسان ها؛

    و البته بسیاری این دوره را امتداد و حتی بخشی از دوره فرانوگرایی می دانند.

    هم داستانی و هم غیرداستانی؛

    استفاده از طنز؛

    برانگیزاننده احساسات؛

    توجه به نقالی و قصه گویی؛

    مقاله های ادبی با سبک شرح زندگی (زیستنامه نگاری)

     

    Contemporary

    کنون – 1970

     

    (ادامه فرانوگرایی)

    دوره های ادبی در ادبیات بریتانیا

     

    آثار ادبی را بطور معمول با دو روش دسته بندی می کنند؛ یکی دسته بندی براساس ژانر یا گونه ادبی (داستان کوتاه، رمان، حماسه، کمدی، تراژدی،…) و دیگری طبقه بندی برپایه دوره های ادبی است. آثار ادبی خلق شده در هر دوره از دو نظر با یکدیگر شبیه اند:

    • بازه زمانی مشترک
    • سبک های ادبی، موضوع ها، و فلسفه ی فکری یکسان

    اما بیان سه نکته در اینجا ضروری به نظر می رسد:

    1. دسته بندی های ارایه شده در این وبگاه همگی مبنای صرفا ادبی ندارند. چنانکه برای مثال دوره «رومانتیک» مبنایی ادبی یا هنری، «بازگشت» مبنایی سیاسی، و «رونسانس» مبنایی تاریخی دارد.
    2. گرچه در برخی موارد، سبک ها از گونه های پیش از خود الهام گرفته اند؛ اما به هیچ وجه نمی توان به این قاعده کلی رسید که ادبیات ارایه شده در دوره های جدیدتر بهتر از دوره های پیش از آنها است.
    3. «دسته بندی ها بر مبنای دوران ادبی» ثابت نیست و آنچه در پی می آید به نظر سردبیر وبگاه دنبلید درست تر یا دست کم جامع تر است.

    نمایه ای کلی از دوره های ادبی:

    450-1066 Old English. (Anglo-Saxon) Period
    1066-1500 Middle English Period
    1500-1660 The Renaissance
      1558-1603 Elizabethan Age
      1603-1625 Jacobean Age
      1625-1649 Caroline Age
      1649-1669 Commonwealth Period
    1660-1785 The Neoclassical Period
      1660-1700 The Restoration
      1700-1745 The Augustan Age or Age of Pope
      1745-1785 The Age of Sensibility or Age of Johnson
    1785-1830 The Romantic Period
    1832-1901 The Victorian Period
      1848-1860 The Pre-Raphaelites
      1880-1901 Aestheticism and Decadence
    1901-1914 The Edwardian Period
    1910-1936 The Georgian Period
    1914- The Modern Period

    دوره های ادبی در ادبیات بریتانیا

    نمونه

    ویژگی ها

    نام دوره

    بازه ی زمانی

    Beowulf شعر معروف حماسی. Caedmon و Cynewulf دو شاعر که شعرهایی برمبنای انجیل و روایت های مذهبی سرودند.

    با حمله قوم های ژرمانی به سرزمین سلتیک زبان آغاز شد و با مکتوب شدن ادبیات آنگلوساکسون از قرن هشتم ادامه یافت.

    Old English Period

    1066 – 405

    Canterbury Tales (اثر جفری چاسر)، Sir Gawain and the Green Knight (مولف نامعلوم)، و Morte d’Arthur (اثر توماس مالوری) سه اثر معروف غیر دینی این دوره اند.

    با حمله نورمان های فرانسوی زبان به سرزمین انگلستان آغاز شد. تا آغاز نیمه دوم قرن 14، ادبیات انگلیسی مبتنی بر مذهب و انجیل بود. از آن پس آثار غیر مذهبی به تدریج وارد ادبیات شد.

    Middle English Period

    1500 – 1066

    William Shakespear

     

    Christopher Marlowe

     

    Edmund Spenser

     

    Sir Walter Raleigh

     

    Ben Johnson

     

    این دوره با پادشاهی ملکه الیزابت اول مصادف است. سنت قرون وسطی با خوشبینی رونسانس ترکیب شد. ترانه، نثر، و نمایشنامه شکوفا شد.

    Elizabethan Age

    (دوره الیزابت، زیرمجموعه ادبیات رونسانس)

    1603 – 1558

    John Donne

     

    Francis Bacon

     

    Thomas Middleton

    ترجمه انجیل بوسیله پادشاه جیمز.

    شکسپیر و جانسون هم در این دوره آثاری داشته اند.

    دوره ای همزمان با پادشاهی James اول. ادبیات محزون و آگاه از بی عدالتی های اجتماعی و هماوردخواهی ها پاگرفت. در این دوره هم نثر و نمایشنامه هایی شاخص آفریده شد.

    Jacobean Age

    (دوره ژاکوب، زیرمجموعه ادبیات رونسانس)

    1625 – 1603

    Thomas Carew

    Sir John Suckling

    و

    Richard Lovelace

    (وابسته به دربار چارلز)

     

    Robert Herrick

    (روحانی)

     

    همزمان با پادشاهی چارلز اول.

    ظهور شاعران کاوالیر (Cavalier Poets) مهمترین رویداد این دوره است. کوتاه نویسی و ساده نویسی و پیرایش سبک ها پیشین مهمترین ویژگی کاوالیرها  است. آخرین نمایشنامه نویسانی که به سبک الیزابت پایبند بودند در این دوره اند.

    Caroline Age

    (دوره کارولین، زیرمجموعه ادبیات رونسانس)

    1649 – 1625

    نوشته های سیاسی جان میلتون

     

    رساله سیاسی توماس هابز بنام Leviathan

     

    و نثر Andrew Marvel

     

    دوران رهبری Oliver Cromwell بر بریتانیا.

    در سپتامبر 1642 پیوریتن ها به دلایل اخلاقی و مذهبی سالن های تاتر را تعطیل کردند. این تعطیلی بدلیل عدم تولید نمایشنامه در این دوره تا هجده سال ادامه یافت.

    Commonwealth Period (Puritan Interregnum)

    (زیرمجموعه ادبیات رونسانس)

    1660 – 1649

    «بهشت گمشده» و «بازگشت بهشت» آثار «John Milton»

     

    John Dryden

     

    John Locke

     

    همزمان با بازگشت پادشاهی به انگلستان.

    بطور کلی، ادبیات نوکلاسیک با فلسفه، عقل گرایی، شک اندیشی، و پیراستگی  و روشنی سخن همراه است. ادبیات نوکلاسیک، همچنین آغاز نقد ادبی در ادبیات انگلیسی است.

    The Restoration

    (دوره بازگشت، زیرمجموعه ادبیات نوکلاسیک)

    1700 – 1660

    Jonathan Swift

    (که در ایران با داستان سفرهای گالیور شناخته می شود)

     Alexander Pope

    Daniel Defoe

    Samuel Richardson

    ویژگی های ادبیات نوکلاسیک (بالاتر اشاره شد)

    انتشار نخستین «رمان» ها در ادبیات انگلیسی توسط دانیل دافو

    نیز، رمان «پامِلا» اثر ساموئل ریچاردسون

    The Augustan Age (Age of Pope)

    عصر آگوستان، زیرمجموعه ادبیات نوکلاسیک

    1745 – 1700

    Samuel Johnson

    و مکتب ادبی وی.

    رمان Clarissa (اثر ریچاردسون، 1748)

    رمان Tom Jones (اثر هنری فیلدینگ، 1749)

    بازتاب جهان بینی روشنفکری و تاکید بیشتر بر غریزه، سرشت، و احساسات و توجه کمتر به قضاوت و خویشتنداری و محدودیت.

    توجه و علاقه به تصنیف ها و چکامه های سبک قرون وسطی (ballads) و نیز ادبیات فولکلور (محلی)

    Age of Sensibility (Age of Johnson)

    (عصر احساس، زیرمجموعه ادبیات نوکلاسیک)

    1785 – 1745

    Samuel Taylor Coleridge

     

    William Wordsworth

     

    Lord Byron

     

    Jane Auston

     

    دو نمایشنامه نویس گوتیک:

    Anne Radcliffe

     

    Marley Shelley

    توجه بسیار به احساسات؛ نمادگرایی (Symbolism)؛ توجه به طبیعت و ماوراء طبیعت.

    ادبیات رومانتیک بسیار نوآورانه بود؛ چراکه پیروان این مکتب به خودجوش، تخیلی، و آزاد بودن ادبیات اعتقاد داشتند.

    ادبیات Gothic در دوران رومانتیک بوجود آمد؛ ادبیات گوتیک با زمینه ای تاریک و شخصیت ها و موقعیت هایی بسیار تخیلی، grotesque، وحشی، و اغلب ملودرام شناخته می شود.

     

    Romantic Period

    1830 – 1785

    Alfred Lord Tennyson

     

    Elizabeth Barrett Browning

     

    Robert Browning

    (همسر الیزابت)

     

    Mathew Arnold

     

    Charles Dickens

     

    Charlotte Bronte

     

    George Eliot

     

    Thomas Hardy

     

    نویسنده متعلق به جنبش Aestheticism

    :

    Oscar Wilde

     

    همزمان با پادشاهی ملکه ویکتوریا.

    ادبیات این دوره به موضوع های روز می پردازد. جامعه، اقتصاد، مذهب، اندیشوری، موضوع ها و مشکلات انقلاب صنعتی، جنبش های آغازین فمینیسم، اصلاح طلبی سیاسی، و تاثیر نظریه داروین بر فلسفه و دین از چیزهایی است که در ادبیات دوره ویکتوریا مطرح می شود.

    «دانته گابریل روزتی» در 1848 جنبش Pre-Raphaelite Brotherhood

    را بنیان نهاد که هدف آن بازگشت صداقت، سادگی، و مذهب به هنر بود.

    از 1880 تا 1900 جنبش Aestheticism and Decadence

    در ادبیات پاگرفت. این جنبش از فرانسه وارد شده بود و مخالف دیدگاه علمی در هنر بود. هواداران آن، اعتقاد داشتند که مردم نباید از هنر صرفا انتظار آموزش ارزش های اخلاقی داشته باشند.

    جمله «هنر برای هنر» از این جنبش برخاسته است.

    Victorian Period

    1901 – 1832

    George Bernard Shaw

    و

    H.G. Wells

     (دو نویسنده که به بی عدالتی های اجتماعی و خودخواهی های طبقه مرفه بسیار تاخته اند)

     

    William Butler Yeats

     

    Joseph Conrad

     

    Rudyard Kipling

     

    Henry James

     

    E.M. Foster

    از درگذشت ملکه ویکتوریا تا پایان جنگ جهانی اول.

    در این دوران، انگلستان بسیار قدرتمند و غرق در نعمت های مادی بود. با این همه، سه چهارم مردم در وضعیت رقت باری زندگی می کردند.

    ادبیات این دوره نیز در بسیاری از موارد بازتاب همین وضع بوده است.

    Edwardian Period

    1914 – 1901

    شاعران جرجی:

    Rupert Brooke

     

    Robert Graves

     

    Wilfred Owen

     

    Edward Thomas

     

    Lascelles Abercrombie

     

    همزمان با پادشاهی جرج چهارم.

    ظهور شاعران جرجی (Georgian Poets)

    این شاعران بیشتر به موضوع های روستایی و غیرشهری می پرداختند و سبک غالب شان هم ترانه های سنتی بود. امروز به این شاعران minor poets هم گفته می شود. در دوران جرج، بسیاری از شاعران و نویسندگان دوره ادوارد هم بکارشان ادامه دادند.

    Georgian Period

    1936 – 1910

    شاعران:

    W.B. Yeats

     

    T.S. Eliot

     

    Dylan Thomas

     

    Seamus Heaney

     

    رمان نویسان:

    James Joyce

     

    D.H. Lawrence

     

    Virginia Woolf

     

    نمایشنامه نویسان:

    Noel Coward

     

    Samuel Beckett

    از آغاز جنگ جهانی اول تا پایان جنگ جهانی دوم.

    ادیب نوگرا بواسطه تحول های شگرف پیرامون خود حاضر به پذیرش ساختارهای سنتی نیست.

    برای مثال شاعر نوگرا شعر بی وزن و قافیه (Free Verse) را می آفریند و در ادبیات خود از اصطلاح های کوچه و بازار در کنار زبان فاخر ادبی استفاده می کند. در رمان، او حاضر به ارایه داستان واقع گرا نیست. بیشتر رمان نویسان این دوره، عمق روان شخصیت های داستانی خود را بر مبنای نظریه های فروید و با استفاده از interior monologue عرضه می کنند. شاعران هم از ایهام بسیار استفاده می کنند که نقطه مقابل واقع گرایی است.

    Modern Period

    1945 – 1914

    John Fowles

    (رمان نویس)

     

    شاعر و نویسنده فرانوگرا گونه ها (ژانرها) و سبک های ادبی را ترکیب می کند. او حرکت نوگرایی را نوعی طغیان می داند.

     

    Postmodern Period

    اکنون – 1945

    قرون وسطی و دوران طلایی

     

    قرون وسطی و دوران طلایی (1660 – 1485)

    مهمترین عامل های جهش بزرگ در ادبیات انگلیسی میانه و ظهور دوران طلایی ادبیات انگلیسی را می توان در چند مورد زیر خلاصه نمود:

    1)    ورود صنعت چاپ به بریتانیا توسط ویلیام کاگستون در سال 1476

    2)    رشد طبقه ی متوسط و گسترش آموزش و پرورش در میان غیر روحانیان

    3)    اقتدار سیاسی دولت مرکزی و توجه به فرهنگ در خانواده های سلطنتی تودور (Tudor) و استوارت (Stuart)

     

    با این همه، ادبیات دوران طلایی در 20 سال پایانی قرن شانزدهم (در دوران ملکه الیزابت اول) به شکوفایی کامل رسید؛ پیش از آن، اختلاف نظر مذهبی میان کلیسای کاتولیک روم و کلیسای بریتانیا سرعت رشد ادبیات را کاهش می داد. «اومانیسم» به معنای جنبش سکولار و غیر مذهبی اروپا که شناخت و ارج نهادن به آثار باستانی و غیر مسیحی (یونان و روم باستان) را دربر می گرفت نیز در همین دوران ملکه الیزابت اول در بریتانیا گسترش یافت. {این اومانیسم با اومانیسم در آموزش اشتباه نشود}

     

    یکی از اثرهای ماندگار و بزرگ ادبیات انگلیسی در این دوره، «آرمانشهر»، اثر سر توماس مور (Utopia, Sir Thomas More) است. در این داستان، مسافری خیالی بنام رافائل هیتلودی (Raphael Hythloday) سازمان و نظام سیاسی جزیره ای بنام آرمانشهر (یا ناکجاآباد) را توصیف می کند. هیتلودی در زبان یونانی به معنای یاوه گو و اشاعه کننده ی پرت و پلا است. توماس مور در این کتاب، جامعه ی ستیزه جوی مسیحی را با جامعه ی سازمان یافته و قانون مند آرمانشهر داستان خود زیرکانه مقایسه می کند. «احترام به ادیان و مذاهب» و «عدم وجود مالکیت خصوصی و سرمایه داری» دو ویژگی آرمانشهر سرتوماس مور است. بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که کارل مارکس در پردازش نظریه ی کمونیسم از این کتاب نیز الهام گرفته است. با این وجود نگارنده احتمال می دهد کتاب آرمانشهر بیشتر به باور نویسنده ی آن مبنی بر لزوم جدایی دین از حکومت (احترام به همه ی ادیان) و گرفتن قدرت بیش از حد از روحانیون مسیحی (مالکیت خصوصی) دارد؛ چراکه:

    الف) سر توماس مور را در تاریخ بعنوان فردی کاتولیک، مذهبی، و پارسا معرفی کرده اند.

    ب)  سر توماس مور، خود فردی ثروتمند، وکیل، و سیاستمدار بود.

     

    شعر رنسانس

    در نیمه نخست قرن 16، به استثنای یک مورد، پدیده ی چشمگیری در شعر انگلیسی دیده نمی شود. آن یک مورد هم John Skelton است که ترکیبی از عناصر ادبیات قرون وسطی و رنسانس در شعر او دیده می شود. اما دو شاعر بزرگ ادبیات انگلیسی، سر فیلیپ سیدنی (Sir Philip Sidney) و ادموند اسپنسر (Edmund Spenser) در اواخر همین قرن، تاثیری شگرف بر ادبیات این زبان گذاشتند.

     

    فیلیپ سیدنیSir Philip Sidney

    سیدنی در آکسفور تحصیل کرد و سپس وارد سیاست شد. او بعنوان عضوی از گروه مذاکره کننده برای ازدواج ملکه الیزابت با «دوک د آلن کون» از سوی سفارت بریتانیا به پاریس رفت. پس از آن نیز چندین سال را در سفر به کشورهای آلمان، ایتالیا، لهستان، و اتریش گذراند و با اندیشمندان سرشناس زمان خود دیدار کرد. در بازگشت، اختلاف هایی میان او و تعدادی از دولتمردان ایجاد شد و این اختلاف زمانی بالا گرفت که سیدنی در نامه ای به ملکه از سیاست خارجی و ازدواج فرانسوی انتقاد شدید کرد (!!) پس از نوشتن این نامه و شاید به دستور خود پادشاه او بازنشست و از دربار خارج شد.     

    استروفل و استلا (Astrophel and Stella) معروفترین شعر بلند این شاعر اواخر قرن شانزدهم است. در این سرود بلند، سیندی عشق آرمانی خود به پنلوپه دِورو (Penelope Devereux)، دختر والتر دورو (نخستین اِرل در اسکس) را بیان می کند. او یک زن آرمانی را در گوهر معشوق خود می بیند و آنرا تفسیر و تحسین می کند. استروفل و استلا از نظر «وزن»، «آرایش قافیه»، و حتی از نظر «معنایی» نقطه ی عطفی در شعر انگلیسی زمان خود است. هر غزل از مجموعه ی غزل های (سانت های) این شعر بلند، حال و هوای احساسی ویژه ی خود را دارد (همچون شعرهای الگوی ایتالیایی فیلیپ سیندی: پترارک). آرمانی کردن عشق را منتقدان به تاثیر اندیشه های افلاطون بر شاعر نسبت داده اند. برای خواندن متن کامل و انگلیسی استروفل و استلا روی نام آبی آن تیک بزنید.

    «The Countess of Pembroke’s Arcadia» را برخی بلندپروازانه ترین شعر سیندی خوانده اند. این شعر آشکارا زیر تاثیر ادبیات یونانی نوشته شده است، زندگی بسیار آرمانی (و نه الزاما واقعی) چوپانی و شبانی را نمایش می دهد و در آن داستان هایی از «نیزه بازی» و «خیانت سیاسی» گرفته تا «آدم ربایی» و «تجاوز جنسی» وجود دارد. ادیبان و شاعران بسیاری از داستان های این مجموعه وام گرفته اند که از آن جمله می توان به ویلیام شکسپیر و بهره گیری او از این شعر در گلاستر (داستانی فرعی از حکایت «لیر شاه») اشاره کرد.

    پیوند به بیرون برای خواندن 2 شعر از فیلیپ سیدنی:

    Astrophel and Stella

    The Countess of Pembroke’s Arcadia

     

     ادموند اسپنسر

    اسپنسر، شاعر دوران ملکه الیزابت اول، در لندن تحصیل کرد اما سپس همراه با نیروهای ارتش بریتانیا برای اشغال مجدد ایرلند به آن کشور رفت. او در جریان قیام گروهی از ایرلندیان که به «شورشیان دیسموند» معروف بودند همراه با ارتش بریتانیا جنگید. پس از شکست شورشیان، بخشی از زمین های مصادره شده ی آنان به ادموند اسپنسر داده شد. با این همه و با وجودی که او انتظار داشت با استفاده از توان شاعری اش بتواند موقعیتی در دربار کسب کند، بدلیل مخالفت های آشکار با «لرد برگلی» (مشاور ارشد ملکه) هرگز مورد توجه دولت بریتانیا قرار نگرفت و تنها چیزی که بدست آورد، حقوق بازنشستگی از سال 1591 بود. او در میان همسایگان خود (ایرلندی ها) هم شخصیتی نامحبوب بود؛ چراکه در واقع در زمین های غصبی ایشان زندگی می کرد. او در سال های آغازین دهه ی 1590 در یادداشتی بنام «نگاهی به ایرلند امروز» می نویسد آرامش هرگز به ایرلند باز نمی گردد، مگر آنکه زبان و سنت های بومی آن، حتی شده با زور و خشونت، نابود شود. او همچنین قائل به شیوه ی «زمین سوخته» برای ضربه زدن به دشمن بود!

    پیوند به بیرون برای خواندن 3 شعر از ادموند اسپنسر:

    The Shepheardes Calender

    The Faerie Queeene

     Epithalamion

     شعر سیدنی و اسپنسر پرزرق و برق و سرشار از تصنعات ادبی بود که البته این از ویژگی های بیان شعری در دوران ادبی الیزابت اول بشمار می رود. اما در پایان قرن 16 و آغاز قرن 17 دو رویکرد ادبی تازه پا به عرضه ظهور نهاد:

    • شعر متافیزیک که بیشتر با John Donne شناخته می شود. بسیاری «جرج هربرت» و ترانه های مذهبی او را متاثر از مکتب «جان دان» می دانند.  Henry Vaughan (پیروی هربرت) و Richard Crashaw از دیگران شاعران متافیزیکی این دوره اند. «Andrew Marvel» هم شعرهایی به این سیاق سروده، اما او زیر تاثیر مکتب های دیگر هم بوده است.
    •  رویکردی که در واقع واکنش به شعر پرآزین و پرشاخ و برگ مکتب اسپنسر از یک سو و شعر پیچیده و «ژیمناستیک کلامی» متافیزیک از سوی دیگر بود. بزرگترین شاعر این سبک، «بن جانسون» بود که روش ساده و بی آلایش او روی Robert Herrick و «شاعران کاوالیِر» تاثیرگذاشت و راه را برای دوران neoclassic هموار کرد.

    آخرین شاعر بزرگ دوره رنسانس John Milton بود. او آموزش کلاسیک دانشگاهی داشت و از نیم قرن تجربه سبک های گوناگون ادبی پیش از خود نیز بهره گرفته بود. شعرهای حماسی جان میلتون را بهتر، بالیده تر و نیز ساده تر از کارهای حماسی ادموند اسپنسر می دانند. البته میلتون فردی مذهبی بود و بجای استفاده از اسطوره ها و شوالیه های شعر اسپنسر (مثل The Faerie Queene) بیشتر از متن سنت های مسیحی و انجیل استفاده می کرد. کار های معروف او عبارتند از: بهشت گمشده، Paradise Lost (1667)، Lycidas (1637)، Paradise Regained (1671).

     

    داستان نویسی رنسانس

    در دوران پیش از رنسانس، نمایش نامه در محدوده ی کلیسا و پیرامون موضوع هایی با آموزه های دینی اجرا می شد؛ موضوع هایی چون: «روبرو شدن زنان با فرشته در کنار آرامگاه عیسی و اعلان فرشتگان مبنی بر زنده شدن دوباره عیسی». اندک اندک جنبه ی مذهبی کار رنگ باخت و کل داستان مسیحیت بصورت یک اثر هنری و برای مخاطبان غیرمذهبی درآمد. ادبیات رنسانس از چنین بستری و در مرحله ای از گذار شکل گرفت. مرحله ی گذار را می توان دوران پایانی قرون وسطی تا سال 1580 دانست. از این سال، نمایش نامه های بسیاری با موضوع های کمدی و تراژدی در تاتر های لندن اجرا شد. تا اینکه در سال 1642 تاترهای لندن توسط پارلمان که در اختیار پاکدینان (پیوریتن ها) بود تعطیل شد. پاکدینان (پیوریتن ها) گروهی از پروتستان ها بودند که به فرمانبرداری کامل مذهبی و ساده کردن آیین های پرستش اعتقاد داشتند. بيشتر ادبیات غیر رومانتیک دوره ی رونسانس، از جمله نمایش های لندن، در غالب منظوم، پیچیده، و زیر تاثیر ادبیات کلاسیک بود؛ با این حال، یک ویژگی این ادبیات را از نوع کلاسیک یونانی و رومی جدا می کرد؛ و آن پر زرق و برق و احساس برانگیز بودن نمایش های رونسانس بود. «توماس کاید» (Thomas Kyd) با اثر «تراژدی اسپانیایی» یکی از آغازگران این راه بود. بکارگیری موقعیت های ملودرام و ترسناک توسط او بعدها مورد استفاده ی نویسندگانی چون شکسپیر نیز قرار گرفت {برای مثال در Titus Andronicus}. گفته می شود شکسپیر در نوشتن «هملت» هم از یکی از کارهای کاید که اکنون مفقود شده الهام گرفته است. کاید دوست صمیمی «کریستوفر مارلو» بود. هر دوی این ادیبان متهم به ارتداد و کفر شدند. توماس کاید به همین اتهام مدت کوتاهی به زندان افتاد و یکسال پس از آزادی در اوج فقر و سرافکندگی درگذشت.  

    کریستوفر مارلو به نوشتن «رویدادنامه» در قالب «نمایشنامه» و درباره ی رفتار مرگبار پادشاهان و فرمانروایان روی آورد. در زیر پیوند دو رویدادنامه ی او را مشاهده می کنید:

     

    ویلیام شکسپیرRomeo and Juliet

     تراژدی و کمدی در دوران الیزابت (Elizabethan Period) با ظهور شکسپیر به اوج خود رسید. شاید بتوان تفاوت شکسپیر از دیگر ادیبان هم عصر خود را اینگونه بیان کرد:

    1. طرح های داستانی  (plot) پیچیده تر و نیز قدرت برتر در سبک و شیوه نگارش
    2. توجه به شخصیت های داستان و نقش دهی ادبی بهتر به آنها
    3. توجه و نگاه متفاوت به سرنوشت انسان ها

    برخی از معروف ترین نمایشنامه های شکسپیر عبارتند از:

    1. Romeo and Juliet (؟1595): داستانی تراژدی از عشق دختر و پسری بنام های ژولیت و رومیو که خانواده هایشان دشمنان یکدیگرند. رومئو و ژولیت مخفیانه ازدواج می کنند، اما نمی توانند با یکدیگر زندگی کنند. در پایان، نزاع خانوادگی و عشق آتشین خود آنها به تراژدی می انجامد. رومیو با شنیدن خبر مرگ ژولیت (که درست نبود) خودکشی می کند و ژولیت با دیدن جنازه رومیو خود را می کشد. صحنه ای که ژولیت بر بالکون خانه با خود از عشقش به رومیو می گوید و رومیو که مخفیانه به باغ آنها آمده صدای او را می شنود، یکی از کلاسیک ترین صحنه های عشقی در تئاتر است.
    2. As You Like It (؟1599) داستانی کمدی در جنگل Arden که به ماجراها و ازدواج دو زوج (Rosalind و Orlando) و (Celia و Oliver) می پردازد. روزالیند و سیلیا با لباس و آرایش مردانه از کاخ به جنگل گریخته اند. در این داستان، برخلاف کلیشه های آن زمان، زندگی روستایی معصومانه و آرمانی نیست؛ بعلاوه افراد هم همیشه آن چیزی نیستند که در ظاهر نشان می دهند. با این همه برای روزالیند و سیلیا این امکان فراهم می شود که عشق خود را بیابند و به تعبیر و تشبیه شکسپیر «چون زوج هایی به کشتی نوح» وارد شوند.
    3. Twelfth Night (؟1600): داستانی کمدی و پیچیده درباره زنی جوان بنام Viola که لباس پسرانه می پوشد تا بعنوان خدمتکار برای Duke Orsino کار کند. در نهایت او با دوک ازدواج می کند و برادرش را هم که گمان می کرد مرده، می یابد. این اثر را ماندگارترین کمدی رومانتیک شکسپیر می دانند.
    4. Hamlet (؟1601): داستانی تراژدی؛ هملت شاهزاده دانمارک است و شکسپیر داستان خود را با پرورش روایت فرانسوی این داستان از «فرانسوا بِلفور» (قرن 16) خلق کرده است. هملت مردی جوان، جدی، و ناخشنود است و از قدرت تصمیم گیری بالایی برخوردار نیست. عموی هملت در گذشته با دادن سم پدر او را کشته و خود به تخت پادشاهی و حضانت هملت رسیده بود. شاهزاده دانمارک اینک می خواست انتقام پدر خود را بگیرد. داستان با کشته شدن هملت، مادرش، و عمویش به پایان می رسد و یک شاهزاده نروژی مدعی سلطنت در دانمارک می شود. هملت را در زمره جاودانه ترین کارهای شکسپیر می دانند. عبارت معروف «بودن یا نبودن، مسئله این است» در این نمایشنامه بکار رفته.
    5. Othello (؟1604): تراژدی؛ اوتلو ژنرال «ارتش وِنیز» و مردی بسیار غیرتی است. «یاگو»، ستوان و دوست اوتلو برای اینکه او را تخریب کند به او می باوراند که همسرش «دِزدِمونا» با مرد دیگری رابطه جنسی دارد؛ درحالیکه چنین نیست. در پایان، اوتلو همسر خود را به قتل می رساند. ژنرال زمانی که متوجه اشتباه خود می شود دست به خودکشی می زند.
    6. King Lear (؟1605): تراژدی؛ در روزگاران کهن، پادشاهی بنام «لیرشاه» تصمیم می گیرد قلمروی خود را میان دخترانش تقسیم کند. او معیار تقسیم را بر این قرار می دهد که هر دختر چه میزان به او ابراز علاقه کند. Goneril و Regan در ظاهر به پدر ابراز عشق بسیار می کنند و لیرشاه، پادشاهی اش را بطور مساوی میان شان تقسیم می کند؛ دختر سوم (Cordelia) که واقعا پدرش را دوست داشت می گوید که مهر او به پدر نه بیشتر و نه کمتر از آن چیزی است که باید باشد. در نتیجه به او چیزی نمی رسد. داستان با یک سری رویدادهای ناگوار، از جمله مرگ لیرشاه و سه دختر وی به پایان می رسد.
    7. Macbeth (؟1606): تراژدی؛ سه زن جادوگر به مکبث می گویند که وی به پادشاهی اسکاتلند خواهد رسید. وی بدین منظور و به پیشنهاد همسرش، Duncan (پادشاه اسکاتلند که برای دیدار به قصر او آمده بود) را می کشد. گرچه مکبث از این کرده خود پشیمان می شود، اما برای حفظ قدرت ناچار به قتل انسان های دیگری نیز می شود. در این داستان، همسر مکبث هم دچار عذاب وجدان شده و خوابپیمایی می کند.در نهایت فردی بنام  Macduff مکبث را به قتل می رساند.
    8. The Tempest (؟1611): داستانی دراماتیک و رومانتیک و معروف ترین اثر tragicomedy از شکسپیر؛ پراسپرو (دوکِ میلان) بوسیله برادرش به جزیره ای دوردست تبعید می شود و در آنجا همراه با دخترش Miranda زندگی می کند. اما Prospero موفق می شود به کمک قدرت جادویی اش و با افزودن به عشق میان دخترش و پسر پادشاه ناپل قدرت را از برادرش بازستاند.  کمک کننده جادویی پراسپرو (Ariel) و Slave Caliban از دیگر شخصیت های این داستان اند. در پایان، پراسپرو قدرت جادویی اش را رها می کند. در مورد این بخش پایانی داستان تفسیرهای زیادی وجود دارد. برخی منتقدان می گویند این دست کشیدن از قدرت جادویی، نوعی پذیرش مسوولیت هایی است که حکومت به همراه دارد. برخی نیز گفته اند که این خداحافظی نمادین شکسپیر با صحنه تئاتر است (درحالیکه امروز می دانیم این آخرین نمایشنامه شکسپیر نبوده است).

     

    بعضی از تراژدی های شکسپیر از نظر سبک و احساس در کارهای «جان وبستر» (نظیر شیطان سفید و دوشِس مالفی) تقلید شده است.

     

    ادبیات انگلیسی میانه

     انگلیسی میانه (1485 – 1066)

    نفوذ گسترده ی زبان و ادبیات فرانسوی، مهمترین ویژگی این دوره است. از زمان حمله ی نورمان ها در سال 1066 تا قرن چهاردهم، «فرانسه» زبان شعر و ادبیات در کشور انگلستان بود و «لاتین» هم جایگاه خود بعنوان زبان علمی و دانشگاهی را حفظ نمود. زمانی که حاکمان بریتانیا در قرن چهاردهم دوباره به زبان انگلیسی بها دادند، این زبان، بسیاری از ویژگی های صرفی زبان انگلیسی باستان را از دست داده بود، دست خوش تغییرهای آوایی شده بود، و واژگان بسیاری را از زبان های فرانسوی و لاتینی وام گرفته بود.  

     

    شعر در شمال و غرب، نزدیک به همان ویژگی های انگلیسی باستان دنبال می شد: تجانس آوایی، مصراع های چهار فشاری (دارای چهار سیلاب استرس دار). «رویای ویلیام درباره ی پیرس شخم زن» که بیشتر با نام کوتاه Piers Plowman شناخته می شود یکی از نمونه های برجسته ی این رده است. اثر یادشده منسوب به ویلیام لانگلند است (به احتمال) و مجموعه ای اعتراضی، بلند، و پرشور است که به گرفتاری و بدبختی فقریان، آزمندی ثروتمندان، و گناهکاری همه ی مردم می پردازد. با این وجود، باورهای مسیحیان مبنی بر «زندگی دنیوی»، «زندگی اخروی و یکی شدن با خدا»، و «آمیزش این دو (دنیا و آخرت) زیر نظر کیسای مقدس» در کانون تاکید این اثر ادبی است. این شعر بلند، با وجود کاستی هایش، با دیگر اثر تخیلی- مسیحی بنام «کمدی الهی»، اثر دانته قابل مقایسه است. وجه شباهت این دو نیز، تاکید آنها بر «محبت الهی» و «عامل محبت روی زمین» است.

     

    «مروارید» (The Pearl)، دیگر شعر برجسته و دارای تجانس آوایی در این دوره است که البته کوتاه تر از اثر پیشین است. این شعر را می توان ادبی تر و هنری تر از «پیرس شخم زن» دانست. مروارید گویا مرثیه ای است برای مرگ یک دختر خردسال و در هر حال مقام والا و ستوده ی معصومیت کودکانه را در عرش الهی به تصویر می کشد و نیاز روح انسان به کودک شدن برای ورود از دروازه های مرواریدی «اورشلیم نو» را نمایش می دهد. اثر، با نمایش تصویری رویایی و تاثیرگذار از بهشت و بیدار شدن بیننده ی رویا از خواب به پایان می رسد.

    در یک کلام، نیاز به یکی شدن با خداوند ویژگی بارز شعر و نثر اواخر قرون وسطی، بویژه در شمال انگلستان است.

    The Pearl

    آرایه ی ادبی غالب در این شعر «تمثیل» و گونه ی ادبی آن «رویا» (Dream Vision) است. مروارید 101 بند و هر بند آن 12 مصراع دارد. آرایش قافیه در این شعر بصورت a b a b a b a b b c b c است. تجانس آوایی در شعر چشمگیر است، اما در همه ی شعر و بطور یکنواخت بکار نرفته است.

     

    معرفی (بندهای 1 تا 20):

    راوی داستان، در حالیکه بخاطر گم کردن مروارید خود پریشان و آشفته است، به خواب می رود. در خواب، او به کشوری زیبا برده می شود. در حالیکه در کرانه ی جویباری زیبا پرسه می زند، گمان می کند که بهشت، باید آنسوی جویبار باشد. در هنگام جستجوی راهی برای عبور از جویبار، او دوشیزه ای را می بیند و می انگارد که این دوشیزه، حتما مروارید گم شده ی اوست. دخترک با او گرم می گیرد.

     

    گفتگو (بندهای 21 تا 35):

    مرد از دخترک می پرسد که آیا او مروارید گم شده ی وی است؟ دخترک می گوید شما چیزی را گم نکرده اید، بلکه مروارید شما گلی بود که بطور طبیعی پژمرد. مرد می خواهد به دخترک نزدیک شود، اما دختر به او می گوید که این کار ساده ای نیست و مرد باید خود را تسلیم اراده و محبت خداوند کند. مرد درباره ی مقام دخترک می پرسد و دخترک می گوید که «بره» (بچه گوسپند) او را ملکه ی خویش می داند.

     

    گفتگو (بندهای 36 تا 60):

    مرد می پرسد که آیا دخترک جایگزین مریم مقدس و ملکه ی آسمان شده است؟ دختر می گوید: همه ما اعضای بدن مسیح هستیم و داستان تاکستان را بازگو می کند. مرد به اینکه خدا به هر کس به واسطه ی کارش پاداش می دهد اعتراض می کند و دختر می گوید: خداوند هدیه ی رستگاری مسیح را به همگان بطور یکسان می بخشد.

     

    گفتگو (بندهای 61 تا 81):

    دوشیزه جنبه های گوناگونی از گناه، پشیمانی (توبه)، متانت، و رستگاری را به مرد می آموزد و سپس «مروارید اعلی» را به گردن می آویزد. دختر به مرد توصیه می کند که به بهای عفو و بخشش، این مروارید را بخرد. {توضیح: اشاره و کنایه: “مروارید اعلی”، توصیف موسی (ع) از ارزش پادشاهی آسمانی است)

     

    توصیف آسمان و بیداری (بندهای 82 تا 101):

    مرد می پرسد اورشلیم الهی کجاست؟ دختر می گوید: در شهر خدا. مرد می خواهد به آنجا برود، اما دختر می گوید: خداوند منع کرده است، اما می توانی آنجا را ببینی. آن دو به بالای جویبار می روند و مرد دیار مورد نظر خود را در آنسوی رود می بیند…همه ی شکوه و دیدنی های آن…و مرد تصمیم می گیرد به آنجا برود، اما زمانیکه پا را در آب فرو می برد تا از جویبار عبور کند، از خواب می پرد!

     

    در دوران مورد نظر ما البته شعرهایی با ویژگی متفاوت نیز وجود دارد که از آن جمله می توان به «سر گواین و شوالیه ی سبز» (Sir Gawain and the Green Knight) اشاره کرد. گواین و شوالیه ی سبز را نیز به همان شاعر گمنامی نسبت می دهند که شعر مروارید را سروده است. این اثر متفاوت، داستانی «حادثه ای – عشقی» است که از ادبیات فرانسه وارد زبان انگلیسی شده است.

     

    Sir Gawain and the Green Knight

    1. هماوردخواهیsir gawain and the green knight 

    داستان در شهر کاملات (Camelot)، روز سال نو، و درون دربار شاه آرتور آغاز می شود. در میان جشن سال نو که در دربار برگزار می شد، ناگاه غریبه ای سوار بر اسب و مسلح به یک تبر (شوالیه ی سبز) وارد می شود و هماورد می طلبد. هماورد شوالیه ی سبز می توانست با تبر تنها یک ضربه به او وارد کند. با این شرط که اگر شوالیه ی سبز در این مبارزه زنده ماند، یک سال و یک روز بعد این ضربه را به همان نحو پاسخ دهد. «سر گواین»، جوانترین شوالیه ی شاه آرتور، با بی میلی این مبارزه را می پذیرد. گواین با یک ضربه ی تبر، سر شوالیه ی سبز را از تن او جدا می کند. اما شوالیه ی سبز که زنده مانده بود، سر خود را بر می دارد و به او یادآوری می کند که باید یکسال و یک روز دیگر در کلیسای سبز با او ملاقات کند؛ و سپس سوار بر اسب خود از ان میهمانی دور می شود.

     

     

    نقاشی قرون وسطی از این داستان ===>

     

     

     

    2. سفر سر گواین

    نزدیک به یکسال پس از این واقعه، در روز اشوان (روز بزرگداشت مقدسان، یکم نوامبر)، با بهترین تجهیزات رزمی خود و سوار بر اسب خویش (گرینگولِت، Gringolet) به جستجوی کلیسای سبز می رود تا ماموریت خود را تمام کند. روی سپر گواین علامت ستاره ای پنج بر نقش بسته که شعر (در بندهای 27 و 28) آنرا متعلق به حضرت سلیمان (Solomon) و عامل یادآوری مسوولیت او در نقش شوالیه ای متعهد می داند. در این سفر، او از جزیره ی انگلسی (the Isle of Anglesey) تا سرزمین میدلند غربی را می پیماید. او در هنگام کریسمس به میدلند غربی می رسد. او با لرد و همسر زیبایش ملاقات می کنند. لرد و همسرش از میزبانی چنین پهلوان نامداری خرسند هستند. پس از میهمانی روز کریسمس، لرد از گواین علت این سفر را جویا می شود و گواین می گوید که برای یافتن کلیسای سبز و قرار ملاقات خود در روز سال نو به اینجا آمده است. لرد لبخندی می زند و می گوید: پس مدتی پیش ما بمان. چون کلیسای سبز بیش از 2 مایل از اینجا فاصله ندارد.

     

    3. معامله با لرد

    لرد اعلام می کند که سرگواین میهمان اوست و می تواند فردا که او به شکار می رود، در دژ بماند و خدمتکاران هرآنچه خواست، به او بدهند. سپس برای خوش و بش به گواین می گوید: در پایان روز من هر چه گرفتم (شکار کردم) به تو می دهم، به شرط آنکه تو هم هر چه اینجا گرفتی به من بدهی! سر گواین می پذیرد.

    فردای آنروز لرد به شکار می رود و همسر او و لرد در دژ می مانند. همسر لرد برای فریفتن گواین به اتاق او می رود و تلاش می کند او را تحریک کند. گواین می گوید تا زمان پایان ماموریتش هیچ رابطه عاشقانه ای را نمی پذیرد؛ او تنها به یک بوسه ی ساده بسنده می کند.

    لرد در بازگشت از شکار، آهویی را که گرفته بود طبق قرار قبلی به گواین می دهد و سر گواین هم در عوض، لرد را می بوسد؛ بی آنکه بگوید این بوسه از کجا آمده است. روز بعد، دوباره آن زن سراغ سر گواین می رود و گواین باز هم مودبانه درخواست او را رد می کند. عصر همان روز، لرد یک گراز شکار شده به او می دهد و گواین هم دو بوسه به لرد تقدیم می کند. روز سوم، همسر لرد نزد گواین می رود و شال کمری ابریشمی و سبز رنگ خود را به او می دهد تا او را در مبارزه با هماورد خویش محافظت کند. او از «سر گواین» می خواهد که در این باره چیزی به لرد نگوید. عصر آن روز لرد روباهی را که شکار کرده بود به میهمان خود می دهد و گواین هم سه بار لرد را می بوسد، اما شال سبز را نزد خود نگاه می دارد.

     

    4. مبارزه با شوالیه ی سبز

     روز بعد، سر گواین همراه با یک راهنما از جانب لرد به سمت کلیسای سبز می رود. در نزدیکی محل قرار، راهنما که بسیار ترسیده بود از همراهی گواین خودداری می کند و او به تنهایی به آنجا می رود. مکانی ساکت و مرموز. گواین شوالیه ی سبز را می بیند که در گوشه ای نشسته و تبر خود را تیز می کند…Morgan-le-fay1

    شوالیه ی سبز، طبق قرار بسوی گواین حمله ور می شود تا او را بکشد، اما پس از سه بار که ضربه ی تبر او به گواین برخورد می کند، تنها ضربه ی سوم، گردن او را می خراشد. شوالیه ی سبز از مبارزه بازمی ایستد و اینبار خود را بشکل «لرد»  در می آورد و می گوید: «سه ضربه را برای آن سه بار ملاقات با همسر لرد زدم و ضربه ی سوم برای ملاقات سوم بود.»

     

    5. پایان داستان

    شوالیه ی سبز به سرگواین می گوید که آزمایش او توسط مورگان لوفی (Morgan Le Fay، جادوگر قدرتمند در داستان های شاه آرتور، دشمن پادشاه و همسرش) برنامه ریزی شده بود. آن دو در فضایی دوستانه از یکدیگر جدا می شوند و گواین به کاملات باز می گردد. او داستان خود را برای شاه آرتور تعریف می کند و از اینکه توسط همسر لرد وسوسه شده بود ابراز شرمندگی می کند. شاه آرتور نه تنها او را نکوهش نمی کند، بلکه دستور می دهد از آن پس همه ی شوالیه هایش به افتخار شجاعت و شرف سرگواین، شال کمری سبز بر تن کنند.

      «مورگان لو فی»، در حال وردخوانی، اثری از «فردریک سندیس» قرن 19 ===>

      

     

     

     

    جفری چاسر (Geoffrey Chaucer)

    چاسر یا با لحجه ی بریتیش «چوسر»، متولد 1343 میلادی، بی تردید بزرگترین شاعر و ادیب قرون وسطی و انگلیسی میانه است. خودش فلسفه دان، نویسنده، سیاستمدار، و شاعر بود و تا مقام نمایندگی پادشاه در امور عمرانی پیش رفت، اما پدر و پدربزرگش هر دو تاجر شراب بودند. نیاکان وی نیز تا چند نسل پیش از او، از بازرگانان بنام در ایپسویچ بشمار می رفتند. چاسر را بسیاری «پدر ادبیات انگلیسی» می خوانند. بسیاری از کارهای چاسر، از جمله چهار اثری که در ادامه معرفی خواهیم کرد، زیر تاثیر ادبیات ایتالیایی و فرانسوی بوده و برخی دیگر از کارهای وی ترجمه ی مستقیم از زبان های فرانسوی و لاتین است. او بواسطه ی شغل دولتی که داشت به ایتالیا سفر کرد و در آنجا با ادبیات ملل دیگر آشنا شد.

     

    «تروی لوس و کرسیدا» (Troilus and Criseyde) یکی از بزرگترین آثار ادبی چاسر است. گرچه «حکایت های کانتربری» معروفترین اثر اوست، ولی بسیاری از استادان ادبیات، ترویلوس و کرسیدا را بهترین کار ادبی او می دانند. از نظر فنی، شعر در قالب شعر شاهانه یا Rhyme Royal (بر وزن Iambic Pentameter و آرایش قافیه ای a b a b b c c) سروده شده است. موضوع داستان نیز عشق کریسیدا، زن در بند یونانی و تروی لس، شاهزاده ی تروجان است. همین شعر بعدها منبع شعر «Troilus and Cressida»، اثر شکسپیر شد. خود چاسر، شعر را از داستان Il Filostrato، اثر جیووانی بوکاچیو، نویسنده ی قرن 14 ایتالیا برداشت کرده است. بوکاچیو هم در نوشتن این داستان از داستان Le Roman de Troie اثر Benoît de Sainte-Maure، شاعر قرن 12 فرانسه الهام گرفته است.

     

    در بسیاری از دیگر شعرهای چاسر نیز رد پای اسطوره های یونان پیداست. همچنین گونه ی هنری زمان او (رویا) نیز در شعرهایش به چشم می خورد. چنانکه در The Book of the Duchess، گوینده ی داستان، پس از تعریف داستانی از غرق شدن Ceyx (اسطوره ی یونانی) در دریا و درخواست همسرش Alcyone از Juno (الهه) برای یافتن ردی از «سی اکس»، می گوید که ای کاش من هم الهه ای همچون ژونو داشتم تا رویایی از واقعیت را بر من آشکار می کرد. سپس خود به رویایی دست می یابد که داستان اصلی شعر اوست و آنهم سراسر در تعامل با باورهای یونانی و رومی است. البته داستانی که چاسر از سی اکس و همسرش تعریف می کند با داستان اصلی یونانی فرق دارد. چراکه در اسطوره ی یونان، آلکیونه پس از غرق شدن همسرش خود را به دریا می اندازد و خدایان یونانی آن دو را به مرغ های هَلسیون (چیزی شبیه سیمرغ در ادبیات داستانی ایران) تبدیل می کنند. بعلاوه، ژونو، الهه ی رومی است و چاسر آنرا وارد داستان یونانی خود کرده است! به هر روی منظورم این است که شما هنوز رد پای ادبیات یونانی را در شعر انگلیسی می دیدید و رویا (Vision) همچنان یکی از پایه های شعر انگلیسی بشمار می رفت.

     

    خانه ی شهرت (The House of Fame) کتابی سه جلدی است و 3500 مصراع در قالب دوبیتی های هشت هجایی را دربر می گیرد. در این کتاب نیز چاسر به خواب می رود و در رویای خود وارد پرستشگاهی شیشه ای می شود و می تواند تصویر انسان های معروف و کردارشان را مشاهده کند. یک عقاب در این مسیر بعنوان راهنمای چاسر او را همراهی می کند. شاعر در راه خود به نهاد و ذات نیکنامی می اندیشد و زندگی انسان های نیکنام را بررسی می کند.

    ادبیات انگلیسی کهن

     

    انگلیسی کهن (1066 – 405)

    انگلیسی کهن با ورود قوم های ژرمانی به انگلستان امروزی در قرن 5 میلادی بوجود آمد. این قوم ها، بجز زبان انگلیسی، سنت ادبی خود در حوزه ی شاعری را نیز وارد سرزمین بریتانیا کردند که این سنت تا زمان حمله ی نورمان های فرانسوی زبان باقی ماند.

    بنظر می رسد بیشتر ادبیات کهن انگلستان برای خواندن توسط نقالان سروده شده و نقال یا حماسه خوان، آنرا در ردیف های آهنگین خاص و با همراهی چنگ می خوانده است.

    این شعر پیرامون بیهودگی زندگی و ناتوانی انسان در مقابل سرنوشت سروده می شد و محکم و جسورانه، اما همراه با سوگ و غم خوانده می شد. بیشتر آثار بجای مانده از این دوران بی قافیه هستند و یک مصراع آن معمولا از 4 هجای فشاردار (همراه با تکیه یا استرس) و تعدادی هجای بدون فشار تشکیل شده است. این وزن البته برای گوش ما که به شعر امروزین انگلیسی عادت کرده، عجیب به نظر می رسد. ویژگی دیگر شعرهای این دوره، استفاده چشمگیر از تجانس آوایی (Alliteration) در ساختار شعر است.

    حماسه های «بیوولف» (Beowulf) نمونه ی باشکوه شعر در ادبیات انگلیسی کهن است. بیوولف، پهلوانی اسکاندیناوی است که به پیکار با «گرندل» (Grendel)، مادر گرندل، و اژدهای آتش زا می پردازد. او نه تنها یک پهلوان، بلکه نجات دهنده و پشتیبان مردم نیز بشمار می رود. یکی از ویژگی های بیوولف، کاهش نقش بی اختیاری و سرنوشت محوری است. باور مسیحیان مبتنی بر وابستگی به خدای دادگر، آشکارا در این داستان نمودار شده است. البته این ویژگی در بسیاری دیگر از داستان های بجامانده از آن دوران نیز دیده شده؛ چراکه بیشتر این آثار، توسط راهبان مسیحی نسخه نویسی و نگهداری شده است. بسیاری از آثار ادبی آن دوران نیز توسط خود مذهبیان و پس از روی گرداندن انگلیسی های باستان از باورهای دینی کهن خویش سروده و به رشته ی تحریر درآمده اند.

    کهن ترین شاعر زبان انگلیسی کادمون (Caedmon) نام دارد که گویا در قرن هفتم میلادی می زیسته است. Saint Bede the Venerable، روحانی مسیحی در قرن هشتم از او یاد می کند و چنین می نویسد: کادمون چوپانی بیسواد بود که یک شب در خواب صدایی می شنود که به او دستور می دهد داستان آفرینش را به نظم در آورد و او چنین می کند. «سنت بده» شعر کادمون را به نثر در کتاب خود نوشته است. در کتابخانه ی Bodleian در دانشگاه آکسفورد، مجموعه ی شعری دست نویس با موضوعات مذهبی موجود است که در گذشته به شعرهای کادمون معروف بود. اما امروزه پژوهشگران اتفاق نظر دارند که شعرهای یادشده متعلق به کادمون نیست و پس از وی سروده شده است. در یک کلام، چیز زیادی از کادمون، این شاعر انگلیسی کهن در دست نیست.

    بجز شعرهای مذهبی بلند که به آن اشاره کردیم، ترانه هایی نیز بطور پراکنده از آن دوران بجای مانده است که بیشتر به باور کهن انگلوساکسون ها (شرایط ناگوار و غم سرنوشت) نزدیک است تا باورهای دینی مسیحی. پرسه زن (the Wandere) و دریانورد (the Seafarer) دو نمونه ی زیبا از این نوع ترانه ها است.

    نثر ادبی در این دوران، بیشتر شامل نوشته های مذهبی است. یکی از بزرگترین نثرهای کهن بنام Historia Ecclesiastica Gentis Anglorum (تاریخ مسیحی ملت انگلیس) توسط «سنت بده» و به زبان لاتین در قرن هشتم نوشته شده است. «شاه آلفرد»، پادشاه ساکسون غربی در بخش آموزش بسیار تلاش کرد که یکی از آثار آن ترجمه ی اثر یادشده به زبان انگلیسی باستان بود. در دوران همین پادشاه آثار دیگری همچون De Consolatione Philosophiae (تسلی فلسفه) از «بوتیوس» (فلسفه دان و سخنور رومی قرن 5 و 6) بوده است.


    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 9:26  توسط نوراله میرچناری  | 

    رمان

    رمان

     

    پیشگفتار

    داستان بلند را رمان می گویند. بطور معمول، داشتن شخصیت های داستانیِ بسیار از ویژگی های رمان بشمار می رود. همچنین، رمان نسبت به داستان کوتاه از پیچیدگی های بیشتری برخوردار است و این پیچیدگی حاصل قرار دادن شخصیت ها در موقعیت های مختلف است.

    چون رمان داستانی بلند است، طبیعی است که جزییات بیشتری را (نسبت به داستان کوتاه) می توان در آن گنجاند. بسیاری این گونه ی داستانی را انعطاف پذیرترین نوع ادبیات می دانند؛ چراکه نویسنده رمان می تواند تنش های موجود در یک «نمایشنامه»، گستردگی یک «اثر حماسی»، تفسیر و گزارش یک «مقاله ادبی»، و تصویرپردازی های «شعری» را در کار خود ایجاد کند.

    اصطلاح Novel  در قرون وسطی و زمانی وارد زبان انگلیسی شد که نثرهای روایی کوتاه Giovanni Boccaccio بنام Il Decamerone از ایتالیایی به انگلیسی ترجمه شد. بوکاچیو نام این نثرها را Novella گذاشته بود. 

    مقایسه با داستان کوتاه

    مانند داستان کوتاه، رمان هم قصه ای را بیان می کند؛ اما رمان به بیش از یک اپیزود از داستان می پردازد.  نویسنده در رمان این آزادی را دارد که طرح داستان، شخصیت ها، و بن مایه (تم) را به آهستگی گسترش دهد. رمان نویس می تواند برای پرتر کردن داستان خود، از زیرطرح هایی (sub-plots) در کنار طرح اصلی داستان استفاده کند. جابجایی در زمان، مکان، و موضوعی که روی آن تمرکز شده، از ویژگی هایی است که در رمان وجود دارد ولی در داستان کوتاه دیده نمی شود.

    مقایسه با شعر حماسی

    رمان هم ممکن است مانند شعر حماسی به ستایش یک تدبیر مهم یا رویداد بزرگ بپردازد. اما رمان به جزییات، مثلا به کارهای روزانه شخصیت ها یا به وظایف اجتماعی شان هم می پردازد. برای نمونه، شعر حماسی «ایلیاد» اثر شاعر یونانی (هومر) جنگ تروجان را تصویر می کند، اما به تجربه شخصی سربازان نمی پردازد. در مقابل، «گوستاو فلابه» (Gustave Flaubert)، نویسنده فرانسوی در رمان معروف خود بنام «مادام بواری» (1857) تجربه شخصیت اصلی داستان در هنگام خرید و نگرانی اش از هزینه های خانواده را هم به نمایش در می آورد.

    مقایسه با نمایشنامه

    بطور کلی دست رمان نویس در آوردن رویدادهایی خارج از مسیر داستان بازتر است. چراکه داستان در نمایشنامه بیشتر از طریق مکالمه میان شخصیت های داستان توصیف می شود. در نمایشنامه کمتر پیش می آید که نویسنده بتواند مانند رمان مستقیما با خواننده یا مخاطب خود سخن بگوید.

    چند ویژگی دیگر

    رمان اگر درباره شخصیتی مذهبی است، او را تنها از جنبه های مذهبی بررسی نمی کند.  برای مثال لئو تولستوی، نویسنده روس، در اثر معروف خود بنام «آنا کارانینا» شخصیتی بنام «لوین» دارد که بسیار به موضوعات اخلاقی دلبسته و وابسته است. با این همه، تولستوی زندگی او را بعنوان یک کشاورز، اندیشمند، و حتی یک همسر هم مورد بررسی قرار می دهد.

    سرانجام نویسنده رمان اگر می خواهد داستانی اسطوره ای بنویسد، اسطوره را تکرار نمی کند؛ بلکه موضوع را می گیرد و بازآفرینی می کند. برای مثال در داستان یولیسیز (Ulysses) اثر جیمز جویس، نویسنده ایرلندی، تجربه های شخصیت «لئوپولد بلوم» بسیار به شخصیت «اودیسه» اثر هومر شباهت دارد. با این حال تجربه های لئوپولد بلوم در کشور ایرلند و در آغاز قرن بیستم اتفاق می افتد. به زبان دیگر، جیمز جویس شخصیت اودیسه را گرفته و در زمان خود بازآفریده است.

    ساخت شناسی واژگانی

    نوشته شده توسط admin, 3 سپتامبر 2009

    ساخت شناسی واژگانی (morphology)

    ساخت شناسی واژگانی، دانشی است که تکواژهای يک زبان را مورد بررسی قرار می دهد.

    تکواژ (morpheme)، کوچکترين واحد معنی دار در هر زبان است. بدین ترتیب باید میان «واژه» و «کوچکترین واحد معنی دار» تفاوت قایل شد. برای مثال، «آموزگاران» یک واژه و سه تکواژ است:

    1)     “آموز” (بن مصدر آموزش)

    2)     پسوند “گار” (گار، نشانه انجام کاری از سوی کسی است. مثل آفریدگار یا گناهکار که در اصل گناهگار بوده است.)

    3)     علامت جمع “ان”

    نمونه انگلیسی: واژه “tourists” هم از سه تکواژ تشکیل شده است:

    1)   ”tour”

    2)    پسوند   “ist”

    3)    علامت جمع “s”

    اگر یک تکواژ در شرایط گوناگون، شکل های مختلفی به خود بگیرد، آنها را تکواژگونه های (allomorph) نمونه اصلی می نامیم. مثال ها:

    الف. حرف تعریف در the apple که بصورت /thi/خوانده می شود، تکواژگونه ی the است.

    ب. پیشوندهای “im” در impossible و “ir” در irregular، و “in” در “incorrect”، همگی تکواژگونه های پیشوند منفی ساز در انگلیسی اند.

    ج. پسوندهای جمع s در books و z  در birds و Iz  درbenches همگی تکواژگونه های جمع انگلیسی اند.

    برخی تکواژها را می توان به عنوان واژه، به تنهايی بکار برد. اين دسته از تکواژها را تکواژهای مستقل (free morphemes)  می نامند. در واژه توريست،”tour”   تکواژمستقل است.

     برخی  تکواژها   را   نمی توان   بطور مستقل   بکار برد.  اين   تکواژها  را  تکواژهای  وابسته (bound morphemes) می نامند. در واژه توريستس، “ist”  و “s”، تکواژهای وابسته اند.

    در واژه که چند تکواژ وجود دارد، تکواژمستقل را بن (base, rout) می نامند.

    بعضی از وند (affix)ها، نوع بن يا معنی واژه را تغيير نمی دهند. برای نمونه می توان به “s” جمع يا “s” مالکيت يا -ed (علامت گذشته) یا نظیر آنها اشاره کرد. به اينگونه وندها، وندهای تصريفی (inflectional affixes) می گوييم.

    بعضی از وندها، نوع بن يا معنی واژه را تغير می دهند. مانند ly, ment, al, ize و نظیر آنها. به اينگونه وندها، وندهای اشتقاقی (derivational affixes) می گوييم.

    جدول زیر چند نمونه از «وند»های تصریفی و اشتقاقی در زبان انگلیسی را نشان می دهد:

    نوع: اسم، اسم.  بنابراين وند تصريفی است. 

    girl, girls.   tree, trees

    معنی: داوری، پيشداوری. وند اشتقاقی است.

    Judgment,  prejudgment

    معنی: موافقت، عدم موافقت. وند اشتقاقی است.

    Agreement,  disagreement

    نوع: اسم، اسم.  بنابراين وند تصريفی است.

    Dave,  Dave’s

    نوع: فعل، فعل. بنابراين وند تصريفی است.

    They work hard.   He works hard

    نوع: صفت، قيد. بنابراين وند اشتقاقی است.

    slow, slowly

    نوع: فعل، اسم. بنابراين وند اشتقاقی است.

    govern, government

    نوع: اسم، صفت. بنابراين وند اشتقاقی است.

    emotion, emotional

    نوع: صفت، فعل. بنابراين وند اشتقاقی است.

    personal, personalize

    نوع: صفت، صفت، صفت. وند تصريفی است.

    loud, louder, loudest

    نوع: اسم، صفت. بنابراين وند اشتقاقی است.

    girl,  girlish

    نوع: فعل، صفت. بنابراين وند اشتقاقی است.

    care, careful, careless

    نوع: فعل، فعل. بنابراين وند تصريفی است.

    They work hard.   They’re working hard

    معنی: کنش، واکنش. پس، با وجود اينکه نوع بن تغيير نکرده، بدليل تغيير در معنی، اشتقاقی است.

    act,  react

    نوع: اسم، صفت. بنابراين وند اشتقاقی است.

    virus,  antivirus

     برای دیدن پرکاربردترین پسوندها (suffixes) و پیشوندها (prefexes) در زبان انگلیسی، پیوند زیر را انتخاب کنید:

    پیوند به بیرون؛ پیشوندها و پسوندها در زبان انگلیسی

    روش های واژه سازی

    یک. compounding:  همكنش، همكرد. روش ترکيبی؛  که  در آن  با  ترکيب  دو واژه،  واژه ای  نو ساخته می شود. مانند:    Blackbird, textbook, waterbed,

      نمونه هاي فارسي : تماشاخانه، سنگفرش، آب انبار،… 

    دو. blending: آميزش. روشی که در آن، برای بيان يک چيز، از ترکيب  ويژگيهای آن چيز، واژه ای نو می سازند. تفاوت اين شيوه با   روش قبلی در اين است که در روش دوم، واژگان اصلی شکسته   شده و سپس از ترکيب آنها واژه ای نو پديد می آيد. اين کار هم   برای کوتاهی و هم برای زيبايی واژه جديد صورت می گيرد. مانند:

    Telecast = television + broadcast

    Smog = smoke + fog

    Bit = binary + digit

    Motel = motor + hotel

    در زبان فارسی، بتازگی استفاده از اين روش، معمول شده است. يکی از زيباترين واژه های نو ساز، کلمه “فينگيليش” است که به جای “زبان فارسی با خط انگليسی” استفاده می شود.  اين  واژه ترکيبی،  کاملا  درست  است  و  ما نمونه های مشابه آنرا در زبانهای ديگر نيز سراغ داريم:

    Franglais = French + English

    Spanglish = Spanish + English

    سه. :derivation وندافزايي. روشی که در آن با استفاده از پيشوندها، پسوندها و ريشه های (بن های) يک زبان ، واژه نو  ساخته می شود. پتانسيلِ  زبان های  فارسی  و  انگليسی  در واژه سازی به روش derivation، بسيار بالا است.

    نمونه فارسي : دانشگاه (بن دانش + پسوند گاه)

    چهار. clipping: چينش. روشي كه در آن، بخش نخست از واژه اي چند هجايي جدا شده و بجاي آن واژه بكار مي رود.

    نمونه انگليسي : ad (advertisement), fan (fanatic), math (mathematics),…

    نمونه فارسي : آك (آكبند)، آزِ (1) (آزمايشگاه فيزيك (1))،…

    پنج. acronym: واژه اي است كه از حروف نخست چند واژه گرفته شده باشد. تفاوت acronym با abbreviation  آن است كه اولي را مي توان همانند يك واژه خواند، اما دومي را بايد ”حرف، حرف“ يا ”جدا جدا“ به زبان آورد.

    نمونه: رادار (Radio Detecting And Ranging)

    ناسا (National Aetonautics and Space Administration)

    ناتو (North Atlantic Treaty Organization)

    نكته: سازمان ”سيا“ در فارسي، acronym است، اما در انگليسي کوته نوشت یا abbreviation به شمار مي رود؛ چون در انگليسي بصورت جدا جدا (C.I.A ، سي آي اِي) تلفظ مي شود.

    شش. back formation: روشي كه در آن با حذفِ پسوند يك واژه، واژه اي نو ساخته مي شود. نمونه:

                                                                   Back Formation      Original Words

             televize                            television

             edit                                  editor

             resurrect                          resurrection

    هفت. conversion: تغيير نوع دستوري واژه و ايجاد معنايي جديد، با حفظ معناي قديميِ آن. نمونه:

    الف) واژه butter به معناي كره، امروزه بصورت فعل (كره ماليدن) نيز بكار مي رود.

    همچنين واژه paper به معناي كاغذ، امروزه معناي ”با كاغذ پوشاندن“ نيز مي دهد.

    ب) واژه must كه پيشتر فعل بوده، امروزه بصورت اسم نيز بكار مي رود. در فارسي نيز ما گاهي بايد را بصورت اسمي بكار مي بريم : ”هيچ بايدي در كار نيست.“

    هشت. borrowing: وام گرفتن يك واژه از زباني ديگر. در انگليسي واژگان بسياري از زبان فرانسوي وام گرفته شده و حتي دهها واژه فارسي، وارد زبان انگليسي شده است؛ واژگاني چون shah (شاه)، paradise (پرديس)، caravan (كاروان)، lilac (نيلك، گل ياس)، khaki (رنگ خاكي)، chador (چادر)، و… از آن گروهند.

    در فارسي، واژگان بسياري از زبان عربي وام گرفته شده كه نتيجه ي آن غناي زبان پارسي بوده است. متاسفانه در وامگیری از زبان های عربی و انگلیسی افراط شده که نتيجه ي  آن، چيزي جز بي خيالي نسبت به اصالت و هویت زبان رسمي ايران نبوده است.

    نه. onomatopoeia: ناماوا. واژه اي كه از روي آواي يك چيز ساخته شده باشد.

    نمونه ي انگليسي : baa, buzz, mew, moo, …

    معادل هاي فارسي :  وِز وِز كردن (زنبور)، شارش یا شریدن، ماما كردن (گاو)،…

    ده. تغيير معنا: بسياري از واژگان در طول زمان، معناي خود را از دست مي دهند و يا با حفظ معني، معناي تازه اي مي يابند. توجه داشته باشيد كه بر عكس conversion، در اينجا نوع دستوري واژه تغييري نمي كند.

    براي نمونه در فارسيِ چند قرن پيش، ”مزخرف“ معناي آراسته مي داده و مثلا اگر به كسي مي گفتند ”عجب خانه ي مزخرفي! اين سليقه از كيست؟“، صاحب خانه بسيار سرخوش و مسرور مي شده است. امروزه، مزخرف در فارسي يعني‌ ”چِرت“ و ”بي ارزش“.

    برخي زبانشناسان، تغيير معناها را در غالب extension، narrowing، specialization، generalization، amelioration، و pejoration دسته بندي كرده اند كه چون همگي تغيير معنا است، از توضيح آنها خودداري مي كنم.

    یازده. metaphor : متافور يعني استعاره. تنها تعداد اندكي از استعاره ها بصورت واژه جدید وارد زبان می شوند. نمونه :

    Understand = under + stand، در گذشته ي دور، استعاره از نزديك شدن به چيزي بوده است.

    Holyday = holy + day یا روز مقدس، در گذشته ي دور، چون روزهاي تعطيل، مناسبت مذهبي داشته است، اين واژه ابتدا بصورت استعاره استفاده مي شده و امروزه با معنايي كامل بكار مي رود.

    Grover Hudson، استاد دانشگاه ميشيگان، واژه سازی از طریق جا افتادن استعاره را زيرمجموعه ي Extension مي داند.

    دوازده. coinage : نوآورد. ساخت واژه اي كاملا تازه كه ريشه در هيچ زباني نداشته است. براي نمونه kleenex، nylon، googol (يك و صد صفر جلوي آن) و… واژگاني است كه بصورت قراردادي و بدون استفاده از هيچيك از قوانين واژه سازي ساخته شده است.

     سیزده. calque یا loan translation: واژه برساخت؛ حاصل ترجمه لفظی واژه ای است که پیشتر در زبان مقصد وجود نداشته است. برای مثل gratte-ciel از فرانسوی به صورت skyscraper وارد انگلیسی و از آنجا بصورت «آسمانخراش» وارد فارسی شده است. واژگان انگلیسی و فارسی، ترجمه لفظ به لفظ معادل فرانسوی شان هستند که ساختمان بلند را به خراشیدن آسمان تشبیه کرده است.

    زبان و مغز

    نوشته شده توسط admin, 28 آگوست 2009

    مغز چیست؟

    مغز بخشی از سامانه عصبی اندام انسان است و در جمجمه قرار دارد. حرکت اندام ها، خواب، گرسنگی، تشنگی و بسیاری دیگر از رفتارهای حیاتی بشر در کنترل مغز است. همه احساسات بشری، از عشق و نفرت گرفته تا ترس و خشم و شور و غم، توسط مغز ایجاد و کنترل می شود. تفسیر سیگنال های دریافت شده توسط اندام ها (چشم، گوش، پوست، زبان،…) نیز برعهده مغز است. فرایافت هایی چون «آگاهی و هوشیاری» و «باهوشی و خردمندی» هم صفت هایی است که ارتباط مستقیم با عملکرد مغز انسان دارد.

    مغز بشر با وزن تقریبی 1.4 کیلوگرم، یکصد میلیارد یاخته عصبی (neuron) را شامل می شود که بوسیله رشته هایی بنام آسه (axon) و تارگان عصبی (dendrite) با یکدیگر در ارتباط اند. یاخته های عصبی، قشر خاکستری مغز را تشکیل می دهند؛ درحالیکه تارهای عصبی و آسه ها قشر سفید مغز هستند. مغز ما همچنین سلول هایی بنام یاخته های پشتیبان (glial cells) دارد. زمانی تصور می شد این یاخته ها کار پشتیبانی از نرون ها را انجام می دهند، اما امروز می دانیم که کار اصلی آنها، تقویت سیگنال های عصبی است.

    neuron

    بخش های مغز و وظیفه ها

    بخش سطحی مغز را فرامغز (cerebrum) می نامیم. فرامغز به دو نیمه راستی و چپی تقسیم می شود. از دیرباز گفته می شد که نیمه چپ مربوط به احساسات و نیمه راست مربوط به منطق است. امروزه می دانیم که این گفته فقط تا اندازه ای صحیح است و نمی توان آنرا بعنوان قاعده ای کلی پذیرفت. امروز می دانیم که زبان و گویش به نیمه چپ فرامغز ارتباط دارد.

    بخش «پس سری» (occipital lobe) ویژه بینایی است و در بالای آن بخش بخش «آهیانه ای» (parietal lobe) قرار دارد که ویژه حرکت، جهت، موقعیت، و محاسبه است. پشت گوش بخش «گیجگاهی» (temporal lobe) قرار دارد که مسوول «شینیدن»، «تفسیر سخن»، و تا اندازه ای حافظه است. در جلو هم بخش پیشانی یا قدامی (frontal lobe & prefrontal lobe) قرار دارد که پیشرفته ترین و انسانی ترین قسمت مغز بشر است و مسوولیت تصمیم گیری، برنامه ریزی، کنترل توجه، و حافظه کاری را برعهده دارد. پشیمانی، اخلاق، و همدردی هم با همین دو بخش در ارتباط است.

    درست زیر سطح فرامخ، cingulate cortex قرار دارد که با مدیریت رفتار و احساس درد در ارتباط است (cortex cingulate را بخشی از پیشانی می دانند). اما در زیر این قشر «آژخ» یا corpus callosum قرار دارد که دو نیمکره مغز را به یکدیگر وصل می کند. بخش هایی بنام basal ganglia هم مسوول حرکت، انگیزه، و پاداش است.

    Limbic system بخشی است که در زیر قسمت پیشانی قرار دارد و در همه پستانداران مسوول «میل» و «اشتها» است. بخش های مربوط به احساسات هم در زیر پیشانی قرار دارند. «تالاموس» که یک ایستگاه رله ی سیگنال های حسی است و «هیپوتالاموس» که مسوول ترشح هورمون در بدن است و با دمای بدن در ارتباط است هم در زیر بخش پیشانی مغز قرار دارد.

    پشت مغز بخشی بسیار پیچ در پیچ و پرچین قرار دارد که مخچه (cerebellum) نامیده می شود. مخچه الگوهای حرکتی، عادت ها و رفتارهای تکراری که ما بدون فکر کردن انجام می دهیم را ذخیره می کند.

    brain

    میان مغز و ساقه مغز (midbrain and brainstem) هم مسوول رفتارهایی هستند که ما کنترلی بر آنها نداریم؛ رفتارهایی چون تنفس، ضربان قلب، فشار خون، و الگوی خواب. کنترل سیگنال های رد و بدل شده میان مغز و اندام ها (از طریق نخاع) هم بر عهده این دو بخش است.

    روش دیگر، تقسیم مغز به دو قشر حسی (sensory cortex) و قشر حرکتی (motor cortex) است.

    زبان و مغز

    در بسیاری از افراد، نواحی مربوط به زبان، در نيمه چپ مغز قرار دارد. با اين حال، پژوهشهای تازه ( با استفاده از توموگرافی ، به روش گسيل پوزيترون) نشان می دهد که نيمه دیگر مغز نيز در فرايند زبان، بی تاثير نيست.

    در سال 1836، Marc Dax  پس از تشريح تعدادی از بيماران خود که ناتوانی گفتاری داشتند، اعلام نمود که قسمت چپ مغز همه آنها دچار آسيب بوده است. چندی بعد، Paul Broca جراح فرانسوی، بيماری را زير نظر گرفت که تنها می توانست يک واژه را به زبان آورد: “tan”!! به همين دليل، بروکا او را تن ناميده بود! پس از مرگِ تن در سال 1861، بروکا وی را تشريح کرد و متوجه وجود آسيب در ناحيه چپ پيشانی قشر مغزی وی شد. اين قسمت از مغز را امروزه با نام “ناحيه بروکا” می شناسيم. «ناحیه بروکا» نقش چشمگیری در تولید و فراوری زبان، یعنی چینش جمله، استفاده از دستور صحیح، و… غیره دارد.

    در سال 1876، Karl Wernicke پزشک آلمانی، بخش ديگری از مغز را که دچار آسيب ديدگی شده و ايجاد زبان پريشی کرده بود، کشف نمود. اين بخش  (ناحيه ورنيک) ،  عقب تر  و  پايين تر از ناحيه بروکا قرار دارد  و  بوسيله يک دسته  از  تارهای عصبی، به نام Arcuate Fasciculus، با آن در ارتباط است. در صورت پارگی اين تارهای عصبی، فرد دچار بيماری “زبان  پريشی رسانشی” می شود. مبتلايان به اين بيماری، زبان را می فهمند اما نمی توانند آنچه را که می فهمند، به درستی بيان کنند! «ناحیه ورنیک» نقش چشمگیری در پردازش زبان، یعنی درک کردن جمله ها و قاعده های دستوری شنیده شده یا خوانده شده دارد.

    بخش مهم ديگری از قشر مغزی که با فرايند گويش در ارتباط است، “قشر حرکتی” يا (motor cortex)  نام دارد. اين بخش، مسووليت حرکت ماهيچه ها را بر عهده دارد.

    بر اساس الگوی پیشنهادی «Norman Geschwind»، عصب شناس آمریکایی (ارایه شده در دهه های 60 و 70 میلادی) واژه ای که به گوش شما می رسد، ابتدا بصورت سیگنال هایی در «قشر شنیداری» مغز بررسی و سپس به ناحیه ورنیک فرستاده می شود که در همسایگی آن قرار دارد. ناحیه ورنیک میان داده های دریافتی و داده هایی که پیشتر در حافظه مغز ذخیره شده ارتباط معنادار ایجاد می کند و به شما اجازه می دهد که مفهوم سخن دریافت شده را درک کنید. حال اگر واژه ای را بخوانید، آن واژه ابتدا وارد «قشر دیداری» مغز شده و نتیجه بررسی سیگنال ها از مسیر Angular Gyrus به ناحیه ورنیک فرستاده می شود.

    اکنون ببینیم که آسیب به هر یک از بخش های ورنیک و بروکا چه پیامدهایی خواهد داشت:

    آسيب به ناحيه ورنيک

    آسيب به ناحيه بروکا

    زبان پريشی ورنيک:

    * فرد مبتلا، توانايی فهم زبان را از دست خواهد داد.

    * فرد می تواند به روشنی سخن  بگويد اما ترتيب واژه هايی که بکار می برد، روی هم، جملاتی بی معنی می سازد! اين نوع گويش را “سالاد واژگان” (word salad) می نامند. چون اینگونه به نظر می رسد که واژه ها مانند سبزی های سالاد مرتب شده اند!!

    زبان پريشی بروکا:

    * از دست دادن توانايی سخن گفتن.

    * فرد مبتلا، زبان را بخوبی می فهمد.

    * واژگان ، بدرستی اداء نمی شوند.

    * فرد مبتلا، آرام و بريده بريده سخن مي گويد.

    90 درصد انسان ها «راست دست» و ده درصد «چپ دست» هستند. در 97 درصد از «راست دستان»، بخش چپ مغز بیشترین تاثیر را در فرایند زبان دارد و تنها 3 درصد از آنها برای پردازش و تولید زبان به نیمه راست مغز خود اتکا دارند. حال آنکه در 19 درصد از «چپ دستان»، بخش راست مغز فرایند زبان را کنترل می کند و در 68 درصد از آنها، هر دو نیمه مغز فعال اند. پس تنها 13 درصد از «چپ دستان» برای تولید و پردازش زبان از نیمه چپ مغز خود بهره می گیرند.

    دکتر George Ojemann از دانشگاه واشینگتن اواخر دهه 1980 نشان داد که ناحیه های مربوط به زبان در انسان های مختلف می تواند تفاوت داشته باشد. با این حال پژوهش های او، نظریه های «ورنیک» و «بروکا» را تایید کرد.

    پژوهشی هم در دانشگاه «سین سیناتی» ایالت اوهایو انجام شده و در سال 2004 در 56 امین نشست سالانه آکادمی نورولژی آمریکا مطرح شده است که نشان می دهد شاید توانایی زبانی در انسان ها از پس از 25 سالگی به تدریج از حالت تک بخشی خارج شده و میان دو بخش مغز تقسیم می شود.

    تصویر فعالیت مغز در هنگام سخن گفتن

    generate

     

    1. مغز در هنگام دیدن واژه ها؛ به وظیفه بخش «پس سری» در همین متن توجه کنید.

    .

    .

    .

    .

     

    2. مغز در هنگام شنیدن واژه ها؛ به وظیفه بخش «گیجگاهی» در همین متن توجه کنید.

    .

    .

    .

    .

    3. مغز در هنگام تلفظ واژه ها؛ به نظر می رسد قشر حرکتی یا motor crtex فعال است.

    .

    .

    .

    .

    4. مغز در هنگام تولید زبان؛ هر دو بخش «ورنیک» و «بروکا» فعال است.

    قالب های شعری

    نوشته شده توسط admin, 21 آگوست 2009
    •  Acrostic

    قالبی شعری که در آن، نخستین حرف یا آخرین حرف مصراع ها واژه، عبارت، یا جمله ای کلیدی می سازند. جفری چاسر (شاعر ادبیات انگلیسی میانه) شعری 24 قطعه ای دارد که اگر اولین حرف نخستین واژه از هر استانزا (قطعه) را به یکدیگر متصل کنیم، الفبای انگلیسی (a,b,c,d,e,…) حاصل می شود.

    مثال: «بدرود»، اثر William Anderson Ellis:

    Farewell, dear, young friends
           though parting is painful
    A sad separation approaches at last
    Revilers may spurn me
           lost friends may chide me
    Even then with much pleasure
           I’ll think on the past
    When rivers divide us and
           hills rise between us
    Even then I’ll remember
           your childhood bright days
    Let not sad reflections
           a moment beguile you
    Look forward with hope on
           future’s bright

     

    • Ballad

    شعری «کوتاه» و «روایی» است که بیشتر به منظور خواندن آوازی ساخته می شده است. بالاد یا تصنیف را معمولا به دو دسته تقسیم می کنند:

    الف. «folk ballad» که در قرن 16 و 17 در بریتانیا به اوج شکوفایی رسید. چون تصنیف های محلی سینه به سینه منتقل شده اند، در بیشتر موارد نویسندگان این گونه از تصنیف ها را نمی شناسیم.

    ب. «literary ballad» که توسط یک شاعر و به تقلید از تصنیف های محلی سروده می شود. مثال:

    La Belle Dame Sans Merciby John Keats

    Rosabelle by Walter Scott

    The Rime of the Ancient Mariner” by Coleridge

     

    • Ballade

    بالاد، یکی از محبوب ترین قالب های شعری در قرن های 14 و 15 میلادی در شعر فرانسوی است. بالاد شامل سه قطعه ی 8 مصراعی و یک قطعه پایانی 4 مصراعی است؛ آخرین مصراع همه قطعه ها، از جمله قطعه پایانی، ترجیع بند است. مصراع های بالاد tetrameter (چهارپایه ای) و با وزن iambic یا anapestic هستند. چینش قافیه در مصراع های هر قطعه از بالاد هم به این ترتیب است: ababbcbc.

    قالب دیگری از بالاد هم وجود دارد که از یک قطعه 10 مصراعی و یک قطعه پایانی 5 مصراعی تشکیل شده است. چینش قافیه ها در قطعه نخست بصورت ababbccdcd و در قطعه پایانی بصورت ccdc است.

    قالب شعری بالاد اواخر قرن 14 در بریتانیا به شهرت رسید و توسط جفری چاسر استفاده شد. بعدها شاعرانی چون Swinburne و D.G. Rossetti آن را احیا کردند.

    Complaint…to His Empty Purse” by Geoffrey Chaucer

     

    • Blank Verse

    این قالب را می توان با شعر نو (نیما یوشیج، سهراب سپهری، فریدون مشیری،…) در ادبیات فارسی مقایسه کرد. در ادبیات انگلیسی شعر سپید، شعری بی قافیه و با وزن iambic pentameter است. یعنی هر مصراع 10 سیلاب دارد و فشار یا استرس روی سیلاب های زوج قرار می گیرد.

    این قالب شعری از ایتالیا به انگلستان وارد شد؛ این اتفاق زمانی روی داد که «Henry Howard» متن لاتین The Aeneid را در سال 1540 به انگلیسی ترجمه کرد. شعر سپید نزد نمایشنامه نویسان بزرگی چون «مارلو» و «شکسپیر» بسیار محبوب شد؛ علت هم این است که این قالب، ضمن حفظ ویژگی های شعری، بسیار به گفتار معمولی نزدیک است. جان میلتون بر این باور بود که تنها شعر سپید می تواند به ادبیات انگلیسی اورنگ و شکوه کلاسیک بدهد. «بهشت گمشده» میلتون یکی از معروف ترین مجموعه ها در غالب شعر سپید است. شعر سپید را در آثاری از Wordsworth, Shelly, Keats, Browning و T.S. Eliot هم می توانیم ببینیم.

    مثال: از «بهشت گمشده»، جایی که با وجود حضور شیطان در بهشت، «حوا» می خواهد به تنهایی به دنبال آذوقه برود و «آدم» به او هشدار می دهد…

    But God left free the Will, for what obeys
    Reason, is free, and Reason he made right,
    But bid her well beware, and still erect,
    Lest by some fair appearing good surpris’d
    She dictate false, and misinform the Will
    To do what God expressly hath forbid.

     

    • Cinquain

    شعری 5 مصراعی با وزن و چینش متفاوت در قافیه. گمان می شود این قالب ریشه در ادبیات قرون وسطی فرانسه دارد. گرچه سینکواین هرگز قالبی همه گیر در ادبیات انگلیسی نبوده، شاعران بسیاری گاهگاه به این سبک شعر سروده اند. Sir Philip Sidney, George Herbert, Edmund Spenser و John Donne از جمله این شاعران هستند.

    از میان شاعران معاصر، Adelaide Crapsey (1914 – 1878)، شاعر آمریکایی، الگویی جدید از این قالب را آفرید که در آن مصراع ها به ترتیب، دو، چهار، شش، هشت، و دو سیلاب دارند. شعر او شبیه به «تانکا» در ادبیات ژاپنی است.

    مثال یک (جهان، اثر جرج هربرت):

    Love built a stately house, where Fortune came,

    And spinning fancies, she was heard to say

    That her fine cobwebs did support the frame,

    Whereas they were supported by the same;

    But Wisdom quickly swept them all away.

    مثال دو (به هلن، اثر ادگار آلن پو):

    Helen, thy beauty is to me

         Like those Nicean barks of yore,

    That gently, o’er a perfumed sea,

         The weary, way-worn wanderer bore

         To his own native shore.

    مثال سه (اثر آدلاید کراپسی):

    These be
    Three silent things:
    The falling snow… the hour
    Before the dawn… the mouth of one
    Just dead.

     

    • Elegy

    سوگنامه، مرثيه، در ادبيات يونان باستان و روم، به دوبيتي هايي با وزن مشخص و موضوع هاي متفاوت (عشق، سوگ، سياست…)، گفته مي شد.  اين تعريف، تا اواخر قرن شانزدهم نيز صادق بود؛ چنانكه John Donne  اِلِگي هاي عاشقانه سروده است. اما از قرنِ هفدهم تا امروز، اِلِگي به معناي مرثيه، يعني  سوگنامه اي منظوم و رسمي كه براي مرگِ كسي سروده شود، بكار رفته است.

    سوگنامه های کلاسیک را مي توان  به چندين گروه، تقسيم بندي نمود كه تعدادي از آنها در پي مي آيد:

    1)      Simple Elegy  يا الِگيِ ساده كه حاوي نوحه و مرثيه براي فردِ از دست رفته است.

    2)       Reflective Elegy ، كه بيان كننده حالاتِ شخصيِ شاعر با شيوه اي اندوهگين است. (مانند Elegy Written in a Country Churchyard، اثر ‏Thomas Gray)

    3)       Encomiastic Elegy يا مرثيه ستايش آميز كه بصورتِ مدح و ستايش  و در بزرگداشتِ فردِ از دست رفته، سروده مي شود. (مانند Astrophel  اثر Spenser)

    4)      Pastoral Elegy  یا «مرثیه شبانی»، که معروفترین نوع سوگنامه در گذشته بوده است. در این شیوه که ریشه در شعر یونان و ایتالیای قرن های دوم و سوم پیش از میلاد دارد، چامه سرا، هم “فرد از دست رفته” و هم “فرد سوگوار” را در غالب چوپان و در فضایی روستایی، در شعر خود می آورد.

    بعدها، شاعران با افزودن محتوایی پیچیده به مرثیه،  شکل ویژه ای بدان بخشیدند. برای نمونه، به ساختار سوگنامه شبانی Lycidas ،اثر جان میلتون، و به روایت  M. H. Abramsتوجه کنید:

    1)      فرد سوگوار، با توسل و دعا به درگاه خدایان هنر، سخنان خود را آغاز کرده و با اشاره به سایر شخصیت های اسطوره ای {غرب}، گفتارش را ادامه می دهد.

    2)      همه طبیعت به سوگ فرد از دست رفته می نشیند.

    3)      فرد سوگوار، پریان و دیگر نگهبانان چوپان فقید را مسوول از دست رفتن  وی می شمرد.

    4) گروه بزرگی از سوگواران، حاضرند.

    5) فرد سوگوار،  پرسشهایی  درباره دادگری سرنوشت و پروردگار مطرح می کند و به تباهی زمانه خویش اشاره می نماید.

    6) گل های زیبایی برای آراستن تابوت آورده می شود. (این قسمت، در شعرهای پس از رنسانس، افزوده شده است)

    7) شعر، با تسلی و دلداری پایان می یابد. (در سروده های مسیحی، در این بخش، شعر با امید و اصمینان به اینکه مرگ در این دنیا، پلی است بسوی زندگی برتر در آخرت، پایان می یابد)

     

    • Epic

    حماسه، رزم نامه يا پهلوان نامه؛ شعري حماسي كه داراي ويژگيهاي مشترك زير است:

    1)      شعر، داستاني و بلند و داراي موضوعي جدّي است. (بنابراين، موضوع اصلي حماسه، چون داستاني است، نمي تواند مثلا ابراز احساسات شاعر به معشوقه اش باشد! و چون داراي موضوع جدي است، نمي تواند خنده آور يا comic باشد)

    2)      بيانِ داستان، بصورت رسمي و پرشكوه است. (پس، ترانه حماسي اساسا وجود ندارد)

    3)      شخصيت اصليِ داستان، پهلواني است كه سرنوشت يك قوم يا ملت (مثل داستانهاي شاهنامه) يا حتي نوعِ بشر (مثل بهشت گمشده “ميلتون”) به كارِ وي بستگي دارد.

    حماسه ها بطور کلی به دو دسته تقسیم می شوند:

    الف. حماسه های محلی یا سنتی (folk or traditional epics): داستانهاي محبوب قومي كه با دهان به دهان شدن بوسيله رامشگران و چامه سرايان، تكامل يافته و در گذر زمان، بوسيله شاعران گمنام نوشته شده اند. برای نمونه می توان به مهابهاراتا (Mahabharata) که طی 600 سال (300 ق.م تا 300 ب.م) یا به رامایانا (Ramayana) که هر دو به زبان هندی نوشته شده اند اشاره کرد. در زبان انگلوساکسونی هم بیوولف (Beowulf) سروده شده که بزرگترین حماسه ی کهن انگلیسی بشمار می رود.

    ب. حماسه های ادبی (literary epics): داستان ها بوسیله شاعری شناخته شده به رشته تحریر درآمده اند. برای مثال: «ایلیاد» و «اودیسه»، هر دو اثر Homer (شاعر یونانی)؛ «انیاد» اثر Virgil؛ «شاهنامه» اثر Firdausi؛ «ملکه پریان» از Edmund Spenser؛ و «بهشت گمشده» کار John Milton.  

     

    • Free Verse

    شعر آزاد، سرودهايي كه پايبند قوانين وزن شعر نيستند؛ چه با قافيه و چه بي قافيه! نخستين بار، اواخر قرن نوزدهم، گروهي از شاعرانِ نمادگراي فرانسوي –از جمله گوستاو كان- اينگونه سرايش را به تقليد از  Walt Whitman(شاعر آمريكايي) و با هدف رهايي از قواعد وزني شعر و باز آفريني آهنگ طبيعي گفتاري، ترويج كرده و آنرا Vers Libre ناميدند. گرچه از دوران پيش از “ويتمن” نيز شعرهايي بدون وزن كه در واقع ترجمه مطالب تورات و كتب مقدس است، بجاي مانده.

    شعرِ آزاد، بدليل نداشتن دشواريهاي قواعد وزني، مورد توجه توده مردمي كه دوست داشتند شعر بگويند اما نمي توانستند، قرار گرفت! از ميان شاعران سرشناس نيز افرادي چون T. S. Eliot و Ezra Pound ، چامه هايي در اين قالب سروده اند.

    Robert Frost –شاعر بزرگ آمريكايي- شعر آزاد را به بازي تنيسِ بدونِ تور، تشبيه كرده است!

     

    • Limerick

    شعری فکاهی با وزن آناپستیک و قافیه بندی aabba. بیتهای اول، دوم و پنجم، سه “یگان وزنی” و بیتهای سوم و چهارم، دو “یگان وزنی” دارد.

    مزمون لیمریک، گاه به چرندی می گراید! با این وجود Limerick از شعرهای محبوب انگلیسی زبانان است. معروفترین لیمریک سرا، ادوارد لیر(نقاش و طنزپرداز انگلیسی)،  است. شعر زیر از کتاب چرند و پرند(منتشر شده در سال 1846)، اثر لیمر، می باشد:

    There was an old man of the coast

    Who placidly sat on a post;

    But when it was cold,

    He relinquished his hold,

    And called for some hot buttered toast

     

    • Ode

    شعری بلند و دارای زبانی رسمی (formal) است و موضوع هایی همچون «ستودن یک فرد»، «یادبود یک رویداد» و «توصیف عقلانی طبیعت (و نه احساسی)» را دربر می گیرد. Ode،  قالب وزنی ثابتی ندارد و در آغاز برای سرود، نوشته می شد.

    Ode های کلاسیک را می توان به سه دسته تقسیم نمود:

      یک. Choral Ode: در یونان باستان  رواج داشته  و  برای  گروه  کُر سروده می شده. Pindar(شاعر یونانی)، معروفترین سراینده این قالب بوده است. اُدهای کُرال، دارای یک بندِ چند بخشی بوده اند:

         الف) Strophe: بخش نخست بند بوده و گروه همخوانان، هنگام خواندن آن از    یک سوی صحنه به سوی دیگر رقصیده و حرکت می کردند. (معمولا از چپ به   راست)

          ب) Antisrophe: قسمت دوم بند اُد، و هموزن با بند نخست بوده است. گروه همخانان، هنگام خواندن آن، رقصیده و به طرف عکس، حرکت می کردند. (معمولا از راست به چپ)

          پ) Epode: بخش پایانی بند بوده و گروه همخوانان، آنرا بصورت ایستاده (درجا) می خواندند.

    دو. Pindaric Ode: این نام از اسم Pindar، بزرگترین شاعر سراینده choral ode در یونان باستان برداشته شده است. این شعر معمولا دارای strophe و antistrophe است و گاهی هم با یک epode پایان می یابد. خوانندگان در هنگام خواندن استروفی از یک سوی صحنه به سوی دیگر می رقصیدند و در هنگام خواندن antistrophe همان مسیر را رقص کنان باز می گشتند. Epode بصورت ایستاده درجا خوانده می شد. این سبک معمولا در بزرگداشت ورزشکاران یونانی و المپیک باستانی اجرا می شد.

    سه. Horatian Ode: این نام از اسم شاعر رومی (Horace) برداشته شده است. او شعر غنایی تک صدایی می سرود. این سبک به اندازه مدل یونانی، خودمانی و شورانگیز نیست و موضوع هایی چون پرهیزگاری، یک فرد یا یک موقعیت در طبیعت را ممکن است دربر گیرد. قالب شعر هم معمولا کوتاه و چهارسطری است.

    مثال:              Ode to a Nightingale by John Keats

    چهار. Irregular Ode: شعر بزمی نامنظم توسط Abraham Cowley و به تقلید از نوع Pindaric در سال 1656 وارد شعر انگلیسی شد. شعر او مقید به بخش های سگانه نیست و مصراع های هر قطعه درازای متفاوت و چینش متفاوت قافیه ها است.

     

    • Sonnet

    غزلي تك-بند، شامل 14 سطر با قافيه بندي ويژه.  شاعر، معمولا سطرهاي آخر سانِت را كه قافيه بندي جداگانه اي هم دارد، به نتيجه گيري اختصاص مي دهد. وزنِ اين شعر در زبان انگليسي، معمولا “آيَمبيكِ پنج-پايه اي” است. گرچه در زبانهاي ديگر، متفاوت است و مثلا در فرانسوي از وزنِ “Alexanderian ”  استفاده مي شود. در گذشته، معمولا سانِت را با همراهي سازهاي “ماندولين” و “عود” مي خواندند. دو شكل مرسومِ اين قالب، سانِت ايتاليايي (Petrarchan Sonnet) و سانِت انگليسي (Shakespearean Sonnet) است.

    سانِت ايتاليايي زماني پايه گذاري شد كه Petrarch ، شاعر قرن  14 ايتاليا (1374-1304)، سيصد و هفده غزل را در يك قالبِ مشخص، براي معشوقه اش “لورا” سرود. قافيه بنديِ اين قالب، به صورت abba, abba, cde, cde  است. بنابر اين، سانِت ايتاليايي از يك اُكتاو (شاملِ دو كواترين) و يك سِستِت تشكيل مي شود.  شاعر سنتي، معمولا در كواترينِ اول به بيانِ موضوع و در كواترينِ دوم به گسترش آن مي پردازد. سانِت، بويژه از قرن 16 در كشورهاي فرانسه و پرتقال و نيز در كشورهاي اسكانديناوي از محبوبیت ویژه ای برخوردار می شود.

    Sir Thomas Wyatt و Henry Howard اين قالب را با ترجمه آثارِ شاعران ايتاليايي، وارد زبان انگليسي كردند. سانِت، خيلي زود مورد استقبال شاعران انگليسي (بويژه شكسپير) قرار گرفت، اما چون در اين زبان يافتنِ واژه هاي هم-قافيه، نسبت به زبان ايتاليايي، دشوارتر است قالبِ نويني به تدريج شكل گرفت كه ما آنرا بعنوان سانِت انگليسي مي شناسيم. در اين قالب، چینش قافيه ها به صورتِ abab, cdcd, efef, gg  است. بنابراين، سانِتِ انگليسي از سه quatrain و يك couplet تشكيل شده است.

    نوع ديگرِ سانِت كه توسط Edmund Spenser  ابداع شد و به نام خود وی Spenserian Sonnet معروف گردید، اندکی از نظر چینش قافیه با سانت انگلیسی اختلاف دارد. اینکه چرا اسپنسر این قالب را برای سانت هایش برگزیده نمی دانم، اما شاید بدلیل آشنایی ذهنی اش با سبکی است که پیشتر خود او ابداع کرده و در مجموعه «شاه پریان» استفاده کرده بود. آن ابداع بنام Spenserian Stanza معروف شد. چینش قافیه ها در این سبک abab bcbc c است.

    از نظر محتوا، سانت در آغاز شعری صرفا عاشقانه و گاه sexy بود. تا اینکه John Donne (1631 – 1576) در مجموعه Holy Sonnets محتوایی عارفانه را در این قالب ارایه کرد. جان میلتون (1676 – 1608) اولین کسی بود که از سانت (هم انگلیسی و هم پترارکی) برای بیان موضوع های گوناگون استفاده کرد.

     

    •  Triolet

    قالبی که در اصل مربوط به شعر قرون وسطی فرانسه است. Austin Dobsom و W.E. Henley احتمالا نخستین کسانی بودند که در قرن نوزدهم آن را وارد زبان انگلیسی کردند. این قالب شامل 8 مصراع است و چینش قافیه ها هم بصورت a,b,a,a  a,b,a,b است. همچنین مصراع های چهارم و هفتم، تکرار مصراع نخست هستند. برای ابراز یک احساس یا موضوع مهم (مصراع نخست) و بسط دادن آن بصورت مختصر، triolet قالبی خوب است.

    مثال: “Song” اثر “Adelide Crapsy”

     I make my shroud, but no one knows 
    So shimmering fine it is and fair
    With stitches set in even rows
    I make my shroud, but no one knows

    In door-way where the lilac blows
    Humming a little wandering air
    I make my shroud and no one knows
    So shimmering fine it is and fair

     

    دوره های ادبی در ادبیات آمریکا

    نوشته شده توسط admin, 21 آگوست 2009

    پیشگفتاری که درباره دوره های ادبی در بریتانیا گفتم، اینجا نیز صدق می کند.

    دوره های ادبی در ادبیات آمریکا

    نمونه

    بستر تاریخی

    ویژگی ها

    گونه

    سبک

    نام دوره

    بازه زمانی

    Of Plymouth Plantation

    اثر Bradford

     

    Upon the Burning of Our House

    اثر Bradstreet

     

    Sinners in the Hands of an Angry God

    اثر Edward

     

    باور عمومی مردم این است که سرنوشت انسان به دست خدا است.

    همه انسان ها گناهکارند و باید بوسیله «مسیح» نجات یابند.

    تمرکز بر زندگی روزانه، ملاحظه های اخلاقی، و ناآرامی های سیاسی.

    ادبیات آموزنده است و بر صلاحیت انجیل و کلیسا تاکید دارد.

    موعظه

     خاطرات

     روایت های شخصی.

    سبک ساده و بی آلایش.

    Colonial

    (Puritan)

    1750 – 1650

    نوشته هایی از

     Jefferson

    Paine

    Henry

     

    Poor Richard’s Almanac

    اثر «فرانکلین»،

     

    The Autobiography

    اثر فرانکلین.

     

    همزمان با جنگ های استقلال آمریکا؛

    شکست بریتانیا از ارتش «جرج واشینگتن» در سال 1781؛

    قرارداد پاریس و به رسمیت شناختن استقلال آمریکا از سوی بریتانیا در سال 1783

     

    افزایش میهن دوستی،

    نیوشاندن غرور ملی،

    ایجاد تفاهم جمعی درباره موضوع های مختلف،

    ایجاد شخصیت آمریکایی،

    ادبیات جنگ

    رساله سیاسی،

    سفرنامه،

    ادبیات پرآذین،

    ادبیات استدلالی

    Revolutionary

    (Age of Reason)

    1800 – 1750

    Rip Van Winkle

    اثر Washington Irving

     

    Thanatopsis

    اثر William Cullen Bryant

     

    We Wear the Mask

    اثر Dunbar

     

    شعرهای Emily Dickinson

     

    شعرهای Walt Whitman

     

    گسترش مجله ها و روزنامه ها شکوفایی صنعت چاپ کتاب.

    بالاگرفتن بحث بر سر برده داری.

    جنگ های داخلی از 1861 تا 1865 که به لغو برده داری و تاسیس کشور یکپارچه ایالات متحده انجامید.

    آبراهام لینکلن در سال 1863 فرمان آزادی همه برده ها در سرزمین های تحت فرمان خود را صادر کرد.

    ترجیه احساس و درون یافت (شهود) بر استدلال.

    فرار از تباهی های شهرنشینی و محدودیت های خرد استدلالی، و اعتقاد به آزادی تخیل.

    نیوشاندن رفتار پسندیده برای «مردان» و «زنان».

    باور به اینکه رفتارهای پیشین مناسب زندگی امروز نیست.

     

    ترسیم شخصیت ها،

    روایت های برده داری،

    شعر،

    داستان کوتاه

    Romanticism

    1860 – 1800

    شعرها و جستارهای Emerson و Thoreau

     

    Walden

    اثر Henry David Thoreau

     

    کلمات قصار «امرسون» و «تارو»

     

    پادتعالی گرایی:

    The Scarlet Letter

    اثر Nathaniel Hawthorne

     

    The Masque of the Red Death

    و

    The Black Cat

    اثرهایی ازEdgar Allan Poe

     

     

    این دوره با دوران رومانتیک تقریبا همزمان بوده است.

    برخی «ضد تعالی گرایی» را «رومانتیک تیره» (Dark Romantic) یا گوتیک نامیده اند.

    تعالی گرایایی ریشه در نگاه فلسفی امانوئل کانت در قرن 18 دارد. تعالی گرایان بر این باور بودند که حقیقت راستین حقیقت روحانی است. آرمانگرایی، اتکا به نفس و فردگرایی از ویژگی های تعالی گرایان است.

    ضدتعالی گرایان از نمادگرایی بسیار استفاده می کردند. گناه، درد، و حضور شیطان از ویژگی های آثارشان بود. جنگل های تیره و تار، خرابه های مرموز، و شخصیت های افسرده از سازه های پراستفاده شان بود.

    شعر،

    داستان کوتاه،

    رمان،

    ضدتعالی گرایی

     

    American Renaissance /

    Transcendentalism

    1860 – 1840

     

    Mark Twain

     

    Ambrose Bierce

     

    Stephen Crane

     

    The Adventures of Huckleberry Fin

    اثر مارک تواین

     

    The Narrative of the Life of Fredrick Douglass

     

    آثار مذهبی:

    The Awakening Ethan Frome

    و

    My Antonia

    جنگ داخلی ادبیاتی می طلبید که واقع گرا باشد و افراد و مکان ها را آرمانی نکند.

    روایتگری عینی؛

    داستان نویس واقع گرا زمینه را برای تفسیر داستان بوسیله خواننده فراهم نمی کند.

     

     

    رمان،

    داستان کوتاه،

     

    Realism

    1900 – 1855

    The Great Catsby

    اثر Fitzgerald

     

    شعرهای Jeffers, Williams, Cummings,

    Robert Frost,

    T.S. Eliot,

    Sandberg,

    Pound,

    Robinson,

    Stevens.

    رمان  Anthem

    اثر Ayn Rand

     

    داستان های کوتاه و رمان های Steinbeck, Ernest Hemingway, Thunder, Welky, Faulken.

     

    A Raisin in the Sun & Write’s Native Son

    آثاری از Hansberry

     

    The Death of a Salesperson

    اثر Miller

    (برخی این را postmodern می دانند)

    نویسندگان زیر تاثیر دیدگاه های داروین (بقای هماهنگ ترین) و کارل مارکس (چگونه پول و ساختار طبقاتی یک ملت را کنترل می کند) بودند.

    توسعه چشمگیر صنعت؛

    جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم.

    به دنبال رویای آمریکایی،

    تحسین آمریکا بعنوان سرزمین رویایی،

    خوشبینی،

    اهمیت فرد،

    تجربه گرایی،

    استفاده از «خاطرنمایی» (بیان افکار شخصیت ها)

    رمان،

    نمایشنامه،

    شعر

    (احیای شعر پس از درگذشت ویتمن و دیکینسون)

    The Moderns

    1950 – 1900

    مقاله های ادبی و شعرهای W.E.B DuBois

     

    شعرهای McKay, Toomer, Cullen

     

    شعر، داستان کوتاه، و رمان های:

    Hurston

    Hughes

     

    Their Eyes Were Watching God

    اثر Zora Neale Hurston

    مهاجرت گسترده سیاهپوستان آمریکایی به شهرهای شمالی کشور؛

    دسترسی بهتر سیاهپوستان به رسانه ها و امکانات نشر پس از مهاجرت به شمال.

    احیای موسیقی کلیسایی

     

    ژانرهای موسیقی «غم آواز» و «جاز» از طریق رادیو و عکاسی به سراسر آمریکا گسترش یافت.

    ایهام به روحانیت سیاهپوستان آمریکا؛

    تکرار و استفاده از ساختار غم آواز (Blues Songs) در شعر…توضیح اینکه غم آواز، گونه ای آوازی متعلق به سیاه پوستان آمریکایی است.

    کلیشه های معمولی به شخصیت های پیچیده تبدیل می شوند.

     

    Harlem Renaissance

    1920s

    The Naked and the Dead

    &

     The Executioner’s Song

    آثاری از Mailer

     

    شاعران اجتماعی و فمینیست:

    Sylvia Plath, Rich, Sexton, Levertov, Baraka, Cleaver, Morrison, Walker, Giovanni.

     

    In Cold Blood

    اثر Capote

     

    داستان ها و رمان های Vonnegut

     

    Catcher in the Rye

    اثر Salinger

     

    One Flew Over the Cuckoo’s Nest

    اثر Kesey

     

    «مرگ ملوان» و «The Crucible»

    از »میلر» که برخی آنها را آثار مدرن می دانند.

     

    و ده ها اثر دیگر

    دوران رفاه پس از جنگ جهانی دوم.

    رسانه ها تاثری شگرف روی ارزش ها می گذارند.

    در این ادبیات ترکیبی (که در ستون مقابل توضیح داده شد) قهرمان پروری وجود ندارد و موضوع های اجتماعی هم مطرح می شود.

    از میان رفتن مرزها میان طبقات مردم.

    تاکید بر اینکه ارزش ها همیشگی و جهان شمول نیستند، بلکه ارزش های محلی و تاریخی هم وجود دارد.

    ترکیب ادبیات خیالی و ادبیات غیرداستانی، در نتیجه کمرنگ شدن مرزهای واقعیت و تخیل.

    ادبیات روایی؛

    فراداستان

    (metafiction)

    استفاده از زمان حال.

    Postmodern

    کنون – 1950

    شعرهای:

    Dove,

    Cisneros,

    Soto,

    Alexie.

     

    نوشته های:

    Angelou, Baldwin, Alende, Tan, Kingsolver, Kingstone, Grishman, Crichton, Clancy.

     

    The Color Purple & Haley’s Roots

    آثار Walker

     

    Kindred

    اثر Butler

     

    Ordinary People

    اثر Guest

     

    Ender’s Game

    اثر Card

     

    Things They Carried

    اثر O’Brien

     

    Cold Mountain

    اثر Frazier

     

    آغاز یک هزاره جدید؛

    پدیده جهانی شدن؛

    تاثیر رسانه بر فرهنگ و ارزش ها.

    عدم قهرمان پروری؛

    توجه به روابط انسان ها؛

    و البته بسیاری این دوره را امتداد و حتی بخشی از دوره فرانوگرایی می دانند.

    هم داستانی و هم غیرداستانی؛

    استفاده از طنز؛

    برانگیزاننده احساسات؛

    توجه به نقالی و قصه گویی؛

    مقاله های ادبی با سبک شرح زندگی (زیستنامه نگاری)

     

    Contemporary

    کنون – 1970

     

    (ادامه فرانوگرایی)

    + نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 9:13  توسط نوراله میرچناری  | 

    دو فعــل پي در پي ( قسمت اول )

     

    گاهي در انگليسي دو فعل اصلي بدنبال يكديگر در يك جمله بكار مي روند كه در اين حالت فعــــل دوم داراي يكي از سه شكل زير خواهد بود.

    1- مصدر با to                    2- مصدر بدون to                   3- اسم مصدر ( شكل ing دار)

    چنانـچه فعل اول يكي از فعلـهاي want ( خواستن ) – begin ( شـروع كردن ) – decide (تصـــميم گرفتن) – plan ( برنامه ريزي كـردن ) – prefer ( ترجيـح دادن ) – promise ( قـول دادن ) – try (سعــي كردن) - wish ( آرزو داشتن ) وlike ( دوست داشتن ) – tell ( گفتن ) – ask ( درخواست كردن ) – agree ( موافق بودن ) و نظاير آن باشد فعل دوم همـــواره بشـكل مصدر با to بـكارمي رود .

    I want to see him at school.

    He tried to open the door.

    تذكر1 : گاهي بين دو فعل يك اسم يا يك ضمير فاصله مي شود .

    I want you to see him at school.

    تذكر2 : فعل اول مي تواند زمانهاي مختلفي داشته باشد ولي فعل دوم بشكل مصدر با to بكار مي رود.

    He tried to play well.

    He tries to play well.

    He is trying to play well.

    تذكر3 : براي منفي كردن اينگونه جملات مي توانيم از يكي از دو روش زير استفاده كنيم .

    الف ) مي توان فعل اول را بر اساس زمان آن با  يكي از افعال كمكي منفي كرد .

    ب ) مي توان قبل از مصدر با to كلمه ي not را قرار داده ، جمله را منفي كنيم .

    They want to watch TV now.

    They don’t want to watch TV now.

    They want not to watch TV now.

    نمونه سوال

     زير گزينه ي درست خط بكشيد.

    1.I am planning ……………. your country next week.

    a.visit                      b.to visit                     c.visiting                    d.visited

    2.My father decided ……………. his car.

    a.sells                     b.sell                           c.selling                      d.to sell

    3.He has promised to ……………. a good mark.

    a.to get                   b.got                           c.get                            d.getting

    4.Do you prefer …………….. to the cinema? Yes,I do.

    a.to go                    b.go                            c.going                        d.went

    شكل صحيح افعال داخل پرانتز را در نقطه چين بنويسيد .

    1.I  hope ………………. ( see ) them soon.

    2.Ali is trying ……………… ( learn ) English.

    Good Luck_M.Davari         

    نقل قولهاي مستقيم و غير مستقيم

    نقل قول مستقيم: چنانچه گفتار شخصي را عيناً و بدون تغيير بيان كنيم از نقل قول مستقيم استفاده كرده ايم. در اين حالت عين گفتار شخص بين دو گيومه " ........... " قرار مي گيرد و قبل از آن كاما بكار مي رود.

    The teacher told us, "Listen to me carefully".

    Ali told me, "Don't open the door".

    نقل قول غير مستقيم: اگر گفتار شخصي را با تغييراتي بيان كنيم به نحوي كه مفهوم گفتار وي تغيير نكند اين نوع نقل قول را نقل قول غير مستقيم گويند. در اين حالت به كاما و گيومه ها احتياج نيست.

    تذكر: در انگليسي سه نوع نقل قول وجود دارد كه عبارتند از نقل قولهاي خبري – سوالي و امري كه در كتاب زبان 3  فقط به نقل قولهاي امري پرداخته شده است و نقل قولهاي خبري و سوالي را در دوره پيش دانشگاهي بررسي مي كنيد.

    طريقه تبديل نقل قولهاي مستقيم امري به غير مستقيم

    براي تبديل نقل قولهاي مستقيم امري به غير مستقيم به صورت زير عمل مي كنيم .

    الف ) در نقل قولهاي مستقيم امري مثبت

    در اينگونه از نقل قولها كاما و گيومه ها را برداشته و قبل از شكل ساده فعل از to استفاده مي كنيم.

    The teacher told us, "Listen to me carefully".

    The teacher told us to listen to him carefully.

    تذكر: در تبديل نقل قولهاي مستقيم به غير مستقيم گاهي ضماير تغيير مي كنند.

    ب) در نقل قولهاي مستقيم امري منفي

    در اينگونه از نقل قولها كاما و گيومه ها را برداشته وبجاي ِ Don't از not to قبل از شكل ساده فعل استفاده مي كنيم.

    Ali told me, "Don't open the door".

    Ali told me not to open the door.

     

    1. The teacher told his students …………….. the time uselessly.

    a. don’t                 b. not to spend              c. not spending                  d. not spend

     

     2. We said to him, "Do not break the promise." We advised him …………….. the promise.

     a. not break           b. not breaking              c. doesn't break       d. not to break

     

     3. I ordered the children ………….. much water to wash the car.

     a. not use              b. don’t use                  c. not using             d. not to use

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:54  توسط نوراله میرچناری  | 

    A quick glance at stress

     

    ۱. معمولاً تكيه هر كلمه روي ريشه كلمه است. غالباً در اسمها چون ريشه كلمه در بخش اول مي باشد تكيه روي بخش اول است.

     

    'doctor                 'paper

    2. معمولاً در فعل ها چون ريشه كلمه در بخش دوم است تكيه روي بخش دوم است.

     

     be'gin                en'joy

    3. اكثر پسوندها مانند (ful – ness- est- er- or- ing- en- ed- es) تكيه ندارند.

     

    'watches – 'worked – 'broken – 'playing – 'actor – 'teacher – 'biggest – 'kindness – 'useful

     

    4. اكثر پيشوندها مانند (be – re – pre – mis – in – un – im) تكيه ندارند.

     

    Im'possible – un'happy – in'fact – mis'take – re'port – pre'tend – be'fore

    5. در كلماتي كه با tele شروع مي شوند تكيه روي tele مي باشد.

     

    'telephone                'television

    6. در اسامي روزهاي هفته، اسامي فصل ها تكيه روي بخش اول است.

     

    'Sunday                    'summer                       'holiday

    7. سيلاب قبل از tion داراي تكيه است.

     

    'dictionary                  infor'mation                 conver'sation  

    8. در كلماتي كه به teen ختم مي شوند تكيه روي teen مي باشد.

     

    fif 'teen                       six'teen

    9. در كلماتي كه به nese ختم مي شوند تكيه روي nese مي باشد.

     

    Chin'ese                     Japan'ese

    10. در اعدادي كه به ty ختم مي شوند تكيه روي قسمت اول است.

     

    'forty                           'fifty

    11. در اسمهاي مربوط به روابط خويشاوندي تكيه روي بخش اول است.

     

    'mother                     'brother               'sister              'brother – in – law

    12. در اسامي مركب (noun + noun) تكيه روي بخش اول است.

     

    'classroom                'football

    13. در تركيب (noun + adjective ) استرس روي اسم قرار دارد .

    green 'house              cheap 'skates

    14. هرگاه بخشي از كلمه صداي اِ كوتاه /ə/ بدهد آن بخش از كلمه داراي تكيه نيست و تكيه روي بخش ديگر است.

    a'gain                          a'bout

    15. ضمائر، حروف تعريف، حروف اضافه و افعال Modal و كلمات مخفف داراي تكيه ضعيف هستند.

    It's 'good

    16. در تركيباتي كه با good شروع مي شود مانند good bye  استرس روي كلمه بعدي است.

    good 'bye                    good 'morning

     

    17. در ضماير انعكاسي استرس روي كلمه self قرار دارد.

    my'self                              your'self

     

    18. در دو بخشي هاي مختوم به ow استرس روي بخش اول قرار دارد.

    'borrow                              'yellow

     

    19. در بعضي از كلمات با تغيير استرس اسم به فعل تبديل مي شود.

    'import(noun)                    im'port(verb)

    'present(noun)                  pre'sent(verb)

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:52  توسط نوراله میرچناری  | 

    افعال دو کلمه ای

     

    افعــال دو كلمه اي

    در انگليسي گاهي بعضي از افعال با يك يا چند حرف اضافه تركيب شده و افعال جديدي را بوجود مـي آورند .

             

    نگاه كردن

    look

    چرخيدن

    turn 

    مراقب بودن

    look after

    روشن كردن  

    turn on       

    جستجو كردن

    look for

    خاموش كردن     

    turn off

    چشم براه بودن

    look forward

    زياد كردن

    turn up 

                

     

    همانگونه كه بيان شد افعال دو كلمه اي از يك فعل اصلي و يك يا چند حرف اضافه تشــكيل مي شوند كه  به دو دسته ي افعال دو كلمه اي جداشدني و افعال دو كلمه اي جدانشدني تقسيم مــــــــي شوند.

     

    افعـال دو كلمه اي جدا شدني

    چنانچه افعال دو كلمه اي شرايط زير را داشته باشند ، مي توان آنها را از يكديگر جدا كرد .

    الف) متعدي باشند يعني بعد از آنها مفعول بكار رفته باشد .

    put on ( لباس پوشيدن ) - turn down ( خاموش كردن) _ call up ( تلفن زدن )

    ب) حرف اضافه ي آنها يكي از حروف اضافه ي over-back-down-up-out-in-off-on باشد .

    تذكر: در اينگونه از افعـال دو كلمه اي چنانچه مفعول بصورت اسم باشد آنرا مي توان هم پس از حرف اضافه وهم قبل از حرف اضافه بكـار برد ولي اگر مفعول بشكل ضمير مفعولي باشد ، حتماً مي بايست آنرا قبل از حرف اضافه بكار برد .

    He is putting on his shoes.

    He is putting his shoes on.

    He is putting them on.

     

    افعـال دو كلمه اي جدانشدني

    الف )چنانچه افعال دو كلمه اي لازم باشند كه در اين صورت بعد از آنها مفعول بكار نمي رود .

    get up ( بيدار شدن) – come back ( برگشتن ) -

     ب ) يا اينكه حرف اضافه ي متعاقب فعـل ، غير از حروف اضافه ي  فوق باشد كه در اينصورت فعل و حرف اضافه ي آن بهيچ وجه جدا نمي شوند و در اين حـالت مفعول چه بشكل اسم و چه بشكل ضمير بعد از حرف اضافه قرار مي گيرد .

    He is looking for his son.

    He is looking for him.

    گزينه ي درست را انتخاب كنيد.

    1.He puts ……………. His best coat to go to a dinner party.

    a.in                               b.by                             c.on                          d.off

     

    2.I want to …………… now.

    a.turn it on                    b.turn on it                  c.turn the radio on    d.b and c

     

    3.Your shoes are dirty.Please …………… them …………… .

    a.put-on                        b.turn-of                      c.take-off                  d.pick-up

     

    4.Have you given back the book?Yes , I have …………… .

    a.given it back          b.given back it         c.given the book back       d.all

     

    5.Is he looking for his son? Yes , he is …………….. .

    a.looking for him      b.looking him for    c.looking his son for            d.all

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:50  توسط نوراله میرچناری  | 

    عبارت اسمي Noun Clause

     

    يك عبارت اسمي مجموعه اي از كلمات است كه بجاي يك اسم در جمله بكار مي رود .يك عبارت اسمي با كلماتي نظيرwho – whom – what – where – when – whose – why  و ...... آغاز مي شود كه به آنها كلمات ربط

     ( قيود ربط ) گفته مي شود .

     

    I don't know

      where     Bob     went     last night.

     

    بقيه جمله    +   فعل  +    فاعل +  كلمه ربط

     

     

    عبارات اسمي مي توانند در نقش فاعل يا مفعول جمله بكار روند .

     

    به جاي مفعول

    به جاي فاعل

    I don't know the answer.

    I don't know what the answer is .

    His house is beautiful.

    Where he lives is beautiful.

     

    I know him.

    I know whom he is.

    Her speech was very good.

    What she said was very good.

     

     

    چنانچه در مثالهاي بالا دقت شود ترتيب قرار گرفتن كلمات در عبارات اسمي همانند جملات مثبت خبري است يعني بعد از كلمات ربط ابتدا فاعل و سپس فعل بكار مي رود .

    تذكر  : در پاره اي موارد كلمات ربط بجاي فاعل قرار مي گيرند كه در اين صورت بعد از آنها فعل بكار مي رود .

    I know Ali borrowed my book.

    I know who borrowed my book .

     

    يادآوري  : فقط سه كلمه ربط who – what  و which و نيز مشتقات آنها مي توانند چنين حالتي داشته باشند يعني بجاي فاعل بكار روند .

     

    تذكر: تفاوت who و whom در اين است كه who حالت فاعلي دارد يعني جايگزين فاعل مي شود بنابراين بعد از آن فعل بكار ميرود در صورتيكه whom حالت مفعولي دارد و بجاي مفعول مي نشيند و بعد از آن فاعل بكار ميرود .

    I know who saw you .                            من مي شناسم كسي كه شما را ديد .                                               

    I know whom you saw.من مي شناسم كسي را كه شما ديديد .                                                                    

     

     يادآوري : در انگليسي محاوره اي مي توان بجاي whom از who استفاده كرد . ولي در انگليسي رسمي به همان صورتي كه در بالا بيان شد بكار مي روند.

    She knows who(m) they met.

    يادآوري : در سال اول دبيرستان با عباراتي آشنا شديد كه با كلمه ي that شروع مي شدند كه مي توان آنها را با كلمات ربط تغيير داد .

    _ I know that Ali is a good student .            I know who is a student.

    _ I know that they are going to school.       I know where they are going

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:44  توسط نوراله میرچناری  | 

    مــــاضي بعيـد ( گذشته ي كامل )

     

    مــــاضي بعيـد ( گذشته ي كامل )

    ماضي بعيد به عملي اشاره مي كند كه در گذشته قبل از عمل ديگري انجام شده باشد .

                                 بقيه ي جمله + اسم مفعول + had + فاعل = ماضي بعيد

     

    تذكر : ماضي بعيد بندرت به تنهايي بكار مي رود و اغلب بوسيله ي كلمات ربط نظير before -after

             because – when و … با گذشته ي ساده طبق الگوي زير همراه است .

     

                                                 

    گذشته ي ساده + before + ماضي بعید

    گذشته ي ساده + when +  ماضي بعيد

    ماضي بعيد + because + گذشته ي ساده

    ماضي بعيد + after + گذشته ي ساده

     

    - Ali had eaten a sandwich  before he went to bed .

    - I had finished my work when you came .

    - She was tired because he had walked for 5 hours .

    - They ate lunch after she had left home .

     

     يادآوري : مي توان الگوهاي فوق را بشـكل الگوي زير تغيير داد كه در اين حـالت دو جمله بوسـيله يك كاما از يكديگر جدا مي شوند .

                  

    ماضي بعيد + , + گذشته ي ساده +   Before

    - Before Ali went to bed , he had eaten a sandwich .

     

    زير گزينه ي درست خط بكشيد .

    1.He …………… early because he had finished his work.

    a.leave                    b.leaves                      c.left                        d.leaving

    2.John had learned Persion before he …………….to Iran.

    a.come                    b.coming                    c.comes                   d.came

    3.I had …………… English .

    a.practice                b.practiced                 c.practicing             d.practices

    4.They …………….. there before you met him.

    a.live                       b.had lived                 c.lived                     d.have lived

    5…………… she cleaned the room before they arrived?

    a.Had                      b.Does                        c.has                       d.Did

    6.You answered the questions because you …………… very hard.

    a.studied                 b.have studied            c.study                    d.had studied

     

    شكل صحيح افعال داخل پرانتز را در نقطه چين بنويسيد .

    1.They……………….. ( eat ) their dinner before you came.

    2.He was tired because he ………………… ( work ) on the farm.

    3.I had done my homework before you ………………… ( telephone ) me.

    4.You had …………….. ( buy ) the tickets.

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:43  توسط نوراله میرچناری  | 

    ضمــــاير موصولــــــي

     

     

    چنانچه كلماتي چون which-who-whom و … بعد از يك اسم و در داخــل جمله قرار گيرند همگي به معناي ( كه ) مي باشند و ضمير موصولي محسوب مي شوند . در واقع ضمـــاير موصولي متصل كننده دو جمله مي باشند بطوريكه يكي از جملات ، توصيف كننده ي اسم جمله ي ديگر مي باشد.

     

    The man teaches English. He came by bus.

    The man who came by bus teaches English.

                                                                      جمله ي وصفي               

    تذكر: به جمله اي كه بعد از اسم مي آيد و آن را توصيف مي كند ، جمله ي وصفي مي گويند .

     

    ضماير موصولي who _ whom

    who و whom براي انسان بكار مي روند يعني اسمــي كه قبل از آنها مي آيد ، اشاره به انسان دارد با اين تفاوت كه who حالت فاعلي دارد ( جانشين اسم مي شود ) بنابراين بعد از آن فعل بكـــــار مي رود . در حاليكه whom حالت مفعولي داشته ( جانشين مفعول مي شود ) بنابراين بعد از آن فاعل مي آيد .

                                                    فعل + who + اسم ( اشاره به انسان )

                                                     فاعل + whom + اسم ( اشاره به انسان )

     

    The man who is walking is my brother.

    The man whom you saw there was my brother.

     

    ضمير موصولي Which

    Which بــراي اشياء بكار مي رود بدين معني كه اسمــي كه قبـــل از آن قرار مـي گيرد به اشياء يا حيوانات اشاره دارد .

    تذكر: which هم حالت فاعلي و هم حالت مفعولي دارد بدين معني كه پس از آن مي توان از فعـل ويا از اسم استفاده كرد .

                                     فعل / فاعل + which + اسم ( اشاره به شيء يا حيوان )

     

    The shirt which he bought is in the room.

    He bought the shirt which is in the room.

     

    تذكر: از that مي توان بجاي سه كلمه ي who-whom و which استفاده كرد .

    The man that is walking is my brother.

    گزينه ي درست را در سوال اول انتخاب كنيد و بجاي نقطه چين در جملات بعدي ضمير موصولي مناسب قرار دهيد .

    I am wearing the shoes ………….. my mother gave me.

    a.who                       b.that                        c.which                   d.b and c

    _The shirt ………………. he bought is very nice.

    _The men ……………. were invited came by bus.

    _The girl …………….. you saw is a nurse.                        

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:42  توسط نوراله میرچناری  | 

    درباره حرف تعريف the

     

    http://salimii.blogfa.com

    درباره حرف تعريف the

    به طور كلي بايد بدانيم حرف تعريف the همانطور كه از اسم آن برمي‌آيد يك حرف معرفه ساز (شناختساز) است.

    اسم معرفه ((known در مقابل اسم نكره (unknown) قرار دارد. اسم معرف اسمس است كه براي خواننده يا شنونده شناخته شده باشد. البته اين شناخته شدن به معناي شناخت سال تولد يا شماره شناسنامه كسي نيست همينكه اسمي يك بار به گوش از سوي گوينده يا نويسنده به گوش با چشم ما بخورد اگر براي بار دوم آن اسم مورد استفاده قرار گيرد تبديل به معرفه ميشود. يعني بار اول نكره و بار دوم معرفه. (پسري را در در پارك ديدم. پسر فوتبال بازي ميكرد.)

    پسري نكره است و پسر معرفه است. در زبان فارسي علامت نكره (ناشناسا) يك در اول و ي در آخر است. علامت معرفه نداشتن علامت است! مقايسه كنيد: مردي و مرد- كتابي و كتاب.

    اوايل سال اگر چون بعضي از معلمها را نميشناسيم ميگوييم:

     معلمي آمد. (A teacher came.)

     اما بعد از مدتي كه همان معلم را ميشناسيم ميگوييم:

      معلم آمد.(The teacher came.)

    در زبان انگليسي a علامت نكره (ناشناخته بودن) و the علامت معرفه (شناخته بودن) است.

    گذشته از اين اصل كلي حرف تعريف the كاربردهاي و موارد منع كاربردهاي ديگري دارد كه ممكن است گاهي اندكي پيچيده به نظر آيد.

     1. قبل از نقاط جغرافيايي از the استفاده ميکنيم.

    "the North Pole", "the equator"

    2. قبل از نام رودخانه ها، درياها و اقيانوسها از the استفاده ميکنيم.

    "the Nile", "the Pacific", "the English channel"

     3. از the قبل از اسامي مشخصي که ميدانيم تنها يک نمونه از آنها وجود دارد استفاده ميکنيم.

    "the rain", "the sun", "the earth", "the White House"

     4. قبل از صفات عالي :

    "the best", "the tallest", "the most beautiful"

     5. پيش از اعداد ترتيبي :

    "the fifth lesson", "the ninth day", "the third chapter"

     6. قبل از اسامي کشورها و مناطق جغرافيايي که جمع هستند :

    "the United States", "the Philippines", "the Alps"

     7. پيش از اسامي کتابخانه ها، موزه ها، و هتل ها :

    "the Forty-Second Street Library", "the Louvre", "the Statler Hotel"

     8. پيش از بعضي از قسمتهاي روز :

    "in the morning", "in the afternoon", "in the evening"

    توجه: حرف تعريف the تنها قبل از اين بخشهاي روز استفاده ميشود. براي کلماتي مثل night يا midnight يا noon از the استفاده نميکنيم.

    "at noon", "at night", "at midnight"

    در موارد زير نبايد از حرف تعريف the استفاده كنيم:

    1- پيش از نام رشته هاي ورزشي.

    مثال:

    My son plays soccer
    Tennis is expensive

    2- پيش از اسامي غيرقابل شمارش زمانيکه در معناي عام خود به کار رفته باشند.

    مثال:

    Information is important to any organization

    - اطلاعات براي هر موسسه اي اهميت دارد. (هر گونه اطلاعاتي)

    Coffee is bad for you

    - قهوه براي شما خوب نيست. (هر نوع قهوه اي)

    3- قبل از اسامي شهرها و کشورها. (مگر اينکه از چند ناحيه يا ايالت تشکيل شده باشند يا اينکه در نام آنها کلماتي مثل states، kingdom، republic، يا union وجود داشته باشد.)

    مثال:

    Italy, Mexico, Iran, England – Tehran, Tokyo, Paris, Moscow

    The United States, The UK (United Kingdom), The Irish Republic

    The Netherlands, The Philippines, The British Isles

     4- قبل از تمامي ضميرها و همينطور ضماير و اسامي اشاره.

    مثال:

    He is my only brother

    This hotel will be open next week

    These are the old classrooms

    5- پيش از نام روزها، ماه ها، و سالها.

    مثال:

    - I go to English class on Mondays and Wednesdays

    - He was born in April

    - The First World War began in 1914

    6- معمولا (نه هميشه) قبل از کلمات زير از the استفاده نميشود:

    home, town, church, hospital, prison, school, work, sea

    مثال:

    He's on his way to work

    We were in town last Saturday

    We go to school to study

    I arrived home before midnight

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:41  توسط نوراله میرچناری  | 

    حـــــروف تعريف

     

    حـــــروف تعريف

     

    در انگليسـي به دو كلمه ي a و an حروف تعريف نامعين و به كلمه ي the حرف تعريف معين گويند.

     

    كاربرد حروف تعريف نامعين ( a an )

    1-چنانچه اسمــي از نظر شنونده نامشخص باشد قبل از آن اسم حرف تعريف نامعين بكار مي رود.

    تذكر1 : حروف تعريف نامعين فقط قبل از اسمهاي قابل شمارش مفرد بكار مي رود .

    تذكر2 : an را قبل از اسمهاي مفردي بكار مي بريم كه با يكي از حــروف صدادار ( a –e –i-o –u  ) شروع شده باشند . قبل از بقيه ي اسمها a  بكار مي رود .

    a / book-teacher-radio-man

    an / apple-arm-hour-engineer

     

    تذكر3 : اگر بخواهيم اسمي را كه با يك صفت همراه است بشكل نكـــره بيان كنيم ، a يا an را قبل از صفت بكار مي بريم .

    2- a يا an عـــلاوه بر اينكه اسم را نكره مي كند ، قبل از نام شغلها بكــار رفته و در اين حالت معني  نمي دهند .

    He is a doctor.               He is an engineer.

     

    كاربرد حرف تعريف معين ( the )

    1-چنانچه اسمي از نظر شنونده معلوم و مشخص ( معرفه ) باشد ، قبل از آن اسم حرف تعريف معين بكار مي رود ولي چنانچه اسمي بطور عـام و كلـي در جمله اي مطـرح شود نيازي به حـــرف تعريف نيست .

    Books are good friends.

    The books which you bought are interesting.

     

    در جمله ي اول كلمــه ي books بطور عام مطرح شده است كه در اينصورت نيازي به the نيست در حاليكه در جمله ي دوم books از نظر شنونده مشخص و معلــوم مي باشد كه اين صورت قبل از آن the بكار رفته است .

    تذكر : the بر خلاف a يا an مي تواند قبل از انواع اسمها ، چه مفرد و چه جمع و چه قابل شمارش و چه غير قابل شمارش قرار گيرد .

    2-علاوه بر كاربرد كلي فوق كه براي the ذكر شد ، در موارد زير نيز حتمأ از the استفاده مي شود .

    a ) قبل از نام اشياء منحصر به فرد جهــان مانند خورشيد ، ماه ، زمين و جهـــات جغرافيايي از the استفاده مي شود .

    The sun rises in the east and sets in the west.

     

    b ) چنانچه اسم نكــره اي براي بار دوم يا بيشتر در جمله اي ذكــر شود ، آن اسم بدنبال the بكــار ميرود .

    Yesterday I saw a man. The man was crossing the street.

     

    c ) چنانچه بعد از اسمي يكي از ضماير موصولي نظير who-whom-which و … آمده باشد ، قبـل از آن اسم از the استفاده مي شود .

    The man who is coming here is Ali's father.

     

    d ) چنانچه دو اسم بوسيله ي حرف اضافه of در حالت اضافه قرار گيرند ، قبـــل از آن دو اسم the بكار مي رود .

    This is the door of the classroom.

     

    e ) قبل از صفات عالي از حرف تعريف the استفاده مي شود .

    He is the tallest man.

     

    f ) در جملات امري بعد از فعل اصلي اسم همراه the بكار مي رود .

    Clean the blackboard ,  please.

     

    g ) كلماتي مانند صبح ، بعدازظهر ، عصر كه به اجزاء روز مربوط مي شوند هميشه همراه the بكـار مي روند .

    the / morning-afternoon-evening

    I get up early in the morning.

     

    در موارد زير the بكار نمي رود .

    1-قبل از نام قاره ها ، كشورها ، استانها ، شهرها و روستاها

    I live in Isfahsn.

    2-قبل از اسمهاي خاص مانند : علي ، رضا و …

    Do you know Ali?

    3-قبل از روزهاي هفته و نام ماههاي سال

    We went to Mashad in Mehr.

     

    زير گزينه ي درست خط بكشيد .

    1.I took a book. …………. book was about grammar.

    a.A                       b.An                          c.___                         d.The

     

    2.She talked to ………… man who was in the office.

    a.the                    b.a                              c.an                            d.___

     

    3.He usually works in ………….. morning and watches TV in ………… evening.

    a.the/a                 b.the/the                     c.a/the                        d.a/a

     

    4.She never comes here on …………. Mondays.

    a.the                    b.____                        c.a                             d.an

     

     5.My mother is making tea in …………… kitchen.

    a.____                b.a                               c.an                           d.the

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:21  توسط نوراله میرچناری  | 

    نكاتي پيرامون also – too و as well

    نكاتي پيرامون also – too و as well

    نكاتي پيرامون also  –  too  و as well

    هر سه كلمه فوق به معناي «همچنين» مي باشند با اين تفاوت كه also رسمي تر از بقيه مي باشد و معمولاً قبل از افعال اصلي و بعد از افعال كمكي به كار ميرود.

    - He speaks French and he also writes it.

    - She was rich and she was also selfish.

    ترجيحاً هنگاميكه فعل مورد تأكيد است از also قبل از آن استفاده ميشود.

    - I can also swim.

    در جمله فوق اشاره مي شود كه علاوه بر فعاليت هاي ديگر قادر به شنا كردن هم هستم.

    دو كلمه too و as well بيشتر در پايان عبارت بكار مي روند.

    - I've read the book and I've seen the film as well/too.

    چنانچه بخواهيم فاعل را مورد تأكيد قرار دهيم بلافاصله بعد از آن از too استفاده مي شود.

    - I, too, can swim.

    تذكر: سه كلمه  also- too و as well در جملات مثبت بكار ميروند و در جملات منفي مي توان از not … either يا neither … nor در جملات مثبت ولي با مفهوم منفي استفاده كرد.

    - They haven't phoned and they haven't written either.

    - I don't want to go either.

    - Neither you nor I know what happened.

    - We like neither the American design nor the European one.

    چنان كه اشاره شد با تغيير موقعيت too معني جمله تغيير مي كند.

    - She, too, understands English.

    - She understands English, too.

    جمله اول بدين معناست كه او هم مانند ديگران انگليسي را مي فهمد در حاليكه جمله دوم بدان معناست كه او علاوه بر زبان هاي ديگر، انگليسي را هم مي فهمد.

    as well تنها در پايان جمله بكار مي رود و پس از آن چيزي قرار نمي گيرد در حاليكه پس از as well as ميتوان شخص يا چيز مورد نظر را ذكر كرد.

    - Are they coming as well?

    - He gave me money as well as advice

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:20  توسط نوراله میرچناری  | 

    نكاتي پيرامون also – too و as well

    نكاتي پيرامون also – too و as well

    نكاتي پيرامون also  –  too  و as well

    هر سه كلمه فوق به معناي «همچنين» مي باشند با اين تفاوت كه also رسمي تر از بقيه مي باشد و معمولاً قبل از افعال اصلي و بعد از افعال كمكي به كار ميرود.

    - He speaks French and he also writes it.

    - She was rich and she was also selfish.

    ترجيحاً هنگاميكه فعل مورد تأكيد است از also قبل از آن استفاده ميشود.

    - I can also swim.

    در جمله فوق اشاره مي شود كه علاوه بر فعاليت هاي ديگر قادر به شنا كردن هم هستم.

    دو كلمه too و as well بيشتر در پايان عبارت بكار مي روند.

    - I've read the book and I've seen the film as well/too.

    چنانچه بخواهيم فاعل را مورد تأكيد قرار دهيم بلافاصله بعد از آن از too استفاده مي شود.

    - I, too, can swim.

    تذكر: سه كلمه  also- too و as well در جملات مثبت بكار ميروند و در جملات منفي مي توان از not … either يا neither … nor در جملات مثبت ولي با مفهوم منفي استفاده كرد.

    - They haven't phoned and they haven't written either.

    - I don't want to go either.

    - Neither you nor I know what happened.

    - We like neither the American design nor the European one.

    چنان كه اشاره شد با تغيير موقعيت too معني جمله تغيير مي كند.

    - She, too, understands English.

    - She understands English, too.

    جمله اول بدين معناست كه او هم مانند ديگران انگليسي را مي فهمد در حاليكه جمله دوم بدان معناست كه او علاوه بر زبان هاي ديگر، انگليسي را هم مي فهمد.

    as well تنها در پايان جمله بكار مي رود و پس از آن چيزي قرار نمي گيرد در حاليكه پس از as well as ميتوان شخص يا چيز مورد نظر را ذكر كرد.

    - Are they coming as well?

    - He gave me money as well as advice

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:19  توسط نوراله میرچناری  | 

    زمان آينده ي نزديك ( آينده ي قصدي )

     

    زمان آينده ي نزديك ( آينده ي قصدي )

     

    از اين زمان براي بيان كارهاي قطعي و معين در زمان آينده ي نزديك استفاده مي شود . در ترجمه اين زمان از عباراتي نظير قصد دارم يا مي خواهم استفاده مي كنيم .

     

    فاعل         + am / are / is + going to + شكل ساده فعل اصلي + بقيه جمله

     

     

    طريقه سوالي و منفي كردن اين زمان

    براي سوالي كردن اين زمان فعل to be يعني am – are – is  به اول جمله منتقل مي شود . و براي منفي كردن اين زمان بعد از فعل to be كلمه ي not اضافه مي شود .

                    He is going to play football.

    (جمله سوالي) Is he going to play football?

    (جمله منفي)   He is not going to play football.

     

    يادآوري :

    تفاوت اين زمان با آينده ساده در اين است كه در اين زمان از قبل براي انجام كار مورد نظر برنامه ريزي شده است ولي زمان آينده ساده را هنگامي بكار مي بريم كه تصميم جدي يا برنامه قطعي براي انجام كار گرفته نشده است .

    -          I will study English.

    -          I am going to study English.

     

    نمونه سوال :

    گزينه درست را انتخاب كنيد .

    1. I am going to ………………. to the radio.

       a. listening                 b. listened                c. listen                d. listens

     

    2. They're going ………………. to Isfahan by train.

       a. travel                     b. traveling               c. traveled             d. to travel

     

    3. Ali is ……………… to write a letter for his brother.

       a. going                     b. walking               c. writing               d. reading

     

    4. Are you …………….. to paint the door ?

       a. go                           b. to go                c. going                  d. went

     

    5. Mr Karimi ……………….. not going to study physics.

       a. was                         b. were                 c. is                       d. are

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:9  توسط نوراله میرچناری  | 

    اسم مصدر Gerund

          اسم مصدر Gerund  

    در انگليسي اسم مصدر را با اضافه كردن ing  به انتهاي شكل ساده فعل بوجود مي آورند . اسم مصدر در جمله همانند اسم عمل مي كند .

    smoking – swimming – speaking – watching

    موارد استفاده از اسم مصدر به شرح زير مي باشد :

    1-     به عنوان مبتداي جمله

    Learning English is not difficult.

     

    2-     به عنوان مفعول جمله كه در اين حالت پس از برخي از افعال بكار ميرود .

    I like swimming in the river.

     

    تذكر : افعالي كه پس از آنها مي توان از اسم مصدر استفاده كرد عبارتند از :

    avoid – enjoy – finish – imagine – keep – mind – miss – like – stop – mind – dislike

    تذكر : پس از برخي از افعال هم مي توان از اسم مصدر و هم از مصدر با  to استفاده كرد . تعدادي از اين افعال عبارتند از :

    allow – begin – forget – mean – like – prefer – remember – agree

     

    He likes to go / going to the park.

     

    3-     پس از حروف اضافه مانند : on – in – at – from – of ) ( از اسم مصدر استفاده مي شود .

    I am tired of sitting here.

     

    4- پس از تركيبات زير از اسم مصدر استفاده مي شود .

    It's no good – It's no use – can't help – can't stand

    It is no good going outside in this rainy day.

     

    يادآوري :اسم مصدر مي تواند به تنهايي يا همراه يك عبارت بكار رود .

    Learning is easy.

    Learning English is easy.

    Learning English at school is easy.

     

    1. I’m tired of ……………… on this chair.

        a. sitting               b. sit                      c. sat                      d. to sit

     

    2. My brother enjoys ……………… in the river.

        a. swim               b. to swim              c. swimming          d. swam

     

    3. Is it dangerous to drive on this road?

    No, ……………… on this road is not dangerous.

        a. drove              b. driving                c. drive                  d. drives

    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 20:7  توسط نوراله میرچناری  | 

    مطالب جدیدتر
    مطالب قدیمی‌تر